ظهور و سقوط بنت و معانی آنها (ستون 486)

בס صحبت کنید

امروز صبح (جمعه) خواندم تورات اثر خاخام دانیل ساگرون (فکر کنم در کفاره با من لاس می زد و خیلی عصبانی می شد) به قیمت جانی که قرار است جامعه ملی مذهبی بعد از سقوط بنت و متلاشی شدن یک حزب راست انجام دهد. در اصل بحث او این است که ریشه مشکل، خط فاصله بین امر دینی و ملی است. او توضیح می دهد که ناسیونالیسم (مذهبی) هیچ شانسی ندارد مگر اینکه به روش خاخام کوک بر دینداری تکیه کند (به جای اینکه فقط با خط تیره به آن گره بخورد). به نظر من این بحث جالبی بود و به من فرصتی داد تا درباره این موضوع مهم بحث کنم.

قبلاً در اینجا باید روشن کنم که استفاده ای که از خط تیره می کنم برعکس خودش است. برای من خط تیره نشان دهنده ارتباط اساسی بین دو طرف است، دقیقاً همان چیزی که دانیل ساگرون به او موعظه می کند. من استدلال می‌کنم که خط فاصله دقیقاً باید لغو شود، زیرا از بین بردن وابستگی بین صهیونیسم (و سایر ارزش‌ها) و دینداری مهم است. البته تفاوت در اصطلاح مهم نیست، بلکه بحثی است که پشت آن نهفته است و در مورد آن در این ستون.

بین دینی-ملی و ارتدوکس-مدرن

در مجموعه ستون های ارتدکس مدرن (475 - 480، از 479 گذشت. و اکنون این ستون نیز به آن ملحق شده است) من سعی کردم این مفهوم را تعریف کنم و آن را از مذهبی-ملی یا صهیونیستی-مذهبی متمایز کنم (برای من در اینجا اینها عبارات مترادف هستند و باید در معانی دیگر "مترادف" باشند. خوب). من در آنجا استدلال کردم که تحت عنوان «حاردی» دو ادعای مستقل وجود دارد: 1. مخالفت با صهیونیسم. 2. مخالفت با مدرنیته. در هر صورت، باید بین دو گروه در دینداری غیرحاردی تمایز قائل شد: 1. کسانی که از صهیونیسم دفاع می کنند (به هر حال آن چیست؟) اما لزوماً مدرنیته را نمی پذیرند. هسته اصلی این گروه خردل یا همان چیزی است که در قرنطینه ملی مذهبی نامیده می شود. اینها مدافع محافظه کاری مذهبی و حلاخی هستند، اما از صهیونیسم حمایت می کنند. 2. کسانی که طرفدار مدرنیته هستند اما نه لزوما صهیونیسم. من اسم اینها را ارتدوکس مدرن گذاشتم (که البته می تواند صهیونیستی باشد و معمولا هم همینطور است).

من ارتدکس مدرن را در آنجا از طریق توصیف استدلال‌های هلاکی که آنها مطرح می‌کنند (یک میدراش محافظه‌کار مبتنی بر ارزش‌ها و نه فقط واقعی) تعریف کردم. توضیح دادم که اساس برداشت او نگرش به مدرنیته و ارزش های مدرنیته است. آن ها حاضرند ارزش هایی را که از بیرون می آید، بدون عذرخواهی و بدون ارائه کلماتی که به ما توضیح می دهد که این ارزش ها ناشی از (مانند دموکراسی، پیروی از اکثریت، برابری، حقوق بشر و غیره) است را در مفهوم حلاخی و مذهبی خود بگنجانند. .) در تورات. به نظر می‌رسد حتی در رابطه با این گروه‌ها نیز می‌توان بین مدرن-ارتدوکس با خط تیره که مدرنیته برای آن ارزش دینی دارد و ارتدکس مدرن بدون خط تیره که این دو نظام را ترکیب می‌کند اما مدرنیته را دینی نمی‌داند تمایز قائل شد. ارزش.

برای من مهم است که روشن کنم که از نظر من هیچ ارزشی وجود ندارد که منشأ آن اراده خدا نباشد. این از نظر فلسفی معتبر نیست (به ستون مراجعه کنید 456) و از نظر حلاخی و کلامی نیز نامشروع است (نوعی کار خارجی در همکاری است). و با این حال در ارتدکس مدرن منشأ این ارزش ها در منابع تورات (انجیل یا حکیمان) نیست، بلکه در وجدان انسانی است که البته تحت تأثیر الگوی منظر سرزمین خود است. او فرض می کند که این خواست خدا از اوست، اما آن را از منابعی که از بالا به ما داده شده است، نمی گیرد. بنابراین همیشه مقداری خط تیره در پس زمینه وجود دارد، اما به خواست خدا وصل می شود نه به تورات یا دینداری به معنای خاص. هر کسی که هر ارزشی دارد، لزوماً مذهبی است. در حالی که این یک دینداری جهانی است که به خدای فلسفی و نه لزوما خداباوری به معنای کامل آن معتقد است.[1] بنابراین برای من اینجا خط فاصله وجود ندارد. من بر اساس آنچه در تورات نوشته شده به احکام متعهد هستم و به خواست خدا متعهد هستم زیرا به نظر من همان چیزی است که او می خواهد. هیچ ارتباط مستقیمی بین این دو وجود ندارد و این همان خط فاصله است.

حوضه آبخیز معاصر در جامعه دینی

من به طور خلاصه (و در جاهای دیگر با جزئیات بیشتر) درباره تحریف سیاسی موجود در جامعه مذهبی که حدود یک قرن است بین صهیونیست‌های مذهبی مذهبی و افراطی ارتدوکس تقسیم شده است، ایستادم. جامعه دینی حوضه سیاسی را حول محور صهیونیستی می بیند که انگار 75 سال پیش دولت تشکیل نشده است و گویی بحث برپایی و همکاری با آن در جریان است. این بحث تا امروز داغ و تب‌آلود است، گویی ما در ابتدای این روند هستیم و اوست که بین احزاب مختلف سیاسی که نماینده مردم مذهبی هستند تمایز قائل می‌شود. توجه داشته باشید که در واقع هیچ تفاوتی در رابطه با وضعیت بین این دو وجود ندارد. حداکثر، این یک احساس متفاوت است. اما بنا به دلایلی به نظر همگان این حوضه مربوطه است که قرار است بحث در میان عامه مذهبی حول آن کنار گذاشته شود و هویت های دینی مختلف حول آن شکل بگیرد.

اما حوضه آبخیز واقعی که در واقع امروز از جامعه مذهبی عبور می کند، در واقع خط دوم است: مدرنیته. بحث واقعی بین صهیونیست ها و ضدصهیونیست ها نیست، بلکه بین مدرن و ضد مدرن، یا بین لیبرال و باز برای غیرصهیونیست ها است. اما بنا به دلایلی در اسرائیل ایده ارتدوکس مدرن جذب نمی شود، به همین دلیل است که ما بارها به بحث در مورد ملی-مذهبی یا مذهبی-صهیونیسم در مقابل افراطی ارتدوکس پرتاب می شویم. این اتفاق بارها و بارها در انتخابات ریاست ربانی رخ می دهد (به اظهارات من در این مورد مراجعه کنید اینجا) که حتی در رابطه با آنها نیز خجالت و مه بزرگ است. مردم به گونه ای صحبت می کنند که گویی مبارزه این است که آیا یک خاخام اعظم صهیونیست وجود خواهد داشت یا فوق ارتدکس، در حالی که مبارزه باید این باشد که آیا یک نام مدرن یا ضد مدرن وجود خواهد داشت. یک خاخام باز و لیبرال یا یک خاخام محافظه کار. درک این نکته مهم است که این محور واقعاً موازی با محور صهیونیستی نیست. برعکس، اکثر خاخام های مذهبی- صهیونیستی که کاندیدای منصب خاخام اعظم هستند، محافظه کاران افراطی ارتدوکس برای همه چیز هستند (به جز یک نعمت و چند مزمور در یک روز در سال). نگرش آنها نسبت به زنان و موقعیت شخصی و به طور کلی تئوری، بسیار شبیه نگرش خاخام های افراطی ارتدوکس است. به نظر من، دقیقاً در میان خاخام ها و دایانیم های افراطی ارتدوکس است که شما نگرش لیبرال تری پیدا خواهید کرد، اما این نیاز به بررسی دارد. علاوه بر این، نامزدهای فوق ارتدکس برای مقام خاخام ارشد (احتمالا کسانی که در حال حاضر خدمت می کنند، خاخام ها دیوید لاو و اسحاق یوسف) در رابطه با مجوز فروش بسیار شبیه یک خاخام مذهبی صهیونیست عمل می کنند و هر دو حتی در روز استقلال ستایش می کنند (من فکر می کنم). نه تنها در دوران تصدی آنها به عنوان خاخام های ارشد). پس چه اشکالی دارد که آنها انتخاب شوند؟ چرا پس از مشخص شدن نتایج انتخابات عزاداران به عزاداری پرداختند؟ زیرا آنها نگرش نسبتا محافظه کارانه ای نسبت به حلاخا دارند، اما در این زمینه شباهت زیادی به اکثر نامزدهای دیگر از جمله صهیونیست های مذهبی دارند. مبارزه در آنجا بین افراطی ارتدوکس و صهیونیست ها نبود، بلکه بین محافظه کاران و لیبرال ها بود. ناگفته نماند که محافظه کاران مانند همیشه با ما پیروز شدند.

در مورد سیاست هم همینطور است. نام درگیری ایدئولوژیک نیز حول محور صهیونیستی رخ می دهد، در حالی که در واقع محور مهمتر و مهمتر، محور مدرن است. یک لحظه فکر کنید، تفاوت بین اولترا ارتدوکس و اولترا ارتدوکس چیست؟ تا آنجا که من فکر می کنم شما حتی در یک میکروسکوپ الکترونی (به جز رنگ گنبد و یکی از این نعمت ها) چنین تفاوتی را نخواهید یافت. پس چرا احزاب مختلف دارند؟ حزب صهیونیستی مذهبی اسموتیتز چه تفاوتی با احزاب اولترا ارتدوکس دارد؟ در چه موضوعی رای متفاوتی می دهند؟ ممکن است چیز کوچکی مانند آن وجود داشته باشد، اما من در جنگ جهانی دنبال آن نمی روم. جای تعجب نیست که آنها از نظر سیاسی نیز همیشه با هم همراه هستند (و بنا به دلایلی "راست" نامیده می شوند. لیکود در مورد ائتلاف صهیونیستی و عناصر ضد صهیونیستی در ائتلاف صحبت می کند که ائتلافش بر اساس عناصری است که خود را غیرصهیونیستی تعریف می کنند. البته، یک تعریف خالی). حتی با توجه به هدف‌گذاری بودجه، استخدام، تبدیل، رئیس‌جمهور و تمرکززدایی قدرت‌های آن، موقعیت‌های آنها بسیار مشابه است. پس چرا اینجا دو حزب متفاوت وجود دارد؟ فقط اینرسی، و البته منافع قدرت و مقام. هر دو طرف به تداوم این تحریف علاقه دارند، زیرا هر دو بر روی آن ساخته شده اند. بدون آن وجودی ندارند.

ادعای من این است که برای سالیان متمادی هیچ بازنمایی سیاسی از ارتدکس مدرن در اسرائیل وجود نداشته است. اگرچه این تصور به خودی خود در اینجا ریشه نمی‌گیرد، اما به نظر من فقط یک موضوع هویتی است. افراد زیادی هستند که به آن پایبند هستند، اما هیچ رهبری منظم و دکترین دینی وجود ندارد که به آن مشروعیت دهد و بنابراین خودشان خود را چنین معرفی نمی کنند. به طور شهودی برای آنها روشن است که الگوی صهیونیستی-مذهبی الگوی آنهاست، حتی اگر در هر رامچ و شاسا با آن همذات پنداری نکنند. وقتی از چنین فردی بپرسید هویت دینی او چیست، پاسخ می دهد که دینی-ملی است نه دینی-مدرن بودن. اینگونه بود که مجموعه ای از خاخام های کاملاً ارتدوکس تشکیل شد، مانند خاخام یااکوف آریل، خاخام دراکمن و خاخام تائو، لیور و ملامد، «بزرگان خاخام های صهیونیسم مذهبی» و رهبران جامعه مذهبی صهیونیست، که شامل آن نیز می شود. ارتدکس مدرن واقعاً هوکوس پوکوس، که همه چیز در مورد سردرگمی مفهومی است. مجموعه ای از خاخام های افراطی ارتدوکس که اکثراً عموم مردم (به جز اقلیت کوچکی) به راه و روش آنها اعتقادی ندارند و البته عملاً راه آنها را هم دنبال نمی کنند، بارها تاج گذاری می شوند. مردم ملی-مذهبی و مدرن. همیشه من را به یاد "مقامات" یک روستای عرب یا شهر توسعه مراکش می اندازد. در تل آویو «مقامات» جز مردم و نمایندگان منتخب آن وجود ندارد، اما در جامعه مذهبی و سنتی و قطعاً در جامعه عرب «مقامات» وجود دارد. منحصر به فرد بودن کسانی که نباید انتخاب شوند. آنها جایگاه ممتازی از بهشت ​​دارند و همه باید آنها را به این عنوان بشناسند. این نتیجه یک همسان سازی مفهومی و در نتیجه جامعه شناختی ارتدکس مدرن در درون و تحت عنوان ملی-مذهبی است. تلاش‌ها برای خروج از آنجا، مانند جنبش بعد، یا وفاداران به تورات و کارگر، بارها از نظر سیاسی و اجتماعی شکست خورده‌اند. همانطور که گفته شد، به نظر من دلیلش این نیست که چنین عمومی وجود ندارد، بلکه به این دلیل است که چنین هویتی وجود ندارد.

پروپاگاندای افراطی ارتدوکس صهیونیستی-مذهبی موفق شد این فرض غلط و نادرست را که دنیای دینی بین صهیونیست های مذهبی و افراطی ارتدوکس تقسیم شده است، به افکار عمومی جذب کند. همه بقیه ساده هستند (یعنی واقعاً مذهبی نیستند و مطمئناً مدل سومی را تشکیل نمی دهند). بنابراین جایی برای جایگاه ارتدوکس-مدرن، دینداری بازتر و لیبرال تر، اما نه چندان ساده باقی نمی ماند. یکی که به یک مدل دینی جایگزین برای این دو معتقد است. در حال حاضر هیچ بیان سیاسی و اجتماعی راه سوم بین صهیونیسم مذهبی و افراطی ارتدوکس وجود ندارد و این موفقیت بزرگ آنها و شکست بزرگ همه ماست. این شکست ناشی از ابهام مفهومی و راه رفتن به دنبال عادات بد و آموزش هایی است که دریافت کرده ایم. از این رو اعتقاد عمیق من به اهمیت تحلیل مفهومی و فکری این پدیده هاست، زیرا بدون آن هیچ وجودی ندارند. بسیاری از افراد این مناصب را دارند، اما تا زمانی که آنها را تعریف نکنند و در نقشه قرار ندهند و به آنها مشروعیت دینی ندهند، بیان سیاسی و اجتماعی نخواهند داشت و نمی توانند تأثیر بگذارند و تغییر کنند.

بازگشت به بنت

من فکر می کنم راز موفقیت نفتالی بنت در سال های اخیر این بوده است که او توانسته است بیانگر احساسات مذهبی مدرن باشد. او ممکن است لایق لقب Lite باشد (من او را نمی شناسم، اما تصور من این است)، و همچنین او یک محقق بزرگ هلاچا و یهودیت نیست، و بنابراین به مفاهیمی که ترویج می کند و برای خود تعریف نکرده است. همچنین به همین دلیل است که خاخام های افراطی ارتدوکس جامعه مذهبی صهیونیستی نفوذ قابل توجهی بر آن داشته اند (یا داشته اند). این همچنین ثمره تحصیلات آنهاست و این احساس را در خود تجسم می دهد که آنها رهبری هستند و آنها الگوی ایده آل هستند، حتی اگر من (بنت) واقعاً آنجا نباشم. اما در گفتمان او مشخص است که حداقل ناخودآگاه آن را هدف قرار داده است و این با خلقت بنت و رهایی او از قید و بند حزب مذهبی صهیونیست به فضای سیاسی تا تخت نخست وزیری و او به ثمر می رسد. ائتلاف گسترده

فکر می کنم راز موفقیت او همین است. بسیاری از او پیروی کردند زیرا متوجه شدند که او نماینده یک موقعیت نسبتاً گسترده است، حتی اگر آگاهانه نباشد، که تا به امروز بازنمایی قابل توجهی نداشته است. او راحت‌تر با سکولارها ارتباط برقرار کرد، کاری که صهیونیسم مذهبی کلاسیک سال‌ها بدون موفقیت تلاش می‌کرد انجام دهد، زیرا صهیونیسم مذهبی کلاسیک توسط افراطی ارتدوکس رهبری می‌شود. اینها نمی توانند ارتباط واقعی با سکولارها ایجاد کنند. چند نفر مثل آیلت شاکد حاضر خواهند بود به استخدام افراطی ارتدوکس و به نفع بودجه یشیواها و تداوم انگلی افراطی ارتدوکس رای بدهند، فقط به این دلیل که برخی سیاه پوشان این کار را به آنها دستور می دهند؟

یک حزب مدرن که مخالف محافظه‌کاری افراطی ارتدوکس و افراطی ارتدوکس است، می‌تواند راحت‌تر با سکولاریست‌هایی که به سنت قوی‌تر اما غیر ارتدوکس و هویت دینی و مذهبی (که معمولاً با راست‌های سیاسی-سیاسی نیز همراه است) ائتلاف تشکیل دهد. ). ما همچنین در مورد ائتلاف با اعراب که علاقه مند به همزیستی معقول با دولت اسرائیل هستند صحبت کردیم. اینها، همراه با چپ لیبرال، یک تهدید واقعی برای تصور صهیونیستی-مذهبی است که دولت را مظهر یهودیت و تورات می داند. صندلی خدا در جهان. بنابراین واضح است که هر کسی که اجازه تشکیل چنین ائتلافی را نمی دهد، حتی اگر یک حزب عربی عملگرا باشد (تندر که لیکود قبلاً مایل به پیوستن به آن بود) و امکان ائتلاف مذهبی دست راستی وجود ندارد. بدون آن، به این معنی است که اسموتیچ و حزب صهیونیست مذهبی (که نام خوبی دارد. این واقعاً صهیونیسم مذهبی را به عنوان متمایز از ارتدکس مدرن نشان می دهد). چنین ائتلافی از منظر صهیونیستی-مذهبی امکان پذیر نیست، اما مطمئناً از دیدگاه مدرن (که صهیونیسم مذهبی نیست و دولت اسرائیل را یک فرد یهودی-حلاخی-مذهبی نمی داند) امکان پذیر است. ). مشکل این است که بنت نمی داند چگونه همه اینها را برای خود تعریف کند، بنابراین خودش در مهی است که او را بارها و بارها به قلمرو گفتمان متعارف می کشاند. او سعی می کند خود را در قالب گفتمان متعارف توجیه کند و نمی فهمد که نیاز به تولید گفتمان جایگزین دیگری دارد.

مبارزه با بنت و آنچه او برای آن ایستاده است

جای تعجب نیست که مبارزه علیه بنت و علیه آنچه که او نمایندگی می کند در مراحلی به سطوح دیوانه کننده ای رسیده است که به نظر می رسید او می توانست مردمی را در اطراف خود تشکیل دهد و از کنترل خاخام های فوق ارتدکس خارج شود و وارد فضای سیاسی شود. خاخام های افراطی ارتدوکس که صهیونیسم مذهبی را رهبری می کنند و سیاستمداران سخنگوی آنها دریافته اند که پدیده بنت ممکن است در زیر بزرگترین دستاورد تبلیغاتی یهودیت در دویست سال اخیر زمین را از بین ببرد و به افکار عمومی بسیار گسترده ای که واقعاً نمی ایستند بیان کند. پشت سر آنهاست، هر چند بارها سعی می کنند آن را توضیح دهند. جای تعجب نیست که آنها شروع کردند به استفاده از همان تبلیغات و تحریکات علیه بنت و دوستانش علیه ارتدکس مدرن (نئو اصلاحات، لایت، چپ ها، ضد اسرائیل، بنیاد جدید و اتحادیه اروپا، تحویل اسرائیل به چپ و اعراب و اخوان المسلمین)، تا آن را به زور از نقشه پایین بیاورند. آنها از خرمنگاه و شرابخانه هر ادعایی را علیه او مطرح کردند و او را به عنوان بزرگترین خائن تاریخ بشر معرفی کردند، با تمام اشتباهاتی که توسط دیگرانی که خودشان از آنها حمایت می کنند (و به نظر من به خاطر انگیزه های نه چندان خوب). ). تمام مزخرفات او به عنوان تهدیدی برای یهودیت و صهیونیسم و ​​نابودی دولت معرفی شد. هولوکاست

دلیل این حمله هیستریک و وحشیانه بسیار ساده است. بنت بزرگترین تهدید برای هژمونی افراطی ارتدوکس و برای تداوم محور صهیونیستی به عنوان حوضه آب در جامعه مذهبی است. به این معنا، در اینجا منافع مشترکی برای احزاب افراطی ارتدوکس و صهیونیسم مذهبی وجود دارد، زیرا هر دو از این تحریف تبلیغاتی تغذیه می‌کنند و بنابراین با هم آن را ترویج می‌کنند. اگر مردم ناگهان بفهمند که اکثر آنها نه با اینها هستند و نه با اینها، چه بلایی سرشان می آید؟! اگر مردم متوجه شوند که به سمت یکی از دو طرف کشیده می شوند در حالی که در واقع به اکثریت ساکت در میانه تعلق دارد، آن طرف ها ممکن است از نقشه محو شوند و مطمئناً کنترل مداوم خود را بر مردم از دست بدهند. تعجبی ندارد که تظاهرات هیستریک و خشونت آمیز، آزار و اذیت و تهدیدهای بی وقفه، محرومیت اجتماعی (عدم اقامه تورات در کنیسه، عدم سرودن یک لیوان آب، عدم دعوت نخست وزیر به مرکز خاخام در روز اورشلیم) و موارد دیگر. سبزیجات شروع شد این خطاب به هر عضوی از حزب بنت بود که جرأت کرد بماند و به او و راهش ابراز وفاداری کند، اما قبل از هر چیز علیه خود بنت. ادعاهایی علیه او از منبع و از کارخانه شراب سازی درست و نادرست ابداع کرد. او را به حریص ترین افراد فاسدی که اینجا بوده اند تبدیل کنید، البته در پس زمینه دوست قدیمی آنها نتانیاهو (که واقعاً فاسد بزرگ است، اما واقعاً آنها را ناراحت نمی کند). این یک ماشین تبلیغاتی بود که گوبلز می‌توانست فصل قابل توجهی از آن بیاموزد که توسط بی‌بی فاسد و دروغگو و البته با همکاری اولترا ارتدوکس‌ها اداره می‌شد، و نه کمتر از خاخام‌ها و فعالان افراطی ارتدوکس که صهیونیسم مذهبی را رهبری می‌کنند. به طور خلاصه، اولترا ارتدوکس و بی بی در برابر بنت. مردم مذهبی سردرگم، که اکثراً به آنها تعلق ندارند، این را درک نکردند. او گمراه شد و فکر کرد که بنت از مسیر منحرف شده است و به همین دلیل به صهیونیسم مذهبی خیانت می کند. این البته درست است، زیرا او راه دیگری اندیشیده است، اما این راه کاملاً مشروع و شایسته است. فقط نیروهای تاریک حاضر نیستند به ما اجازه دهند این را تصدیق کنیم. چیزی که در ذهنشان است.

سیاستمدارانی بودند که این تحریک را تحمل کردند، اما کسانی هم بودند که شکستند. من از دست ادیت سیلمان و دیگر رذل‌ها مثل او عصبانی بودم، حتی اگر او توسط ارتدوکس‌های افراطی اسموتیتز و بی‌بی کافر در توبه معرفی شد. برهان های دروغ مضحک، عوام فریبانه و مرموز او مقام اندیشه باشکوه و شجاعت ستودنی یافته است. خوب، من درک می کنم که واقعاً سخت است که در مقابل مربیان و معلمان و نقاط عطف خود که خودتان در آنها بزرگ شده اید محکم بایستید. آنها کسانی هستند که به شما توضیح دادند که چقدر مهم است که یک صهیونیست مذهبی باشید، بالاخره آنها بزرگان خاخام های صهیونیسم مذهبی هستند که شما نیز به آنها تعلق دارید، و شما کی هستید، بن شالولیت، که قیام خواهید کرد. به آنها ؟! چه کسی می تواند صادقانه در شرایطی بایستد و نتیجه بگیرد که برای او آشکار شود که مربیانش روی او کار کرده اند، باورهایی که او با آن بزرگ شده و برای آنها مبارزه کرده است مزخرف است و رهبران محترمش عوام فریب های ارزان قیمت هستند؟ تبلیغات طولانی مدت (در اوشیم) به ثمر نشست، زیرا بسیاری از اعضای ارتدکس مدرن نتوانستند خود را از احساس حقارت و تعلق به صهیونیسم مذهبی که از طلوع کودکی در آنها القا شده بود رها کنند. هر کس فیلسوف یا دانش آموز خردمند یا متفکر جدی نباشد به سختی می تواند در برابر تبلیغات بی وقفه ای که به او توضیح می دهد که به میراث یهود خیانت می کند، حلاخه و اصول ایمان صهیونیستی و آینده جهنمی را نقض می کند، مقاومت کند. چگونه شخصی مانند بنت یا سیلمان می تواند با سخنانی که به نام تورات و هلاچا گفته می شود برخورد کند وقتی با سرزمینی از داوریتا و تزوربا از دوربان است که همیشه برای شنیدن خاخام ها که تعیین کننده تورات هستند آموزش دیده است. و هالاچا می گویند ؟! اینها ایده هایی است که شما با آن بزرگ شده اید و با شیر مادرتان شیر داده اید. یک یهودی معمولی نمی تواند در برابر آن مقاومت کند.

نتیجه گیری

نتیجه ظاهری این است که حداقل در این مرحله، بنت باید خاخام‌ها و متفکرانی را به خدمت می‌گرفت، کسانی که توانایی مفهوم‌سازی و تدوین یک رشته فرعی سیاسی و مذهبی جایگزین را دارند. اینها ممکن است تحت تأثیر تبلیغات و عوام فریبی «مذهبی-مذهبی» (یعنی افراطی ارتدوکس و فوق ارتدوکس) قرار نگیرند و ممکن است موفق شوند خود را از آموزش های پوسیده ای که دریافت کردند و مفاهیمی که در آن ادغام شده اند، رها کنند. اما او فعالانی را انتخاب و منصوب کرد و احتمالاً اینها حداقل تا زمانی که پشتوانه ایدئولوژیک، فکری، حلاخی و مذهبی نداشته باشند، نمی توانند در برابر چنین حملاتی مقاومت کنند.

اگرچه تصور می‌کنم حتی اگر او روشنفکر و خاخام هم بود، حمله افراطی ارتدوکس-حاردی علیه آن‌ها روی می‌آورد، و حتی اگر در شکستن آنها ناکام می‌شد، عموم مردمی را که به آنها رای می‌دادند، می‌شکست. اینها افراد ساده ای هستند که می خواهند به ارزش هایی که با آنها بزرگ شده اند صادق باشند. بنابراین حتی اگر متفکران تبلیغاتی منصوب شوند، رای دهندگان خود را خواهند شکست. بنابراین از نظر من بسیار مشکوک است که آیا این نیز کمکی می کرد.

درس باید با آموزش تئوری و میدانی شروع شود. ایجاد سیستمی از مفاهیم که جایگزینی برای تبلیغات افراطی ارتدوکس در دو جناح خود (فراترودوکس و مذهبی-صهیونیستی) ارائه می کند، که پشتوانه معنوی و فکری را برای قلب مردم بسیار گسترده ای که در حال حاضر قادر به یافتن آن نیستند فراهم می کند. پاسخ. بر خلاف تصور خیلی ها، فکر می کنم چنین عمومی وجود دارد و هست و بسیار گسترده است. بخش قابل توجهی از مردم افراطی ارتدوکس و مردمی که خود را ملی-مذهبی تعریف می کنند، در واقع به اینجا تعلق دارند. اما تا زمانی که فرعی و رهبری وجود نداشته باشد که او را نمایندگی کند، قادر به سازماندهی و بروز سیاسی و اجتماعی نخواهد بود. چنین هویت مذهبی وجود نخواهد داشت. این ماهیت جامعه دینی است که حتی اگر دیدگاه های مشترکی داشته باشد، تا زمانی که رهبری و پشتوانه نظری ـ کلامی نداشته باشد، به سطح نمی آید و آب را نگه می دارد. به هر حال، این مورد در مورد یقه آبی در جامعه افراطی ارتدوکس است که بسیاری به آن اعتقاد دارند، اما به دلیل اینکه هیچ رهبری مذهبی-خاخامی به رسمیت شناخته شده یا خاخامی ندارد، سازماندهی نمی کند. همین امر در مورد ارتدکس مدرن نیز صدق می کند، که امروزه علیرغم تضاد کامل با دیدگاه های آنها، ناخواسته متعلق به عموم ملی-مذهبی است. بنابراین حس وطن و وفاداری غریزی ارتدوکس های مدرن به صهیونیسم مذهبی تبدیل می شود و حوضه آبخیز همچنان خط صهیونیستی باقی می ماند. به جای درک اینکه این اکثریت خاموش با قطب افراطی ارتدوکس که شامل صهیونیسم مذهبی و افراطی ارتدوکس است روبروست، به مبارزات دیروز بین صهیونیست های مذهبی و افراطی ارتدوکس ادامه می دهیم.

نکته اصلی که شروع آن مهم است، جنگ با محافظه کاری است. محافظه کاری ابزار اصلی تبلیغات افراطی ارتدوکس است. ما به یک الگوی مذهبی خاص عادت کرده ایم و آنقدر در ما ریشه دوانده است که توانایی رهایی واقعی از آن را نداریم. حتی وقتی دیگر به آن اعتقاد نداریم، نمی توانیم آن را صادقانه و با صدای بلند به خودمان بگوییم. دینداری تقریباً مترادف محافظه کاری است و رهایی از آن بسیار دشوار است. برای رهایی از چنگال ویرانگر سیاستمداران و خاخام های افراطی ارتدوکس بر صهیونیسم مذهبی، قبل از هر چیز باید تعهد خود را نسبت به آنچه در آن آموزش دیدیم کنار گذاشت. بیخود نیست که یک ایده آل آموزشی وجود دارد که بگوییم من مذهبی هستم زیرا اینگونه تربیت شده ام. برای من، یک جمله جدی و تحریف شده. جمله صحیح این است: من دیندارم چون به آن اعتقاد دارم، هر چند که چنین تربیت شده ام. محافظه کاری که دینداری سنتی را تقدیس می کند، زیرا ما اینگونه تربیت شده ایم، همان چیزی است که مدل ها، دیدگاه ها و رهبری را حفظ می کند که ما به آن عادت کرده ایم. اول باید به او شلیک شود.

بازگشت به دانیل ساگرون: لغو خط تیره

این مقاله ساگرون در بالا بود که مرا ترغیب به نوشتن این ستون کرد. در سخنان او ناکامی ها و نکات درستی دیده می شود. من با تحلیل او موافقم که ریشه پدیده بنت لغو خط تیره (از نظر او: خط تیره) است، یعنی موضع صهیونیسم نه بر مبنای مذهبی. بنت نماینده گروهی است که صهیونیست و مذهبی هستند، اما هیچ خط فاصله ای بین این دو وجود ندارد. اما به محور صهیونیسم می پردازد. این چه ارتباطی با صحبت من در مورد ارتدکس مدرن دارد؟ این مرا به ستون برمی گرداند 477. در یادداشتی در آنجا استدلال کردم که صهیونیسم مذهبی با خط تیره یک ارتدکس غیر مدرن است، در حالی که صهیونیسم مذهبی بدون خط تیره اساساً یک تصور ارتدوکس مدرن است.

صهیونیسم مذهبی، صهیونیسم خود را بر ارزش های درون توراتی قرار می دهد. تسخیر و استقرار سرزمین از ارزش های توراتی است و این تنها مبنای صهیونیسم است. از این نظر، هیچ میدراش محافظه‌کاری که مبتنی بر ارزش‌های خارجی باشد، وجود ندارد، بلکه تفسیری (کاملاً معقول) از تورات و منابع هلاخی است. از سوی دیگر، صهیونیسم مذهبی بدون خط تیره از صهیونیسم بن گوریون، یعنی ارزش‌ها، هویت و آرمان‌های ملی دفاع می‌کند، نه تنها به این دلیل که در تورات نوشته شده است (اگرچه این نیز درست است)، بلکه به این دلیل که یهودیان نیز دارند. حق پیوستن به بهار ملل و ایجاد دولتی برای خود. بنابراین او مشکلی برای تشکیل ائتلاف با صهیونیسم سکولار ندارد و آن را «خر مسیحا» نمی داند. این دقیقاً همان چیزی است که امروز در سیاست ما از نظر ائتلاف می‌گذرد.

برای من به عنوان کسی که چنین جایگاهی دارم، صهیونیسم موازی با ایمان و تعهد دینی و حلاخی است، اما لزوماً از آنها نشأت نمی‌گیرد. من تحقق آرمان انبیا را در کشور نمی بینم (چون نمی دانم چنین است) بلکه خود یک پدیده مبارک است که ربطی به رستگاری و رعایت ندارد. اینجا نه عقبه دمشق است و نه آغاز دگولا، بلکه فقط کشوری است که من می خواهم در آن زندگی کنم و این حق را دارم. از این رو من نیز از نحوه رفتار دینی او انتظار زیادی ندارم و در هر حال ناامیدی بزرگی از او ندارم. من در آنجا توضیح دادم که چنین برداشتی اساساً برداشتی از ارتدکس مدرن است، زیرا ارزش خارجی (ناسیونالیسم) را اتخاذ می کند، نه لزوماً به این دلیل که از تورات یا حکیمان سرچشمه می گیرد، بلکه به این دلیل است که من با آن همذات پنداری می کنم (و حتی صریحاً و آشکارا تحت تأثیر محیطی که در آن زندگی می کنم). برای من به عنوان یک ارتدوکس مدرن، این برای در نظر گرفتن رفتار عملی و حتی مذهبی من کافی است.

در دهه XNUMX، گروهی از روزنامه‌نگاران خارج از کشور بودند که در میان روشنفکران نظرسنجی کردند که چرا آنها صهیونیست هستند. آیزایا لیبوویتز به آنها گفت: زیرا ما از گویم ها خسته شده ایم (ما صهیونیست هستیم زیرا از غیریهودیان به ستوه آمده ایم). خاخام اهل پونیوز نیز دیدگاه مشابهی داشت. می گفت مثل بن گوریون صهیونیست هستم، در روز استقلال هم ستایش و التماس نمی گوید. فراتر از شوخی، تا آنجا که من متوجه شدم، یک ایده مهم در اینجا وجود دارد: خاخام اهل پونیوز یک صهیونیست سکولار بود، اما آن را به عنوان یک موضوع مذهبی نمی دید. چنین برداشتی در چشم ارتدوکس‌های افراطی بر روی کیک است (دانشجویان یشیوا او بارها و بارها سعی کردند پرچمی را که او در روز استقلال روی پشت بام آویزان می‌کرد پایین بیاورند. این چیزی است که روزنامه‌نگار فقید دوو گانچوفسکی که در کنارش نشسته بود. به او، به من گفت) و صهیونیست های مذهبی. این ها و آن ها حاضر نیستند ارزش های خارج از تورات را تشخیص دهند. افراطی ارتدوکس، صهیونیسم را جنبشی می‌داند که ارزش‌های خارجی را ترویج می‌کند و بنابراین آن را رد می‌کند، و صهیونیست‌های مذهبی آن را جنبشی می‌دانند که ارزش‌های دینی را ترویج می‌کند. اما این ها و آن ها حاضر به پذیرش یک مفهوم مدرن-ارتدوکس نیستند که مایل به ترویج ارزش های خارج از تورات است. ارزش های مدرن

به هر حال، به دلیل این شکست، تعداد زیادی از افراد در جامعه مذهبی صهیونیست بدون خط تیره، که در واقع قصد دارند بگویند طرفدار ارتدکس مدرن هستند، در گفتمان معمولی صحبت می کنند و سعی می کنند توضیح دهند که ارزش های آنها برگرفته از تورات اینگونه است که انواع روشنفکران چپ مذهبی برای ما توضیح می دهند که دموکراسی یک ارزش توراتی است، برابری، رفتار با دیگری، فمینیسم، رفتار با غیر یهودیان، صلح، همه اینها ارزش های توراتی است. تورات خوب، واقعاً قانع کننده نیست (زگیل های بزرگ برای هفت نعمت). برای عموم مردم سخت است که بپذیرند، و کاملاً به درستی، که به دلایلی و در موارد شدید، دقیقاً همان چیزی است که شما به آن اعتقاد دارید، همان چیزی است که در تورات می‌یابید (برخلاف سایرین که آن را در آنجا نمی‌یابند). بر همگان روشن است که این ارزش ها از تورات استخراج نشده اند، بلکه ارزش های بیرونی هستند که این گروه به آن متعهد است. پس چرا این گفتمان عجیب؟ سردرگمی از کجا می آید؟ چرا صادقانه نمی گویید؟ معلوم می شود که آنها نیز ناخواسته این فرض مخالفان خود را از هر دو جناح (صهیونیست های افراطی ارتدوکس و مذهبی) درونی کرده اند که قرار است همه چیز با تورات آغاز و پایان یابد. آیا همان چیزی که گفتم، وقتی هیچ فکری و میشنای کلامی و حلاخی منظمی وجود ندارد که موضوع را ثابت کند، خلط مفهومی ایجاد می‌شود که در نهایت منجر به شکست‌های سیاسی نیز می‌شود.

ساگرون سقوط بنت را دلیلی بر این می‌داند که او مردمی ندارد. اینکه صهیونیسم بدون مبنای دینی دوام ندارد و بنابراین در واقع وجود ندارد. اما صحبت های او در مورد همان عمومی است که نیست. این مردم هستند که بنت را به قدرت رساندند و او را موفق کردند. برعکس، تا زمانی که بنت، صهیونیسم مذهبی در یک انحطاط سیاسی مستمر بود و او بود که او را حداقل به طور موقت از آن خارج کرد. بنابراین اینکه چنین عمومی وجود ندارد، درست نیست. برعکس، نتیجه این است که قطعاً چنین عمومی وجود دارد، و حتی بسیار گسترده تر از آن چیزی است که شما تصور کنید. اما او ناموفق است و نمی تواند از نظر سیاسی موفق شود، زیرا بدون یک تقسیم بندی منظم نمی تواند صادقانه در برابر فشارهایی که از هر طرف بر او وارد می شود مقاومت کند. کسانی که او را تربیت کردند و رهبری کردند و او را به این امر عادت دادند که کلام خدا را در دنیا حمل می کنند و چیزی خارج از تورات نیست و تورات هستند، به او اجازه نمی دهند ببیند که این تربیت یک تبلیغ زور است. که در اساس آن نهفته است. چنین فردی نمی تواند در برابر دستگاه تبلیغاتی که من توضیح دادم، که مقاله دانیل ساگرون بخشی از آن است (و همچنین محصول آن) ایستادگی کند.

در مورد فروپاشی توصیف شده توسط دانیل ساگرون، من کاملا موافقم. اگرچه کاملا اغراق آمیز است که بگوییم او شبیه او نبود. از هم پاشیدگی سیاسی جامعه ملی-مذهبی، فرآیندی یکنواخت است که برای مدت بسیار طولانی ادامه داشته است و بنت در واقع یک انحراف موقت از آن بود. این از هم پاشیدگی نه به خاطر بنت بلکه به خاطر بنت است. عامل آن کسی است که مدت ها قبل و بعد از بنت، یعنی رهبری افراطی صهیونیسم مذهبی (همکاران ساگرون) در صحنه است. درست است که در اینجا راه گم شده است و به نظر من این بیان مکرر این واقعیت است که رهبری مذهبی-صهیونیستی بیشترین قدرت خود را در نابودی و تجزیه دارد. او را نابود می کند و بر حق او برای ادامه تخریب پافشاری می کند و با هر کسی که سعی در بهبودی دارد مبارزه می کند. به همین دلیل است که این روند چندین سال قبل از بنت ادامه داشته است.

برای سال‌ها، نمایندگی صهیونیسم مذهبی در کنست با رای‌دهندگان آن نامتناسب بوده است، زیرا توده‌های رای‌دهندگان به احزاب دیگر می‌روند (این لزوماً چیز بدی نیست. من هم هستم). هر پدیده ای که موفق شود بدیلی برای فروپاشی ایجاد کند که خود رهبری مقصر آن است، یعنی عده ای از این رای دهندگان را دوباره در دامان یک حزب مذهبی یا سنتی و ملی جمع کند، توسط ماشین بابا در بابا حراست می شود. تخریب و تبلیغات که خودش عمل می کند. از نظر من کمی عجیب و غیرصادقانه است که کسی را مقصر بدانم که برای ترمیم ویرانی هایی که خود شما ایجاد می کنید و خودتان در جنگ با آن تداوم می بخشید آمده است.

نتیجه ساگرون این است که نظریه خط تیره نویسنده باید عمیقاً مدفون شود. کاملا موافقم اما نه به معنای او. او نظریه‌ای را به عنوان جایگزین پیشنهاد می‌کند که در آن فقط دینداری وجود دارد و ناسیونالیسم (و مدرنیته) حداکثر مشتقات آن است. در حالی که من استدلال می کنم که این دو باید در کنار هم باقی بمانند، و در واقع نباید هیچ خط فاصله ای وجود داشته باشد که آنها را به هم متصل کند. علاوه بر این، نتیجه گیری او برای من عجیب است، زیرا اگر او قصد دارد بگوید که داش باید از نظر سیاسی دفن شود، زیرا او مطالبه عمومی ندارد، اینجا دفن شده است. اما همانطور که توضیح دادم سیاست های سال های اخیر می گویند قطعاً مردمی دارد. اگر منظور او این بود که این عموم باید خط فاصله را رها کنند (یعنی دنیای کلامی را ترک کنند که در آن فقط تورات وجود دارد)، به نظر من نتیجه برعکس است: یک عمومی گسترده وجود دارد که چنین است، و باید یک تقسیم بندی کلامی ایجاد شود که این کار را انجام دهد. از آن حمایت کنید کاری که امروز انجام می دهند دفن او در قبر است. انحلال حزبی که او را بدون موفقیت نمایندگی می کند به این معنی نیست که خط فاصله (به معنای آن) دفن شود، بلکه باید به آن یک بیان سیاسی معتبر و پایدار داده شود. اگر اصلاً، پس ما باید ماشین تبلیغاتی را که خود ساگرون مشترک است، دفن کنیم.

چیزی در مورد احزاب مذهبی

بارها نوشته ام که ارزش چندانی در وجود احزاب مذهبی نمی بینم. آنها به من آسیب بسیار بیشتری می رسانند تا فایده، و تقریباً هر یک از آرای آنها برخلاف دیدگاه من است (آنها بیشتر برای ترویج اجبار وجود دارند). اظهارات من در اینجا به این دلیل نوشته شده است که پدیده های سیاسی همراه با این احزاب منعکس کننده فرآیندهایی هستند که باید در نظر گرفته شوند.

منظور از سخنان من در اینجا نجات نمایندگی سیاسی مردم مذهبی و احزاب مذهبی نیست، زیرا همه اینها در نظر من ارزش چندانی ندارد. منظور از سخنان من توضیح این است که چرا ساختن رهبری و میشنای الهیاتی و حلاخی که مبنایی نظری و همچنین اجتماعی (و شاید سیاسی) را برای بخش قابل توجهی از عموم مردم مذهبی امروز که خاموش و خاموش هستند، مهم است. البته به تقصیر خودش). ارزش آن را دارد که با سرزنش در مسیر درست نتیجه گیری کنیم. کسانی که مقصر هستند خاخام نیستند. حدس می‌زنم بیشتر آنها نوزادانی هستند که مجذوب این دیدگاه شده‌اند که خودشان در حال تربیت و آموزش او هستند. آنها احتمالاً واقعاً به مزخرفات خود اعتقاد دارند. تقصیر به گردن ماست. تا زمانی که ما همچنان احمق باشیم و فریب تبلیغاتی را که در آن بزرگ شده‌ایم و تسلیم آن شویم، خودمان مقصر میوه‌های شرم‌آوری خواهیم بود که رشد می‌کند. بیایید نه با گلایه، بلکه با خودمان بیاییم.

[1] اگرچه این واقعاً دائیسم نیست، زیرا خدایی است که خواستار و فرمان می‌دهد.

126 اندیشه در مورد "ظهور و سقوط بنت و معانی آنها (ستون 486)"

  1. من متوجه نشدم. خاخام یوئل محافظه‌کار نیست (اگرچه به گونه‌ای نشان می‌دهد که گویی تمام ارزش‌هایش از تورات است). فراتر از آن، یک مثال در اینجا یا اینجا وقتی به یک تصویر کلی می رسد مهم نیست.

  2. به نظر شما این ستون کمی پست مدرن نیست؟ یعنی استدلال شما این است که خاخام ها در واقع می خواهند هژمونی و قدرت خود را حفظ کنند و بنابراین یک کمپین تبلیغاتی برای درگیری با بنت راه اندازی کردند. یک استدلال توطئه آمیز وجود دارد که اتهامات علیه بنت را نادیده می گیرد.

    1. پست مدرنیسم نظریه قدرت را فرض نمی کند. متعلق به نئومارکسیسم یا مترقیان است. پست مدرنیسم به پساساختارگرایی که رامد بسیار دوست دارد نزدیکتر است. اینکه راهی برای رسیدن به حقیقت وجود ندارد و همه چیز ساخت و ساز است. اما نه برای کنترل دیگری.

    2. راستی یکی از ستون های توهم خاخام. همه توطئه های خاخام ها، نه بزرگ ترین کلاهبردار تاریخ سیاست اسرائیل با اختلافی زیاد، ایده اصلی دموکراتیک و یک قطعه خطرناک از مگالومان ها را نابود می کند. ایموجی سرت را می گیرد!

  3. نوشتم که احتمالاً واقعاً به مزخرفات خود اعتقاد دارند. اما قدرت تبلیغات و تخریب و حماقت و ناهماهنگی آن به وضوح حکایت از یک توطئه عمدی و عمدی دارد. و حتی اگر ناخودآگاه بود، باز هم باید درک می کردند و جلوی آن را می گرفتند.
    به طور کلی، مارکسیسم به جای پرداختن به بحث های نامزدی، همه چیز را در توطئه آویزان می کند. اما وقتی با استدلال‌ها برخورد می‌کنید و می‌بینید که در اینجا واقعاً اجازه کتمان آنها وجود ندارد، انگیزه‌های پنهانی وجود دارد.

      1. من هم هیچ علاقه ای به این کار ندارم. این موضوع ستون نیست. به هر حال، اینها ادعاهای عموم جناح راست نیست، بلکه ادعاهای بی بی-اسموتریتز است که به دلایلی تقلب را به سمت راست تغییر می دهد (راست = طرفدار بی بی) و سپس دیگران را (تا حدی به درستی) به تقلب متهم می کند.
        در حاشیه اضافه می کنم که "ناامیدی" بزرگ رای دهندگان راست او از او که شما آن را بدیهی می دانید، به دلایلی در نظرسنجی ها منعکس نشده است. این عمدتاً در تبلیغات دروغین بی بی-سموتیتز، ائتلاف فاسد افراطی ارتدوکس وجود دارد. هر که عهد نامقدس را دوست ندارد، فنجان چای من است.
        حتی حامیان این اتحاد نیز انتظار حداقل درک مطلب را داشتند. اما ظاهراً این انتظارات اغراق آمیز بود.

        1. جناب شما اشتباه میکنید

          پس از تقلب (و با تمام احترام، هیچ بی بی، چه تقلبی یا نه، خودش نمی تواند این خزش را تربیت کند) نظرسنجی های مکرری انجام شد، از جمله آنهایی که در "یمینا" انجام شد (شاید خاخام همچنین باید به بنت توصیه کند که نکند. یک اشتباه مفهومی در این سطح مرتکب شود، حزب را یامینا خطاب کند، یا شاید به جای خاخام به خط روشنی که بر دروغ های آشکار سوار است متقاعد شود) که نشان داد حدود دو سوم مردمی که او را انتخاب کردند ناامید شدند و از دولت تشکیل شده شگفت زده شد.

          نباید اشتباه کرد که بنت واقعاً صندلی‌های دیگری را به خود چسباند که نشان‌دهنده مردمی بود که آن را حرکتی از وحدت می‌دانستند، عمومی که ظاهراً با توصیف خاخام مطابقت دارد. شواهد نشان می دهد که تعداد کرسی ها در نظرسنجی ها بلافاصله پس از تشکیل دولت، زمانی که تصویر بلوک ها ثابت مانده بود، در مقایسه با نظرسنجی هایی که خود این حرکت را بررسی می کردند.

          در مورد ناتوانی در نگه داشتن این صندلی ها - فکر می کنم شما در حال رفع مسئولیت و گناه بنت هستید.

          او یک نخست وزیر غایب بود که بارها و بارها توسط افراط گرایان در دولت خودش اخاذی کرد و به طور کلی مانند برگی بود که در باد به نیروهای مختلف می وزید، هیچ بحرانی در دست او مدیریت نشد، با کرونا مقابله نشد. او خود را در حال انجام مذاکرات بین روسیه و اوکراین دید در حالی که واقعاً استراتژی واقعی نداشت، در داخل دولتی گرفتار شده بود که قادر به تصویب قوانین اساسی مانند قانون شهروندی نیست، همه اینها پس از اظهاراتی در مورد یک دولت 10 درجه به سمت راست. وقتی وزیر دفاع کاملاً یک خط سیاسی را مدیریت می کند که از امنیت در مقابل شهرک سازی عبور می کند و بارها و بارها به آنها ضربه می زند، نمی تواند یک دولت محدود و هماهنگ را اداره کند. که ابومازن و انواع افراد قدرتمند دیگر را تجهیز می کند، در حالی که شورش هایی که به نظر می رسد یک موضوع است که تبدیل به تقویم می شود در حالی که رعد به ماهی خاموش تبدیل می شود ...

          پس دقیقا از کدام حزب مخالف صحبت می کنید؟؟؟

          به طور خلاصه می توان آن را با حقایق زیادی گسترش داد، اما آنچه در اینجا اتفاق افتاد این است که دولت بنت خود رویا را حذف کرد، نه فقط مبارزات آشکار طرف مقابل (ممکن است فکر کنیم که اپوزیسیونی که تلاش می کند دولت ها را سرنگون کند، یک ائتلاف جدید فقیر و واقعا فقیر است. …).

          به نظر من، شما در تقسیم بندی فلسفی جریان های مختلف درست می گویید و در مورد آنچه منجر به ظهور و سقوط بنت شد، بسیار اشتباه می کنید.

          نظر شخصی من - خوشا به حال ما که از این عذاب رهایی یافتیم و باید آرزو کنیم که حزبی بوجود بیاید که واقعاً تحت تعاریف خاخام قرار گیرد.

          1. من همیشه نظرسنجی را دوست داشتم. اما بنا به دلایلی، با وجود ناامیدی عظیم، حمایت از بنت با گذشت زمان افزایش یافت. این فقط ادامه دروغ بیبیست هاست. پاسخ دادن به نظرسنجی که من به بنت رای دادم بسیار آسان است و من ناامید هستم. بنا به دلایلی من تقریباً هرگز با افرادی که از بنت ناامید شده اند ملاقات نمی کنم، اما البته این لزوماً یک نمونه نماینده نیست. نظرسنجی ها نمونه بدی نیستند و البته دقیقا برعکس آنچه شما می گویید می گویند. پس از بازنشستگی بنت، اوضاع تغییر کرد، اما این یک روند موقتی است.
            تفسیر سیاسی من البته قابل بحث است، اما به نظر من بسیار درست است.

            1. متأسفانه خاخام اشتباه می کند یا از نتایج نظرسنجی ها بی خبر است.

              نگاهی به گذشته در این حساب بیندازید و نتایج را در طول مسیر متمرکز کنید -
              https://twitter.com/IsraelPolls

              حمایت از بنت مطمئناً افزایش پیدا نکرد، اینجا و آنجا جهش ها و همچنین سقوط در نتیجه شرایط در پس زمینه وجود داشت، اما در مجموع من به طور متوسط ​​در حدود 6-8 فرمان ثابت بودم (یامینا با 7 به پایان رسید همانطور که ذکر شد) .

              نتایج پابرجاست، و این انتخاب همه است که چگونه این حقایق را تطبیق دهد (با فرض اینکه نظرسنجی را به عنوان یک ابزار بپذیرید. من نمی‌دانم که چگونه ادعاهایی در مورد افزایش حمایت‌ها و دروغ‌های بی‌بیست‌ها بر اساس برداشت‌های خصوصی، ادعاهایی با کیفیت بهتر هستند. از مجموعه ای از نظرسنجی ها).

              از نو،

              1. در مورد سوال در مورد تشکیل دولت، در نظرسنجی های انجام شده نزدیک به تاریخ تصمیم گیری و پس از آن، حدود دو سوم از رای دهندگان بنت گفتند که از این اقدام ناامید شده اند (عده ای نیز گفتند که این کار را نمی کنند. اگر می دانستند رای داده اند)
              2. گروسو اذعان کرد که تعداد ماموریت ها ثابت است و اکثر نظرسنجی ها موافق هستند

              چگونه حل و فصل می کنید؟
              از تعبیر خاخام از عمومی که خانه دیگری ندارد، تا تبادل حمایت مردمی دیگر از طریق بنتیست ها و پایان دادن به خاخام ها ممکن است.

              نمی‌دانم چه دروغ‌های بی‌بیست‌ها می‌تواند این حقایق را جابجا کند.

              در یک تفسیر و در بهترین حالت حق (تا زمان بازنشستگی بنت که چیزی در مورد بنتیست ها می گوید) کم و بیش بر قوت خود باقی ماند و در مورد دیگر یک حرکت *دائمی* بین بلوک ها وجود داشت که از سال 62 آغاز شد. «برای تغییر» و 51 «برای بلوک نتانیاهو» و اکنون (و روزهای دیگر خواهیم گفت) به ترتیب 55 و 60 است.

              یکی از توضیحاتی که به نظر من محتمل‌تر است این است که حامیان بنت به بلوک مخالف بازگشتند و او قدرت خود را در جنبش درون بلوک «تغییر» حفظ کرد. چرا؟ از آنجایی که صهیونیسم همه جا بالا و پایین رفت، و لیکود هم همینطور، پس چرا فرض کنیم که اینها رای دهندگان امید نو، یا لیبرمن، یا کارگر یا مرتز هستند؟

              من نمی بینم که این تفسیر چگونه کار می کند. متأسفم، این به نظر می رسد بیشتر شبیه به واهی است تا موقعیتی که با واقعیت همسو باشد.

  4. به RMD-
    آ. فکر می کنم ایدو پچتر صراحتاً مثل شما صحبت می کند. شاید باید به او بپیوندید و یک جنبش سیاسی تشکیل دهید
    ب. کمی پیش پا افتاده است، اما من فکر می کنم وقتی افرادی مانند دانیل ساگرون می گویند که ناسیونالیسم از تورات نشأت می گیرد، منظورشان این نیست که دستورات تورات را اجرا می کند، بلکه روند تورات را اجرا می کند. و این گرایش کجا نوشته شده است؟ نوشته نشده است، اما فرض می‌کنند که وصیت نامه است، درست مثل ناموسش. تفاوت شما در آگاهی از این است که در تورات نوشته نشده است (شما آگاه هستید و کمی کمتر است) و در ارزش هایی که فکر می کنید می خواهید (آزادی در مقابل اجبار و غیره)
    اگر از روزگار جزم اندیشی خود (اگر اصلاً چنین روزهایی داشته اید) قسمتی مانند انوار قیامت را در مورد قداست ملی و جهانی متناقض و قداست عمومی که همه آنها را شامل می شود می دانید، نظر مشابهی است. به شما
    سوم. معلوم است که صهیونیسم مذهبی از شاگردان خاخام کوک و شاگردان گوش و امثال آن تشکیل شده است و نمایندگی سیاسی در سالهای اخیر به سمت شاگردان خاخام کوک گرایش داشته است. اما به نظر من پدال قدیمی در واقع نوعی ارتدکس مدرن تورات و کار موازی بود.
    به سلامتی - خاخام یوئل بن نون از نظر من واقعا محافظه کار نیست

    1. آ. من فکر می کنم با وجود شباهت ها، روندهای متضادی داریم. من هیچ علاقه ای به دسترسی و دوستانه بودن تورات و هالاچا ندارم. این انگیزه من نیست و برای من یک انگیزه اشتباه است. به هر حال من تئوری را روی خودم گرفتم. سیاست برای دیگران باقی خواهد ماند.
      ب. Huat که هم در ستون و هم در اینجا نوشته ام.
      سوم. NRP قدیمی فقط مستشرقانی بودند که هیچ نظریه واقعی نداشتند، و با احساسات بسیار پایین تر از افراطی ارتدوکس (و البته سالی رهبری خاخام خود او) بودند.

      1. آ. در ظاهر به نظر می رسد که روش خاخام پچتر (علاوه بر روند) در واقع برعکس است. با پیروی از ستون‌های ارتدکس مدرن، شروع به خواندن کتاب خاخام پچتر که در آنجا ذکر شد (یهودیت در توالی) کردم و آنجا در پایان مقدمه می‌نویسد:
        در این مقاله سعی خواهم کرد نشان دهم که کاهش عمق آگاهی هلاچا، در ابتدایی ترین منابع آن - تورات، مشنا و تلمود مکتوب، نشان می دهد که آنچه امروز ما به عنوان یک آگاهی مدرن درک می کنیم، در واقع اصل اولیه است. پایه های هالاچا بنابراین نیازی به ابداع یا ابداع چیزی در آن نیست تا آن را با آگاهی مدرن تطبیق دهد. آنچه از ما خواسته می شود این است که فقط دست دراز کنیم و رویکردهای مربوطه را که در آن وجود دارد برای خودمان بیرون بکشیم. بنابراین ما آگاهی هلاخی مدرن را بر اساس خود هلاخه استوار خواهیم کرد و تداوم آن را حفظ خواهیم کرد و بدین ترتیب ثابت خواهیم کرد که آگاهی هلاخی که در حال حاضر در بسیاری از نواحی ارتدکس پذیرفته شده است نه راه اصلی هلاخه بلکه تحریف آن است. مدرنیته دشمن حلاخه نیست بلکه بهترین دوست آن است. در حالی که آنهایی که به نام حلاخه با مدرنیته مخالفت می کنند، کسانی که آن را از زندگی واقعی و دنیای معاصر جدا می کنند، در واقع بزرگترین دشمنان آن هستند.»
        اگر از پاراگراف بالا بتوان به طور کلی روش پچتر را فهمید (من هنوز به اندازه کافی مطالعه نکرده ام تا روش و ادعای او و استفاده او از اصطلاح مدرن را بفهمم) قابل درک است که موضوع مورد انتقاد ستون در سوال

      2. https://toravoda.org.il/%D7%94%D7%A8%D7%95%D7%97-%D7%A9%D7%9E%D7%90%D7%97%D7%95%D7%A8%D7%99-%D7%94%D7%9E%D7%94%D7%A4%D7%9B%D7%94-%D7%94%D7%A8%D7%91-%D7%93%D7%A8-%D7%A2%D7%99%D7%93%D7%95-%D7%A4%D7%9B%D7%98%D7%A8-%D7%A0/
        اینجا به چیزهایی که نوشته نگاه کنید.
        به عنوان مثال، "این مناقشات، صهیونیسم را به دو بخش تقسیم می کند - صهیونیسم مذهبی و ارتدکس مدرن."

  5. پست اسکریپتوم انتقاد از انتخاب خاخام اعظم بستگی به این دارد که شخص به او چگونه نگاه کند. اگر به او به عنوان بالاترین مقام مذهبی کشور نگاه کنید، این که نگرش او نسبت به کشور چیست، خودشیفتگی نیست. اما اگر به او به عنوان فردی نگاه کنید که قرار است از جنبه مذهبی کشور اسرائیل را رهبری کند، کمی عجیب است که فردی مخالف دولت را برای چنین سمتی منصوب کنید.
    دلیل اینکه آنچه که خاخام ارتدوکس مدرن می نامد (که ایالات متحده نیست) به یک جنبش سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل نمی شود، صرفاً به این دلیل است که بسیاری از افرادی که خاخام آنها را مخرج مشترک می نامد، ساده هستند. می دانم که می گویید این فقط یک عوام فریبی محافظه کارانه است، اما واقعاً به مردمی که در مورد آن صحبت می کنید نگاه کنید. اینها اکثراً افرادی هستند که به آسانی و جدیت اهمیت نمی دهند (البته همه اینطور نیستند) و قانون در ذهن آنها نیست. شاید خاخام آنچه را که به دنبالش است در میان عموم ارتدوکس‌های افراطی پیدا کند، ممکن است افراد جدی‌تر و لیبرال‌تری در آنجا باشند (این را به عنوان یک فرضیه می‌گویم، به اندازه کافی نمی‌دانم).

  6. تصحیح حذف در انتقال سخنان آیزایا لیبوویتز (و چیزی در مورد بنت و داش)

    در S.D.

    خدای ناکرده لیبوویتز بگوید "ما از غیر یهودیان خسته شده ایم"، شما می توانید "هر اقدام زشتی" را در او پیدا کنید، اما او به عنوان اسنوپوف چنین نبود. آنچه لیبوویتز گفت این است: «از خلیج بیینگ رولد توسط غیریهودیان خسته شده‌ایم» او به انگلیسی گفت و به عبری ترجمه کرد: «ما از اینکه توسط غیریهودیان اداره می‌شویم خسته شده‌ایم».

    و در مورد بنت. بنت و اسمتریچ یک روی یک سکه هستند. دو اصل هر دو را راهنمایی می کند: الف. ما از رهبری سکولارها (= صهیونیسم مذهبی) خسته شده ایم. صهیونیسم مذهبی باید کشور را رهبری کند. ب. من رهبر هستم، رهبر شایسته ای برای رهبری کشور، من فرماندهی هستم که "بعد از من" را صدا می زنم و همه را رهبری می کنم.

    از سوی دیگر، من (HM) مفهوم کلاسیک "Mizrahnik" را ترجیح می دهم، که به زیبایی توسط دکتر یوسف بورگ بیان شده است. ما مجبور نیستیم «در رأس بایستیم» و «فرمانده» باشیم. ما سعادتمندیم که «داش» نویسنده باشیم، در تورات تقویت خواهیم شد و همچنین در عمل ادغام خواهیم شد و بدین ترتیب پیوندهایی ایجاد خواهیم کرد. ما تلاش خواهیم کرد تا جهان تورات را به کنش صهیونیست ها نزدیک کنیم و دوردست ها را نزدیک کنیم و پیوند آنها را با میراثشان تقویت کنیم و کیمای قدیم تجدید شود و جدید تقدیس شود.

    هرکسی که می‌خواهد رهبر ملت باشد، باید دائماً با پیروانی که در رهبری او می‌خواهند بررسی کند، و ممکن است وقتی بفهمد که یک «پادشاه بدون مردم» است، به ناامیدی تلخی برسد.

    از سوی دیگر، کسانی که صبورانه راه می روند - خود و حلقه خود را در چشم انداز دهه ها تأثیرگذارتر می یابند. کافی است ببینیم او چقدر در کمیت و کیفیت عالم تورات تقویت کرد. حتی در عموم سکولار نیز علاقه فزاینده ای به میراث و سنت وجود دارد. چه بسیار افراد مذهبی که امروزه در مناصب کلیدی در امنیت و سیاست، اقتصاد و علم، حقوق و آموزش و پرورش هستند.

    شکست بنت در تلاش او برای سوار شدن بر نمایندگی سیاسی جامعه مذهبی ملی بود که در ترویج آموزش دینی و نهادهای تورات و هویت یهودی دولت اهمیت قائل است. این طرح منحصر به فردی است که هیچ طرف دیگری از آن مراقبت نخواهد کرد. بهتر بود او به لیکود بپیوندد و بدون اینکه سن خود را در 30 سالگی به عنوان رئیس دولت مشخص کند به قله صعود می کرد. شاید بنت باید بعد از نتانیاهو لیکود و دولت را رهبری می کرد، "اما او پگا را خورد" 🙂

    به طور خلاصه: رهبری یک ملت و به ویژه یک ملت متشکل از یهودیان متفکر - مستلزم توانایی ارتباط صبورانه با عموم مردم به منظور ایجاد یک اجماع گسترده تا حد ممکن است. شاید آیلت شاکد، که سرانجام خود را از روش زور بنت رها کرده است، در ترویج چیزهایی از ارتباطات گسترده موفق تر باشد.

    با احترام، یکوتیل شنور زهوی

    1. بازسازی «درست» دو خانه سیاسی را برای هر دو طیف عمومی مذهبی ملی امکان پذیر می کند

      احیای "حق" به ریاست آیلت شاکد، امکان همزیستی دو مجلس سیاسی را در همه سایه های عمومی ملی-مذهبی فراهم می کند. عموم تورات جایگاه خود را در «صهیونیسم مذهبی» اسموتیتز (در کنار «قدرت یهودی»، «نوام» و افراطی ارتدوکس) خواهند یافت، در حالی که سکولارهای مذهبی، سنتی و راست‌گرا جای خود را در «راست» تجدید شده خواهند یافت.

      اگر آیلت شاکد بر رسوبات گذشته غلبه کند و آمیچای شیکلی را نیز بازگرداند و "خانه یهودی" را به آن جذب کند - شانس زیادی برای موفقیت دو حزب بعدی وجود دارد. مطلوب بود که جناح راست به یک سرشماری تبدیل شود و رهبری منتخب ایجاد کند که ثبات و اعتماد عمومی را به همراه داشته باشد.

      ارادتمند یکناز

      1. برای کسانی که مخالفت شدیدی با بنیامین نتانیاهو و / یا هژمونی خاخام اصلی دارند - جایی در "یش آتید"، "آبی و سفید"، "امید جدید" و غیره وجود دارد. اما آنها باید در نظر داشته باشند که دولت بایدن فشار زیادی را برای حرکت به سمت یک کشور فلسطینی اعمال خواهد کرد. پس باید بپرسند کدام بهتر است؟ برکناری بی بی و رئیس ربانی یا جلوگیری از برقراری حالت رعب و وحشت در قلب کشورمان؟

        ارادتمند یکناز

        1. در واقع همانطور که نویسنده مقاله می نویسد، یک ماشین تبلیغاتی تحریف شده که گوبلز می توانست فصل قابل توجهی را از آن بیاموزد.

          یا شوخی بود؟

          1. روزها خواهند گفت (نه یا)

            در واقع سخنان اوفیر سوفر و یاریو لوین امروز (در سایت کانال 7) منتشر شد که به صداقت بازگشت آیلت شاکد به گوش هیامیم اعتماد ندارند و گمان می کنند که او راه بنت را ادامه خواهد داد و با چپ و چپ ارتباط برقرار خواهد کرد. اعراب به نظر می رسد شاید آینده برای ما روشن کند که آیا واقعاً "صفحه جدیدی باز شده است" در اینجا

            ارادتمند یکناز

            و شاید تا زمانی که همه چیز روشن نمی شود، بهتر است که عموم مذهبی میانه رو، سنتی و راستگرا «حتماً بروند» و خانه سیاسی خود را در لیکود بیابند.

            1. گزینه پیوستن به یک دولت چپ را رها نکرد

              در SD XNUMX در تموز P.B.

              با این حال، نامه مایکل هاوزر توف، «شاکد معتقد است که کارا و پینتو در سمت راست خواهند ماند و می‌خواهد در انتخابات زبان به دهان باشد» (هاآرتص 2/7/22) نشان می‌دهد که گزینه پیوستن به چپ -دولت بال زنده است و لگد می زند، همان خانم با همان شکوه 🙂

              با احترام، یکوتیل شنور زهوی

              1. و شاید بنت بازنشسته شد زیرا متوجه شد که نمی تواند در برابر فشار بایدن بایستد

                بنت ممکن است درک کرده باشد که در برابر فشار بایدن برای پیشبرد روند صلح - او قادر به ایستادگی نخواهد بود.

                شاید هم امیدوار است که در دوره انتخابات فشار سنگین آمریکا برای امتیاز دادن نباشد تا به قدرت سیاسی چپ خدشه وارد نشود و در این بین چند ماهی به دست بیاوریم که در آن فشارهای آمریکا وارد نشود. نیروی کامل.

                درست است که باید احساس کرد که لاپید و گانتز آهسته و پنهانی با آمریکایی ها بر سر احیای «روند صلح» به توافق خواهند رسید و اگر کنست موفق به ایجاد یک دولت باثبات شود، «روند صلح» به دست خواهد آمد. حرکت مخرب، کنست.

                با احترام، با من حمل و نقل به Agzam-Kimmel

              2. به حرکت در پشت صحنه ادامه می دهد

                در س.د.ح در تموز پ.ب.

                نامه ای که امروز در کانال 7 منتشر شد نشان می دهد که آیالت شاکد به طور منظم با بنت مشورت می کند و "نفتالی آیلت زمانی که با او قرارداد داشت مقاله ای می نویسد" 🙂

                و به طور خلاصه: آنچه بود همان است که خواهد بود و هیچ چیز جدیدی در زیر آفتاب نیست. و تسلیت ما این است که نخست وزیر برای زندگی در اورشلیم بازگشته است. او در "ویلا سلامه" در گوشه جابوتینسکی بالفور زندگی خواهد کرد، این ساختمان اکنون متعلق به دیوید سوفر است. نوه خاخام شمالکا سالیش در خانه نوه کاتب زندگی خواهد کرد 🙂

                ارادتمند یکناز

                1. بهتر بود آنها انتخاب های داخلی می کردند

                  این روش - مهمانی تک نفره - ناسالم است. حاکم واحدی که بر سر رای دهندگان خود فریاد می زند و از حزبی به حزب دیگر «زیگزاگ» می زند - در نهایت اعتماد عمومی را از دست می دهد، بهتر بود برای ایجاد یک پایگاه عمومی مستحکم سرمایه گذاری می کرد.

                  هنگامی که اعضای حزب و رای دهندگان بدانند که رهبر و همراه با او نمایندگان حزب در کنست توسط اعضای حزب انتخاب می شوند و توسط نهادهای منتخب حزب نظارت می شوند - در این صورت اعضای حزب و کل مردم مورد اعتماد هستند و مطمئن هستند که فرستادگان آنها به فرستندگان خود وفادار هستند.

                  با احترام، با من حمل و نقل Kimel-Langzam

                  1. اما لیکود نیز چیزی برای بهبود دارد

                    لیکود در موقعیت بسیار بهتری قرار دارد. هم رئیس مجلس و هم اعضای کنست در انتخابات مقدماتی توسط همه اعضای حزب انتخاب می شوند، و همچنین نهادهای منتخب وجود دارد - کنفرانس و مرکز. اما بهتر بود رئیس حزب یک رهبری سیاسی هم داشته باشد که طبق دستور حکیمان: «یک دان نباشید»، «بار مردم را به دوش می‌کشد».

                    با احترام، با من حمل و نقل به Agzam-Kimmel

                2. کنترل بودجه یامینا در دست متان کاهنا است

                  בכתבה ‘שקד חוששת? השליטה על כספי ימינה בידי מתן כהנא’ מסופר על מסמך רשמי שנחשף ובו נאמר שהשליטה על תקציבי ‘ימינה’ תימסר למתן כהנא.

                  הווה אומר: לא פרישה ולא נעליים. בנט ימשיך לשלוט בימינה באמצעות שליטת שלוחו הנאמן בתקציבי המפלגה. הוא יהיה ‘בעל המאה ובעל הדיעה’ ואיילת שקד – פלאקט בעלמא.

                  با احترام، یکوتیل شنور زهوی

                  נראה שאותו תרגיל עשה בנט ל’בית היהודי’, כאשר פרש אך השאיר את נאמנו ניר אורבך כמנכ”ל המפלגה…

  7. احساس می کنم مدت زیادی است که از بیرون به همه اینها نگاه می کنم. این خیلی برای من جالب نیست - اگر کسی بخواهد رهبری تشکیل دهد، تشکیل می دهد، اگر مردم حزبی را بخواهند که با آنچه فکر می کنند مطابقت داشته باشد، چنین حزبی را تشکیل می دهند. خاخام ها یا سکولارهایی هستند که حرف های بیهوده می زنند و من علاقه مند به شنیدن حرف های آنها هستم و کسانی هستند که من را خسته می کنند. من هیچ نیازی نمی بینم که این یا آن رهبر به من بگوید که چه فکری کنم یا "مشنای منظمی تنظیم کنم". در بیشتر موارد من هیچ فرعی منظمی ندارم و با آن خوب هستم، هر موضوعی به بدنش مربوط می شود و نیازی نمی بینم که همه نظراتم را در یک بدن سازماندهی کنم، حتی اگر به این معنی باشد که جهان بینی من در لبه ها خراب است. برای من، تلاش برای ایجاد چنین شخصی محافظه کارانه و بی فایده است. من گفتمان ضدفکری و هیستریکی را می بینم که در جناح راست رادیکال و چپ رادیکال وجود دارد و این احساس را ایجاد می کند که من هیچ کجا «خانه سیاسی» ندارم، اما باعث می شود چنین خانه ای را نخواهم. چنین خانه هایی به زندان تبدیل می شوند و زندان ها - جدا از عدم آزادی در آنها - واقعاً مکان های خسته کننده ای هستند.

    1. هر کلمه ای را امضا می کنم. سؤال این است که چگونه بسیاری از افراد دیگر را که احساس می‌کنند در پرز هستند و نمی‌دانند چگونه آن را مفهوم‌سازی کنند، می‌آوری تا برای راه و نظر خود مشروعیت پیدا کنند؟ روزی روزگاری دو حزب بزرگ اتحاد یکی و دیگری و دیگری و غیرحزبی بودند. من در مورد حزب غیر حزبی صحبت می کنم که جهنم را از احزاب مختلفی که زندگی ما را کنترل می کنند، منفجر خواهد کرد. این امر مستلزم سازماندهی سیاسی و اجتماعی است.

      1. من احساس می کنم - صادقانه بگویم - که زندگی آنقدر کوتاه است که نمی توان آن را در جستجوی مشروعیت هدر داد. اینطور نیست که من کاملاً از این چیزها گذشته باشم، همچنین نظراتی دارم که کمتر تمایل به اشتراک گذاری آنها را دارم زیرا نمی خواهم دعوا کنم یا حتی گاهی اوقات حتی نمی خواهم به عنوان یکی یا دیگری برچسب زده شوم، اما در کل به نظر من خیلی مهم نیست

          1. این چیز دیگری است. شما در مورد مشروعیت جویی صحبت کردید و من به آن پاسخ دادم 🙂 به هر حال من تمایل دارم امیدوار باشم و فکر کنم که واقعیت هوشمندتر از تلاش برای توصیف و چارچوب بندی آن است. همه توصیفات واقعیتی پاره پاره را نشان می دهد که در آن زندگی با هم غیرممکن است و همه ما محکوم به فنا هستیم، اما در ظاهر، به نظر می رسد واقعیت در نهایت اجازه می دهد. چیزهایی که برای من مهم است آزادی فکر و آزادی بیان است، تا زمانی که وجود دارند زندگی راهی پیدا می کند، همانطور که مقاله پارک ژوراسیک است.

      2. علاوه بر این - به نظر من حقیقت گفته شده است، در حال حاضر چنین سازمان های غیر حزبی وجود دارد: به آنها می گویند "آینده ای وجود دارد" ، "آبی و سفید" و همه پسرعموهایشان که یک شبه رشد می کنند و تمایل دارند در هر انتخابات بیش از ده کرسی به دست بیاورد - احزاب مرکزی. مرسوم است که با تحقیر به آنها نگاه کنیم زیرا ظاهراً ایدئولوژی ندارند و شامل افرادی می شوند که ظاهراً وجه مشترکی ندارند (سکولار، مذهبی، چپگرا، راست گرای و غیره) در حالی که در عمل، اصلی ترین آنهاست. مخرج مشترک در زبان عامیانه به اصطلاح «لزخ» است. آنها افراد معقولی هستند که می خواهند معقولانه زندگی کنند و حاضرند از امتیازات معقول صرف نظر کنند و همچنین چیزهایی دارند که برای آنها مناسب نیست اما به طور کلی در سنگرها مناسب آنها نیست. آنها متفکران پیچیده ای نیستند، و بله - آنها هیچ تقسیم بندی منظمی ندارند، قطعاً نه به عنوان یک جمع. آنقدرها هم چشمگیر نیست، اما شاید همه آن چیزی باشد که بتوانید * اداره * این کشور را به جای تلاش برای تبدیل آن به تاج و تخت خداوند در جهان یا بهشت ​​آزادیخواهانه یا سوسیالیستی از هر نوع، کافی باشد. افرادی که هیچ قدرتی برای مدینه فاضله ندارند. به نظر حقیر من (واقعاً فقیر و نه فقط به عنوان یک بیان، فقط نمی توانم خودم را به این موضوعات علاقه مند کنم)، چنین رویکردی نیز بخشی از چسبی بود که دولت ظاهراً عجیب بنت را متحد کرد (به غیر از "فقط نه بی بی" «که در نظر من چسبی شایسته و موجه است).

  8. چرا خاخام به خاخام ایلای اوفران وابسته نیست زیرا او نیز از حزب مذهبی (او پادکست در این مورد دارد) و همه خاخام های مخالف در صهیونیسم مذهبی مدرن مانند شیخ یتزچاک وفادار به تورات و آوودا و دیگر فوق العاده مدرن ناراضی است. خاخام ارتدکس مانند یهوشوا فلفل نیاز به مطالعه دارد
    خود خاخام گفت که عوام بسیار زیادی وجود دارند که مدرن هستند و من هم موافقم که تعدادشان زیاد است پس شما خاخام ها مقصر هستید زیرا همین مردم اگر ببینند که خاخام هایی هستند اگر یک میشنا معمولی می خواهند به او رای دهند از جمله من. کوچولویی که مدتی است در مورد نداشتن جایگزین فریاد می زند به خاخام توصیه می کند از گروه احمق بیت میدراش آنشی چاییل که گروهی از فعالان و غیره هستند دوری کند. بعد از اینکه ویدیو آنها را دیدم که خاخام آنجا بود و غیره و همه چیز ساده است

    به نمایندگی از همه برادران فوق ارتدوکس مدرن خود، از خاخام می خواهم که همین الان یک جایگزین به ما بدهد.

    با احترام
    اهل حقیقت و ایمان

    1. همانطور که نوشتم، به دلیل اینکه یک فعال سیاسی نیستم، با کسی ارتباط ندارم. در گذشته نیز از پیوستن به همه سازمان‌های خاخامی که به من مراجعه می‌کردند خودداری می‌کردم، زیرا موافق این نیستم که آنها از طرف من به عنوان یک جمع صحبت کنند.

  9. نه خاخام نه!!

    ما به نظر حقیر من تحلیل سیاسی کاملاً اشتباه را نادیده می گیریم و عمدتاً به این می پردازیم که نمی دانم خاخام چقدر بیت میدراش خاخام کوک را مطالعه کرده و می داند، اما اینکه این محافظه کار را بیت میدراش بنامیم صرفاً یک اشتباه است! کل خاخام کوک یک تازگی و پیشرفت بود، او یخ زدگی مکان را یکی از بدترین بیماری های موجود می دید. ملامد و دراکمن.. شاید باید با آنها ملاقات کنید و جهان بینی آنها را درک کنید.

    PS نظر در مورد سیاست تقریبا همه خاخام ها (تائو، دراکمن، الیاهو و دیگران) در فکر کردن به RAAM مثل شما افتادند، ما می دانیم که او درست می گفت و ما را نجات داد.

    1. لک لک همچنین در ابتدای راه خود یک حرکت ابتکاری، پر جنب و جوش و لگد زدن بود (خواه با آن موافق باشید یا نه). آنچه از آن باقی مانده است، به معنای واقعی کلمه، آهنگ است.

  10. جالب است که چگونه جزئیاتی از چشم نویسنده و سایر پاسخ دهندگان ناپدید شد مبنی بر اینکه حزب مذهبی صهیونیستی اسموتیتز با احزاب افراطی ارتدوکس تفاوت دارد زیرا تنها حزبی بود که (به جز نماینده خاخام تائو) حاضر به نشستن با اعراب نبود. (که شریک طبیعی اعراب هستند). این یک تفاوت بزرگ بین آسمان و زمین است. چون این صهیونیسم است. این وفاداری به قوم یهود است. و این یک معضل دشوار بود. و اسموتیچ راست می گفت و به راست فرمان می داد. معلوم شد که حتی جامعه مذهبی مدرن (که من نیز به آن تعلق دارم) هیچ وفاداری به قوم یهود ندارند. خوش شانس بودم که در انتخابات گذشته به اسموتیچ رای دادم (فهمیدم که بنت با چپ به نخست وزیری خواهد رفت. اگرچه تصور نمی کردم که او با اعراب نیز همراه شود).

      1. من فوراً اشتباه را تصحیح کردم (چند دقیقه طول کشید تا متوجه اشتباه شدم و تصحیح را نیز نوشتم) اما در واقع این تفاوت قابل توجهی بین صهیونیسم مذهبی و افراطی ارتدوکس است. اسموتیچ ممکن است به تاج و تخت خدا در جهان اعتقاد داشته باشد، اما او همچنین کسی است که تاریخ را مطالعه کرده است و این تصور تاریخی دارد که یهودیان نمی توانند به کسی جز خودشان تکیه کنند و به آنها اعتماد کنند - در سرنوشت شریک شوند (این چیزی است که من دارم و من آن را بر عهده او می گذارم). راه رفتن با غریبه ها خیانت به یهودیانی است که اینجا نشسته اند. و من در حال حاضر به عنوان یک ارتدوکس مدرن شروع به ایجاد شک بسیار جدی در مورد خودم می کنم و به این فکر می کنم که آیا ارزش های خارج از تورات واقعاً ارزش های واقعی هستند (که افرادی که آنها را دارند واقعاً به آنها اعتقاد دارند). آنها (ارزش ها) به طور کلی شیوه ای از زندگی هستند که قبل از تورات (یا به طور کلی) پیش از تورات (یا به طور کلی) بوده اند، اما به خودی خود دوام ندارند (اگر تورات نباشد راه زندگی وجود ندارد. یعنی افرادی که پرچم های خود را به اهتزاز در می آورند. دروغگو هستند).

        به نظر می رسد که ارتدوکس مدرن (به ویژه سکولارهای اشکنازی، از جمله راست. احتمالاً چپ)، هیچ وفاداری به یهودیان ندارند. علاقه آنها همیشه اول است. چپ مترقی چپ لیبرال را رهبری می کند (یکی دیگر وجود دارد.) در حالی که راست لیبرال به طور کلی چپ را چاپلوسی می کند و توسط آن رهبری می شود و ارتدوکس مدرن سعی می کند هر دوی این ها را خشنود کند (به دلیل احساس حقارت طولانی مدت NRP میراث) و توسط آنها رهبری می شوند. عموم اشکنازی های غیرحاردی و غیرحاردی صرفاً به قوم یهود وفادار نیستند (ظاهراً بدون آگاهی از آن. به دلیل رهبری مترقی که وفاداری به هر قاعده ای را انکار می کند). منیت افراد تشکیل دهنده آن چیزی است که آنها را هدایت می کند. نه اینکه افراطی ارتدوکس ها منیت ندارند، اما تورات به آنها - رهبرانشان - وفاداری به قوم یهود را دیکته می کند. این احتمالاً دلیل واقعی عدم عضویت ارتدوکس‌های افراطی است - آنها فهمیدند که این واقعاً وضعیت مردم یهودی نیست. آنها متوجه شدند که در سرنوشت خود تنها هستند و بقیه به آنها وفادار نیستند.اولترا ارتدوکس ها هنوز این را درک نکرده اند. یا ایمانی مانند ایمان لوباویچر ربه به بقیه زبان یهودیان دارند. آنها متوجه شدند که در سرنوشت خود تنها هستند و بقیه به آنها وفادار نیستند

    1. تصحیح یک اشتباه: اینکه آنها (اعراب) شرکای طبیعی افراطی ارتدوکس هستند... و بالعکس، همانطور که قابل درک است، او متوجه این واقعیت شد که اسمتریچ از نشستن با آنها خودداری کرد، اما نه به دلیل صندلی خدا در جهان. 0 که نماینده این مفهوم در واقع حاضر بود با اعراب بنشیند. نماینده خاخام تائو) اما به این دلیل که او معتقد است که دولت اسرائیل باید دولت قوم یهود باشد. و اینکه اعراب متعلق به یک قوم دشمن هستند (و در هر حال این متعلق به آنها نیست که با آنها بنشینند و نوعی حکومت بر آنها تکیه کند. مهم نیست که آنها چه اعلام کنند که دولت متعلق به یهودیان است. وفادار به مردم دولت، ارتش را بیشتر از هرکسی کارآمد می سازد و مالیات می دهد. یهودیان باید همکاری را بیاموزند)

  11. نه در سطح مفهومی، بلکه در سطح رفتاری، الیاشیو رایشنر، خاخام آمیتال را در کتابی که درباره او نوشت، به عنوان یک ارتدوکس مدرن توصیف می کند. او هم از پدال به تنگ آمده است

    در کمال تعجب تو با سیلمان عصبانی بودی. هرکسی که صبح با همان مرد سندی را امضا کند تا آینده‌اش را تضمین کند، یک پول‌تروی کوچک است که فقط دنبال چشم‌هایش می‌رود و به دنبال هسته‌اش می‌رود که بعد از آنها xxxx است. هیچ ارزشی وجود ندارد و هیچ فکری در مورد خیانت به آنچه در او رشد کرده است وجود ندارد.
    همان مرد پیروز شد. امیدواریم دستگاه قضایی یا دلایل پزشکی منجر به سقوط او شود. و بهتر است اگر در انتخابات بعدی این اتفاق بیفتد

  12. این یک حزب عملگرایانه عربی (RAAM) است.

    نیاز به بررسی دارد، ببینید:

    آ. دکتر مردخای کیدار در مورد آزمایش ناموفق با RAAM

    https://youtu.be/RL_yXzwSvVU

    ب. مدخل های ویکی پدیا:

    * اخوان المسلمین (همانطور که معروف است، رعام "جناح جنوبی" جنبش در کشور است).

    * «حماس» (در هنگام تأسیس)

    * "پوشه"

    1. به عنوان بخشی از مطالعه منابع، پیشنهاد می کنم سکوی اسموتیتز و ارتدوکس های فوق العاده را مرور کنید: از جمله، آنها طرفدار سنگسار کردن سبت شکنان و زناکاران، فرو بردن کفار در گودال و بلند نکردن آنها هستند. ، کشتن نوزادان عمالقی و غیره.
      شما همچنین باید پلتفرم مسیحی را که طبق آن گونه دوم سرو می شود، بررسی کنید، پس چه کسی از قتل و آزار و اذیت به نام مسیحیت صحبت کرده است؟
      افراد باهوشی که ملافه را نقل می کنند، متوجه نمی شوند در مورد چه چیزی صحبت می کنند. جنبش ها و گروه ها نه در بستر خود، بلکه در عملشان بررسی می شوند. هم یهودیت، هم مسیحیت و هم رام.

      1. سکوی حزب صهیونیست مذهبی پیوست شده است. من موفق شدم آن را از یک فریزر مرور کنم و هیچ اثری از آنچه شما به آنها نسبت می دهید پیدا نکردم. شاید چیزهایی از دید من خارج شده باشد - من از ارجاع دقیق حداقل به یک مرجع سپاسگزارم.

        https://zionutdatit.org.il/%D7%9E%D7%A6%D7%A2-%D7%94%D7%9E%D7%A4%D7%9C%D7%92%D7%94/

        افشای مناسب: من با این موارد مشکلی ندارم، پس از تشکیل مجلس سنهدرین و نشستن قضات به عنوان اولین در B.A. این فرمان خداست و عبدا دکودشا بریچ است. (حداقل سعی کنید…).

        1. فک کنم منظورم رو فهمیدی پلت فرم آنها بر اساس تورات و هالاچا است و اصول بسیار محکمی وجود دارد. اگر بخواهید آنها را بر اساس این دوره های تصدی قضاوت کنید، راه دوری نمی روید. مثال مسیحیان و گونه دوم این را به خوبی روشن می کند (هیچ پلت فرم سیاسی یک حزب سیاسی وجود ندارد).
          در مورد عبدا دکوبا، حکیمان نیز بردگان او بودند، اما کلمات را دقیقاً آنطور که بودند اجرا نکردند. این من هستم که گفتم بین صورت‌بندی زیربنای اصولی و نظری و عملی تفاوت وجود دارد و بحث من این است که گروه‌ها را باید از طریق عمل بررسی کرد نه از طریق زیرلایه.

          1. در دیوان عالی به درک من اعتبار زیادی می دهید. (حداقل من اینطور فهمیدم، اگر نه لطفا اصلاح کنید). در پلتفرم آنها هیچ اثری از آن نیافتم. درست است که مشاور حقوقی «یمینا» در ادامه مدعی شد که یک پلاتفرم، حزبی را در کنست مقید نمی‌کند، اما همچنان فرض می‌کنم که آنها قبل از تأسیس مجلس سنهدرین و احیای قانون، کسی را در نظر نخواهند گرفت. روح ها، بنابراین در این بین همه می توانند آرامش داشته باشند…

            به ذهنم نمی رسد که خودم را با Sages مقایسه کنم، اما آنها واقعاً بی ربط به بحث هستند. آنها تحت حکومت بیگانه یا صدوقی (به جز دوره های کوتاه مدت) زندگی می کردند و احتمالاً در توانایی خود برای ایجاد قانون تورات محدود بودند. با این حال، گاهی اوقات آنها چیزهایی را نه به قول خودشان، بلکه حتی با شدت بیش از حد اجرا می کردند (مانند کسی که در زمان یونان سوار بر اسب بود، و شیمون بن شتاچ که هشتاد زن را در یک روز و بیشتر به دار آویخت). من طبق تورات الگوی روشنی برای دولت ندارم (پیش‌تر و بهتر از من به کار تهیه آن نزدیک می‌شود). تنها چیزی که گفتم این است که اصولاً من با هتک حرمت سبت شکنان و زناکاران مشکلی ندارم، بنابراین شورای بزرگ پس از اینکه Gd برای اولین بار در Gd به قضات ما پاسخ داد، آن را مناسب خواهد یافت. من فرض می‌کنم که هم صهیونیسم مذهبی و هم افراط ارتدوکس می‌دانند که حتی اگر معجزه‌ای اتفاق بیفتد و اکثریت مطلق را در کنست کسب کنند، امروز همه چیز عملی نیست. تا جایی که من می دانم برخی از آنها بسیار هوشیار هستند.

            به طور خلاصه، درست نیست که یک مخالف سیاسی چیزی را که هرگز نگفته است، به زبان بیاورید، فقط به این دلیل که قدردانی می کنید که او چنین فکر می کند. (و اگر گفت، من از شما برای اشاره تشکر می کنم).

            1. مردخای عزیز. شما آنقدر که خودتان را معرفی می کنید احمق نیستید. من نگفتم اگر به قدرت برسند وزنه می زنند. من دقیقاً برعکس گفتم: با وجود پلاتفرم، حتی اگر به قدرت برسند، مقیاس نخواهند کرد.
              اما شگفتی های راه های روند نابینایی.

              1. شاید این روند چشمانم را کور کند، اما به خاطر خدا، ربای عزیز ما، چیزهایی که به آنها نسبت داده اید در کجای سکوی تزدیک ظاهر می شود؟ (اینکه وقتی به قدرت برسند با سکوی خود چه خواهند کرد نکته دیگری است).

                1. واقعا نمیفهمی یا نمیخونی چی مینویسم؟
                  در تورات و هلاچا که قطعاً بستر آنهاست ظاهر می شود. بنابراین من تحریفی را که در معاینه ملافه به جای تمرین وجود دارد را نشان دادم.

                  1. از صمیم قلب به خاطر نابینایی متداولم عذرخواهی می کنم که باعث شد نتوانم تمایلی به استفاده از چنین استدلال های فریبنده ای را به شما نسبت دهم.

  13. آ. افراطی ارتدوکس و اسموتیتز به سمت راست می روند زیرا تقسیم بین راست و چپ واقعاً - در مناطق ما - بین محافظه کاری قدیمی یهودی و افق جدیدی است.
    ب. «بافنده‌ها» تاج‌گذاری را برای خاخام‌های محافظه‌کار خود انتخاب می‌کنند، زیرا آنها احساس قدردانی نسبت به تورات دارند (نه اینکه همیشه هویت آن را می‌دانند). نگران نباشید - در یک نسل تمام می شود.
    سوم. همه بقیه به عنوان "لتونیایی" برچسب خورده اند زیرا کسانی که احساس نمی کنند تمایل کمتری به سرمایه گذاری در ارزش های مذهبی یهودیان خاص یهودیت دارند، خواه این درست باشد یا نه - اینجا جای آن نیست.

  14. چرا تفرقه ها فقط محافظه کاری و صهیونیسم است؟ درست است که هم افراطی ارتدوکس و هم مذهبی-ناسیونالیست محافظه کار هستند، اما هیلل در روز استقلال به هیچ وجه تنها یکی از آموزه های خاخام کوک نیست که خاخام هایی که شما نام بردید راه او را دنبال می کنند. حتی اگر در رابی تائو به شکلی افراطی اینگونه به نظر می رسد، در نهایت این رویکردی است که همه حوزه های زندگی را تحت تأثیر قرار می دهد، بسیار متفاوت از افراطی ارتدکس.

  15. حتی اگر من با بیشتر گفته های شما موافق باشم، آنچه که ظالمانه است (و گیج کننده است، زیرا بدیهی است که شما نسبت به این پدیده بی تفاوت نیستید) - نگرشی است که در آن "روی حصار می نشینید":
    نظم مفهومی بسیار مهم و مبارک است.
    سپس، او به دلیل سازماندهی نکردن بر اساس این درک و تعریف ایدئولوژیک (که واقعاً به عنوان زمینه مشترک برای جزئیات تشکیل دهنده آن است) - بدون پیشنهاد یا اشاره به یک فرآیند و شخص یا گروهی که آن را تشکیل می دهد، مستحق یک سخنرانی عمومی است، شلاق. پرچمدار خواهند بود

    مطمئنم از این واقعیت غافل نشده‌اید که اکثر انقلاب‌ها و تغییرات سیاسی و ملی نه تنها به دلیل ایدئولوژی‌ها و عقاید، بلکه تنها پس از ظهور یک رهبر (که بیش از یک بار، نه تصادفی، یکی از متفکران آن‌ها بوده است) رخ داده است. - که مردم به اندازه کافی بزرگ را متحد کرد و از یک روند سیستماتیک مراقبت کرد.

    بنابراین، شنیدن اینکه چگونه از یک سو از عدم سازماندهی تحت ویژگی نسبتاً مشترکی که تعریف کرده اید شکایت می کنید، گیج کننده است، شکاف در حقیقت فقدان رهبری ایدئولوژیک-گوتیک است (که آن را به عنوان مکمل تعریف نشده ای برای روش های دیگر تعریف شده) که باعث می شود او احساس نوع B، Lite و غیره کند) - و از طرف دیگر، روی حصار می نشیند و شما به خود پیشنهاد (یا انگیزه) نمی دهید که یک موضع عملی بگیرید و نه فقط گوتیک. پذیرش در واقع از آشنایی با توریچ و کار شماست. اگر فردی بود که از تمرین دور می‌شد، خوب است، اما به نظر من نیاز مورد بحث، داوطلبانه با گارد مدنی بداهه در لود در طول شورش‌ها کم نمی‌شود - یک مثال شخصی زیبا که نشان دهنده تمایل است. در مواقع لزوم آستین ها را بالا بزنیم.

    بنابراین، به نظر من، تأسیس یک روش و رهبری (فعال، حتی اگر پارلمانی نباشد) اقدامی ضروری بود. و از ستون و پاسخ های شما به پرسش کنندگان به نظر می رسد که شما چنین الزامی را نمی بینید و منتظر هستید که مسیحی ایده های شما را بگیرد و آنها را عملی کند. چرا؟

    نه اینکه من ضرورت وجود متفکران و زیرساخت های ایدئولوژیک را تشخیص نمی دهم. اما احتمالاً درک می کنید که اگر همین دیروز به این تعریف دست پیدا کردید و به همراه آن میل به تبدیل آن به یک روش (و نه فقط "فقدان روش" همانطور که ذکر شد) - کمی گیج کننده است که انتظار داشته باشید روز بعد من دائو بلند شود و توده های اطراف خود را به هیجان آورد.

    من نمی‌دانم رویکرد شما با مردمی که از آنها شکایت می‌کنید (حتی اگر خودتان را به نام ادب وارد کنید) به دلیل عدم اشاره به این که روش او یک روش است و نه حاشیه مشروع بی‌روش‌ها، تفاوت دارد.
    برعکس. مردم سهم خود را با رای دادن به بنت انجام دادند و به عنوان مثال به اسموتیتز نه. (یا در خانه می ماند و غیره). آنهایی که در مقابل فشار تا می زدند، فقط همان «آشفتگان» روی تخته بازی بودند که فشار بر آنها وارد می شد. نه مردمی که ارسال کردند.

    1. [اتفاقاً هر چند چیزی طولانی شد، پیامی دیدم که یاد یک عمل افتادم. در مقطعی به عنوان یک نوجوان دستم را برای پختن کیک برای خانواده فرستادم و ردپایی از ظروف کثیف را پشت سر گذاشتم. مادرم یکی دو بار اوضاع را دید و بعد سرودی ساخت که «آن که آماده می‌کند و پاک نمی‌کند انگار آماده نشده است». البته من به شدت علیه او غیبت کردم، زیرا کار مقدماتی را انجام دادم و چرا و چرا کار تمیز کردن را نیز انجام می‌دهم، و اینکه هرکس سیر خوردن را ترک کرد، باید برگردد و از خوردن آمبالا دست بکشد. ابتدا فکر کردم منظورش این است که این کیک لازم نیست و برایش خوب است که یک آشپزخانه تمیز بدون کیک از آشپزخانه کثیف و کیک در آن داشته باشد. و نافکا مقرر کرد که اگر تصمیم گرفتند کیکی مانند شبات درست کنند، مطمئناً هرکسی که زحمت درست کردن اینجا را دارد با او و عملش قبل از او استخدام می شود و حتی به زحمت تمیز کردن هم نمی پردازد. بنابراین منتظر فرصتی ماندم تا از من برای آماده سازی خواسته شود و عجله کردم تا آماده شوم و کثیف بروم. چقدر متحیر شدم از شنیدن شعار آشنای "تو آماده کردی و پاک نکردی انگار آماده نکردی" از دهان یک کاهن اعظم. بلافاصله انگشتانم را بیرون آوردم و دوباره به فلفل زدن همه موارد بالا رفتم و همچنین تعجب کردم که چگونه این کار را انجام دادم که انگار من آماده نشده ام و معنای این چیست که انگار و به شخصی گفته می شود که مادربزرگ را صدا کرده است اما در صبح برای نماز بیدار نشد که انگار مادربزرگ را صدا نکرده بود. و تا امروز به قصد ضرب المثل می مالم. آیا این برداشتی از کار به عنوان یک کل است و از آنجایی که هیچ وظیفه کاملی وجود ندارد، هیچ نکته ای در آن وجود ندارد. یا شاید تاکتیکی در جهل برای کسب پاکیزگی و ساده کردن تقسیم کارها. یا آنکه شیردهی را بلد باشد کمتر کثیف می شود. یا اینکه پاک کردن پلیدی برای انسان از پلیدی دوستش خوشایندتر است. یا نان پزی کاری زیبا و آسان است و مربوط به سایر مشاغل برده داری نیست. و آخرش به طور معجزه آسا گفته شده از شما چیزی را که به ارث برده اید مطالبه نکنید، ملاحظه کنید که در پنهان کاری ندارید (خرید). ]

      1. تفسیری بر نظریه مادر شما (LTG)

        در SD XNUMX در تموز P.B.

        TG - سلام،

        به نظر دادستان کل کشور تهیه کننده کیک که یکی از وظایف مادر است (از آنجایی که پختن یکی از هفت حرفه ای است که زن برای شوهرش انجام می دهد) - فکر می کند که در این کار به مادرش کمک کرده و پس انداز کرده است. زحمت او و مادرت به درستی پاسخ داد که زحمت تمیز کردن ظروف و آشپزخانه از زحمت درست کردن کیک بیشتر است، به طوری که سازنده کیک را از مادرش دریغ نکرد.

        برعکس، زحمت مادر برای تمیز کردن پس از مردی که نان می‌پزد، بسیار بیشتر است، زیرا زن پخت و پز را به شیوه‌ای منظم انجام می‌دهد، بدون اینکه تمام سنگ مرمر و آشپزخانه تبدیل به «انقلاب سدوم و گومورا» و هرج و مرج شود. خود کار تهیه کیک نیز به زن "شادی خلاقانه" می دهد که رضایت روحی زیادی را به همراه دارد. که با کثیفی و "بهم ریختگی" نیست.

        و شاید به همین دلیل است که شستن خانه و ظرف در «هفت پیشه ای که زن برای شوهرش انجام می دهد» وارد نمی شود، بلکه حکما گفته اند: «زن ظرفشویی نمی شود، زیرا گفته می شود:». مردم بیرون می‌روند و می‌شویند '🙂

        و بنابراین خوب است که مرد بار شستن و آزمایش کاهو را به دوش بکشد یا برای خود چای بخار پز کند. و اگر هنوز میل به پختن و آشپزی داشته باشد - یاد می گیرد که این کار را به شیوه ای تمیز و منظم انجام دهد.

        با برکت "حمایت و آشپزخانه برای صالحان"، K. Kalman Hanna Zeldovsky

  16. دوار تورات به ملوا ملکه

    اگر تصمیم بگیرم مقاله خاخام میچی یارم هند را با جدیت زیاد بخوانم و واقعاً شایسته آن است.
    معلوم می شود که تمام آزارها، تهمت ها، آزار و اذیت ها و در نهایت آنهایی که در عمل از آن جدا شده و منجر به سقوط او شده است (2 حزب او بخشی از جامعه مذهبی است و 61 منهای 2 = 59 به وضوح تمام شده است) واقعیت است. مذهبی بودن و بخشی از جامعه دینی.

    یعنی: مذهبی ها نخست وزیر مذهبی را صرفاً به دلیل مذهبی بودن سرنگون کردند (و در واقع نمادی از امکان مذهبی بودن بدون اینکه تابع سازوکار نهادی پذیرفته شده باشند).

    حالا یک سوال:
    من ک. همیشه مدعی بود که او (مذهب) به دلیل مذهبی بودن مورد آزار و اذیت قرار می گیرد.
    آیا کمیسر هم عمدتاً به دلیل مذهبی بودن به حدی بود که به آنها تهمت (دوباره مذهبی) زده شد؟ (فراتر از آنچه از نگهداری از کودک انتظار می رود)
    و به دادستان کل کشور تا آنجا تهمت زده شد که عمدتاً به دلیل مذهبی بودن در دست آنهاست؟ (و غیره فراتر از آنچه از یک حباب معمولی انتظار می رود)
    و همچنین رئیس دفتر دادستانی ایالت، شای نیتزان، و همچنین قضات دینی در دیوان عالی، و احتمالاً همچنین یک رئیس هیئت مذهبی در زمان تصدی مسئولیت، و هر سمت اجرایی در ایالت.
    اگر مذهبی باشید و کار را به درستی انجام دهید، آیا بیشتر مورد آزار و اذیت نهادهای مذهبی قرار خواهید گرفت؟

  17. در گذشته، متوجه شدم که وکیل واینروث توسط دوستش در آن زمان، پروفسور باراک، قاضی دادگاه عالی، درخواست شده بود که به دادگاه عالی مراجعه کند و نپذیرفت.
    و احتمالاً دلیل آن این بود که او بیشتر در چاقو زدن از احکام آسیب می دید.
    و ترجیح داد به جای رنج کشیدن عادی زندگی کند.

    در واقع، بنت عمدتاً از ننگ او رنج می برد، درست همانطور که واینروث فقید انتظار داشت.

    1. دکتر واینروث فقید از اصطبل خود نمی ترسید، بلکه از وجدان خود و از مسئولیتی که در هنگام فرارسیدن روزش در پیشگاه خدا می داد می ترسید. این را با کلمات بسیار صریح گفت.

      من با برخی از برادران واینروث (از جمله مرحوم جیکوب) به عنوان افرادی صادق و درستکار آشنا شدم (یکی از آنها نماینده مادرم شاچات برای دریافت حقوق نمادین در برابر دولتی بود که حقوق بازنشستگی فلاکت بار او را به شکلی ظالمانه و شرم آور ربوده بود). مقایسه حرمت آنها با تکریم اعضای «حق» ظلم بزرگی به آنها می کند.

  18. تفاوت بین صهیونیسم مذهبی و افراطی ارتدوکس

    سلام خبرنگار، یک لحظه فکر کنید فرق اولترا ارتدوکس و اولترا ارتدوکس چیست؟ تا آنجا که من می‌دانم، حتی در یک میکروسکوپ الکترونی (به جز رنگ گنبد و یکی از این نعمت‌ها) چنین تفاوتی نخواهید یافت. این مورد در مسئله نگرش به شن تفاوت بسیار زیادی دارد. شما به سختی می توانید پسران فوق ارتدکس را پیدا کنید که تحصیلات تکمیلی را انجام دهند، در مقابل حتی در میان "فراتردوکس" - شما می توانید روی موسساتی حساب کنید که در این یا آن سطح به تحصیلات تکمیلی نزدیک نمی شوند. در نتیجه، در میان ارتدوکس‌های فوق‌العاده، انبوهی از دانش‌آموزان نسبتاً مسن‌تر وجود دارند، با این حال، حتی در یشیواهایی مانند «مرکاز» یا «هار همور» فقط چند دانش‌آموز مسن‌تر را خواهید یافت. حتی آنهایی که دانشجو می‌مانند چند سالی می‌مانند تا او برای کار در دنیا بیرون رود اگر در حرفه تورات باشد و کسانی که مناسب نیستند برای کار بیرون بروند. البته این تفاوت از ارزش صهیونیستی ناشی می شود - که شن و ماسه را برای ساختن کشور یک میتزوه می داند. و همچنین معنای صهیونیستی که نشستن در آغوش و پرداختن به تورات را در حالی که ناظر بر فرود آمدن چیزهایی از بهشت ​​و ارزش بخشیدن به میل به عمل و تأثیرگذاری بر جهان است، اشتباه می داند. به نظر من این حوضه آبخیز است. مشروعیت زاییده و بهایی است که صهیونیسم مذهبی برای مداخله خود در ساختن سرزمین و زندگی سکولار می پردازد. افرادی که دنیای تورات را ترک می کنند از یک طرف رعایت و دقت در حفظ میتزوو دشوارتر است، از طرف دیگر احساس می کنند که فعالیت های آنها در دنیای سکولار ابعادی از میتزوه دارد که قیمت شرعی را پوشش می دهد و توجیه می کند. . اولترا ارتدوکس ها البته این احتمال را قبول ندارند یا نمی پذیرند. جای تعجب نیست که ارتدکس مدرن می تواند در ایالات متحده شکوفا شود زیرا بدون آن یک فرد مذهبی نمی تواند در وهله اول یک شغل (نه برای زندگی) را توجیه کند. از سوی دیگر در اسرائیل صهیونیسم و ​​صهیونیسم مذهبی کسانی هستند که این توجیه را ارائه می دهند و بنابراین نیازی به دستیابی به مناطق ارتدکس مدرن نیست (که باید پذیرفت که حداقل دورتر از یهودیت اصلی تلقی می شود. )

    1. اینها خصوصیات کلی هستند و واقعاً بدون ابهام نیستند. روز به روز تعداد بیشتری از اولترا ارتدوکس ها در حال انجام مدرک تحصیلی هستند و کمتر و کمتر افراطی ارتدوکس آن را انجام می دهند. این واقعاً یک تفاوت اساسی نیست. Sand accounting یک رمز عبور خالی است، مانند بسیاری از رمزهای عبور دیگر که در آنها قابل تشخیص هستند. این سوال که در عمل چه اتفاقی می افتد مهم است و هیچ تفاوتی وجود ندارد. گروه های فوق ارتدکس وجود دارند که در آنها تعداد دانش آموزان کم است، بنابراین دوزها تفاوت معنی داری ندارند.

          1. هههههههههههه آیا کشتار یهودیان صرفاً به خاطر یهودی بودن آنها بین آلمان نازی و فلسطینی ها (که یهودیان را می خواهند به دلیل اقامت در کشوری که ادعا می کنند مال آنهاست) تفاوتی ایجاد نمی کند؟ قطعا نه. این تا حدی در هر دو جمعیت وجود دارد (آلمان های نازی نیز وجود داشتند که یهودیان را فقط به این دلیل که دستور دریافت کردند و نه به دلیل یهودی بودن آنها را کشتند). این تقریبا معادل مزخرفاتی است که اینجا نوشتید.

            1. گفته می شود: با شلاق رانندگی نکنید. اگر اعتماد به نفس یک بحث بود، وضعیت ما ناگوار بود. دوباره فکر کنید و به نظرم می رسد که حتی شما هم می توانید حماقت را در مقایسه خود ببینید.

      1. این بیانیه که تفاوت بین ثبت نام (و داده های استخراج برای استخدام) بین صهیونیست های مذهبی افراطی ارتدوکس و افراطی ارتدوکس چیزی نیست که من را شگفت زده کند. داده های مربوط به افراطی ارتدوکس کاملاً واضح است و در هر بحث اینترنتی در مورد اقتصاد و اولترا ارتدوکس مطرح می شود. من ندیده ام که چنین ادعاهایی نسبت به مچینات علی یا حتی کوه مور مطرح شود.
        تلاش برای گفتن اینکه از آنجایی که مرز بین عموم مردم محو است، پس هیچ تفاوت مشابهی وجود ندارد، استدلال می‌شود که چون مرز بین عموم ارتدوکس و عموم سنتی محو است، پس تفاوت قابل توجهی بین آنها وجود ندارد (و کل ستون در اینجا دقیقاً بر اساس بحث پذیرش حلاخه به عنوان تنها منبع ارزش ها است.

        و از آنجایی که به نظر من مربوط است، کمی آن را کم می کنم و تصحیح می کنم که خاخام یتزچاک یوسف حتی الان هم در روز استقلال مداحی نمی کند.

        1. در قلب کوه مور، آموزش زبان انگلیسی به کودکان و نتایج بر این اساس مرسوم نیست. نرخ پایین تحصیل و حفظ کودکان در مدل فوق ارتدکس برای نسل بعدی. تنها راه فرار در ارتش است، اما این در مورد اولترا ارتدوکس های معمولی نیز صادق است.

  19. بیت میدراش در صهیونیسم مذهبی که از نوادگان شاگردان حرزیه (مرکز و کوه مور) مانند یشیوا گوش و یشیوا معال ادومیم نیستند، چطور؟

    به نظر می رسد آنچه شما می خواهید را فراهم می کنند و بالاخره این دو یشیوت از بین خود شاگردان حکیمان و یشیووت بت را بیرون آوردند (شما در یکی از آنها R.M بودید ... در یروهام که نوعی بت یشیوای بلوک است)

    به نظر می رسد جایگزین خاخامی-یشیوایی وجود دارد که شما به دنبال آن هستید و در مقاله ادعا کرده اید که وجود ندارد.

  20. شما به سادگی پایه های جامعه مذهبی ملی را متفاوت تعریف می کنید و در هر صورت همه خاخام هایی که نام بردید طبق روش شما فوق ارتدوکس هستند.
    پاسخ از طرف دیگر ساده خواهد بود: صهیونیسم دینی نه در رابطه با مدرنیته (لزوما) بلکه در رابطه با صهیونیسم تعریف می شود. با این معیار که به نظر من قابل قبول تر است، خاخام های فوق عالی ملی و عالی هستند.
    و یک کلمه در مورد لقب تحقیرآمیز دوست داشتنی امروز "Haredal" - می توانید با بهانه به راست و چپ بروید ، اما این نام مستعار در ابتدا توسط کسانی اختراع شد که می گفتند به آرامی آنقدرها را جدی نگیرید و جلوی صورت خود دیدی از آنها را دیدند. من متعهد به حلاخه استخدام خواهم کرد. این نگاه بسیار ناخوشایند بود زیرا آنها را در موقعیتی قرار داد که انگار اشتباه می کردند. چه باید کرد؟ یک نام مستعار تحقیر آمیز اختراع کنید. این نیست که من هافیفنیک هستم (و البته شما را به خاطر آن سرزنش نمی کنم، اما از نظر سود معمولاً وجود دارد)، او یک خردل است! اکنون می توان با گنبد و وجدان آسوده به تیره بودن بازگشت.

    1. نمی دانم فکر می کنی حرف های مرا خوانده ای یا خوانده ای و نفهمیدی. نمی دانم کدام تعبیر کمتر چاپلوس است.
      من عامه ملی-مذهبی را طور دیگری تعریف نکردم. من او را درست مثل شما تعریف می کنم. من فقط استدلال کردم که این بخشی از افراطی ارتدوکس است (چون مسئله صهیونیسم احتمالاً امروزه بی معنی است) و حوضه آب باید حول محور مدرنیته باشد نه حول صهیونیسم. یعنی ارتدکس مدرن در برابر اولترا ارتدوکسیسم. در حول و حوش این خط، Idim که گفتم همه متعلق به اولترا ارتدوکس است.
      بنابراین، نام مستعار خردل، صرف نظر از اینکه ریشه آن چیست، دقیق و دقیق است. آنها فوق ارتدوکس (یعنی ضد مدرن) و ملی هستند. همه اینها البته در خود ستون نوشته و توضیح داده شد. این واقعیت که شما به اشتباه برچسب می زنید و تعمیم می دهید دلیل حمایتی برای هیچ چیزی نیست.

      1. خوب، بار دوم: آنها با فرض شما که خط جداکننده مهم حول مدرنیته است، و حتی بیشتر با این جمله که مسئله صهیونیسم بی ربط است، مخالفند.
        در مورد نگرش نسبت به دولت و نهادهای آن، این که آیا ما در حال رستگاری هستیم و غیره اختلاف نظرهایی وجود دارد که سؤالات اساسی مانند خدمت سربازی و غیره را ایجاد می کند.
        حق شما برای تکه تکه کردن متفاوت و در تقسیم بندی شما خاخام های فوق در واقع فوق ارتدوکس هستند، اما به نظر من اکثریت مردم آنها را دقیقاً به این دلیل تعریف نمی کنند که با شما در تعریف اولیه حوزه آبخیز مخالف هستند.

        در مورد خردل - اولین باری که این نام مستعار را دیدم در اطراف کسانی بود که موافق شنیدن آواز زنده زنان نبودند، چیزی که حتی خاخام های بزرگ لیبرال آن را ممنوع کرده بودند.

  21. اگر لوانت شیوی رایشنر یا شموئل شتاچ نامیده می شد، تحلیل فوق 100 درصد دقیق بود. چه باید کرد رزومه نخست وزیر بازنشسته حاکی از آن است که او بیش از آنکه یک ایدئولوگ باشد که دکترین منظم خود را برای رفاه رای دهندگان به کار می گیرد، یک آدم سواری است که به نثر خود اهمیت می دهد. او هرگز میشنا منظم نداشت، اما نفس - بله.

    بنت شبیه کسی است که بر اساس کتاب های انگیزشی آمریکایی کار می کند. آسمان حد است، می توانید در گشت ستاد کل ثبت نام کنید، با یک زیبایی سکولار ازدواج کنید، یک میلیونر با فناوری پیشرفته شوید و سپس به مرحله بعدی فکر کنید. صعود به اورست؟ برای گرفتن عکس باکس آفیس؟ نخست وزیر شدن؟ بنت گزینه سوم را انتخاب می کند و مدتی با مفهوم حزب اسرائیل بازی می کند (برای همه خوبی ها، در برابر همه بدی ها، این است که چه خوب است و چه خوشایند، شبات اهیم هر دو). او سپس کمی فکر می کند و تصرف بازار سهام را درست بر روی اسکلت NRP انجام می دهد.

    همه اینها برای القای روحیه ایدئولوژیک جدید در تعابیر صهیونیسم مذهبی نیست، بلکه برای ارتقای خود و به هر قیمتی است. دلیل قرار گرفتن الی اوهانا، برادری با لاپید و زیگزاگ ها قبل، حین و بعد از انتخابات گذشته است. واضح است که در روحیه کوه اتزیون یشیوا و در سمت چپ، جایی برای مهمانی اتوپیایی وجود دارد، اما بنت بیشتر باد و زنگ دارد.

    1. عجیب است که این چیزی است که شما در مورد بنت به آن رسیدید. اگر قبلاً پایک آمریکایی بر اساس رزومه بی بی است. او حتی با یک تیره و بعداً یک بیمار روانی ازدواج کرد. و همچنین به همه همسرانش خیانت کرد، فکر می کنم. و پولش را از چه چیزی به دست آورده است؟ از پایک و بیشتر پایک و خاخام پنهان دیگری در مکاشفه.
      به عبارت ساده، بنت در تمام عمرش سخت کار کرده است و هر کاری را که بلد بوده به خوبی انجام داده است. و بهترین چیزی که از او بیرون آمد این بود که او توانست سوار اتوتوپه را کمی دور از چشم بی بی بچرخاند. اولین کسی که شجاعت و تدبیر را دارد. ناچشون
      دلیلی برای فرض وجود نقص در انگیزه وجود ندارد و بی ربط است.

      1. اولا، «اما بی بی» پاسخی به سوء استفاده های بنت نیست. بی بی کم و کاستی های زیادی دارد، خوشحال می شوم او را از زندگی سیاسی بازنشسته کنم، اگر فقط به خاطر سن نسبتاً زیادش باشد. ثانیاً، اعمال یک شخص (هر فرد) تا حد زیادی زاییده اصل، تحصیلات و حتی ظاهر اوست.

        بی بی که در بسیاری از رسانه ها با یک قاشق چای خوری طلا یا حداقل پول در دهان به دنیا آمد، مجبور نبود چیزی را به کسی ثابت کند. حرفه او، از جمله فراز و نشیب ها و خیانت به زنان و رای دهندگان، بسیار طبیعی به نظر می رسد. از سوی دیگر، بنت تلاش کرد تا به خود و اطرافیانش ثابت کند که یک خورچیک نسبتاً کوتاه قد می تواند در گشت زنی ثبت نام کند، که پسری از بیگانگان که به جامعه اصلاحات تعلق دارد، می تواند عزیز شهرک نشینان و بزرگان این کشور شود. NRP و غیره

        وقتی یک رهبر توسط سندرم ناپلئون هدایت می شود، به خودی خود خطرناک است.

        1. چه نگرش تحقیر آمیز و تحریف آمیزی نسبت به افرادی که از صفر شروع کردند و خود را با دستان خود ساختند.
          بی بی جایز است چون از مردم منزّه است. نیمه جی دی. اما یکی از مردم؟ چرا این کسی است که جرات موفقیت در هزینه ما را دارد؟ تو نمی توانی.
          در هیچ زمان دیگری ارزش ذکر کردن ندارد، مشکل این است که شما تنها کسی نیستید که این استدلال معجزه آسا را ​​امروز مطرح می کنید.

  22. هر بار که دکترین ایمان خود را به سیاست ترجمه می‌کنید، با تفاوت‌های اجباری، به سادگی «نظر تورات» فوق‌ارتدکس را نفی می‌کند. افراد باهوش، با زیرمطلبی منظم و مهم (اگرچه متن شما مبتکرتر و بدیع تر است) که به دلیل عدم آشنایی و اغلب نیز عدم درک عمیق، به آموزه های خود در مورد حرکات سیاسی خاص تجاوز می کنند. من این را در ستایش مطالبه می کنم، زیرا هم آنها و هم شما درگیر مسائلی به مراتب مهمتر از پیچ و خم های سیاسی و این همه انزجار هستیم که در آنجا اتفاق می افتد، اما در نهایت اظهار نظر بدون آشنایی جدی نیست.

    به عنوان مثال، نفتالی بنت نگون بخت، وقتی با یایر لاپید معامله های متعفن انجام داد، در حالی که زیر هر میکروفون تازه ای به تمام چیزهایی که برایش عزیز بود سوگند می خورد، دقیقاً از تمام توصیفات نجیب در اینجا هدایت نمی شد، بلکه بیشتر به دلیل غول پیکر بدبینانه مهار نشده بود. و برای همه تفاسیر دیگر خانه پدری خوبی است.

    بخشش، واقعاً بخشش، زیرا من در مقابل گوت شما کوچک هستم، وقتی در مورد سیاست می نویسید معمولاً برای کسانی که در تجارت هستند خجالت آور است. مطمئناً حذف می شود، اما به هر حال برای من مهم بود که دانلود کنم.

    1. به این معنی است که شما "در تجارت" هستید، می توانید توضیح دهید که منظور چیست؟
      آیا حضور شما در امور به این معناست که در سایت های خبری مورد قبول گشت و گذار می کنید و تبلیغات را از طرف خود به عنوان قالب آن می بلعید یا در معرض اطلاعات سری و خاصی قرار می گیرید که فقط برای تعداد کمی از شما شناخته شده است؟

    2. برای من کمی عجیب است که کسی که حرف های مرا می خواند می ترسد این پست را پاک کنم. چرا باید حذف کنم؟ و اینکه من اینجا اجازه نقد کلامم را نمی دهم؟ من به این تهمت وحشیانه و بی اساس معترضم.
      در واقع، من هیچ جا ننوشتم که این انگیزه بنت بوده است (اگرچه با وجود «معاملات» تاریکی که در اینجا توضیح می‌دهید، اینطور فکر می‌کنم. اما من با مرد بنت سروکار ندارم، بلکه با فرآیندهایی که او منعکس می‌کند سروکار دارم). من گفتم او موفق بود زیرا او از این احساس پیشی گرفت و بسیاری از رای دهندگانش انتظار داشتند که او در این مسیرها عمل کند. نیات آدام بنت واقعاً برای من جالب نیست و من با آنها برخورد نکرده ام. همانطور که گفته شد، من از فرآیندهای سیاسی به عنوان نمایشی از فرآیندهای ایدئولوژیک و اجتماعی استفاده می کنم.
      اگر این نوع خجالتی است که شما از خواندن دیگر سخنان من در سیاست احساس می کنید، پس من کاملاً آرام هستم. حدس می‌زنم در جاهای دیگر هم متوجه نمی‌شوید که چه می‌خوانید. شاید کسی که در سیاست بیش از حد آگاه است، درک مبهمی دارد و فاقد درک مطلب است. این بخشی از آن آشفتگی است که در آنجا به آن اشاره کردید.
      با این گونه خطبه های مدح نیازی به خطبه های موهن نیست.

  23. میچی فکر نمی‌کنم ارتدوکس‌های مدرنی وجود داشته باشند که در اعلامیه بپذیرند که برخی از ارزش‌های آنها از مجموعه قوانین دیگری می‌آیند که تورات نیست. این فقط بر اساس صبرا انسان است. معلوم می‌شود که ما برده‌ای هستیم. * ذهن * ما * به * شهود * ما.

    حتی کسانی که می گویند برخی از ارزش های مدرن با تورات در تضاد نیستند، توجیه می کنند که مبنایی داشته اند، فمینیست ها بوده اند، یا اگر از قبل معذورید که حتی اگر باید اخلاق طبیعی را در نظر بگیرید.

    نه اینکه من شخصاً فکر کنم که حفظ ارزشهای انسانی بیشتر کار خارجی یا خلاف اراده خداوند است. باز هم در شرایطی که با تورات در تضاد نیست. و چه کسی از ما این کار را نمی کند؟ قبل از هر چیز احساسات طبیعی. و حتی یک فمینیست معمولی برای مثال از تجاوزها شوکه می شود، هم به خاطر محارم و هم به دلیل شفقت انسانی.

    اما سوال این است که به محض اینکه یک شخص برای مدت طولانی تلاش می کند تا 100 درصد مدرن باشد و 100 درصد تورات برای نام کار می کند وزن لازم است. و می دانم که این جهت شما نیست. همان شخص خود را متقاعد می کند که هیچ تناقضی وجود ندارد. یا تضاد.ناهماهنگی.به طور کلی.

    اما نکته اصلی من این است که فکر نمی کنم چنین ارتدوکس مدرنی حتی در خارج از کشور به مقدار زیاد وجود داشته باشد و اگر در آن نوشته نشده بود، آن را نگه نمی داشتند. «خاخام های روشنگری». و این امری عصبی نیست که ما با فرزندان روحانی یا زیستی باقی بمانیم

    1. قطعا دارد و دارد. این که چند نفر هستند یک سوال دیگر است. علاوه بر این، حتی کسانی که آن را نمی پذیرند، تنها به این دلیل است که از گزینه برگزاری دو نظام ارزشی همزمان آگاه نیستند، اما واقعاً این وضعیت واقعی آنهاست. به دلیل موعظه های شدید، بسیاری از افرادی که به نظر من این مقام را دارند، حتی در درون خود نیز از آن بی خبرند. من فکر می کنم تعداد آنها زیاد است.
      به هر حال، نگه داشتن دو مجموعه از مقادیر با اشتراک گذاری یکسان نیست، مگر اینکه یکی از آنها به Gd مرتبط نباشد. اما اگر هر دو با او فامیل باشند اشکالی ندارد. این را بارها توضیح داده ام و همچنین در خود این ستون. وقتی من از حفظ ارزش‌ها در خارج از تورات صحبت می‌کنم، به معنای نظام ارزشی خارج از Gd نیست. اینها دو چیز کاملاً متفاوت هستند.

  24. درست تر است که بین محافظه کاری مذهبی و دینداری عملی تمایز قائل شویم
    خیلی ها هستند که محافظه کاری را دوست ندارند و از طرف دیگر وقتی مدرنیته زیاده روی می کند از آن دور می شوند

    در واقعیت زندگی اینجا در اسرائیل، جایی برای حزب (تاکید به عنوان یک حزب و نه برای زندگی خصوصی) مدرنیته به عنوان یک ایدئولوژی وجود ندارد، زیرا دوباره اگر ایدئولوژیک باشد، ناگزیر با مدرنیته به یک نقطه افراطی می رسد. و یک میشنا منظم به نام "دین" داشته باشید.

    حداکثر جا برای بازنمایی کمتر ایدئولوژیک و بیشتر تاکتیکی و عملی در مواجهه با سکولاریسم از نظر اجازه دهید بسازم و عاقل باشم وجود دارد.
    روی میز انبوهی از پرسش‌های حل‌نشده وجود دارد که مدرنیته چیزی برای پاسخ به آن‌ها ندارد یا به پاسخ‌های مضحک پاسخ می‌دهد و به نام دین به انواع پدیده‌ها کمک می‌کند و خلاصه مشکل ریشه‌ای محافظه‌کاری و مدرنیته ایدئولوژیک از یک جا سرچشمه می‌گیرد.

    از سوی دیگر، دینداری عملی می داند که چگونه بین آنچه که مطلوب و یافت می شود تمایز قائل شود
    در واقع، این وظیفه سران جوامع در هر نسل بود که با عمل و ایدئولوژی رفتار کنند، خاخام ها فقط به عنوان یک دستورالعمل ارائه کردند که در نسل های اخیر کمی با هم مخلوط شده است.

    تلاش برای ارائه مثالی از تمایز بین دینداری عملی و دینداری مدرن
    فرض کنید کل میز کابینه پیشنهادی برای القای "ارزش های خانوادگی" بر اساس یک جهان بینی مترقی سکولار است.
    بنابراین دینداران مدرن سعی می کنند به خاطر پذیرش چیزهای متفاوت و عجیب و غریب و بقیه چرندیات آن را خوب کنند.
    مذهبی های محافظه کار جنگی تلخ علیه آن خواهند داشت
    و متدین عملی به موضوع اتهامی و عقیدتی بی اعتنا بوده و از نظر گستردگی طرح و جزییات آن تلاش خواهد کرد تا آسیب را به حداقل برساند.
    (اولرا ارتدوکس ها به یک معنا هم محافظه کار و هم مذهبی هستند، زیرا در قانون استخدام زیر هر درخت تازه ای مخالف هستند و از طرف دیگر نمایندگان خود را به کمیته ها می فرستند تا آسیب را به حداقل برسانند)

    1. مثالی که زدید نشان می‌دهد که تمایز شما خالی از محتوا است یا به آدم کاهی حمله می‌کنید. ارتدوکس مدرن به طور خودکار هیچ ارزش مدرنی را نمی پذیرد. او تنها در صورتی به خود اجازه می دهد که این کار را انجام دهد، در صورتی که ارزش به نظر او درست و شایسته باشد. کسی که فقط همه چیز اطرافش را در آغوش می‌گیرد، تنبل است.
      توضیحات اولترا ارتدوکس شما نیز باید مورد بحث قرار گیرد و اینجا جایی برای آن نیست. درست است که آنها عملگرا هستند، اما این یک برداشت متفاوت نیست، بلکه یک روش رفتاری است. من در اینجا در مورد ادراکات صحبت می کنم و نه در مورد تاکتیک.

  25. سلام

    امیدوارم برای پاسخگویی دیر نشده باشد (علاقه خانوادگی وجود داشت که مرا جلب کرد).

    ابتدا باید به ستونی که زمانی در مورد این ایده شما نوشتم اشاره کنم،

    https://www.kipa.co.il/%D7%97%D7%93%D7%A9%D7%95%D7%AA/%D7%93%D7%A2%D7%95%D7%AA/%D7%94%D7%93%D7%A8%D7%9A-%D7%9C%D7%94%D7%99%D7%A4%D7%98%D7%A8-%D7%9E%D7%94%D7%A8-%D7%94%D7%9E%D7%95%D7%A8/

    بنابراین، هشت سال پیش، این اولین بار بود که در معرض این بحث قرار گرفتم و این من را عصبانی کرد. اما امروز واقعاً فکر می‌کنم حق با شماست و خط خطا دقیقاً همان چیزی است که شما توصیف می‌کنید. در سطح عملی، این موضوعات بسیار مرتبط هستند و بر زندگی تأثیر می گذارند.

    اما در سطح گوتیک-ایدئولوژیک، من فکر می کنم ریشه هنوز در تقسیم بندی کلاسیک است.

    در مفهوم فوق ارتدوکس، هیچ چیز اساسی از زمان بازگشت به اسرائیل تغییر نکرده است. همان شیوه زندگی تبعیدی.

    از نظر خاخام کوک، بازگشت به اسرائیل بازگشت به زمان های کتاب مقدس است، این یک آرزو برای اتصال هالاچا و آگادا و در نتیجه تغییر کل جهان هالاچا از انتهای به انتهای آن است (خاخام شاگر ادعا کرد که این رادیکال ترین نوآوری خاخام کوک است). این آرزویی است که در تمامی فرآیندهای تاریخی-فلسفی-فرهنگی بخشی از یک روند تاریخی کامل و جامع ساختن قوم اسرائیل را ببینیم، همانطور که خاخام کوک در سیر اندیشه ها توضیح داد.

    درست است که مفهوم عملی خاخام کوک شناخت دنیای سکولار است و بنابراین مردم میزراحی به آن آویزان شدند و از این رو تحت تأثیر سکولارها قرار گرفتند، بنابراین خاخام تائو چرخشی انجام داد و سعی کرد همه چیز را دوباره برقرار کند. اما رابی تائو هنوز کاملاً به دیدگاه اصولی خاخام کوک وفادار است.

    بر اساس این دیدگاه، ما نقشی تاریخی در ساختن پادشاهی کاهنان داریم. روی D. Amot of Halacha تمرکز نکنید. این بدان معنی است که T.H ساخته شده است تا ملت را از نظر دینی پیش ببرد و زمانی که این اتفاق بیفتد امکان بازگشت به معبد، نبوت، سرودن هلاخا و افسانه و غیره وجود خواهد داشت. این دیدگاه خاخام کوک است.

    جوهر ابداع خاخام کوک در جهان کابالا نهفته است که خاخام کوک آن را تجدید کرد به نوشته های آریایی تشبیه شده است که بر اساس آن معنای ترتیب نزول در دیدگاه خلقت انسان بخشی از فرآیند الهی است و به این ترتیب خاخام کوک به آن پرداخته است. با فلسفه و آموزش از ایده های کابالیستی. در این مورد، خاخام کوک با گاعه و رامچال متفاوت است که در آن جهان افراطی ارتدوکس راه آنها را دنبال می کند، که مَثَل را در رهبری خدا در جهان دیدند نه در خلقت انسان.

    درست است که او در حال حاضر یک اولترا ارتدوکس است، حتی بسته تر از اولترا ارتدوکس، اما این یک وضعیت موقتی است. گرایش کلی او، یعنی خردل، گرایش خاخام کوک بوده و هست.

    کسانی که از دیدگاه مذهبی ملی برای تأمین ارزش‌های غربی آویزان شده‌اند، پس شما کاملاً درست می‌گویید، که خردل‌ها هیچ تفاوتی با افراطی‌های ارتدوکس ندارند و بنابراین به عموم مذهبی ملی نیاز دارند تا متحد شوند و رهبری مطمئن را در خود و خود رشد دهند. به هر حال، اما چه کسی می‌فهمد که کل هدف از تأسیس دولت بحث ما با افراطی‌های ارتدوکس منتظر آمدن آن از بهشت، و کوشر برای دنیای شنی، عملی است، اما قلب بحث نیست، بنابراین او بسیار است. از وضعیت موجود خشنود است و فقط منتظر است که ما به این مرحله برسیم، دینداران این را درونی می کنند که دولت در راه او ساخته می شود.

    1. نظریات خاخام کوک در واقع متفاوت است و علاقه آنها صهیونیسم است و این ممکن است پیامدهایی برای ادراکات مذهبی (نوگرایی خاص) نیز داشته باشد. امروزه این امر هیچ ارتباطی ندارد، بنابراین صنعت فوق ارتدکس است. آنها ممکن است به درستی منتظر باشند تا مسیحا مدل متفاوتی را درک کند، بنابراین ممکن است تفاوتی در آرمان شهر آینده این دو گروه وجود داشته باشد. در امر عملی ما هیچ تفاوتی بین آنها وجود ندارد. من حدس می‌زنم که شما ارتدوکس‌های فوق‌العاده‌ای را نیز خواهید یافت که به شما خواهند گفت که اضطراب آنها عملی است و مدینه فاضله آنها شامل علوم و ارزش‌های دیگر نیز می‌شود. تا زمانی که هیچ ارتباط عملی با ما نداشته باشد، آنها می توانند بسیار آزاد و آزاد باشند، اما هنوز درا را واجد شرایط نکرده اند. این متن مدرن اولترا ارتدوکس است.
      فراتر از آن، جراحی شما مانند من است و من کاملاً با آن موافقم (البته با یک نتیجه متفاوت).

      1. در واقع، من فقط مطمئن نیستم که این حلاخه برای مسیح باشد. معبد بخشی جدایی ناپذیر از چشم انداز جهانی است که خاخام زاکس در مورد آن صحبت کرد و توسط خاخام شرکی صحبت می شود و تغییر شکل مطالعه نیز بخشی جدایی ناپذیر از آن است. آینده، مسیحا، در حال حاضر کاملا در گوشه و کنار است

  26. با مزخرفات مخالف است

    مقاله میچی یک نمونه کلاسیک از عدم صداقت فکری است.
    میچی در مورد این واقعیت صحبت می کند که عمدتاً افراطی ارتدوکس و خردل علیه بنت بودند.

    از میچی دعوت می شود تا درباره تظاهرات بزرگ "به نفع بقای دولت" در روزهای قبل از تصمیم نهایی بنت مطالعه کند.
    برای اطلاع خوانندگان - در مجموع حدود 2,000 نفر (چند صد نفر) به تظاهرات در دولت آمدند.

    این همه غیر ارتدوکس یا خردل مذهبی کجا هستند؟
    چرا ده ها / صدها هزار نفر به خیابان ها نیامدند؟

    نویسنده مقاله را اختراع کنید تا قبل از انتشار چنین مزخرفاتی، خود را بررسی کند.

    1. خاخام ما شلیتا درست می گوید. کسی که ناجی ما را در بنت یراخ به چالش می کشد - حداقل در قلبش خردل است، حتی اگر ظاهرش متفاوت باشد. نشانه ای برای صحبت از نیر اورباخ و یدیت سیلمان که قبلاً اضطراب های درونی خود را لمس کرده اند.

      و بالعکس، افرادی با کلاهک های بزرگ، منگوله ها در بیرون و ریش بلند، که از بنت حمایت می کنند، به خردل آلوده نمی شوند و "نسل مسیحا، دایاهو بیش مالبار و تی مالگائو" را بررسی می کنند.

      با احترام، گیلاد چایا گاوریاهو-گروشینسکی

      1. بین «ارزش دادن به خاخام‌ها» و تأیید نه

        در SD XNUMX در تموز P.B.

        حتی کسانی که به راحتی به این اندازه جدی نمی گویند، و حتی کسانی که خود را «سکولار» تعریف می کنند - موقعیتی وجود دارد که قرابت مثبتی با تورات و حکیمان آن دارد، ربانان و راخیم ربانان را گرامی می دارند.

        او مردی مذهبی بود که به دلیل "کنترل خاخام ها" از خانه یهودی بازنشسته شد و شریک "سکولار" او بود که با وجود اینکه توسط شریک ارشد خود مجبور به بازنشستگی شد، توصیه های حکیمانه خاخام ها را ستود. که دوست داشت با او مشورت کند.

        به نظر می‌رسد که بازنشستگی بنت، «حق» را به مردمی باز می‌گرداند که با محبت به راست، سنت و خاخام‌ها روی می‌آورند. متان کاهنا و امثال او - خود را به عنوان الازار استرن ناکینلی تورپز، اعضای "امانتین تورات و کار" که جنگ با "افراط گرایی مذهبی" مقدم بر راست گرایی آنها است - در "یش آتید" و امثال آن خواهند یافت. ، در حالی که عاشقان تورات برای ارتباط بیشتر با عموم تورات خود را دوباره در "حق" خواهند یافت.

        با احترام، گالگاگ

  27. بله، به اندازه COD دقیق است

    شاتزال، متان کاهنا، تورات را کمتر از عاشقان توراتی که شما می گویید دوست دارد. او با افراط گرایی مذهبی مبارزه نکرد. او با مفاسد مذهبی مبارزه می کند و هیچ کاری در برابر حلاخه انجام نخواهد داد. او مردی متدین، صادق، مانند بسیاری دیگر دقیق است و نیت او برای بهشت ​​است.
    من همچنین مطالبی را که شما در گذشته علیه اصلاحات کوشر نوشته اید خوانده ام. لطفاً توجه داشته باشید که تصمیم گیرندگان امروز در خاخام در مورد مسائل حلال، خاخام ها نیستند، بلکه مقامات هستند. با وجود این، تصمیمات آنها در مورد موارد بسیار ضروری در زیبایی و رویه آن نهایی است. تصمیماتی که لزوماً حلق و واقعیت نیستند و صدمات زیادی به بار می آورند. هم برای کوشر و هم برای جیب خصوصی شما.
    حتی اگر برخی از ناکامی ها در اصلاحات وجود داشته باشد که هنوز حل نشده است، از جای خوبی می آید که می خواهد مشکلات دشواری را که امروز وجود دارد حل کند.
    در بسیاری از نقاط جهان "رئیس خخخام" وجود ندارد، و با این حال یهودیانی که علاقه مند به خوردن کوشر هستند، با کوشر عالی غذا می خورند. هیچ موسسه خاخامی تضمین کننده نهایی کیفیت غذای کوشر نیست.

    1. از این رو جایگاه او در یش آتید است

      مطمئناً متان کاهنا تورات را دوست دارد، زیرا به همین دلیل به خود زحمت داده است که آن را از دست خاخام ها نجات دهد و بنابراین در غزه در تنها حزبی که رهبر آن کتاب تفکرات را در مورد آیات تورات نوشته است، جایگاه افتخاری خواهد داشت. آینده ای وجود دارد' 🙂

      با این حال، من از «مُکیر ربانان» صحبت کردم، از کسانی که دوست دارند به سخنان خاخام ها گوش دهند و از نصیحت و تدبیر آنها لذت ببرند، حتی اگر اصلاً با آنها موافق نباشند، و برخلاف کسانی که خاخام ها را یک «بار و در نتیجه برچیده شده» می دانستند. "خانه یهودی". و بر خلاف کسانی که به فکر دیکته کردن رویه ها و قوانین به خاخام های اسرائیل و تغییر مذهب بودند.

      در مورد اصلاح تقلب در کشرو که کهانا سعی کرد دیکته کند که بر اساس آن آخرین داور در امور کشرو مقامی خواهد بود که از سوی وزیر ادیان منصوب می شود تا به عنوان "کمیسیون کشروت در خخخخخخخخه اعظم" نامیده شود تا مصرف کنندگان را گمراه کند. آموزش به سازمان های با علایق تجاری - من در ستون 427 در مورد خصوصی سازی مواد غذایی کوشر و غیره توضیح دادم.

      پس از بحث در آنجا، من به خاخام دیوید لاو، خاخام اعظم اسرائیل، پیشنهادی را پیشنهاد دادم که پذیرفته شد: ارتقای سطح کشروت شوراهای مذهبی با ایجاد دادگاه‌های منطقه‌ای کشروت که ادارات کشروت محلی را هدایت و راهنمایی می‌کند و در نتیجه سطح کشروت را بالا می‌برد. سطح حرفه ای کشروت و افزایش اعتماد عمومی به نظام. خاخام لاو پیشنهاد من را به وزیر امور مذهبی ارسال کرد و همانطور که انتظار می رفت "ایستگاه کهانا پاسخ نمی دهد" 🙂

      تنها چیزی که باقی می‌ماند این است که امیدوار باشیم در انتخابات پنجم، بعثه به جای «وزیر امور دینی» یک «وزیر خدمات دینی» به دست بیاورد.

      با احترام، گیلاد چایا گاوریاهو-گروشینسکی

  28. اما فقط کشوری که می‌خواهم در آن زندگی کنم و این حق را دارم.»
    نکته ای را در تدریس شما از دست داده ام، شاید جای دیگری در این باره نوشته اید؟ آیا به نظر شما اجباری حلاخی برای زندگی در کشور وجود ندارد؟

    1. آ. نه در کشور بلکه در سرزمین اسرائیل. و حتی در آنجا لزوماً یک میتزوه نیست، بلکه یک میتسوا کوشر است (زیرا فقط در اینجا می توان میتزووهایی را که به زمین وابسته هستند نگه داشت).
      ب. فکر می کنم دقیق بودم و نوشتم که حتی بدون ارزش دینی هم حق دارم در کشوری که می خواهم زندگی کنم. این بدان معنا نیست که هیچ ارزشی وجود ندارد، بلکه لزومی ندارد که حمایت خود را از دولت و صهیونیسم ثابت کنیم.

    1. آ. بستگی به اختلاف رامبام و رامبام دارد.
      ب. من متوجه سوال نشدم. صهیونیسم جنبشی است که برای ایجاد یک کشور یهودی برای یهودیان در سرزمین اسرائیل تلاش می کند. از من نپرسید که تعریف یهودیت در این زمینه چیست؟ هیچ چی.

  29. من نمی فهمم از چه موفقیتی از بنت صحبت می کنید. این مرد از درصد مسدودسازی عبور نکرد، سپس به طور معجزه آسایی فقط به لطف کرونا و توانایی بازاریابی-دروغی او در استفاده از آن عبور کرد. وجه مشترک حامیان او که من با آن آشنا شدم، ارتدکس مدرن نیست، بلکه سطحی فکری و علاقه به شعارها و کلیشه های همه چیز در کنار خانه است.

  30. شما خیلی شدید بین «صهیونیسم» و «مدرنیته» تقسیم می کنید. خود پذیرش صهیونیسم، حتی توسط رهبران معنوی صهیونیسم مذهبی مانند خاخام کوک، از مدرنیته و درونی کردن ارزش ملی گرایی خارج از تورات نشأت می گرفت و با پذیرش ارزش های مدرن دیگر همراه بود. هدف صهیونیسم، از جمله دینی، نوسازی قوم اسرائیل است (بی توجهی به «تبعید» = نگاه غیر مدرن به قوم اسرائیل). درست است که در طول سال ها و با تقدیس دولت و نمادهای آن، سردرگمی وجود داشته است، اما اساساً صهیونیسم مذهبی فقط نسخه ای از دینداری مدرن است.
    نویسنده نه صهیونیست است و نه مدرن.

    1. ما در دنیای مدرن در مورد بازگشت به میهن باستانی پس از هزاران سال نشنیده ایم (LHB)

      BSD XNUMX در Tammuz P.B.

      ملودی - سلام،

      این ایده که مردمی پس از هزاران سال تبعید به سرزمین باستانی خود بازگشتند - در دنیای مدرن وجود ندارد. بیداری مردم برده شده برای رسیدن به استقلال سیاسی، اما برای بازگشت به سرزمینی دور پس از هزاران سال - این ایده ای است که برادر و شر ندارد و تنها منبع آن در تورات است که وعده می دهد. امیدی که انبیا به آن دامن می زد، در دعاهایی که مردم می خواندند، به عنوان غیرت بزرگی که در آن آرزوی تجلی در کانون توجه قرار می گرفت، مهار می شد و در سخنان حکیمان و فرزانه های نسل ها در کانون توجه قرار می گرفت.

      در واقع، مهاجرت عمدتاً حوزه افرادی بود که بر روی زانوهای سنت بزرگ شده بودند. مهاجران آلیه اول اکثراً یهودیان مذهبی بودند و همچنین مهاجران آلیه دوم که برخی از آنها یوغ تورات و میتزوو را تخلیه کردند - عمدتاً از اروپای شرقی آمده بودند و در آنجا بر اساس یک سنت مذهبی زنده و پر جنب و جوش بزرگ شدند. . آنها در «و من پیرو ملامدها در حیدر» بزرگ شدند، در تصحیح نیمه شب پدر و سکه هایی که مادر قبل از روشن کردن شمع به خزانه خاخام میر بعل هانس زنجیر کرد. و بنابراین فکر بازگشت به اسرائیل در ذهن آنها حضور پررنگی داشت.

      این بدان معنی است که: ایده بازگشت به یک سرزمین باستانی و دور به وضوح مدرن نیست. از مدرنیته ابزار اعدام را گرفتند.

      با احترام، آمیوز یارون اشنیتسلر.

      1. و برخی از ناامیدی از مدرنیته به صهیونیسم آمدند

        و بسیاری هستند، مانند موشه هس، پینسکر، اسمولنسکین و هرتزل که به دلیل ناامیدی از مدرنیته به صهیونیسم آمدند. آنها فکر می کردند که راه حل مشکل نفرت از یهودیان و آزار و اذیت آنها زمانی حل می شود که روح روشنگری اروپا را تسخیر کند. جهان روشنفکر زمانی شروع به پذیرش یهودیان خواهد کرد که آنها از متفاوت بودن دست بردارند، تحصیلات و سبک زندگی اروپایی را کسب کنند، و سپس اروپاییان روشن فکر با آغوش باز از آنها استقبال خواهند کرد.

        در کمال تعجب، اروپای روشن فکر همچنان از یهودیان متنفر بود. برعکس، ادغام آنها در زندگی فرهنگی، اقتصاد و علم - توسط غیریهودیان به عنوان "تلاش یهودیان برای تسلط بر جهان" تلقی شد و همانطور که ما سعی کردیم اروپایی تر و مدرن تر باشیم - یهودی ستیزی افزایش یافت.

        و به این ترتیب آن یهودیان تحصیل کرده به این بینش رسیدند که ما باید یک دولت یهودی ایجاد کنیم که در آن "روشن تر" شویم و در روشنگری خود "چراغی برای غیریهودیان" شویم، با تصور اینکه جهان غرب مایل به پذیرش آنها به عنوان فردی نیست. ، آنها را به عنوان یک ملت مستقل می پذیرد. حتی به عنوان یک ملت، آنها مانند ما دوست داشتنی، روشن فکر و اخلاقی نخواهند بود.

        با این حال، کسانی که دسته دسته به اسرائیل مهاجرت کردند در واقع یهودیان اروپای شرقی و کشورهای شرق بودند که پیوند آنها با سرزمین اسرائیل از سنت پاک می شد. آنها دسته جمعی به سرزمین نیاکان خود آمدند و سرزمین آن را با ارادت و عشق شکوفا کردند.

        با احترام، رئال یک گل فرستاد

    2. با این شروع می‌کنم که واقعاً برایم مهم نیست نویسنده کیست. باید به ادعاها رسیدگی شود و نه به مدعیان.
      من به وضوح مفاهیم را تقسیم می کنم زیرا آنها واقعاً مستقل هستند. درست است که بهار ملل می‌تواند تأثیر روان‌شناختی جامعه‌شناختی بر آگاهی از ارزش توراتی برپایی دولت داشته باشد، اما استدلال به کار رفته در اظهار نظر، استدلال دینی است. همه ما این و سایر تأثیرات را داریم، اما آنچه مهم است دلایل ماست و نه تأثیراتی که آنها را ایجاد کرده است. صهیونیست های مذهبی توضیح نمی دهند که یک ارزش مدرن برای حاکمیت وجود دارد و بنابراین باید صهیونیست بود و این ادعای آنها علیه کسانی که صهیونیست نیستند نیست. به همین دلیل است که صهیونیسم مذهبی است و نه ارتدوکس مدرن.

      1. اما صهیونیسم فقط مهاجرت به اسرائیل یا آرزوی حاکمیت نیست، بلکه کل پروژه "احیای" با مردم اسرائیل است که در پس آن استدلال مدرن ایستاده است، همچنین و به ویژه با خاخام کوک، که متفکری مدرن است. از هر جهت حتی امروزه در محافل اولترا ارتدوکس عباراتی مانند "Torat Eretz Yisrael" اغلب نام رمزی برای اشکال مدرن مطالعه و خواندن تورات است.

        دینی-صهیونیست کسی است که در پروژه ملی مدرن صهیونیسم سهیم است و در واقع یک دیندار اسرائیلی است، همان طور که یک ارتدوکس مدرن یک دیندار آمریکایی (یا در نگاهی وسیع تر، یک مذهبی-غربی) است. به نظر من، تنها دشواری طبیعی نگه داشتن هر دو پایان (مذهبی و مدرن) باعث ایجاد تمایز بین مفاهیم شد.

        به نظر می رسد ادعای شما "اثرات فلان بر همه ما وجود دارد، اما آنچه مهم است استدلال ماست نه آثاری که آنها را به وجود آورده است" با یکی از نکات اصلی مقاله در تضاد است، جایی که شما کسانی را که توجیهات دینی و اجباری مصنوعی ارائه می دهند مغایرت دارد. برای موقعیت هایی که در آن چیزی که واقعا پشت سر آن ایستاده، مدرنیته است.

        1. این یک تحلیل روانکاوانه است و حتی اگر درست باشد به نظر من مهم نیست. حداکثر می گویید که همه آنها ارتدوکس مدرن هستند و مذهبی-بدبین نیستند. خوب. من در مورد موقعیت ها صحبت می کنم نه افراد. فراتر از آن، قبلاً نظر خود را در مورد توجیهات و تأثیرات روانی توضیح داده ام. جالب نیستند و ربطی به بحث ندارند. من با استدلال هایی سر و کار دارم که مردم مطرح می کنند و نه با تحلیل روانکاوانه از آنچه پشت آن است.

        2. «تورات اسرائیل» برعکس است (آهنگ)

          BSD XNUMX در PB تموز

          در واقع گرایش‌هایی وجود دارد که ریشه در برداشت‌های اصلاح‌طلبانه و محافظه‌کارانه دارد، که بر اساس آن‌ها مفاهیم مدرن یا پست مدرن را به عنوان «تورات سینا» می‌پذیریم، و تورات باید تورات منسوخ شده را با روند معاصر «تطبیق» کند.

          این هوش مصنوعی ربی کوک تورات نیست. او درک می کند که هر «ایسم» تجدید شده، «نقطه حقیقت» درستی دارد، اما با سرباره منفی آمیخته شده است. تورات، هنگامی که در عمق و وسعت مورد مطالعه قرار می گیرد - به ما اجازه می دهد که خوب را از بد جدا کنیم، و بنابراین، خوب را از هر سپر تجدید پذیر دریابیم و زباله ها را دور بریزیم.

          و اهل تورات و دِرِخ ارِتز نشان دادند که می‌توان دانشمند درجه‌ی اول بود، بدون اینکه از تورات کاما بگذارد و به خدا احترام بگذارد. و بنابراین صهیونیسم مذهبی می کوشد تا ثابت کند که می توان در ساختن دولت و توسعه آن کارهای بزرگی انجام داد، در حالی که به دستورات تورات وفادار بود.

          تورات اسرائیل یک تورات کامل است که همه حوزه های تورات - تلمود و هلاچا، تفکر حسیدی، مکاشفه و پنهان کاری - را در بر می گیرد و از این رو این توانایی را دارد که با همه جریان های تجدید شده زندگی مقابله کند و به آنها پاسخ هلاخی و فکری مناسب بدهد.

          با احترام، رئال یک گل فرستاد

              1. من نشان دادم که صهیونیسم یک مورد خصوصی یا نسخه اسرائیلی مدرنیته است. در سطح نگرش و نه در سطح انگیزش روانی (؟!). این به طور مستقیم به استدلال شما در مقاله مربوط می شود. و برای من معلوم نیست چه روانکاوی (؟!؟!) در کلام من پیدا کردی.

                علاوه بر این، و به عنوان یک نکته جانبی، استدلال کرده ام که شما در مقاله خود به صراحت نه تنها به موضع بیان شده، بلکه به انگیزه (نه روانکاوانه - ارتباطی وجود ندارد - بلکه ایدئولوژیک) اشاره می کنید. اما این فقط یک تذکر اتفاقی است زیرا در سخنان من به صراحت به موضع بیان شده اشاره شده است.

                1. ما فقط دور خودمان می چرخیم. اگر امروز کسی باشد که استدلالش علیه افراطی ارتدوکس این است که آنها با ارزش های مدرن (ناسیونالیسم، حاکمیت و دموکراسی و غیره) مطابقت ندارند، پس او در واقع یک ارتدوکس مدرن است (و گفتم که بسیاری از مذهبی ها- صهیونیست ها هم مدرن هستند بحث من در مورد مذهبی-صهیونیست ها نیست بلکه در مورد ایده صهیونیسم مذهبی است). اما اگر به نام میتزوه یشوو بدون ضمانت متقابل و غیره ادعا کند، مدرن نیست. خودشه. حالا خودتان تصمیم بگیرید که کدام یک از افراد متعلق به این هستند و چه کسانی متعلق به آن هستند. من نمی فهمم اینجا چه بحثی می شود.
                  من اضافه می کنم که تا آنجایی که به یاد دارم واقعاً به انگیزه ها اشاره نمی کنم بلکه به دلایلی اشاره می کنم. گاهی اوقات من اظهار نظر می کنم که شما انگیزه ها را از طریق استدلال می بینید (مخصوصاً وقتی که استدلال ها آب را نگه ندارند). من از مردم انتقاد نمی کنم و به خاطر انگیزه هایشان از آنها حمایت نمی کنم.
                  همانطور که گفته شد، به نظرم می رسد که داریم خودمان را تکرار می کنیم.

  31. آنجا زندگی میکنه

    من نمی دانم ارتدوکس های مدرن که شما در مورد آنها صحبت می کنید چه کسانی هستند؟
    مهم ترین خاخام های YU هاردلیم هستند (طبق تعریف شما). اکثر مدرن‌ها (که در جامعه ادغام می‌شوند) فوق‌ارتدوکس (=محافظه‌کار) یا غیر مذهبی هستند.
    من به عنوان یک خارجی سابق، تعداد کمی از این خاخام ها را می شناسم و یشیوا «مدرن» در اروپا را نمی شناسم.
    (و لیبرال هایی مانند YCT بسیار فراتر از اینجا در اسرائیل رفتند. اگرچه آنها همچنین به طور مخفیانه بسیاری را در اسرائیل منصوب کردند و غیره).

  32. אהלן הרב מיכי לגבי מה שאתה אומר שיש ציבור גדול בישראל שהוא דתי ליברלי זה אכן נכון אבל חושבני שהציבור הזה לא באמת מעניינת אותו כל התפיסה הדתית ליברלית שאתה מייצג. הוא ליברל לא בגלל שהוא חושב שכך ראוי לנהוג מבחינה הלכתית ומנסה לעגן את זה בכל מיני חשבונות הלכתיים אלא הוא ליברל כי ככה הוא גדל וככה נוח לו .הדת הרבה הרבה פחות מעניינת אותו והוא מרכיב די שולי בחייו והוא לא טרוד משאלות הלכתיות למינהם כך שהציבור שהרב מדבר אליו שהוא גם ליברל אמיתי וגם דתי אמיתי הוא מאוד מצומצם ובנט בהחלט ייצג אותו (ההערכה שלי שהציבור הזה מייצג 6 מנדטים לא חושב שיותר מזה )

پیام بگذارید