در مورد سبک و ماهیت - توضیحات و فرضیات اساسی برای خوانندگان سایت (ستون 63)

בס صحبت کنید

اخیراً نظرات مکرری درباره اظهاراتم دریافت می کنم. مردم استدلال کرده اند که در خاخام های اول و حاکم ما بدعت و تحقیر وجود دارد. برخی از نظرات به سبک و برخی به ماهیت مربوط می شود. پس از این، فکر کردم که باید نقطه شروعم را روشن کنم، رابطه ام با اولی، با داوران و به طور کلی سنت، و البته سبک نیز.

این ستون برخلاف ستون‌های معمولی شخصی‌تر خواهد بود، اما من فکر می‌کنم روشن کردن مسائل مهم است. قبلاً در اینجا می گویم که برای هیچ چیزی عذرخواهی نمی کنم و نیامدم تا سخنانم را تفسیر کنم، بلکه برای روشن کردن نقطه شروع خود برای بهره مندی خوانندگان نیامده ام. البته اگر توجه من را به جایی معطوف کنند که از آنچه در اینجا نوشته شده منحرف شده ام، خوشحال می شوم که عذرخواهی کنم و به خودم پاسخ دهم. از خوانندگان دعوت و دعوت به عمل می آید.

نوشتن در عصر اینترنت

نوشتن در عصر اینترنت نسبت به زمان های گذشته منحصر به فرد است. چیزها برای همه قابل دسترسی هستند، آنها را می توان از یک نقل قول جزئی نقل کرد که خارج از زمینه است (برش و چسباندن)، و انتقال سریع این نقل قول های جزئی می تواند منجر به تصویری تحریف شده از چیزها شود. مردم از این ویژگی‌ها، چه خواندن و چه نوشتن، بی‌اطلاع هستند، بنابراین بدون بررسی متن و تصویر کامل و بدون خواندن کل مقاله، در پرتو نقل قول‌های جزئی قضاوت کنید. این در حالی است که اینترنت نیز از این نظر دارای یک مزیت است، زیرا امروزه بررسی چیزهای داخل و خواندن آنها در منبع آنها بسیار آسان است. اما احتمالاً جریان اطلاعات باعث می شود افراد به سرعت جمله ای بسازند و به سایت بعدی بروند (فکر می کنم من هم از آن رنج می برم).

قدردانی از آقایانمان

این برای خودآگاه است. من برای خاخام های همه نسل هایمان، اولین و آخرین حکیم، احترام زیادی قائل هستم. در میان آنها غول های واقعی بودند. بیشتر آنها افرادی سرشار از استعداد و دانش، صادق و فهمیده، جویای حقیقت و دارای دانشی چشمگیر و گسترده هستند. من افتخار می کنم که جوانترین شاگرد و جانشین آنها هستم. در مورد پدرسالاران، موشه ربینو و انبیا، قدردانی برای من دشوار است، اما حکیمان، نوابغ و اولین، و بنابراین تا امروز، افرادی هستند که شایسته قدردانی بی‌نهایت هستند. به همان اندازه چشمگیر است شرکت جمعی که همه آنها با هم ایجاد کرده اند، و من کوچک امیدوار هستم که به آن بپیوندم و بخشی از آن باشم.

آتول به عنوان نمونه میمونیدها، که یکی از نظراتی که به آنها دریافت کردم به رابطه من مربوط می شد. بنگاه میمونیدس برادر و خواهری ندارد و به نظر من بسیار مشکوک است که در تمام دنیا تا چه اندازه با چنین بنگاه عظیم، گسترده، متنوع و اصیلی مشابهت دارد. یهودی که به تنهایی توانست تمام یهودیت، هالاچا، اندیشه و متاهالاچا را از نو سازماندهی کند، تا بفهمد که همه مطالبی را که تا زمان خود انباشته شده بود، مرتب کند و به ترتیب خود، و همه اینها به موازات کارش به عنوان یک پزشک و او. دانش گسترده در همه زمینه ها این یک پدیده قابل تحسین است. این مرد همچنین آگاهی و تأملی در روش شناسی خود نشان داد. او بنای قدرتمند خود را بر پایه‌ی منظم و منظمی بنا کرد که او نیز خود را از هیچ ساخته بود و به خود زحمت می‌داد آن را پیش روی ما بگذارد. هیچ کلمه ای در دهان من نیست که تحسین خود را نسبت به این مرد بیان کنم و او مطمئناً نیازی به سخنان من ندارد. در مورد بقیه خاخام های ما، اول و آخر و حتماً حکیمان هم همینطور است. اینکه فکر کنم من او را تحقیر می کنم مزخرف تر از این نیست. کسی که او را تحقیر می کند مردی است که هیچ فهمی ندارد.

همه این آقایانی که تشنه از آبشان می نوشم و در انبوهی از قدردانی و عشق به آنها مقیدم. بخش قابل توجهی از زمان و تلاش خود را صرف درک کلمات آنها با ابزاری از ظروف مختلف و رمزگشایی معنای آنها و معانی ذاتی آن می کنم. برای من تورات به معنای وسیع، سنگی وجودی است. از درون و درون آن راه خود را جستجو می کنم و جهان بینی خود را تدوین می کنم، در حالی که در اینجا نیز منابع، استدلال ها، نظرات و ابزارهایی را از ابزارهای مختلف ضمیمه می کنم. این خانواده بزرگ من است و جهان بینی من در درون و درون آن متبلور می شود.

نگرش به اربابان ما و اقتدار آنها

اما احترام گذاشتن به یک شخص به این معنا نیست که او را فرشته ای بدانیم که هرگز اشتباه نمی کند. و مطمئناً عشق نباید خط را خراب کند. همه این افراد شگفت انگیز انسان هایی مانند شما بودند و دقیقاً به همین دلیل است که من به آنها احترام می گذارم و دوستشان دارم و با آنها ارتباط برقرار می کنم. من هیچ رابطه ای با فرشته های سرور (در صورت وجود) ندارم و ارتباط زیادی بین آنها و آنها نمی بینم. خانواده من از انسان تشکیل شده است.

قبلا چندین بار نقل قول کرده امMGA در سی کانو که قانون تلمودی را می آورد که جایز است به نام شخص بزرگ چیزی بگوید تا از من دریافت کنند. این چیزها شگفت آور است، زیرا هر انسانی می تواند به نام بزرگان نسل همه چرندیات بگوید و شنوندگان را به بزرگ ترین گناهان لغزش دهد. چگونه می توان این مجوز را فهمید؟ توضیح دادم که به نظر من فرض eMGA برعکس آن چیزی است که قابل درک است. او احتمالاً تصور می کند که وقتی چیزهایی را به نام یک شخص بزرگ می شنوم، به طور خودکار آنها را نمی پذیرم بلکه فقط آنها را جدی و محترمانه در نظر خواهم گرفت. دلیل اینکه کسی تلفن یک شخص بزرگ را قطع می کند به این دلیل نیست که به نتیجه نهایی او رسیده است، بلکه به این دلیل است که احساس می کند با استدلال او به درستی برخورد نمی شود. شنوندگان به دلیل تحقیر او استدلال های او را جدی نمی گیرند. او قصد دارد آنها را وادار کند که آن را جدی بگیرند، مسائل را در نظر بگیرند و سپس خودشان تصمیم بگیرند. بنابراین او اجازه دارد مطالبی را از جانب یک شخص بزرگ ارائه کند، زیرا این امر باعث می شود شنوندگان به استدلال ها به طور جدی توجه کنند. اما در نهایت فرض این است که هر کس آنچه را که فکر می کند انجام می دهد. حتی اگر از شخص بزرگی چیزهایی بشنود فقط به خاطر گوینده آنها را نمی پذیرد. خود اشیا را در نظر می گیرد و در مورد آنها موضع می گیرد.

من قبلاً در گذشته به تمایز بین دو نوع "روشنگر" اشاره کرده ام: نوع اول معمولی هستند، یعنی کسانی که در واقع هر کاری را که در کتاب های من نوشته شده انجام می دهند. چازون ایش. نوع دوم، رویاپردازان واقعی هستند، کسانی که همان کاری را که خودشان فکر می کنند، انجام می دهند، درست مثل اکثر آنها.چازون ایش انجام داد و دستور داد. من متعلق به نوع دوم هستم. احترام به ما به این معنا نیست که من هر چه آنها گفته اند را بپذیرم، اما از طرفی قبل از اینکه موضع خودم را مطرح کنم، قطعاً حرف های آنها را جدی خواهم گرفت. و با تمام احترامی که برای همه قائلم، نتیجه نهایی این است که من همان چیزی را که خودم فکر می کنم فکر می کنم، می گویم و انجام می دهم.

البته، ملاحظات رسمی نیز وجود دارد، مانند اقتدار سنهدرین یا قوانین موجود در تلمود که امکان اختلاف نظر در مورد آنها وجود ندارد. این در حالی است که ممکن است در تلمود نیز اشتباهات هلاخی و واقعی وجود داشته باشد (و قطعاً وجود دارد). مرجع می گوید دستورات حلاخی را باید با وجود اشتباه پذیرفت. اما بارها توضیح داده‌ام که در حوزه‌های فکری که معمولاً با واقعیت‌ها سروکار دارند، امکان صحبت از مرجعیت وجود ندارد. اگر من به این نتیجه رسیده باشم که مسیح نمی آید (و برای دوری از شک: نیامده ام)، حتی اگر همه حکیمان اسرائیل همه بایستند و برعکس بگویند، حداکثر باعث می شود که در مورد خود تجدید نظر کنم. موقعیت اما اقتدار رسمی در اینجا امکان پذیر نیست. و اینکه اگر در دهانم بگویم که به ایمان کامل به آمدن مسیح ایمان دارم، آنچه در ذهن من است تغییر خواهد کرد؟ تا زمانی که قانع نشده‌ام نمی‌توانم ادعا کنم که به آن اعتقاد دارم و فقط از زبان و تاکید می‌گویم. بنابراین در قلمرو عقاید و عقاید فقط می توان به اقتدار اقناع کرد و مدعی نشد. به علاوه، حتی در مناطق حلاخه که همانطور که گفته شد، می توان از اقتدار صحبت کرد، نباید از حدود آن خارج شود. هر که اختیار دارد، صاحب اختیار است و کسی که ندارد، با تمام خردش، اختیار ندارد. در مورد سخنان او فقط می توان آنها را قانع کرد، اما فقط به این دلیل که او گفت آنها را نپذیرفت.

قبلاً بارها نوشته ام با داشتن ارزش، به یک تصمیم مستقل رفتم. پس از آن که صدایی از آسمان در یاونه (در عمل کوره آکنای) برخاست - حکیمان او را نپذیرفتند، زیرا با اینکه این حقیقت است آنها غیر از این فکر می کردند. آنها متوجه شدند که اشتباه می کنند، زیرا خدا در بهشت ​​باید بداند که قانون چیست. اما وظیفه خودمختاری وجود دارد که آنطور که می فهمم حکومت کنم، حتی اگر اشتباه کنم. و لذا گمارا نیز می گوید که آنها هلاچا کرم را حکومت نکردند زیرا دوستانش به پایان نظر او نرسیدند. با وجود اینکه او بسیار باهوش بود، بالاتر از همه قرار داشت، آنها مانند او متوقف نشدند. نه به این دلیل که حقیقت با آنها بود و نه با او، بلکه به این دلیل که تا زمانی که آنها قانع نشدند، این موضع آنهاست و آنها موظف بودند به آن عمل کنند، اگرچه آنها نیز متوجه شده بودند که احتمالاً این حقیقت ندارد.

برای احترام و تحقیر

من فکر می‌کنم رویکردی که صحبت‌های آقایان ما را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد و موضع مستقلی را تدوین می‌کند، خیلی بیشتر به آنها احترام می‌گذارد تا رویکردی که حرف‌هایشان را کور در دودکش می‌پذیرد. رویکردی که فرض می‌کند اینها فرشتگانی هستند که اشتباه نمی‌کنند و دارای اختیار مطلق هستند، آنها را کسی معرفی می‌کند که حاضر به پذیرش توسل و رسیدن به مقام خود نیست. رویکرد دوم که ظاهراً برای آنها احترام زیادی قائل است، در واقع فرض می‌کند که سخنان آنها در واقع قابل توجیه نیست و بنابراین ما را نیز از انجام آن معاف می‌کند. پیرامون ترکیب Maimonides دست قوی تا حدی به این دلیل که او منبع یا دلیلی نیاورد، بحث و جدل بزرگی به وجود آمد. حکیمان احساس کردند که این راهی نیست که به تورات و آنها احترام بگذارد. هیچ کس اجازه ندارد از آنها بخواهد که سخنان او را فقط به این دلیل که او آنها را گفته است، بپذیرند. مطالبی که در دادگاه گفته می شود (برخلاف سنهدرین) پیشنهاد بحث و اظهار نظر است. و آنها سخنان من در اینجا هستند.

خاخام سولوویچیک در مقاله خود و تو از اونجا پرسیدی، توصیف شگفت انگیزی از تجربیات خود در دوران کودکی به ارمغان می آورد. او توضیح می دهد که چگونه پدرش (خامب موشه) دور یک میز گرد با خاخام آکیوا، ابی و رابا، میمونیدس، R.T و گرا می نشیند و با تورات برخورد می کند. یک سوال در مورد میمونیدس پیش می آید و او در تنش است که آیا پدرش و میمونیدس پیروز می شوند یا خیر؟ او احساس می کند عضوی از باند است و در واقع همه اینها را خانواده خود می بیند. وقتی چیزها را خواندم متوجه شدم که تجربه من بسیار شبیه است. برای من دور یک میز گرد با همه دانش آموزان خردمند از همه نسل ها می نشینم و همه با هم درس می خوانیم. من در این گفتمان سهیم هستم و حاضر نیستم از هیچ یک از آنها دست بکشم. تسلیم شدن از کسی برای احترام، بیان بی احترامی یا عدم صمیمیت است. بیشتر از آن، وقتی با اعضای خانواده صحبت می کنم، مراقب حرف هایم نیستم. اگر یکی از آنها حرف های بیهوده می زند، من به آنها می گویم. گاهی به او می خندم و به خرج او شوخی می کنم. اما همه چیز تمام شده است زیرا احساس می کنم بخشی جدایی ناپذیر از باند هستم. من در خانه هستم و در موزه ای نیستم که یادگاری از گذشته است که باید مواظب بود چیزی در آنجا خراب نشود.[1]

چند سال پیش، زمانی که در هسدر یشیوا در یروهام تدریس می‌کردم، چندین اتفاق افتاد که من را عصبانی کرد. پست های کنایه آمیز و بدبینانه گذاشتم که در آن همه ما را مسخره کردم. دانش آموزان به دلیل احساس آسیب در یشیوا و به ویژه در سر آن (خاخام بلومنزویگ) دچار آشفتگی شدند. من آنها را عصر در اتاق غذاخوری جمع کردم و به آنها گفتم که چیزها دقیقاً به دلیل قدردانی عمیق من از روش یشیوا نوشته شده است. من ناراحت شدم چون مردم همه ما (از جمله او) را مسخره می کنند و ما احمقانه دنبال آنها می رویم. به آنها اضافه کردم که هرکس در موزه است روی نوک پا راه می رود. او نمی خواهد چیزی را در این خانه شیشه ای بشکند. او می خواهد که چیزها کامل و شبانی باقی بمانند و آنها را در زندگی اش همراهی کند، زمانی که از یشیوا (از همه جهات) دور است. این برای او گوشه ای آرام و شبانی باقی می گذارد که می توان آن را از دست داد (به لحاظ نظری) اما از آن دوری کنید. من از طرف دیگر احساس می کنم در خانه هستم و در خانه روی نوک پا راه نمی روم. هر کس (به نظر من) کار بیهوده کند، لقمه و توبیخ را از من خواهد گرفت. او البته خوش آمدید که همان ارز را به من پس بدهد. اما این چیزها گفته می شود و از ارتباط نشات می گیرد نه از دور. آنها از عشق و احترام سرچشمه می‌گیرند، اما اینها نتیجه پیوند خانوادگی است و نه احترامی دور و بیگانه نسبت به آثار موجود در موزه.

بنابراین به نظر من بارها احترام بیش از حد و غیرواقعی که همه نسل ها به ما داده اند در واقع نوعی تحقیر را بیان می کند. مردم جرأت نمی کنند صادقانه سخنان خود را مورد بحث و انتقاد قرار دهند، اما نشان دهنده این فرض ضمنی است که این انتقاد جایگاه منتقدان را از بین می برد. ظاهراً آنها پاسخی ندارند، بنابراین ما باید از آنها دریغ کنیم. من به آنها و صداقتشان کاملاً اعتماد دارم و از نظر من احترام واقعی برای سخنانشان دقیقاً زمانی است که صادقانه و تند صحبت کنیم. هرکسی که این گفتمان را به اشتراک می گذارد، یعنی دور میز در گروه می نشیند، باید این را بفهمد. هرکسی که بیرون بماند و آن را به عنوان یک موزه ببیند، همچنان مراقب شأن اولین و آخرین آقایان ما خواهد بود و به این ترتیب احترام و محبتی که شایسته آن است را از آنها سلب می کند.

ارتباط با مردم باعث نزدیکی می شود. این نزدیکی باعث می شود که آنها به عنوان انسان، در نورها و سایه ها دیده شوند. هیچ مردی کامل نیست و همه کاستی ها، اشتباهات، زمین خوردن ها و امثال آن دارند. وقتی نزدیک هستید همه چیز را می بینید و وقتی احساس نزدیکی می کنید از اشاره کردن به آن دریغ نکنید. احتیاط نشان دهنده فاصله است. در مورد تحسین پوستری که به دیوار آویزان است و نه از زندگی مشترک. با نزدیکانم شوخی می‌کنم و نیش می‌زنم، سرشان را می‌گیرم و بعد با دوستی و چشمک روی شانه‌شان می‌زنم. تورات متعلق به همه ماست و همه ما باید در شکل گیری و تدوین آن سهیم باشیم. کسی که در این فرآیند شرکت نمی کند، در آن نقشی ندارد. او با آن مانند یک کلیسا رفتار خواهد کرد. با تمام احترام و در عین حال در دوردست.

در مورد سبک

اینجا دوباره به اینترنت برگشتم. چیزهایی که برای مخاطبان گسترده نوشته می شود را نمی توان به عنوان چیزهایی گفت که در بیت میدراش، یعنی در خانواده گفته می شود. فرض من وقتی این چیزها را می نویسم این است که خوانندگان می خواهند به این خانواده تعلق داشته باشند و بنابراین به این خانواده تعلق دارند. آنها در این دادگاه مجازی دور میز می نشینند و در هر کاری که در آن انجام می شود شریک کامل هستند. درست است که گاهی چیزها بیرون می آیند، گاهی به صورت تکه تکه، و گاهی فقط نمی فهمند یا به زمینه توجه نمی کنند.

گرچه سبک گویی بدبینانه و کنایه آمیز است و من مطالب را به تندی بیان می کنم، اما بر خلاف آنچه که مردم به آن تمایل دارند، بدبینی بی احترامی نیست. من جایی را به خاطر نمی آورم که اولی یا حتی دومی را دست کم گرفته باشم (شاید برخی از خاخام های زمان ما، و حتی الان به یاد ندارم). من به یاد دارم که آنها را به عنوان انسان هایی قرار دادم که می توانند اشتباه کنند و نقص هایی داشته باشند، درست مثل من مثل شما. بنابراین وقتی می‌گویم برای من فرقی نمی‌کند که به گفته میمونید من بدعت گذار هستم یا نه، منظورم این است که تعاریفی که او به من می‌دهد استدلال نیست. هر کس می خواهد مرا متقاعد کند باید به من توضیح دهد که کجا اشتباه می کنم. بنابراین این کافی نیست که به من بگویند من بدعت گذار یا ناشناس هستم و بنابراین نظراتی از این دست را هم نمی پذیرم. در این چیزها ذره ای از تحقیر میمونید وجود ندارد، رابطه ای که در بالا توضیح دادم. بالاخره خود میمونید دقیقاً همان کاری را کرد که من انجام می‌دهم. او بدون پلک زدن بر اسلاف خود تقسیم کرد، از جمله در مواردی که بسیار غیرعادی تلقی می شد. او منطق خود را بر منابع تحمیل کرد (چنان که رامبان چندین بار در دستیابی به ریشه ها نشان داده است) و در برخی جاها نیز پیشینیان و مخالفان خود را تحقیر و حتی مسخره می کرد. همه اینها لزوماً بیانگر بی احترامی نیست. بیانگر مشارکت و احساس خانواده است. در خانواده آزادانه صحبت کنید. این بخشی از چیز در مورد این تجربه خانوادگی است.

اگر نسبت به یکی از بزرگان سابق یا بزرگ (همانطور که ذکر شد، یکی را به خاطر ندارم)، از خوانندگان دعوت می کنم آن را در اینجا (ترجیحاً با لینک) ارائه کنند. اگر موردی وجود داشته باشد، آنها را به اینجا می کشم. اما اگر من موضع خود را به صورت بدبینانه یا کنایه آمیز بیان کرده ام، این روش من است. این نباید به عنوان تحقیر تلقی شود زیرا بیانگر تحقیر نیست. این نوعی بیان است که می آید تا چیزها و مشکلاتی را که در آنها وجود دارد تیز کند. درک تعبیری که در کلام من تحقیر مردمی باشد که زندگی ام را وقفشان کرده ام تا جایگاهشان را پیدا کنم برایم دشوار است. برای من خواننده این سایت شریک بحث بیت میدرشی است. اینگونه باید به سخنان من نگاه کرد و هرکس آن را به گونه ای دیگر تفسیر کند اشتباه و گمراه کننده است.

[1] ارزش دیدن را دارد اینجا.

84 نظر در مورد "درباره سبک و ذات - توضیحات و مبانی برای خوانندگان سایت (ستون 63)"

  1. از نوادگان خاخام ارمیا

    اینها «کلمات خدای زنده» است
    میچی را تقویت می کند که صدای متفاوت، مستدل و هوشمندانه ای می دهد (حتی اگر با همه چیز با او موافق نباشم) و حداقل زندگی من را (مذهبی؟ فکری؟) - جالب تر می کند.

  2. سلام ربی

    به نظر شخصی من گاهی اوقات سبک شما به هدفی که مقاله / پست را برای آن نوشته اید توهین می کند. ممکن است این را پالایش سخنان خود و ارائه کنایه از نظر مخالف بدانید، اما قبول خواهید کرد که برای متقاعد کردن دیگران و نه خودتان می نویسید. بنابراین نحوه درک شما از سبک شما مهم است، اما توصیه می‌کنم نظرات خوانندگان را در مورد آن بشنوید - و اگر به توانایی آنها در پذیرش کلمات شما آسیب می‌زند، زیرا در این صورت خودتان به هدف خود در مقاله نرسیده‌اید.

  3. خاخام میچی

    وقتی به سبک خیلی مستقیم به سمت اولی می نویسید به شکلی منفی درک می شود. به عنوان مثال جمله "با تمام احترام، میمونیدس و رشبا صلاحیت انجام چنین و چنان را ندارند" (ماکور ریشون، ضمیمه شبات) بلافاصله این تصور را ایجاد می کند که شما قصد دارید به اولین مجرمان تعلق داشته باشید.
    اگر برای تأثیرگذاری بر دیگران منتشر می‌کنید و می‌نویسید و مطمئناً اگر می‌خواهید محافظه‌کاران با سخنان شما رفتار واقعی داشته باشند، پیشنهاد می‌کنم از زبانی استفاده کنید که بیانگر احترامی باشد که نسبت به میمونیدها و راشبا و بقیه احساس می‌کنید. از اولین

    1. اچ شالوم.
      این در واقع یک مثال خوب است. اینجا چه درد دارد؟ من واقعا فکر می کنم آنها هیچ اختیاری ندارند و این چیزی است که من نوشتم. چگونه باید آن را ظریف تر بیان می کردم؟ من حتی با کمال احترام آن را مقدمه می کنم (اگرچه شاید مردم فکر می کنند که این فقط یک اضافه مودبانه است مانند "اگر نه برای دمیستاپینا" و نه او).

    2. خاخام میچی،

      این واقعاً کمی کنایه آمیز است، اما به نظر من عبارت "با تمام احترامی که برای رامبام قائلم" تحقیر آمیز و بی احترامی تلقی می شود. و به نظر من نوشتن همان جمله بدون این عبارت یا نوشتن "ما از خود رامبام و رشبه آموخته ایم که تلمود به تنهایی منبع اقتدار است" ساده تر است.

  4. BSD B. در نیسان

    به رامادا - سلام،

    چه باید کرد؟ چه سبزه، می پرد و می پرد «کوه کوآ» یک قورباغه است، چیزی که به نظر می رسد تحقیر است و به نظر می رسد تحقیر - تحقیر است!

    بیش از یک بار سبک آشکار و تحقیرآمیز کمبود استدلال را می پوشاند. در امتحان "یک دلقک چندین سرزنش را رد می کند". همیشه آماره های بی ادبی وجود خواهند داشت که برای تمسخر «لایک» را تشویق می کنند و به این ترتیب بر نیاز طاقت فرسا به استدلال، آوردن منابع و بحث جدی در مورد بحث های مناقشه غلبه می کنند.

    حکیمان و اولین و آخرین خاخام ما در فرهنگ تمیز و محترمانه بحث برجسته هستند. خودتان برسید: در هر هزار و هفتصد صفحه مناظره تلمودی، مجموعاً حدود 20 (!) تعبیر تند وجود دارد که نویسنده حوات یایر به پاسخ معروف خود در پایان کتاب «هفتز چایم» پرداخته است. و بیشتر آن را توضیح می دهد

    و جدای از چند عبارت، ادبیات کاملی وجود دارد که مملو از بحث در مورد مسائل وجودی، مبانی جدی ایمان و قوانین است - و تقریباً بدون استثنا، به سبک واقعی و دقیق. استفاده از زبان ناب ویژگی (Brush Pesachim) کسانی است که هلاچا را آموزش خواهند داد.

    بی جهت نیست که خاخام براکیا (یوما AA) شاگردان حکیمان را به عنوان «شخصیت‌هایی» توصیف می‌کند که مانند زنان «متواضع و خسته» هستند، اما مانند مردان قهرمان می‌شوند. پرهیز از ابزارهای عوام فریبانه تمسخر بدبینانه، نویسنده را وادار می کند تا تحقیقی واقعی و مستدل انجام دهد که بر استدلال های قابل قبولی متمرکز باشد که فقط آنها می توانند جویندگان حقیقت را متقاعد کنند.

    با احترام، S.C. لوینگر

    .

    :

    1. شطزال شالوم. من دوست دارم پیوندهایی به من نشان دهد که سبز است و مانند قورباغه ظاهر می شود، سپس اعتراف می کنم که قورباغه است. من آن را تکذیب می کنم.
      با توجه به نظرات اینجا ناگهان متوجه شدم که به نظر من چیزی که باعث می شود مردم بپرند دقیقا محتوای موضع من است و نه شکل بیان. مواضع خود به عنوان وقاحت تلقی می شوند (نمونه ای که در بالا در رابطه با مرجعیت میمونید و رشبه داده شد را ببینید. این واقعاً مصداق حساسیت به محتوا است و نه به شکل بیان). این برداشت من است، اما دوست دارم مثال هایی ارائه کنم تا بفهمم کجا اشتباه می کنم (اگر واقعاً باشد).
      همچنین در مورد نقل قول هایی که آورده اید، اینها اظهاراتی در مورد است و تحلیل خود مطالب نیست. مسلماً چند نمونه از عبارات بسیار حادتر از من در اولین و آخرین و همچنین در خود تلمود وجود دارد. و حتی زمانی که یک خاخام شاگرد خود را سرزنش می کند، همانطور که شما از تجربه آورده اید، این کار نباید در یک متن متعارف در نظر تمام اسرائیل انجام شود. پس قبول این بهانه برایم سخت است.
      عباراتی نیز وجود دارد که از آن چیز از بالا صحبت می کند و تصویر دیگری را توصیف می کند، مانند حکیمان بابلی به عنوان چوب ملوان و غیره. ناگفته نماند ب.س و بح همدیگر را کشتند و بسیاری آن را برای ر.زیرا ذبح کردند (مگیله XNUMX: XNUMX). و هر دایان که درباره جزیره دینا لائو دینا بحث می کند (BM Lu) و خیلی بیشتر است. در واقع آقایان ما تیز بودن عبارت را رعایت نکردند. بنابراین به نظر من مطالعه منابع عمل تناقض است.
      اما من در این همه اجازه نمی بینم، زیرا حتی اگر آقایان ما چنین کردند، من لزوماً هر کاری را که انجام دادند یا گفتند (به نظر من) قبول نمی کنم. من فقط در مورد آنچه شما گفتید نظر دادم.
      در پایان، من دوست دارم مثال هایی از اظهاراتم ارائه کنم که بحث را تیز کند و به ما امکان می دهد دقیق تر باشیم.

    2. و با توجه به «مرجع مخالفت با سابق»

      فکر نمی‌کنم صحبت بی‌پایان «اختیار من برای مخالفت با اولی» «آسیبی به اولی» باشد. چیزهایی که ظاهراً پرمدعا و "پرده" به نظر می رسند… ..…

      لطیفه ای در مورد پسر ربانی وجود دارد که رو به دربار کرد و گفت که پدرش در خواب بر او آشکار شد و به او دستور داد که به عنوان ربان ادامه دهد. دایان به او گفت: در شلومو، اگر پدرت در خواب پیش بزرگان حسیدیم می‌آمد و دستور می‌داد که تو را به عنوان وارث خود بر سر بگذارند، جای بحث وجود داشت. اما وقتی فقط برای شما آشکار می شود، باید احساس کنید که از بازتاب های قلب خود می بینید.

      حتی عنان نیما:
      اگر بزرگان اسرائیل در نسل های ما جمع شده بودند - خاخام شاخ و خاخام آئورباخ، خاخام الیاشیو و خاخام وازنر، خاخام اسرائیل و خاخام گورن، خاخام شاپیرا و خاخام کافاچ، خاخام سولوویچ یاک و گر. و ادعا می کند: "من اولین هستم. و من آخرین هستم - به نظر دادگاه این مکان رزروهایی دارد 🙂

      کاش می توانستیم از فهمیدن اولین کلمات هالاچا و آگادا، و از پایه محکمی که برای ما گذاشتند - و ساختن و ابداع نوآوری های واقعی، زحمت بکشیم و خسته شویم!

      با احترام، S.C. لوینگر

    3. شطزال،
      چیزی به نام مدرک وجود ندارد. از این گذشته من تاج خاصی برای خودم نگذاشتم. من نیز این ادعا را برای شما و برای همه دست اندرکاران (بهترین نوار). این بحث در مورد سنت و معنای آن است نه در مورد من. ادعای من این نیست که من نسل بزرگی هستم، بنابراین می گویم یا می توانم با همه مخالف باشم. ادعای من این است که نباید نسل بزرگی برای این کار وجود داشته باشد. این یک ادعای کاملا متفاوت است. علاوه بر این، من چندین بار به صراحت نوشته ام که این به دلیل عظمت خاصی نیست، بلکه به دلیل آرایه خودمختاری است. حتی اگر بدانم که کمر آنها از کمر من کلفت تر است، اختیار دارم (همانطور که در دست همه است) تقسیم کنم. و همینطور در خود شاس فرمان دادیم (نمونه هایی از ر.م. و کلاً از آن به بعد پدر و پدربزرگ من به عنوان هشدار راه افتادند و چیزها قدیمی است.

    4. و در مورد «خودمختاری» (رمضه)

      در S.D. D. در نیسان

      به رامادا - سلام،

      دقیقاً ماجرای «کوره اخنای» دلیل محکمی است بر این که این علاقه وجود دارد که «تورات نباید به صورت دو تورات ساخته شود» و حتی غولی مانند خاخام الیزار منع شد که به بسیاری از آنها برخلاف اکثریت گفته شود. نظر.

      ایده آل این است که یک حلاخه برای کل اسرائیل از دهان دادگاه بزرگ در دفتر گازیت بیرون بیاید. وضعیت دو خانه بدون تصمیم بین آنها، احتمالاً ناشی از تسلط هیرودیس بر سنهدرین است که حکما را به "فضای خصوصی" سوق داد، وضعیتی که منجر به ایجاد مدارس جداگانه شد.

      این وضعیت توسط Rabban Yochanan Ben Zakkai و به دنبال آن Rabban Gamliel Dibna اصلاح شد که "خانه کمیته" را به عنوان یک چارچوب مرکزی بازسازی کرد. وضعیتی که تا حدودی در روزگار امرائم ها وجود داشت، زمانی که چندین یشیوا بزرگ در بابل و اسرائیل وجود داشت.

      به هر حال، وحدت قضایی در یک جامعه لازم بود، به نظر یک خاخام که در یک دادگاه معلمی وجود ندارد و برخی معلمان در یک دادگاه و به نظر ابی حتی در «دو دادگاه در یک شهر» وجود خواهد داشت. "شما جمع نخواهید شد" باشید.

      در عمل، من فکر می کنم که تا دوران طلاق قرن پانزدهم، در اکثر نقاط در هر شهر فقط یک جامعه وجود داشت (به جز در بغداد که برای مدتی دو یشیوا "سوره" و "پومبادیتا" در آنجا نشستند، و قاهره جایی که آنجا بود. یک جامعه جداگانه از فلسطینیان بود).

      تنها در قرن پانزدهم، زمانی که به دلیل تبعیدهای دسته جمعی از اسپانیا اشکنازی و فرانسه، شرایط افزایش یافت که کل جوامع آواره شدند و به عنوان یک جامعه مستقل به حیات خود ادامه دادند و در آنجا پناه گرفتند.

      و با این حال، هر جامعه ای در مجاورت یک شهر خاص بود، جایی که یک جامعه یا چندین اجتماع وجود داشت، اما واقعیت یک «جامعه فراسرزمینی»، و قطعاً واقعیت یک فرد بدون وابستگی به جامعه، غیرقابل تصور بود.

      واقعیت یک «جامعه فراسرزمینی» تنها در قرن 18 شروع به وجود کرد، به چند دلیل: تجزیه «به چهار کشور در لهستان، و بعداً سرکوب خودمختاری جمعی در دولت-ملت اروپایی مدرن، که در میانه عصرها به شرکت های خودمختار با قضاوت خود نگاه نمی کردند.

      حتی مبارزات بزرگ درون جامعه یهود، با مظنونین در روز سبت، و متعاقب آن مبارزات بین حسیدی ها و مخالفان و بین تحصیل کرده ها و محافظه کاران و بین صهیونیست ها و مخالفان آنها - وضعیت کاملا جدیدی را ایجاد کرد که در آن جامعه محلی تمایل شدیدی به از هم پاشیدگی دارد. پوچ بودن "ده دادگاه در یک خانواده هسته ای".

      در شرایط ما که هر یهودی فردی فردگرا است، وابستگی اجتماعی شخصی به منزله «لزوم ماتم نمی‌شود» است، اما فکر نمی‌کنم این «قصد شاعر» بود که تورات را به قوم خود داد تا «ملکوت کاهنان و یک پادشاهی مقدس» ایجاد کند. ملت، ملتی که به عنوان یک جامعه منسجم به خدا خدمت می کند، . بنابراین حداقل باید آرزو داشت که مخرج مشترک تقویت شود و بیش از این از هم نپاشد.

      من فکر می کنم همانطور که دوره تنعیم در کار میشنا امضا شد، و همانطور که دوره فوق در کار تلمود امضا شد، که پایه ای توافق شده برای نسل های آینده را تشکیل داد - همچنین دوره اولی در اطراف بیت یوسف امضا شد، برتری اولی، که بسیار نادر است که دومی با آن مخالفت کند.

      همان گونه که اولی از مخالفت با حکیمان خودداری می کرد و به تفسیر و تصمیم بین حکما بسنده می کرد- دومی نیز اولی را مبنا و نقطه شروع بحث های حلاخی خود می پذیرفت. و به یاری خداوند دوره هارونیم نیز توسط هنرمندان بزرگی چون خاخام یهودا حناسی، خاخام آشی و خاخام یوسف کارو و راما تشکیل و امضا خواهد شد که کار گردآوری و ویرایش آنها منجر به تشکیل یک وجه مشترک جدید شد. برای کل ملت!

      با احترام، S.C. لوینگر

    5. من هیچ ارزشی در اتحاد تورات نمی بینم. فقط در جایی که یکپارچگی و عملکرد جامعه را تهدید کند. این وضعیت در تنور آچنایی بود. مقالات را اینجا ببینید: https://mikyab.net/%D7%9B%D7%AA%D7%91%D7%99%D7%9D/%D7%9E%D7%90%D7%9E%D7%A8%D7%99%D7%9D/%D7%9B%D7%9C-%D7%94%D7%99%D7%9B%D7%90-%D7%93%D7%90%D7%9E%D7%A8%D7%99%D7%A0%D7%9F-%D7%91%D7%95-%D7%91%D7%99%D7%95%D7%9D-%D7%94%D7%94%D7%95%D7%90-%D7%99%D7%95%D7%9E%D7%90-%D7%94%D7%95%D7%94-%D7%99/

    1. و چون در خانه هستم (ناشناس)

      و چون در خانه هستم - مراقب هستم که پایه های آن را تضعیف نکنم. وقتی پایه‌های محکمی دارم - می‌توانم در هر جهتی که دوست دارم گسترش و ارتقاء داده و شکل دهم. هر چه پایه قوی تر باشد، افق گسترده تر است!

      با احترام، S.C. لوینگر

    2. من خودم را در جایی می بینم که باید بسیار مراقب باشید که چیزی خراب نشود. مسئولیت بیشتر از تمایل به حمایت و اعمال نظر من به هر قیمتی است

    1. و از آنجا که من پایه های محکمی می خواهم - مطمئن خواهم شد که با آنها درگیر می شوم و آنها را تا زمانی که غیرقابل نفوذ نیستند بهبود می بخشم. زیرا پایه‌هایی که می‌توانم به راحتی آن‌ها را در حالی که به تنهایی راه می‌روم به چالش بکشم، پایه‌های کافی محکم نیستند و اگر بخواهم افراد دیگری را به خانه‌ام بیاورم، خدای ناکرده فرو نریزند.

  5. من فکر می‌کنم حق با شماست که محتوا از آن‌چه توهین‌آمیز به نظر می‌رسد، یک مسئله اصلی است، اما سبک می‌تواند آنچه را که توهین‌آمیز به نظر می‌رسد تعدیل کند. اگر جمله بالا را در نظر بگیریم "با تمام احترام به میمونیدس او هیچ اختیاری ندارد" و غیره، آنگاه محتوا واقعاً افراد زیادی را شوکه خواهد کرد اما سبک می تواند آن را کاهش دهد. درج کلمه "به نظر من" و از آنجایی که جفت کلمه "به نظر من متواضع" قبلاً معجزه می کند - هیچ محتوای اضافه شده ای در اینجا وجود ندارد (این جفت کلمه ممکن است محتوای اضافه شده خاصی داشته باشد) اما آنها برداشت را تعدیل می کنند. . وقتی جمله را همانطور که هست می‌خوانی، این تصور را به وجود می‌آوری که آن را بر سر میمونید نمی‌گذاری - پس اگر کاری انجام داده، احتمالاً فکر می‌کند که دارای اختیار است، و از سبک آن می‌توان این تصور را به دست آورد که نظر او نامشروع است. افزودن «نظر من» این تصور را به وجود می‌آورد که نظر او مشروع است، و شما سعی نمی‌کنید آن را به عنوان یک نظر خارجی از حوزه نظرات حلاخی خارج کنید (و در واقع، شما و آشنایانتان می‌دانید که نمی‌خواهید هیچ نظری را تغییر دهید. اما فقط درباره آنها بحث کنید، اما همه خوانندگان آن را نمی دانند. یک چیز دیگر - عبارت "با تمام احترام" اغلب برای "من هیچ احترامی ندارم" استفاده می شود و وقتی نویسنده بیشتر اوقات بدبینی را به کار می برد، البته مشکوک تر است. اگر می‌خواهید، باید سرمایه‌گذاری بیشتری برای متقاعد کردن خوانندگان به صداقت احترامی که برای Maimonides کسب می‌کنید، انجام دهید، حتی اگر این کار خسته‌کننده باشد.

    1. کاملا می پذیرد. حتی تعبیر شما از "با کمال احترام" را امروز از همسرم دریافت کردم. اگرچه واقعاً منظورم این نبود، اما حالا می‌فهمم که چرا اینطور تفسیر شده است. من به معنای واقعی کلمه نوشتم.

  6. به نظر می رسد که سبک بدبینانه شما نه تنها به دلیل احساس همخانه بودن شما، بلکه به دلیل انتقاد مرگبار شما از پست مدرنیسم است که درگیر سبک است و نه محتوا.

    1. و شاید از زیباسازی دست بردارید؟

      بدبینی و تمسخر از احساس «در خانه» یا هیچ ایدئولوژی ضد پست مدرن دیگری ناشی نمی شود.

      این یک صفت شخصیتی است که گاهی به دلیل تأثیر محیطی در مقطعی از گذشته یا حال یا به دلیل ناامنی ایجاد می شود که انسان با احترام به رسوایی دیگری و «روزه» ای که با اعمال و اظهارات تحریک آمیز به دست می آورد آن را پنهان می کند. - و من در مورد یک بیانیه بدبینانه اینجا و آنجا صحبت نمی کنم، بلکه در مورد یک سبک معمولی صحبت می کنم که "هر چیزی که حرکت می کند" را به سخره می گیرد.

      بدبین آدم خوشبختی نیست. او باید تمام زندگی خود را بین لذت آسیب و تمسخر و نیاز دائمی به توجیه فلفل هایی که توضیح می دهند چگونه تمسخر اوج افتخار است مانور دهد.

      چیزی جز دعا و برکت مسخره نداریم که از «صحرای زین» بیرون بیاید و سعادت خود را در چشم نیک بیابد، چشم عدالت «صحرای مقدس» است!

      با یک برکت خوب و مبارک، شین زین لین

    2. و جز به جوینده حقیقت چیزی ثابت نکن

      و من جرأت می کنم این چیزهای سخت را به باد انتقاد بگیرم، زیرا برداشت من با درجه حق طلبی نیز ثابت می شود. جوینده حقیقت سزاوار گفتن حقیقت است!

      با احترام، S.C. لوینگر

    3. به شلومی.
      من هم حرف شما را کاملا قبول دارم. در تحلیل پس از مرگ سخنانم، جنبه دیگری از انگیزه ضد پست مدرنیستی را نیز اضافه می کنم: منظور این است که بگویم من یک موضع دارم و مشروع است که یک موضع را تنظیم کنم و به این واقعیت که همه حق دارند پایبند نباشیم. و "این و آن" و غیره

      من با تحلیل شما موافق نیستم، با تحلیل شما موافق نیستم. اما شاید دارم به چیزی دست می زنم و مرا ببخش که با خودم پست مرگ انجام ندادم.

  7. خاخام میچی، مستقیماً قدرت خود را بالا ببرید.

    اخیراً از نویسنده‌ای شنیدم که دلیل اینکه پروردگار جهان به موشه ربینو برای شکستن الواح سوگند یاد کرد این بود که موشه ربینو فهمیده بود که مشکل در عمل گوساله است. او کسی است که از سرزمین مصر "ناپدید" شده است، بنابراین زمانی که او آنجا نیست، آنها نیاز به جایگزینی دارند. شکستن تخته ها طلسم را شکست. مهم کلام خداست نه موسی مرد.
    به دنبال خاخام ناچمن که می نویسد به دانش آموزان معلم می گویند و خاخام شاگر توضیح می دهد که مصیبت نسل و تورات مربوطه توسط خاخام از دانش آموزان آموخته می شود. دانش آموزان خاخام را از کار انداختند.
    و فقط اضافه می کنیم که هرکس اینجا می نویسد نظری در توهین است نه امیاری که زحمت نوشتن را به خود نمی دهد.

    و پس از معرفی چند مقدمه به موضوع پرداختیم. به نظر من آنچه پاسخگویان را آزار می دهد، سؤال وحی است که خاخام پاسخ قانع کننده ای به آن ندارد. خاخام راست می گوید و لذا اعتراف می کند که جوابی ندارد، اما گاهی همان طور که به او امر می شود که چیزهایی را که شنیده می شود، نگوید.
    به نظر من فرض خاخام این است که وحی یک امر تاریخی بوده است. حداقل به سلیقه من و به نظر من برای اکثر پاسخ دهندگان وحی امری است که ادامه دارد و ادامه دارد. بدیهی است که چیزها جدید نیستند. خاخام یوناتان زکس در کتاب خود بحران و عهد می نویسد که تنها دلیلی که تورات برای حقیقت خود ارائه می دهد این است که یهودیان به نگه داشتن آن ادامه می دهند (کتاب زیر دست من نیست بنابراین ارائه منبع برای من دشوار است). این در واقع برهان خزری نیز هست. این واقعیت که هسته به درختی تبدیل شده است که امروزه بیشتر جهان را احاطه کرده است، نشان دهنده درستی وحی به قوم اسرائیل است (به کتاب میکا گودمن در مورد خزری مراجعه کنید). و در نهایت، البته، حکیمان در مجموعه نویسندگان Tractate Yoma "و این ها وحشت او هستند که بدون ترس از خدا چگونه یک ملت می تواند در میان ملت ها وجود داشته باشد." نام نام روی ملت باعث برانگیختن هیبت غیریهودیان می شود که آنها را از آسیب رساندن به قوم اسرائیل باز می دارد (و اگر در مورد هولوکاست بپرسند، GRA قبلاً نوشته است که وقتی بازگشت به صهیون شروع می شود، شچیناه به ارتز اسرائیل باز می گردد. و دفاع از اسرائیل را در خارج از کشور متوقف می کند). وحی به این معنا یک امر تاریخی نیست، بلکه یک امر تجربی عملی است که روزمره است.

    امکان افزودن بیشتر و بیشتر وجود دارد اما به نظر من این نکته بسیار مهم است.

    1. XNUMX من مطمئن نیستم که موضوع مکاشفه را درک کرده باشم. آیا منظور شما از این است که می گویید خدا دیگر مانند گذشته دخالت نمی کند؟ این دقیقاً یک افشاگری نیست بلکه یک دخالت است. یا منظورتان ایمان به کوه سینا است؟ پس این دو جایگزین چیست؟ وحی تاریخی در مواجهه با وحی مستمر به چه معناست؟ من متوجه نشدم.
      ضمناً هنگام پرداختن به استدلال نباید به یاد آورد و منابع آورد. خود استدلال کافی است.

    2. من به اندازه کافی واضح نبودم و کمی قاطی کردم.

      خاخام این وحی را یک واقعه تاریخی توصیف می کند که سه هزار سال پیش در کوه سینا که تورات در آن داده شد رخ داد و از آن زمان تاکنون حاکم جهان در جهان ظاهر نشده است. هلاچا به موشه از سینا واقعاً به موشه از سینا نیست، اعتقاد به جهان دیگر و مسیحا، نظرات حکیمان، بر خود تورات اضافات بعدی اضافه شد، منبع کتاب زوهر مشکوک است و بیشتر. هر یک از ادعاها شالوده محکم خود را دارند، اما گروه بندی آنها در کنار هم این سؤال را ایجاد می کند که آیا جدایی که خاخام بین خود هسته وحی که قرار نیست تاریخی باشد و بقیه مؤلفه های تاریخی برقرار می کند، پابرجاست؟

      در تعهد خاخام به حلاخه و اعتقاد وی به آن به عنوان نام خداوند و در عین حال از اعتقاد خاخام به خدا، تردیدی وجود ندارد، بدون اینکه جایی برای جنبه تجربی وحی در نظر گرفته شود و در عین حال رویکردی تاریخ گرایانه به تورات داشته باشد. درک این مرز از کجا می گذرد دشوار است. چرا گفته نمی شود که کل تورات اعتقادات بشر است (و نه فقط هلاچا به موسی از سینا)، اضافات متأخر از اواسط دوره معبد اول (همانطور که نقد کتاب مقدس ادعا می کند)، تأثیرات فلسفی قرون وسطی (کابالا) ) و بیشتر. به هر حال، هنگامی که رویکردی تاریخی به تورات در نظر گرفته شود، خط مرزی از کجا می گذرد؟

      من مطمئناً با سؤالاتی که خاخام با آن مواجه است همدردی می کنم و زندگی آسانی که بسیاری از مردم در این مسائل برای خود می سازند برای من قابل قبول نیست. قطعا سوالات و مسائل آزاردهنده ای وجود دارد که دور شدن از آن جدی نیست. اما برای من به همان اندازه مهم است که وحی را در ابعاد تجربی لنگر بیاندازم. به نظر من، بعد تجربی که Sages در اینجا ارائه می دهد قوی است. او تفاوت بین اسرائیل و قبیله سو را توضیح می دهد (که قبیله سو سلاخی شد در حالی که قوم اسرائیل در این بین زنده ماندند)، چرا هیچ علاقه ای به مسیحیت و اسلام وجود ندارد (زیرا هر دو دین فقط سعی در جعل وحی نام خدا دارند. در جهان اسرائیل و تورات) و غیره. آنچه نام خدا را در جهان آشکار می کند، وحی تاریخی مربوط به سه هزار سال پیش نیست، بلکه وجود قوم بنی اسرائیل و تورات در جهان است. برای دیدن نام خدا در دنیا برای من کافی است در آینه نگاه کنم.

      رب العالمین لمس نمی شود. او به معنای ساده جزئی از جهان نیست (و من در اینجا وارد بحثی بین چاباد و لیتوانیایی نمی شوم). اما پروردگار جهان دال هایی در جهان دارد - اسرائیل و تورات. بالاخره آنها مثل یک محله یهودی نشین هستند و دستش به هم می رسد. اثبات شده و اثبات شده یکسان هستند. درست است که خداوند جهان دیگر معجزات قابل مشاهده به معنای ساده انجام نمی دهد، اما بقای قوم یهود و بازگشت به سرزمین اسرائیل شاید بزرگترین معجزه موجود باشد و ارمیا نبی قبلاً نوشته است. :
      خداوند می‌گوید: «بنابراین، خداوند می‌گوید، روزهایی می‌آیند که دیگر از زندگی خداوند که بنی اسرائیل را از زمین مصر بیرون آورد، نخواهند گفت. زیرا اگر خداوند زنده است که ذریت خاندان اسرائیل را از زمین شمال و از تمامی ممالک زمین ادوم آورده و آورد.
      تصادفی نیست که شرقی ها یوغ ملکوت آسمان را در پایان دعای عربی روز استقلال دریافت می کنند. برای آنها دست خدا در رستاخیز قوم اسرائیل در سرزمینشان آشکار می شود.

      من فقط اضافه می کنم که این چیزها مفاهیم اضافی دارد مانند تفاوت بین کتاب های فکری یهودیان که هنوز کتاب تورات محسوب می شوند در مقابل کتاب های فلسفه که کتاب های حکمت محسوب می شوند. من با خاخام موافقم که بین کتب فکری و هلاچا و علم و دانش تفاوتی گریزان وجود دارد و هنوز از آنجایی که آنها بخشی از نزول نام خدا در جهان هستند به نظر من قانون تورات دارند و نباید در کتاب قرار داده شوند. توالت و باید به برکت تورات متبرک شود. از سوی دیگر، کتاب‌های فلسفه غیریهودی چنین حصاری ندارند و به همین دلیل مجاز به خواندن در توالت هستند.

      امیدوارم چیزهایی که قبول می کنم بی ادبانه و جسورانه تلقی نشوند.

    3. XNUMX عزیز.
      چرا این سخنان وقاحت یا جسارت است؟ چیزهایی مانند اسپرز که به زیبایی نوشته شده و پذیرفته شده است. از این گذشته، حتی کمی گستاخی و بدبینی (که در اینجا وجود ندارد) به نظر من ضرری ندارد.
      در واقع من با هر کلمه موافقم. من نفهمیدم دستاورد کجاست. از این گذشته، من در دفتر پنجم تمام این استدلال ها را از تاریخ بی نظیر و بیشتر نوشتم. اما به نظر من لزوماً بیانگر دخالت الهی نیست (حداقل در نسل های اخیر) بلکه طبیعت یهودی است که توسط تورات و وجود آن و تاریخ ما در ما کاشته شده است.
      اعتقاد من به کوه سینا واقعی است. اما مفاد آن برای من کاملاً روشن نیست (و به نظر من برای دیگران نیز جز این که جرات ندارند گزارشی از آن به خودشان بدهند). من به این نتیجه رسیده ام که چنین وضعیتی تا حدی مبتنی بر استدلال هایی است که شما در اینجا مطرح کردید.
      در واقع مرز بین آنچه در آنجا دریافت شد و آنچه اضافه شد برای من مشخص نیست. چه کنم، من نتوانستم در این مورد به نتیجه برسم. در این میان پیش فرض هایی نیز وجود دارد (مانند این فرض که آنچه در تورات نوشته شده از آسمان است تا خلاف آن ثابت شود).

  8. از افتخار شما بسیار سپاسگزارم. سخنان دل شما مشهود است. اما عشق عالی است. واقعاً واقعاً. اول از همه به هر شهری که برای تمایز بین زهر و بدبینی و آموزه های تورات پذیرفته شده باید به کتاب های اولیه پر از مناظر و نوشته های خود در سایت نزدیک شود. در مقطع دکترا باید میچی اولیه و میچی متأخر را بنویسید (فعلا) و برخی باید دکترای جدید بنویسند تا اختراع دیگری را تجدید کنند: نوشتن در کتاب و نوشتن آنلاین. آیا این است که وب نویسی نیز با مرحوم میکی خیلی خوب پیش می آید؟ خوب، این وحدت محتوا و شکل است، پاسخ خواهد داد. ب. توجه داشته باشید که بیشتر یافته هایی که به زبان بی ادبانه خیانت می کنند در پاسخ های گسترده شما یافت می شوند نه در ستون ها. دقیقاً در نوشته‌های خسته و چندوظیفه‌ای، تمایل دارید که ناصره را بدون محدودیت رها کنید. و در مورد او، این چند چیز تلخ است، و من نمی توانم به جزئیات بپردازم، زیرا بسیاری از آنها هستند و زمان کوتاهی از کشش است و سعی می کنم با گذراندن وقت بیکار، آن را بدتر کنم:

    1. با توجه به ممنوعیت خاخام های فوق ارتدکس (اخیرا؟) برای نگه داشتن گوشی هوشمند بدون فیلتر پورنوگرافی (به بحث در پاسخ خود در آنجا مراجعه کنید)، شما از پرسشگر می خواهید که همپوشانی کند. زبان ناپاک برای همه کسانی که دین و ادبیات مذهبی را ترک می کنند. هیچ پاسخ خاخامی وجود ندارد، حتی مطیع ترین پاسخی که از این زبان استفاده کند: «تصور من این است که هیچ خاخامی اختیار تعیین چیزی را ندارد. ... و حتی اگر به جامعه ای تعلق دارید که بسیاری آن را منع می کنند، من هنوز فکر می کنم این یک دیوار نیست. اگر برای امرار معاش به آن نیاز دارید یا آن را مهم می دانید، همپوشانی کنید.»
    https://mikyab.net/%D7%A9%D7%95%D7%AA/%D7%90%D7%99%D7%A1%D7%95%D7%A8-%D7%94%D7%97%D7%96%D7%A7%D7%AA-%D7%A1%D7%9E%D7%90%D7%A8%D7%98%D7%A4%D7%95%D7%A0%D7%99%D7%9D-%D7%95%D7%A1%D7%9E%D7%9B%D7%95%D7%AA-%D7%92%D7%93%D7%95%D7%9C%D7%99-%D7%94/

    آنجا که می نویسی، برای بزرگان اولترا ارتدوکس اسرائیل (احتمالاً خاخام های الیاشیو اشتاینمن و کانیوسکی) ارزشی نداری. و دیگر در تجارت نیستم؟: "در واقع من به خاخام هایی که در دنیای فوق ارتدکس بزرگ تلقی می شوند، اعتقاد زیادی ندارم. اما متأسفانه دنیایی که در آن زندگی می‌کنند را نمی‌شناسند و توسط فعالان کوچک و خودخواه که به‌جای تحصیل در کولل (که برایشان کاملاً کسل‌کننده است) به‌دنبال شغل هستند، به سمت تصمیم‌های خود سوق داده می‌شوند.»

    2. در مورد ممنوعیت حبوبات، شما به این واقعیت گواهی می دهید که از "همپوشانی" مطمئن شوید. می‌توان گفت که فکر نمی‌کنی اوضاع بدتر شود، اما به نظر می‌رسد که از ذبح گاو به زبان این جمله لذت می‌بری. من در آنجا می نویسم که هیچ فایده ای برای حفظ این رسم نمی بینم و در طول سال ها بیشتر و بیشتر به آن علاقه مند شده ام (مانند بسیاری از ما) ... اگر چند وقت پیش هیچ کس به این مزخرفات مسخره رسیدگی نمی کرد. .»(!). مزخرفات مسخره؟! کدام یک از اولین و آخرین بزرگان اسرائیل با شما در مورد چنین جمله ای موافق خواهند بود که در واقع نمونه ای برای دانش آموزان شما است تا با هم تداخل داشته باشند و آنچه را که در تحصیلات فلسفی تحصیل کرده خود (که به احتمال بسیار زیاد نمی آید و به تحصیل شما نمی رسد) تحقیر می کنند.https://mikyab.net/%D7%A2%D7%9C-%D7%92%D7%96%D7%99%D7%A8%D7%AA-%D7%A7%D7%98%D7%A0%D7%99%D7%95%D7%AA-%D7%A9%D7%9E%D7%A8%D7%A0%D7%95%D7%AA-%D7%95%D7%97%D7%99%D7%9C%D7%95%D7%9C-%D7%94%D7%A9%D7%9D-%D7%98%D7%95%D7%A8-2/

    3. تمام نمازهای بیت اسرائیل را با تکان دادن صفحه کلید به ویژه در مجالس حریدی با توجه به ایام قیامت لغو می کنید و گرفتن روش هشانه امروز را «کودکانه» فرض کنید. همه اینها با وجود اینکه همه اولی ها و آخری ها این را فهمیدند بچه گانه ?? آیا همه ما عقب مانده ایم؟:
    "امروز من در مورد Elul نظر خواهم داد... اگر حقیقت را بپذیریم، هیولاهای این واقعاً در هیچ یک از ما به وجود نمی آیند. تکرار مداوم این هیولاها فقط نشان می دهد که هیچ یک از ما هیولا نداریم... من می خواهم در اینجا یک جایگزین بدعت آمیز ارائه دهم: شاید نه؟ شاید Elul زمان خوبی باشد و ارزش یک جستجوی سالانه روحی را داشته باشد، اما هیولاها و وحشت قانون واقعاً در ما نیستند و شاید آنها نیز نباید باشند. تصویری که انگار همه به خاطر جزئیات اعمالش محاکمه می‌شوند (که مدت‌هاست به خاطر نمی‌آورد)، احتمالاً برای ما چندان قانع‌کننده به نظر نمی‌رسد. شاید حتی چیزی بچگانه.» - لطفاً توجه داشته باشید، حتی اگر حق با شماست، یکی از راه‌های عالی برای ورود به فضای حسابرسی ذهنی در این روز این است که - حداقل به عنوان یک طرف شک - فرض کنید که عدالت واقعاً اجرا شده است. در این روز، حتی به لطف این واقعیت یعنی اگر در اسرائیل یوم کیپور مقدس ترین است، خداوند هم دلش را به آن می دهد و آنها را در برابر قانون بررسی می کند. اسطوره ها همیشه اینگونه عمل می کنند. و گرشوم شولام ما قبلاً نوشته است که علمای کابالا با وجود مهارت ما دیگر توانایی تجدید تعالیم خود را ندارند و این به این دلیل است که ما دیگر به آن به عنوان یک اسطوره زنده اعتقاد نداریم. در یک شبکه برای هر مشعل موجود است.
    https://mikyab.net/%D7%9C%D7%9E%D7%A9%D7%9E%D7%A2%D7%95%D7%AA%D7%9D-%D7%A9%D7%9C-%D7%A8%D7%9E%D7%96%D7%99-%D7%90%D7%9C%D7%95%D7%9C-%D7%90%D7%95-%D7%90%D7%9C%D7%95%D7%9C-%D7%91%D7%9C%D7%99%D7%98%D7%90-%D7%98%D7%95/

    4. شما با کیک و نوشیدنی برای کمپینگانتان لذت شبات را می‌سازید تا به آنها اطلاع دهید که نظارت خصوصی شما یک بلوف است. :
    شما تمرین معنوی می کنید و با همان ابزار سعی می کنید مردم را از ایمانشان سست کنید و این بدون دلیل. این یادآور همه کسانی است که در شبات یک موضوع را با یک سیگار مطالعه کردند یا در یک رستوران تل آویو در شبات غذا خوردند و همچنین دوستانشان در کیبوتس که دقیقاً هنگام پوشیدن تفیلین روابط ممنوعه داشتند. همه یک اصل. اجازه دهید با ابزار توریست جشن بگیریم. و در همین موضوع. خودت بیا، تو ایمان سردی هستی، تجربه های معنوی/عرفانی را تجربه نکرده ای (می توانید شهادت خود را در سایت جستجو کنید). مشروع است. اما برای بردن پسران سدر که به زودی به سربازی می روند و تنها چیزی که آنها را در سنگر غزه تسلی می دهد، در میانه نبرد، ایمان به قدرت نماز است، ندا به پدر: «مرا نجات بده!»، این آسایش است و این دژ است. اما شما با تمام وزن علمی ـ فلسفی خود تقریباً از (لذت شبت!) از نابودی عالمان و سگ سانان آنها لذت می برید، بدون اینکه دلیل موجهی برای آن داشته باشید. فقط به این دلیل که به نظر شما نمی رسد. درست مثل همه همکلاسی های شما که از دست دادن لذت می برند که انتخاب آزاد وجود ندارد (چون این کار جبر مقدس را نقض می کند) زیرا به نظر آنها نمی رسد! این یک عمل بی سواد و غیر حساس و ناشایست است:
    داستان دیگری در ذهن من بود (پاکت ها را آماده کنید). یک شب به همراه خانواده بزرگم (که با یک زن و شش کوتوله تحت درمان قرار گرفتم) از یک رویداد خانوادگی به ماشینم برگشتم... ماشین ما متوقف شد، و همانطور که متوجه شدم بلافاصله بعد از آن، یک بار سوار نبود. ساعت 1:00 شب در Gedera است، با تمام خانواده (هشت نفر) در راه Yeruham. چه باید کرد؟ چگونه هشت نفر در چنین ساعتی به سمت یروهام حرکت می کنند و... نگران نباشید، داستان تازه شروع شده است. او می ایستد (!) و همه ما را در آن جمع می کند، و بعد از اینکه کلید را به گریست واگذار کردیم، با خوشحالی و خوبی به خانه رفتیم. هر علامت تعجب در جملات بالا نشان دهنده معجزه دیگری است که توضیح داده خواهد شد. در سفر برایمان روشن می شود که همان فرد، یک فعال سیاسی محلی اهل یروهام که هر چند روز یک بار به اورشلیم سفر می کند و جاده را به خوبی می شناسد، اما به دلایلی راه بازگشت خود را گم کرده است (!)، مبادله لاترون را از دست داده است. (!) و وارد رمله (!) شد. او نمی دانست چگونه و به کجا سفر کند (حتی قبل از دوران ویز) و خود را در یک حصار (!) یافت. وقتی از کنار ما گذشت (!) به موقع (!) همسرش به او گفت: «آریه، اینجا خاندان ابراهیم هستند، بس کن شاید به چیزی نیاز داشته باشند» (!). او به او گفت که دلیلی برای توقف نمی بیند، زیرا هنوز مشخص نیست که تصادفی رخ داده است و ما به کمک نیاز داریم (درست دوم حادثه بود). او را متقاعد کرد (!) و او متوقف شد (!)، و بقیه تاریخ است (؟).

    بنده وفادار شما به یشیوا در یروهام آمد و همانطور که در این موارد مرسوم است برای شاگردانش با کلوچه های بی مزه و کریستال کولا شادی شبات انجام داد. در آنجا به گوش حیرت زده شنوندگان توضیح داد که این را نه معجزه و شگفتی بلکه یک رویداد کاملاً ممکن از نظر آماری می داند. به هر حال هزاران نفر بودند که شب هنگام در راه خانه هایشان گیر افتادند و نجات پیدا نکردند. احتمال کمی وجود دارد که در چنین شرایطی یکی از آنها به طور اتفاقی نجات پیدا کند، بنابراین این یکی من بودم. چه چیزی را ثابت می کند؟ من فکر می کنم بیشتر این واقعیت است که آمار کار می کند. تا زمانی که من نمونه وسیعی از وقایع را بررسی نکرده باشم که چند بار مردم گیر کرده اند و نجات نیافته اند، نمی توانم در مورد احتمال وقوع چنین چیزی و اینکه آیا در اینجا چیز شگفت انگیزی وجود داشته است (دست خدا، نظارت خصوصی) چیزی بگویم. یا مامان روهل).
    https://mikyab.net/%D7%97%D7%95%D7%A7-%D7%94%D7%9E%D7%A1%D7%A4%D7%A8%D7%99%D7%9D-%D7%94%D7%A7%D7%98%D7%A0%D7%99%D7%9D-%D7%9E%D7%94-%D7%9C%D7%A9%D7%95%D7%91%D7%A8%D7%99%D7%9D-%D7%A9%D7%AA%D7%99%D7%A7%D7%94-%D7%95/

    سبک، همپوشانی، کودکانه بودن، لذت شکستن اسطوره ها و همه چیز به زبان خاخامی - این چیزی است که برای بسیاری از مجرمان شما آزار دهنده است و درس شما را می شنود. من شخصاً نمی خواهم وقتی در تورات بزرگ شوم چنین شخصی باشم. برخی از راههای او راههای خوشایند، پاکیزه برای نوشیدن، زبان برهنه است. Shatz Levinger را از خوانندگان همیشگی خود ببینید. کدام زبان انتخاب می شود؟ چقدر اعمال و گفتارش زیباست. خب من از شما نخواستم که مثل او متفاوت باشید، شخصیت شما متفاوت است. اما نوشتن مانند فیسبوک Fukachat نیز رتبه ای نیست که بتوان به آن افتخار کرد، حتی اگر گاهی اوقات به عنوان یک نویسنده ناشناس در یک گفتگوی گفتگو (معروف به خود) سرگرم کننده باشد. رونی به عنوان یک خاخام و فانوس دریایی - چه بخواهد و چه نخواهد - نجابت لازم را دارد.

    من به شما توصیه می کنم یک روز مرخصی بگیرید، تمام نقدهای صریح علیه نوشته هایتان را جمع آوری کنید.خود را خلوت کنید، با یک سیگار بنشینید و فکر کنید. بگذار همه چیز غرق شود. این تنها شانسی است که شما دارید. این عاشقان، عزیزان، شاگردان شما هستند که می توانند چشمان شما را روشن کنند (و من معتقدم که شما آن را همانطور که این ستون نشان می دهد آرزو می کنید). نمودار دزومتر نشان می دهد که شما پایین هستید. این چیزها سناریوهای نسبتاً شناخته شده ای در تاریخ دارند: الیشا بن ابویا، آونر از بورگوس، و در نسل ما یارون یادان و نیر استرن.

    https://he.wikipedia.org/wiki/%D7%99%D7%A8%D7%95%D7%9F_%D7%99%D7%93%D7%A2%D7%9F

    https://nirstern.wordpress.com/about/

    راستش خیلی ها در مورد شما اینطور فکر می کنند. پس از برکناری خدا از خدمت آسمانی اش، چه چیزی باقی می ماند؟ در اکثر ساکنان شما واقعاً باور ندارید. یک هسته در سینا وجود داشت. آفرین. چه کسی را راضی می‌کند و در کنار چه کسی می‌چسبید که یکی دو سال دیگر (وقتی خودتان مطالعه مطالب مربوط به نقد کتاب مقدس را که در حال حاضر درگیر آن هستید - به عنوان شهادت شما در سایت) به پایان برسانید، این هسته را به بهشت ​​و بهشت ​​پراکنده نکند. همه ما را رها کن تا در کلاس سابثت در اطراف Zolent و بسته شدن خوب، قهقهه ات را بشنویم. به نظر شما اغراق کردم؟! شما نمی دانید چه تعداد از دوستان شنونده من در مورد شما چنین فکر می کنند. همه سرنخ‌ها و گفته‌های فرویدی، این ترس را ایجاد می‌کند که ممکن است همه ما فریب بخوریم و دانش‌آموز دانا و دوست‌داشتنی بمانیم که چیزها را ترویج می‌کند، دنیای ایمان و اخلاق را زیبا می‌کند، نه اینکه فقط با یک ضربه او را ویران کند و در هم بکوبد. صفحه کلید

    دوستت دارم و دوستت دارم خیلی خیلی

    سن

    و مطلب بالا را نوشتم.

    1. سلام گیل.
      چن کار و همه نظرات را پسندید. سعی می کنم به اختصار به آن بپردازم:
      1. ابتدا به آنچه نوشتم عرض می کنم که در مورد خاخام های نسل ما بیشتر به خودم اجازه می دهم. در واقع سؤال خط جداکننده سؤال خوبی است. در واقع، من اعتقاد زیادی به تورات شناسان فوق ارتدکس ندارم. چه باید کرد این وضعیت است. این بیان تحقیر نیست بلکه بیان عقیده شخصی است. من با طرز فکر و تصمیمات آنها همذات پنداری نمی کنم و فکر می کنم آنها بر اساس تفکر بسیار مشکل ساز هستند. این را گفتم زیرا مردم از آنها به عنوان مبنایی معتبر برای تدوین مواضع بر خلاف من استفاده می کنند. به همین دلیل می نویسم که آنها را چنین مبنایی نمی بینم. به هر حال، از آن مکان ها، اظهارات بسیار شدیدتر (و بسیار کمتر موجه) تحقیر نسبت به خاخام ها از جهات دیگر بیرون می آید.
      قسمتی که در بخش 1 نقل کردید: «در واقع، من به خاخام هایی که در جهان افراطی ارتدوکس بزرگ تلقی می شوند، اعتقاد زیادی ندارم. متاسفانه (یا با خوشحالی) آن را از دست دادم. حدس می‌زنم اینها افراد خوبی با اراده خوب هستند، و برخی نیز افراد تجاری بزرگی هستند (اگرچه من معمولاً از طرز فکر آنها قدردانی نمی‌کنم)، اما متأسفانه آنها دنیایی را که در آن زندگی می‌کنند نمی‌شناسند و به تصمیم‌هایشان هدایت می‌شوند. تاجران کوچک و خودخواه به دنبال شغل هستند. برای تحصیل در کلل (که برای آنها بسیار کسل کننده است). من کاملاً پشت سر او می ایستم و او را مشکل نمی بینم. این یک توصیف واقعی و مستدل از موضع من است.
      در مورد همپوشانی، من آن را به عنوان یک مشکل نمی بینم. این کاری است که شما انجام می دهید زمانی که چیزی وجود دارد که باید با آن همذات پنداری کنید. در واقع حبوبات مزخرف هستند. اینجا در مورد کسی حرفی نزدم. من موضعی را در مورد خود این موضوع بیان کرده ام و نتیجه گیری در مورد اینکه چه کسی از آن حمایت می کند برای خواننده باقی می ماند. در ضمن فکر می کنم خیلی از کسانی که به حبوبات چسبیده اند با من موافق باشند. اما آنها به دلایل سیاسی و آموزشی (علیه اصلاحات. آنچه من با آن مخالفم) کنار نمی آیند. بنابراین نمی توان از آنچه در مورد خود عرف نوشتم نتیجه ای گرفت که چه کسی آن را دارد.
      3. در اینجا من واقعاً بیان مشکلی ندیدم. این واقعاً در نظر من یک فکر کودکانه است و فکر می کنم تقریباً همه ما چنین احساسی داریم. این که ما هیولاهای واجب را احساس نمی کنیم. ضمناً میمونیدس قبلاً در مقدمه خود در مورد درمان افسانه های حکیمان صحبت کرده و خود نوشته است که هر که آنها را ساده ببیند آفت احمقان است. و دوباره، این بدان معناست که شما باید برای این فرآیندها هزینه کنید. شاید او این را برای اهداف آموزش و سیاست می گوید (که من با آن مخالفم). مشکل این است که ما به این افسانه ادامه می دهیم حتی اگر دیگر واقعاً کارساز نباشد. تلقی از اسطوره و تداوم رفتار بر اساس آن، همان کودکانه بودن من است.
      4. ایمانشان را تقویت می کنم و آن را ضعیف نمی کنم. افرادی که باورهای خود را بر اساس باورهای کودکانه قرار می دهند، ممکن است آن را (اعمال روزمره) کنار بگذارند. همانطور که در یکی از ستون ها نوشتم، در رویکردی که این افسانه ها را ادامه می دهد، ما با بزرگسالان کمتر شجاع و کودکانه تر می مانیم و افراد بهتر را از دست می دهیم (البته تعمیم).

      من می توانم کسانی را که از از دست دادن ایمان می ترسند درک کنم. من هم می ترسم. اما چه باید کرد؟ حقیقت را نادیده بگیریم و مثل پارسال بمیریم؟ من اجازه نمی دهم ترس ها نحوه تفکر و محدودیت های آن را دیکته کنند. این یکی از اصول ادراکی است. همانطور که گفته شد، به نظر من سود بیشتری دارد تا ضرر.
      همچنین توصیه هایی را که هدفشان نجات من از بدعت یا «بدعت» است را نمی پذیرم. من هیچ علاقه ای به آن ندارم. اگر من کافر هستم پس هستم. من سعی می کنم حقیقت را کشف کنم و البته لزوماً موفق نمی شوم. اما من از دادن تفکر به نتایج مطلوب خودداری می کنم. اگر چیزها از نظر کسی مرا "نجات" ندهند، کاری برای انجام دادن وجود ندارد. برای من این رویکرد به خودی خود ارزش زیادی دارد و بسیار مهم است که کسی آن را در متن معمولی که ما را احاطه کرده است ارائه دهد و واقعاً موفق به مقابله با مشکلات نشود. مردم مثل پارسال به مردن ادامه می دهند، هرچند مشکلات متفاوت است و مردم متفاوت.

      باز هم متشکرم برای نظرات. اینکه من مخالفم به این معنی نیست که توجه نکردم (احتمالاً از نظر سبک و نحوه درک آنها را به اندازه ای که من می خواستم). من گرفتم و به آنها فکر می کنم و فکر می کنم. هر چند بدون سیگار…

    2. گیل ببخشید کمی اغراق میکنی و یک پروسه بلوغ را طی کرد (به نظر من کامل نبود او یک روند گذار از کودکی به نوجوانی و هنوز به بلوغ کامل را طی کرد) و بعد از خواندن کتابهای جدید خواهید فهمید که خطی که خاخام را در "دو چرخ دستی" هدایت می کرد، هنوز نظرات جدید او را (در کتاب های جدید) هدایت می کند. جاری) با شیر مادر به دست آمد.

      من شخصاً در صهیونیسم مذهبی بزرگ شده‌ام و کاملاً اعتراف می‌کنم که تمام عباراتی که شما به آن اشاره کردید در اولین برخوردم برای من بسیار آزاردهنده بود (و من هنوز در این بلوک تحصیل می‌کردم، اما در آن زمان در بلوک هیچ‌کس به چنین زبانی صحبت نمی‌کرد) اما تو خیلی چیزها را در دلم می دانی چون از این که حتی به ذهنم خطور کرد و حتی بیشتر از این شرم کردم که آنها را بشناسم، مثلاً کل موضوع رهبران حردی از عموم حردی ها، من خاخام را شش سال خواندم. قبل در مورد او با او کنار آمد و خاخام اظهار داشت که پاسخ او "کودکانه" است.
      با تشکر از خاخام، همه این افکار دوباره از قلبم به سرم رها شد (اما هنوز به دلیل موجهی نه) و فقط این به من احساس سلامتی می دهد.

      دنیای تورات مذهبی صهیونیستی هنوز در مراحل اولیه خود است، بنابراین این احساس وجود دارد که ما برای طاه احترام بیشتری قائل هستیم.

      و ببخشید (و ببخشید خود شاتزل لوینگر) سخنان شاتزل لوینگر مثال خوبی نیست. Haredi) کلاسیک. خاخام این یک کرامت خالی نیست (که به نظر شما شاتاچ باید به آن ببالد) که امروز دارایی 95 درصد خاخام ها است.

      آنچه از سخنان من برمی آید این است که باید خدا را به خاطر وجود ربی و به خصوص در مرحله فعلی شکر کنید و برای ادامه وجودش دعا کنید (که طبق روش ربانی ممکن است در این دعا ارزشی نداشته باشد). من دوستانی دارم که خاخام شده اند و می توانم بگویم اینها گوساله های واقعی هستند، بدعت خاخام 100 برابر بیشتر از "ایمان آنها" ارزش دارد، نوجوانی نباید تسریع شود.

    3. اتفاقا به دلیل جستجوی چیز دیگری به اینجا آمدم.
      فقط باید متذکر شوم که قضاوت درباره اعتقاد یا عدم اعتقاد یک فرد فقط بر اساس نحوه لباس پوشیدن و نحوه رفتار او در رابطه با تعلقات اجتماعی بسیار سطحی است.
      همچنین گنجاندن چهار نامی که در هدا مهتا ذکر کردید بسیار سطحی است. تقسيم کسي که «مال ما» است، قطعاً در نظر خالق خوب است، و کسي که نيست.
      کاش این قدر ساده بود. به جای اینکه در مقابل خالقی که هر فرد را به عنوان یک فرد آفریده است تنها بایستید و مدام در جستجوی و درخواست و یادگیری و انتخاب و مسئولیت پذیری باشید و در نهایت همچنان به ندانستن و نگرانی و موشکافی و نظارت بر راه او و مانند MSI ادامه دهید. بسیار آسان تر است که به گروه تعلق داشته باشیم و به جای «من» «ما» باشیم و بدین وسیله وظیفه انتخاب و تجربه ای را که روح ما به خاطر آن به شریعت فرود آمده است، حل کند.

    4. با توجه:
      و تو دانش آموز دانا مطلوب و محبوبی خواهی ماند که کارها را ترویج می کند، دنیای ایمان و اخلاق را زیبا می کند، نه اینکه به هوس یک صفحه کلید ویران و در هم می شکند».

      به نظر من اگر کسی تخریب و خرد کند، وقتی حداقل برای او حقیقت می خواهد و نمی آید به طعنه و عمد رد کند، می توان با حرف هایش برخورد کرد، چه موافق یا مخالف شدید و چه ببینید کارهایی هست که انجام می دهید. نمی‌خواهیم به افق‌ها فکر کنیم، رشد کنیم و افق‌ها را گسترش دهیم، و ما بیشتر یک انتخاب می‌شویم و افراد بیشتری فکر می‌کنند، و در این بین طبق تعریف میمونید از باهوش بودن و بر اساس تعریف مهارال از باهوش بودن، «انسان‌تر» می‌شویم. انتخاب آزاد.
      هر کس چیزهایی را که قبلاً به آن فکر می کردم زینت بخشید، هیچ سودی برای من نداشت، برعکس، مرا از بررسی مجدد راه و به عنوان MSI باز داشت که یک اسب معمولی و غیره نباشم و راه های او را زیر نظر بگیرم و اعمال هر روز از نو و خاخام یوچانان، پس از مرگ ریش لاکیش، از دوستی که دستیارش در سخنانش به ارمغان می آورد، دلداری نمی داد، بلکه کسانی را می خواست که با XNUMX سوال در مورد هر آنچه او می گفت، مشکل داشته باشند.

  9. سلام ربی میچی.
    من با آنچه گفتی و شواهدت موافقم، اما باز هم نکته سختی دارم، زیرا حکما در شبث گفته اند: «اگر ما اولاً فرشتگان باشیم...» پس در برخی از امور به آنها به عنوان فرشته نگاه می کنیم، و شما دلیلی بر خلاف می آورید. خاخام بر زیمونا (نویسنده مقاله فوق) مرام و کوره آچنای است، اما به گفته ما نظری پیدا کرده ایم که مخالفان شما را در رابطه با اولی مرتبط می کند زیرا با نظر دوم موافق است که کمتر قابل احترام است… ).
    و آیا به کسی که سطح درکش خیلی ضعیف است همین را می گویید که هر چه می فهمد انجام دهد، حتی اگر برای او ساده باشد که مشکل از اوست، وگرنه ما اینجا را به روی همه مردم جهان باز کرده ایم. زمین ها؟

    1. این سؤال که آیا میمرا ابتدا فرشتگان هستند، امری واقعی است یا هنجاری (که باید با آنها رفتار کرد و پذیرفت). از این گذشته، حکیمان از عبارات این گونه استفاده می کنند. به عنوان مثال، آنها در مورد Halacha Durban می گویند که LMM است، فقط برای تقویت آن (پس Thos. می نویسد). جزئیات و کلیات آن از سینا یک تعیین هنجاری است تا واقعی.
      فراتر از آن، حتی اگر فرشته باشند، به این معنا نیست که نمی توان با آنها مناقشه کرد. این ارزش استقلال است. همچنین رجوع کنید به Rambam R.P.B.
      در مورد اینکه چه کسی باید برای خودش تصمیم بگیرد، به نظر من همه مسئول تصمیمات خود هستند و اجازه تصمیم گیری برای شخص دیگری وجود ندارد. شاید بتوان تنها کسانی را که دیوانه یا جاهل هستند (بدون مسئولیت قانونی) کنار گذاشت. هر شخص و ذهنی که از خالق خود دریافت کرده است. ما قرار نیست او را جایگزین کنیم. او خالق خود را کار می کند و او باید تصمیم بگیرد. علاوه بر این، حتی اگر به جای او تصمیم بگیریم، معلوم می شود که او اشتباهاً در حال خدمت به خداست، و اینکه چقدر کار او ارزشمند است، جای تردید است. بالاخره اینجا یک توضیح «آدات دهچی» هست که هر قراردادی را فسخ می کند (اگر می دانست خدا را نمی بندد. بنابراین کارش اشتباه است). این خطر در هر دروغ مقدس است (SQ. رجوع کنید به ستون 21). البته در همه اینها یک فلفل وجود دارد، زیرا می توان گفت که اگر حقیقت واقعی این است که تعهد به کار خدا وجود دارد، پس می گوییم که اگر او همه چیز را می دانست و به حقیقت مطلق می رسید. او می خواهد خدا را عبادت کند. اما بحث این است که آیا اشتباه مضاعف که جبران می شود، عدم اشتباه محسوب می شود؟ و ZLA در همه اینها.

  10. پس اگر در یک معاینه به درستی متوجه شدم، آیا شما موافقید که اولی باید به عنوان فرشته رفتار شود؟ پس این نگرش در چیست؟
    پست اسکریپتوم (در مورد اشاره به بحث گوشی های هوشمند) این 'آموزش' که تعریف می کند متعلق به هر نسلی نیست و می گوید BID باید بچرخد و به نظر آنها تصحیح کند، توضیح می دهید که این روزها حرف های او متعلق به یک خاخام است؟ بنابراین ریشه میتسوه ای که نامی می دهد (تکثر مناقشات) متعلق نیست (زیرا هنوز جوامع مهین یین وجود خواهد داشت). یا با او مخالف هستید؟

    1. اقتدار آنها باید در حدود تعیین شده توسط هالاچا پذیرفته شود. تلمود دارای حجیت مطلق است، اولی و دومی دارای مقام است اما حجیت مطلق ندارد.
      من با حرف های آموزش و پرورش موافق نیستم. از نظر سادگی، اختیار فقط به سنهدرین یا کسانی که مورد توافق عموم مردم بودند (مانند جمارا) داده می شد.

    2. روی ریشونیم، فرشتگان و صندل ها (برای روبن)

      در S.D.

      به روون - سلام،

      سخنان خاخام زیرا در مورد "ریشونیم به عنوان پسران فرشتگان" در Gemara (شابات کیب) در زمینه شیکلا و تریا بین خاخام یوکانان و خاخام حزقیا گفته شد که در آن خاخام شاگرد خود را تحسین می کرد. صندلی که متوقف شد و تعمیر شد و دوباره متوقف شد و دوباره تعمیر شد - که ابزاری که بارها و بارها تعمیر شد به طور کامل به حالت اولیه خود باز نمی‌گردد، اما «چهره‌های جدیدی به اینجا آمده‌اند».

      در مورد موفقیت دانش آموز در خلع مطالب خاخام از تعمیق در سخنان خود خاخام - خاخام از او تمجید کرد و گفت:

      خاخام دارای فضیلتی است که حلقه ای نزدیکتر به منبع در زنجیره دریافت کنندگان تورات از انسان به انسان تا موسی در دهان قهرمانی است، ظرف معتبری که بحران های کمتری را پشت سر گذاشته است، فضیلتی نسبت به "رگ دوم" دارد. ، که در آن همه بحران ها و امواج تاریخ نشانه های خود را داده اند.

      از طرف دیگر، صندل دوم ساخته شده از "پچ روی پچ" نیز یک مزیت دارد و آن "صورت جدید" است. تحسین او برای خاخام او را به کاوش عمیق تر در آموزه های خاخام خود سوق می دهد، تا اینکه در سخنان خاخام خود "چهره جدیدی" را می یابد که خود خاخام از آن حمایت نمی کرد.

      هر که فکر می کند خاخامش یک آدم معمولی است، زحمت نمی کشد و سعی می کند تا آخر ذهنش پایین بیاید و بماند «مثل اسبی چون قاطر نفهمیده است». از سوی دیگر، کسی که خاخام را فرشته می‌بیند، کشتی می‌گیرد و مبارزه می‌کند، رهبری می‌کند و در هم می‌شکند، تا اینکه گرو به دست می‌آورد و آموزه‌های خاخام خود را در مسیرهای جدید توسعه می‌دهد.

      به برکت شبت شالوم ش.سی. لوینگر

  11. سلام ربی

    فقط برای تقویت ادعای گیل که بسیاری از مردم به شما همانطور که نوشته است فکر می کنند - می نویسم که با صحبت های او موافقم.

    شما به عقلانیت باور، به سنتتیک، بر خلاف پست مدرنیسم که به تازگی از بین می رود، معتقد هستید، و با این حال، احساس حاصل این است که بیشتر آنچه می گویید، شکست باورهای موجود است.

    به عنوان یک خواننده دائمی سخنان شما، گاهی فکر می کنم شما - با توانایی ذهنی و استعداد شگفت انگیز خود در تجزیه و تحلیل - از تجزیه افسانه ها به عوامل و اشاره به پادشاه و گفتن او برهنه لذت می برید.

    1. قبول کردم که بعضی ها اینطور فکر می کنند. سوال این است که من باید با آن چه کار کنم؟ همانطور که توضیح دادم، مواضع من مواضع من است و تعریف آنها به عنوان بدعت کمکی نمی کند. برای من یک تخریب وجود دارد که یک ساخت و ساز بزرگ است و یک ساخت و ساز وجود دارد که یک تخریب است.

  12. سلام ربی
    قدرت صادقانه بر کمک های فراوان شما در تورات و حکمت، و با این حال
    به یاد دارم که در یکی از دروسی که درباره میمونید نوشتید، ساده لوح بود که فکر می کرد می توان تورات مشنای خود را مطالعه کرد و مجبور نبود کتاب دیگری را مطالعه کند (مثال های بیشتری وجود داشت و اکنون در ذهن من است و همچنین دلخراش ترین)
    برای من این یک خارش وحشتناک است
    یادم نیست در سریال ر. گدالیا نادل چه درسی می توانست باشد

    1. من هم یادم نیست کجا بود. اما این بیانیه واقعا ساده لوحانه است. اینجا شما حتی به من نیاز ندارید. فوک هزی و خواهید دید که آیا دانشجویان واقعاً از میمونید راضی هستند و به سراغ فلسفه می روند یا میمونید را نیز به موضوعی تبدیل می کنند که مورد بحث و اصلاح و بحث قرار می گیرد. آیا این گفته که فلان حکیم ساده لوح است جراحت است؟ آیا این بیانیه نامناسب است؟ من اینطور فکر نمی کنم.

  13. پس از خواندن تمام آنچه در اینجا گفته شد، با شما و نظرات شما بیشتر آشنا شدم. در واقع، همه چیز برای گوش و ذهن هر یهودی با ایمان اندک وحشتناک و وحشتناک است. اما در واقع این حقیقت درونی هر کس است، حتی زمانی که از ترس اینکه به عنوان یک اپیکوری یا سرکش و غیره تصور شود، آنچه را که فکر می کند بیان نمی کند.
    و من به عنوان یک مرد واقعی مشکل دارم که افکار صادقانه ام را در شکمم رها کنم (مثل این است که زهر در درونم جوش بزند).
    و با اینکه این شکل بیان سخت است، من روی نظرم ایستادم.
    و چنین سؤالی در من پیش می‌آید: در قرائیان، اتیوپی‌ها و غیره چنین وضعیتی وجود ندارد. چیزها روشن است. کسانی که سکولار هستند - سکولار و آنها که یهودیان یهودی هستند.
    در مقایسه با یهودیت امروز ما.. حتی کسانی که می خواهند یهودی باشند و کافر نباشند.. به دلیل کثرت آراء و اختلاف نظرها که ناشی از اختلاف نظرها و تفاسیر مختلف است، جایی برای تعلق پیدا نمی کند. چیزی برای فکر کردن به خصوص که هیچ کس واقعاً نمی داند سنت ساکنان چقدر مطلق است.

    1. برعکس (به دانیال)

      در SD XNUMX در نیسان

      به دانیال - سلام،

      برعکس، با نظرات و روش‌های بسیار، هرکسی «جایگاه» خود را پیدا می‌کند و در عین حال در «چارچوب» باقی می‌ماند، در حالی که در کمال تعجب با همه تنوع، زیرساخت‌های اساسی مشترک وجود دارد.

      شما وارد حد نصاب «میزراهنیکیم» در بیت حاکرم می شوید و به حد نصاب پیروان استامر در میا شیریم وارد می شوید - در اینجا ممکن است شورت و کیپا مانند زیتون بپوشند و اینجا کلاه و کاپوتی بر سر بگذارند. اما نماز همان دعاست، طومار تورات همان طومار تورات است. و تاریخ ها دقیقاً در همان تاریخ پس از دو هزار سال پراکندگی اعمال می شود.

      این قدرت وحدت بخش تورات شفاهی است که دارای یک «هسته سخت» مشترک است و در عین حال جای خود را به تنوع و انعطاف در اطراف هسته مشترک می دهد.

      با احترام، S.C. لوینگر

  14. کافی است از مطالبی که در پست قبل نوشتید مثال بزنید.
    1
    دانش آموز عاقل و فرهیخته می فهمد که هیچ ادعایی وجود ندارد که در آن تردید وجود نداشته باشد. حتی اعتقاد به خدا هم قطعی نیست…

    یک فرد تحصیل کرده و گشاده رو می داند که حتی آنچه در تورات نوشته شده نیز قطعی نیست. شاید اینها اضافات دیرهنگام باشد؟ شاید اصلا از سینا داده نشده؟ بالاخره در هیچ چیز قطعیت وجود ندارد. همه اینها نتیجه گیری های ما هستند، بنابراین باید با ضمانت محدود انجام شوند….

    1. Yechiel، سوال این است که این مثال ها چه چیزی را نشان می دهند؟ در واقع هیچ چیز قطعی نیست. آیا این سخنان ناشایست یا آشکار است؟ آیا این درست نیست؟
      من فقط در ذهنم تقویت می کنم که مشکل در قالب بیان نیست بلکه در محتوا است. اگرچه من نظر یشایی را پذیرفتم که شکل بیان گاهی می تواند واکنش ها به محتوا را تند یا کسل کننده کند.

    2. نظرات به درخواست نویسنده (شاتزال) حذف شد

      هر چند من هیچ اشکالی در این نظرات نمی بینم. بدبینی کاملاً مشروع است و حتی خودخواهان کوچک نیز از آن استفاده می کنند. به درخواست نویسنده آنها را حذف کردم.

  15. مثال دیگری بر اساس آنچه در اینجا نوشته شده است. فرمول های زیر را با هم مقایسه کنید:
    "میمونیدس وقتی این را گفت ساده لوح بود"
    "این یک بیانیه ساده لوحانه است"
    "یک چیز ساده لوحانه در این اظهارات میمونیس وجود دارد"

    البته ممکن است بخواهید به جای آن تیز کنید، اما اگر می خواهید بی حس کنید فکر می کنم ممکن است.

  16. سلام و احوال پرسی میچی، میدونی که دعاها خیلی کمه. برای مثال در جربا و تونس.
    در آداب نماز .. و این مصداق نیست چون عرب ها هم همین نماز را می خوانند... و اصلاً ظاهرش مهم نیست. در مورد طومارهای تورات .. تا به امروز متوجه نشده ام که آیا واقعاً یک طومار تورات برای همه بدون تفاوت وجود دارد یا خیر. تا آنجا که من می دانم تفاوت هایی در شکل نوشتار و سلیقه بین یمنی ها و بقیه افراد جامعه وجود دارد. علاوه بر این، من حدود یک سال پیش در اینترنت در مورد یک طومار تورات باستانی از گرجستان خواندم که یک سنت تا معبد اول یا دوم دارد (دقیقاً یادم نیست). و اطلاعات مربوط به آن از اینترنت ناپدید شد اما در هر صورت تشخیص دادند که باطل است ... که مسلم است که هیچ چیز قطعی نیست ... بنابراین تاریکی سرزمینی و مه ملت ها را می پوشاند و فقط باید برای حکیمان کنار گذاشته شود. که در نسل های گذشته زندگی می کردند و به ایمان معصومانه به خدا می چسبیدند.
    و بیایید فرض کنیم که ما خدا را آنطور که او دقیقاً می‌خواست پرستش نکردیم... آیا در دنیای بعد به خاطر آن شکایت خواهیم کرد؟ و اگر فرض کنیم که جهان بعدی وجود ندارد ... و چیزی لذت بخش تر از مطالعه تورات وجود دارد؟ لذت بخش تر از این حکمت فوق العاده؟ که شامل فلسفه، روح، چنین دانش عظیمی به اضافه مطالعه هلاچا و افسانه های حکیمان است که ما را شکل می دهد؟
    تنها چیزی که واقعا مرا آزار می دهد بحث سنت است .. بدون سنت .. تورات هیچ فرقی با هری پاتر ندارد ..
    هر دو کتاب زیبا و تکان دهنده و پر از اخلاق هستند.. فقط این که روی هری پاتر نوشته شده که تخیلی است و روی تورات یک سنت و قومی هست که زنده مانده اند همانطور که در تورات نوشته شده است. همه پیشگویی ها محقق شد..
    در واقع، زمانی که شواهدی با سنت کاملاً متفاوت ... اتیوپیایی ها و کارایی ها وجود داشته باشد، مشکلی وجود دارد. علاوه بر این، صدوقیان و بیتوس نیز وجود داشتند.
    و غیره می‌توان به طور نامحدود ادامه داد، بنابراین نمی‌دانیم حقیقت کجاست... به نظر حقیر و حتی نادانی من، می‌توانم بگویم که قرائیان به حقیقت نزدیک‌ترند.. چون به حقیقت نزدیک هستند. کارا .. و ما در هر نسلی به احکام حکیمانه نزدیک هستیم. آنها بر کلام خدا تکیه می کنند و ما به سخنان حکما. و به همین ترتیب .. رهبری بتا اسرائیل آنقدر هماهنگ و شگفت انگیز است که هیچ سوال غیر ضروری حلاخی وجود ندارد و شگفت انگیز است. ارتباط با خدا و قوانینی که او دستور داده است. و باز تاریکی زمین را می پوشاند و مه برای مادران .. من باید تا روز مرگ و یا تا ظهور مسیح در شک و تردید زندگی کنم. و من با شما هستم می توانم 1000 بار دیگر بگویم که من به آمدن مسیح اعتقاد دارم اما واقعاً از ته دل نیست.. زیرا بستگی به اعمال ما دارد. ما با حفظ فرامین دنیا را با دستان خود درست می کنیم. و در جنگ شش روزه ما بدون مسیح پیروز شدیم. ما بدون مسیح از هولوکاست جان سالم به در بردیم. ما از 2000 سال تبعید بدون مسیح جان سالم به در بردیم. همه چیز تحت نظر خداوند برکت خواهد داشت. باید به حکیمان چنگ بزنیم و به یاری خدا حقیقت را کشف کنیم و تا آن زمان از تورات و حتی یک میتزوه روی گردان نباشیم زیرا اندازه ثواب یک میتزوای سبک یا شدید را نمی دانیم.
    اگر کاملا اشتباه می کنم دوست دارم نظر شما را بشنوم میچی 🙂

    1. به دانیال
      در مورد ST تفاوت معنی داری بین شهادت ها وجود ندارد، تفاوت های نوشتاری حتی به صورت حلقوی مانعی ندارد، تفاوت در جمله بندی واقعاً کم است و فقط به عنوان یک سؤال حلاخ است که آیا باید سؤالات "مظلوم مجروح" یا "مظلوم" را بنویسیم. که از نظر سنت اصلاً مرتبط نیستند.
      کارائیت ها اصلاً به سادگی کتاب مقدس نزدیک نیستند، قطعاً بیش از یک حکیم نیستند، همانطور که مایان در نوشته های آنها شناخته شده است.
      این سؤال که چه کسی ما را به اسرائیل بازگرداند، چه مسیحا یا هر کس دیگری، اصلاً مهم نیست. اصلی ترین چیزی که کلام خدای ما که 3300 سال پیش وعده داده بود محقق شد و همچنین اصلی ترین حرف انبیا.
      هرگز نباید ذهن را خاموش کرد، اما بد نیست بدانید که مسائل پیچیده ای وجود دارد و افراد باهوشی وجود دارند و اینجا جای پیشنهاد همه عوارض نیست و اگر مایل باشید خوشحال می شوم سعی کنید برخی از عوارض را از طریق ایمیل برطرف کنید.

  17. سعی کنید از طریق Oren، ویرایشگر سایت، ایمیل ها را رد و بدل کنید. می توانید از طریق About با او تماس بگیرید.

    با احترام، S.C. لوینگر

  18. چیزهای خیلی خوبی
    ما برای عزت او دعا خواهیم کرد "در ذهن برهنه"، که همچنین در او طرف "و خود را به عنوان یک حیوان قرار می دهند" تقویت می کند و این دو امر با هم سازگار می شوند... (رجوع کنید به Orot Yisrael XNUMX)

  19. روی چیزها تمرکز کنید.
    یک نکته وجود دارد که دوست دارم اشاره شما را بخوانم. شما از اشتباهات گذشتگان می نویسید. روشی که اجداد ما در بیت میدراش بودند، این بود که به مطالعه نیاز داشتند.
    مرز بین گفتن یک عقیده در حکمای اول / آخر / اشتباه و اشتباه بودن آن کجاست؟

    1. تعیین آن دشوار است. گاهی اوقات فقط یک زبان مودبانه است، اما گاهی اوقات واقعاً یک فرد ناامن است. زبان بخشی از تمایل به ترک مقام پیشینیان به عنوان کسی است که اشتباه نمی کند. من با این روند هم به دلیل اشتباه و هم به دلیل مضر بودن آن مخالفم. بنابراین وقتی چیزی وجود دارد که به وضوح به نظر من اشتباه است، در مورد آن به عنوان یک اشتباه می نویسم.

  20. به نظر می رسد اکثر پاسخ دهندگان با این ادعا موافق هستند که سبک مستقیم و تهاجمی بیانگر احترام است. (برخلاف یک موزه)
    به نظر من این به پاسخ دهندگان نشان می دهد که آنها افراد بی گناه و احمقی هستند که این استدلال ضعیف و قانع کننده را خریداری کرده اند.
    آیا هیچ یک از پاسخ دهندگان فکر می کند که عبارت در جمله قبل نشان دهنده "احترام" یا "احساس خانه بودن" من نسبت به پاسخ دهندگان است؟
    این استدلالی است که کلمه "احترام" را برای سبکی می خواند که آشکارا بی احترامی است. من انتظار دارم که خاخام توضیح دهد که از نظر او "بی احترامی" چیست، زیرا همه چیز را می توان اینگونه توجیه کرد.
    و همچنین با آنچه گفته شد کاملاً موافقم که حتی اگر خاخام احترام بگذارد آنچه برای خوانندگان روشن است این است که خاخام احترام نمی گذارد.
    (من واقعا به خاخام و نظر دهندگان احترام می گذارم، این را برای روشن شدن موضوع نوشتم)

  21. به نظر می رسد اکثر پاسخ دهندگان با این ادعا موافق هستند که سبک مستقیم و تهاجمی بیانگر احترام است. (برخلاف یک موزه)
    به نظر من این به پاسخ دهندگان نشان می دهد که آنها افراد بی گناه و احمقی هستند که این استدلال ضعیف و قانع کننده را خریداری کرده اند.
    آیا هیچ یک از پاسخ دهندگان فکر می کند که عبارت در جمله قبل نشان دهنده "احترام" یا "احساس خانه بودن" من نسبت به پاسخ دهندگان است؟
    این استدلالی است که کلمه "احترام" را برای سبکی می خواند که آشکارا بی احترامی است. من انتظار دارم که خاخام توضیح دهد که از نظر او "بی احترامی" چیست، زیرا همه چیز را می توان اینگونه توجیه کرد.
    و همچنین با آنچه گفته شد کاملاً موافقم که حتی اگر خاخام احترام بگذارد آنچه برای خوانندگان روشن است این است که خاخام احترام نمی گذارد.
    (من واقعا به خاخام و نظر دهندگان احترام می گذارم، این را برای روشن شدن موضوع نوشتم)
    (به ویرایشگر سایت، پاسخ به اشتباه بی جا بوده است.)

  22. من فقط می خواستم در مورد چند مورد توضیح بشنوم:

    1) در مورد رابطه خود با میمونیدس در اینجا نوشتید: https://mikyab.net/%D7%A9%D7%95%D7%AA/%D7%A8%D7%9C%D7%95%D7%95%D7%A0%D7%98%D7%99%D7%95%D7%AA-%D7%9E%D7%97%D7%A9%D7%91%D7%AA-%D7%99%D7%A9%D7%A8%D7%90%D7%9C/
    "به دلایلی بیشتر غیریهودیان فکر نمی کنند که او آنقدر فیلسوف مهمی است که حداقل در عصر ما ارزش مطالعه داشته باشد." من از متن آنجا فهمیدم که شما با آنچه اکثر غیریهودیان فکر می کنند همذات پنداری می کنید، آیا من اشتباه می کردم؟

    2) من فرض می کنم که شما از خاخام حمایت نمی کنید. ." همانطور که شما از Maimonides، و نه من. و مطمئناً چندین بار از دهان او حداقل چیزهای بسیار اشتباه بیرون آمد. این چیزی است که شما اینجا نوشتید:
    https://mikyab.net/%D7%A2%D7%9C-%D7%A7%D7%95%D7%A4%D7%99%D7%9D-%D7%95%D7%90%D7%A0%D7%A9%D7%99%D7%9D-%D7%A2%D7%95%D7%93-%D7%9E%D7%A4%D7%A0%D7%99%D7%A0%D7%99-%D7%9E%D7%A8%D7%9F-%D7%94%D7%A8%D7%91-%D7%99%D7%A6/
    همچنین رفتار کسی که با او می نشیند و یاد می گیرد را توصیف می کند؟

    3) وقتی در مورد سیاستمداران همه احزاب به تحقیر می نویسید، آیا در این مورد هم اشتباه کرده اید و واقعاً قصد تحقیر آنها را ندارید بلکه به عنوان فردی که با آنها می نشینید و درس می خوانید صحبت می کنید؟

    1. 1. اگر چنین است، می توانم بفهمم که چرا مردم فکر می کنند که شما میمونید را دست کم می گیرید. به نظر من او خود را فیلسوف مهمی می‌دانست و این حتی مهم‌تر از هر کاری است که در عالم هلاخه انجام داده است. این بیانیه که فلسفه او متوسط ​​است در واقع انتقادی بسیار تند است.

      2-3. با عرض پوزش از عدم وضوح، سعی می کنم در آینده آن را برطرف کنم. در مورد اصل مطلب، اگر در همین وبلاگ عادت دارید به انتقاد تند از خاخام Y. ی. و همه انواع سیاستمداران نیز ممکن است فکر کنند که نگرش شما نسبت به میمونیدس و خاخام Y. ی. شبیه است، اگرچه واقعاً از لحن آن می‌توان فهمید که دقیقاً یکسان نیست.

  23. با توجه به اهمیت میمونید به عنوان یک فیلسوف.
    میمونید در چند جا تأکید کرد که در نوشته های خود به فلسفه نمی پردازد و هیچ بیان و تازگی در آن ندارد.
    او فقط برای تفسیر تورات آمده بود، مثل این است که ادعا کنیم خاخام چایم سولوویچیک فیلسوف بزرگی نبوده یا اینشتین یا یتزچاک پرلمن. این مردی است که با رشته دیگری سر و کار داشت. مثل این است که بگوییم میمونیدس پیانیست بزرگی نبود. این یک بیانیه گمراه کننده است. چون اگر به اندازه ی عظمت فردی بیاید باید در رشته ای که در آن فعالیت می کرد، بررسی کرد.

    به عنوان مثال در معلمی که در B خجالت زده است:
    «بدانید که این نوشتار برای این نبود که من در حکمت فطری مطلبی تألیف کنم یا بر اساس نظریات حکمت الهی را روشن کنم یا مثالی بیاورم که شاهکار از آن چه می آید. و مرا در آن نخواندند كه ويژگي چرخها را توضيح و حذف كنم و نه تعداد آنها را بگويم زيرا كتابهاي مرتبط با همه اينها كافي است. و اگر در امور كافى نباشد، آنچه من به او مى گويم در آن موضوع بهتر از آنچه گفته شد نخواهد بود. و در واقع مقدمات آن مقاله بود - آنچه قبلاً در افتتاحیه آن اعلام کردید و در پرتو شبهات دینی و نشان دادن حقایق پنهان برتر از درک توده ها است. و این همان چیزی است که شما سزاوار آن هستید وقتی می بینید که من در محیط عقول جداگانه و تعداد آنها یا تعداد چرخ ها و دلایل حرکت آنها صحبت می کنم یا واقعاً در مورد ماده و صورت یا موضوع فراوانی الهی و غیره صحبت می کنم. این مسائل بیشتر آنهاست. اما درست است که آنچه را که ارائه دهندگان تورات در فهم او در آن تردید خواهند کرد، به یاد خواهم آورد و در شناخت آن مطلبی که ابرهو وجود دارد، ارتباطات فراوانی حاصل خواهد شد: و شما قبلاً از آغاز این مقاله می دانستید. و هر فصلی که می یابید از علاقه ای که قبلاً به آن در حکمت طبیعت نمونه شده است صحبت می کند یا علاقه ای که قبلاً در حکمت الهی مثال زده شده است یا نشان داده شده است که شایسته همه چیزهایی است که باور نکردنی است یا موضوعی آویزان در آنچه در مطالعات روشن شده است. - بدانید که لزوماً برای درک هر چیزی از کتب نبوت کلیدی است و به همین دلیل او و چاه هایش را به یاد آوردم و به او نشان دادم که دانستن از «عمل ارابه» یا «عمل تکوین» یا روشن ساختن موضوع اصلی نبوت یا اعتقاد به عقیده واقعی از تورات مفید است. باورها"

  24. در معلم شرمسار که تقریباً به صورت شفاهی در ارسطو یا فارابی یا ابن سینا یا ابن الزایق (معروف به ابن باجه) نوشته شده است، هیچ بیانیه فلسفی وجود ندارد. حتی بدون مهارتی که در مهد شوارتز می توان اشاره به منابع را دید.

    اگر یک بیانیه فلسفی از میمونید وجود داشت، می توان تفکر فلسفی او را ارزیابی کرد و از آن درباره میمونید به عنوان یک فیلسوف آموخت. اما واقعیت این است که وجود ندارد.

    او سخنان فیلسوفان فوق را خوب و دقیق می دانست و فیلسوفانی برای این منظور بودند که از نوشته های او استفاده می کردند و از این رو برای او در عالم فلسفی ارزش قائل بودند. اما هیچ یک از فلسفه های او را از او یاد نگرفته ام، زیرا وجود ندارد. و همانطور که خود او نیز شهادت می دهد که چنین است. و از این رو نمی توان از اهمیت او به عنوان یک فیلسوف صحبت کرد.

    معلم از ابداعات عظیم در مطالعه باطن تورات مطابق روش خاص خود شرمنده است، اما هیچ محتوای فلسفی تجدید شده به معنای فلسفه عمومی، خارج از بیت میدراش.

  25. من تقسیم بندی شما را بین «فلسفه عمومی خارج از بیت میدراش» و «مطالعه درونیات تورات» متوجه نشدم، و به نظر من میمونید نیز بین آنها تقسیم بندی نکرد و فلسفه عمومی را خارج از بیت میدراش قرار نداد.

    یقیناً درست است که بیشتر گزاره های فلسفی استاد از ابداعات میمونید نیست، اما خود او نیز در مورد آنها حرفی برای گفتن دارد. یکی از نمونه ها رد شواهد ارسطو برای تقدم جهان است.

  26. به خاخام میچی،

    شما چند جا نوشته اید که فکر می کنید یک حقیقت وجود دارد. و اگر چنین است، بر ما واجب است که حقیقت مطلق را در خلوص آن مشخص کنیم (فرض الف).
    از طرفی شما در این پست و جاهای دیگر نوشته اید که برای شما تنها چیزی که شما را ملزم به درک تورات می کند عقل است، پس اگر برای شما واضح است که در مورد اول و آخر اختلاف نظر نداشته باشید. حق با توست برحسب دستاوردت.
    از طرفی شما در این پست نوشتید که از اولی و دومی به عنوان افرادی که اکثرشان سرشار از خرد و دانش و غیره هستند بسیار قدردانی می کنید (فرض ج).
    و من می ایستم و تعجب می کنم که چگونه سه فرض بالا با هم کار می کنند:
    بالاخره ما به دنبال حقیقت مطلق هستیم (فرض الف). برای یافتن آن دو راه داریم - یا بر اساس عقل خود باشیم یا بر اساس سخنان اجدادمان. به هر حال، اگر راه الف با راه ب منافات داشته باشد، احتمال اینکه راه ب درست باشد، بسیار بیشتر است، زیرا با تمام احترامی که برای ذهن ما قائل هستیم، مطمئناً ذهن همه پیشینیان با هم بر حکمت آن غالب خواهد شد (مگر اینکه موضوع تغییر واقعیت در طول نسل ها) (فرض ج) . پس اگر حقیقت مطلق برای ما مهم است - باید راهی را که احتمالش بیشتر است برویم، طبق اولی نه بر اساس عقلمان! (در تضاد با تخفیف در)
    و از جهت دیگر - چرا فقط بر اساس آنچه ذهن من در خود بحث می گوید باشد، نه بر اساس آنچه که همان ذهن می گوید که اگر همه اولی ها خلاف این را بگویند، خودش اشتباه می کند.

    خوشحال میشم توضیح بدم که در درک حرف شما کجا اشتباه کردم..

    1. اولاً، حتی اگر من از کسی قدردانی کنم، به این معنی نیست که او از اشتباه مصون است. وقتی موضع خود را در نظر می‌گیرم، نظرات مخالفان و مافوق آنها را نیز در نظر می‌گیرم و ممکن است هنوز شرایطی پیش بیاید که به این نتیجه برسم که آنها اشتباه کرده‌اند.
      اما فراتر از همه اینها، به مقالات من در مورد خودمختاری و اقتدار و در کتاب سوم این سه گانه مراجعه کنید، جایی که توضیح دادم که فقه هلاخی مبتنی بر دو ارزش است: حقیقت و خودمختاری (وظیفه عمل کردن به گونه ای که خودم می فهمم). در آنجا توضیح دادم که ارزش خودمختاری به من دستور می دهد که به عقیده من عمل کنم حتی در جایی که برای من روشن است که شریک بسیار بزرگتر از من است و احتمالاً حق با اوست. و به نظر من معنای گمارا در ارووین همین است که به حکم هالاچا کرم حکومت نکرد چون دوستانش به آخر نظر او نرسیدند.

  27. اولین ادعای ادعایی پاسخگوی سخنان من نیست. من هم به این نتیجه می رسم که من درست می گویم و اولی ها اشتباه می کنند، این البته طبق درک شخصی من است. من می دانم که درک شخصی من محدود است و بنابراین با وزن دادن به همه داده ها، یعنی میانگین وزنی همه نظرات با توجه به وزن نسبی آنها، به این نتیجه نهایی می رسم که نظر اولی درست است. درست است که آنها ممکن است اشتباه کنند، اما من به همان اندازه ممکن است اشتباه کنم، و به احتمال زیاد اشتباه می کنم.
    استدلال دوم را متوجه نشدم. با جنرال موتورز در ارووین ما با هم کنار می آییم، من فرض می کنم که این دلیلی بر روش شما نیست، اما شما بر اساس منطق خود استوار هستید که می گوید استقلال در حکم هلاخا حتی زمانی که به نتیجه ای خلاف حقیقت منجر شود بسیار مهم است.
    اما دلیل این ادعا چیست؟ اگر ما باید اراده خدا را حفظ کنیم و اراده او حقیقت حلاخی است، چرا باید به این دلیل که به نظر ما چنین است، خلاف حق عمل کنیم؟
    متأسفانه من هنوز سه گانه را ندارم، بنابراین خوشحال می شوم اگر بتوانید پایه عقلانی مورد ادعای خود را با یک پا برای من توضیح دهید. و لطفا واقعاً ساختمان را فشار ندهید..

    1. اگر چنین است، کاری که قرار است انجام دهید این است که هوش همه‌ی دنیا را بسنجید و به حکیم آن‌ها بچسبید. من فکر می کنم احتمال منطقی وجود دارد که او یهودی نباشد. من هیچ فایده‌ای در این گفت‌وگوهای مشکوک نمی‌بینم.
      در مورد سوال آخر شما قبلاً توضیح دادم که شرط حلاخی ترکیبی از حقیقت و خودمختاری است. می توانید هم مقاله و هم سه گانه را بخوانید. بنابراین من قطعاً به شما فشار می‌آورم که واقعاً بسازید. اگه خواستی اونجا بخون

    2. چگونه اندازه گیری کنیم؟

      در XNUMX Tevet XNUMX

      در سنجش ارزش عقیده‌ای که تلاش می‌کند تا تفسیری هلاخی یا فکری از تورات ارائه کند، نه تنها باید به «هوش» و دانش عمومی گوینده، بلکه قبل از هر چیز عظمت او در مطالعه و مهارت تورات را در نظر گرفت. تقوا و عظمت او در مال تورات، صاحب نظر انقلابی را قدردانی خواهیم کرد، چه «طنّا و بادبانی» و چه معضل فقط «چشم انداز چند ساله انسان» 🙂

      اگر این مرد به عنوان یک نابغه خارق العاده غیر از حکیمان اسرائیلی به عنوان «پوست سیر قبل از او» شناخته نشده است، هنوز جا برای بحث در مورد استدلال های او وجود دارد که آیا شواهد قطعی وجود دارد که قضاوت حکیمان مورد مخالفت را رد کند. با. طبیعتاً این بررسی توسط حکیمان افراطی انجام می شود که به تعالیمی رسیده اند که درمی یابند که استدلال های او حقیقت روشنی است که در مورد آن قابلیت تأخیر و تجدید نظر وجود ندارد.

      برعکس، کسی که مدعی «خودمختاری» است، می‌آید و نتیجه‌گیری‌های هلاخی خود را در یک «چهارتالوژی» ارائه می‌کند که همه بخش‌های شولچان آروخ و نیز قوانین بذر مقدس را در بر می‌گیرد، و «ما خواهیم دید که آیا روشن است یا خیر. معلمان بر آن توافق دارند و آن را می پوشند.

      با احترام، شاتز

  28. جمره ای هم هست که جایش را یادم نیست، در مورد شرطی می نویسد که چیزی به نام خاخامش گفته تا از او بگیرند.
    با این حال به نظر نمی رسد که انسان همه چیز را بررسی کند، اما فرد با اعتماد و البته سیستم انتقادی کار می کند. اینکه چیزها را از خردمندان می گیرند و می آزمایند، اما نه همه چیز را تا آخر، بلکه مجموعه ای از دانش است که انسان جمع می کند. و اگر چنین است چیزی به نام شخصی که به او اعتماد دارم بگو و آنها را جدی بگیرم، هنوز در تعجبم که چرا مجاز است

  29. نکته ای را مطرح می کند

    سلام آقا شما ربی یا ربانی روشنی دارید که در پرتو آن می روید که متکی به روش شما باشد؟ به هر حال، تمام سنت انتقال تورات به قوم بنی اسرائیل توسط خاخامی انجام شده است که آن را به دانش آموزی منتقل می کند (در اولین میشنای ترکتات آووت) و از زمانی که تورات به آن ابلاغ شده است، این چنین بوده است. این روز، هیچ یک از داوران معروف در SD آنها را به عنوان شیعی انتخاب نکردند که نسل‌ها مردم اسرائیل را رهبری می‌کند و جرأت می‌کند خود را به شیوه‌ای که شما بیان می‌کنید بیان کند. نه در اول، نه در آخرین و نه در آخرین آخرین. و اگر شما ابتدا به عنوان انسان فکر کنید، پس ما…
    راهی که شما انتخاب کردید به نظر من کمی یادآور «اصلاحات» است... این روش جدیدی است که آقایان ما هرگز از آن استفاده نکرده اند. توجه داشته باشید که در طول تاریخ برای کسی که سعی کرده است از راهی که خدا در تورات خود برای ما ترسیم کرده است - تورات مکتوب و تورات شفاهی که شامل رهبری صالح نیز می شود - منحرف شود، باقی نمانده است. هر کس که فکر می کرد از حکیمان بنی اسرائیل، چه در حال و چه در گذشته، داناتر است، جزء خاندان تورات قوم اسرائیل نبود.
    من حدس می‌زنم این «نظر دیگری» است که شما را از ذهنتان دور نمی‌کند، اما احساس می‌کنم وظیفه پاسخگویی بر عهده من است. و اگر بتوانم کسی را که این کامنت را می خواند، از نظرات نادرستی که در اینجا در سایت ظاهر می شود نجات دهم که در حال حاضر اصلاً روح عاقل راحت وجود ندارد و ثواب داشت.
    آرزو می کنم شما و همه ما بتوانیم اراده شیعه را به طور کامل انجام دهیم. آکیر.

  30. اگرچه از یک سو کاملاً با سخنان حاخام همذات پنداری می کنم، اما به نظرم ریاکارانه می آید که بگویم این راه مساوی راه و ایمان تنعیم و عامریم و غیره است. یک نسل غیر حماسی پس از نسل تنایم، قبلاً کار را برای تنایم بر آمورائیم سخت‌تر کرده‌اند و آمورا جرأت نداشت در مورد تنا اختلاف نظر داشته باشد، و این فقط به دلیل قدمت آنهاست (و سخنان میمونید در این مورد). بسیار عجیب هستند). و شما هرگز شرطی را پیدا نمی کنید که با یک شرط در نسل قبل از خود مخالف باشد و ما هرگز خاخام یوچانان بن زکای و خاخام الیزر و خاخام آکیوا و خاخام مایر و خاخام یهودا رئیس جمهور درباره یک موضوع به عنوان دوستانی که در یک میز نشسته اند صحبت نمی کنیم.
    و من فقط می‌خواهم سخنان Maimonides Halacha Avoda Zara Chapter XNUMX Halacha C را مورد توجه اعضا قرار دهم.
    و تنها کار ستاره ای نیست که نباید در اندیشه رجوع کرد، بلکه هر فکری است که باعث می شود انسان بیشتر اصول تورات را ریشه کن کند و اگر هر کس دیگری جذب افکار دلش شود، جهان را ویران می کند. با توجه به کوته فکری او چگونه گاهی از کار ستاره دست می کشد و گاهی به ویژه خالق فکر می کند که آیا نیست، چه بالا و چه پایین چه جلو و چه چه عقب و گاهی در نبوت مبادا اهل بهشت ​​باش که مبادا، و نیکی ها را نشناس که قضاوت کند تا اینکه حقایق را در مورد جهل خود بداند و به گونه ای بیرون بیاید، و تورات در این مورد هشدار داده و در آن می فرماید وصول به حق، پس حکما گفته اند بعد از دل تو نوع است و بعد از چشم تو فحشا، و نه اگر چه باعث اذیت و اذیت از آخرت انسان شود و در آن شلاق نباشد.

    1. شیمون ایتیل یروشالمی

      به نظر خاخام خاخام مایکل آبراهام قبلاً به این پاسخ داده است - که ظاهراً چنین حلاچی فقط مربوط به کسانی است که قبلاً به تورات ایمان دارند و متعهد هستند + نظر او را کوتاه می دانند و از این رو نتیجه می شود که کسی که اولاً معتقد نیست - میمونید نمی تواند او را ملزم کند که اصول اعتقادی خود را بیابد و غیره، و از طرف دیگر، کسی که متقاعد شده است که مهارت فلسفی مناسبی دارد، در مورد او نیز میمونیدس این کار را نمی کند. حرفش را بگو

      1. شیمون ایتیل یروشالمی

        با گذشت از اشتباه در صورت‌بندی پاسخ فوق، منظورم این بود که «مقامات میمونید نمی‌تواند او را ملزم به *نه *پیداکردن» و غیره کند.

  31. فکر می‌کنم حرف‌های من واضح است، اما موضوع را تکرار می‌کنم. اگرچه از صبرا به نظر من درست است که نمی توان باور کرد که نظر من بر خلاف نظر پیشینیان ارزشی ندارد، اما نظر شزل آشکارا درست نیست (هر چند ممکن است اشتباه باشند) زیرا ما در هر دو تلمود می بینیم. و میشنا به این، علاوه بر آنچه خود حکیمان گفتند (اروین، صفحه نگ، صفحه الف)، «ربی یوچانان گفت: پسر اولی مدخل تالار، و دومی به عنوان مدخل معبد. - و ما مثل سوراخی در کنار سوزن هستیم.» یعنی نظر دومی در مقابل نظر قدما مهم نیست چون قدما در نظرشان بزرگتر بودند.
    من عمدتاً (اگرچه به نظر من این نکته اصلی است) به خاخام مایکل در ابتدای ستون اشاره می کنم.
    «البته ملاحظات رسمی نیز وجود دارد، مانند اقتدار سنهدرین یا قوانین موجود در تلمود که امکان اختلاف نظر در مورد آنها وجود ندارد.»
    و آمدم بگویم که این درست نیست، دلیلی برای عدم مخالفت در مورد بابلی که از آن موضوع رفتم، وجود ندارد، دلیل عدم مخالفت در مورد بابلی این است که به نظر حکما، دومی نسبت به اولی یک نظر بسیار پراکنده، بسیار تجدید، زیرا به نظر او هیچ اعتباری وجود ندارد، مگر میشنای که توسط خاخام تنظیم شده است، و نه برای اتحاد، و نه دلیلی وجود دارد که در مورد امر خاص مانند خاخام استثناء شود، و نه چنین است. توضیح دهید که چرا ما هرگز دستور ندادیم که خاخام یهودا با خاخام الیزر مخالفت کند یا یک خاخام با یک خاخام مخالف باشد.

    1. ما مطمئناً دریافته‌ایم که آنها حتی در شرایط گاه به گاه با هم مخالف هستند. و آنچه را که در مورد اولی ستایش بزرگ نوشتند را نباید ساده خواند، بلکه بیانی ادبی است برای این که او از مخالفت با آنها متنفر بود که سخنان آنها به گونه ای بود که از دهانی ضخیم تر از کمر ما گفته شده است. . ضرب المثل هایی که همه چیز را در سینا به موسی داده اند نیز باید اینگونه تعبیر کرد که البته درست نیست.
      با این حال، حتی اگر حق با شما بود، هیچ بحث مرتبطی در اینجا وجود ندارد. حتی اگر تلمود این کار را برای میشنا انجام نمی‌داد، نمی‌دانم چرا برای اولی یا دومی این کار را نمی‌کنم. علاوه بر این، همانطور که میمونیدس و نظر کنست (رافب ماماریم) باید مانند من فکر کرده باشند. و او همچنین در رأس سنهدرین PD C. است و سخنان او در HOM C. Kah نقل شده است.

پیام بگذارید