آیا باید در هلاچا به یاد هولوکاست روزه گرفت؟ (ستون 4)

בס صحبت کنید

هر ساله این سوال مطرح می شود که چرا حکما به یاد هولوکاست یک روز روزه یا یک روز ذکر نمی گذارند؟ اگر آنها به یاد قتل جدلیا بن اهیکام یا شکستن دیوارها در محاصره اورشلیم روزه می گرفتند، احتمالاً چنین روزی باید به یاد هولوکاست تعیین شود که حداقل به همان اندازه غیرعادی و فاجعه بار بود. برای ما بسیار موضوعی تر و تاثیرگذارتر است. پاسخ ها معمولاً حول محور سؤال اقتدار و قدرت هلاخی می چرخد. برخی به این واقعیت پایبند هستند که ما یک موسسه واجد شرایط (سنهدرین) نداریم که بتواند روزی الزام آور برای کلال اسرائیل تعیین کند. برخی دیگر این را به کوچکی ما نسبت می دهند (زوال نسل هایی که به خوبی به یادگار مانده اند). این بهانه ها در بهترین حالت ضعیف به نظر می رسند. اگر بتوان پوریم فرانکفورت یا کازابلانکا را تنظیم کرد، و اگر بتوان حبوبات، تلفن‌های هوشمند یا تلویزیون‌ها را ممنوع کرد، پس احتمالاً اقتدار وجود دارد و قدرت هلاکی کافی برای تولید قوانین جدید در صورت نیاز وجود دارد.

بسیاری آن را به‌عنوان یک ایوون halachic می‌بینند، و من فکر می‌کنم مقدار عادلانه‌ای در آن وجود دارد. در اینجا واقعاً اکراهی از تعاریف جدید وجود دارد که مبادا تعاریف نقض شوند. ترس از اصلاحات یا صهیونیسم (در مرحله بعدی جشن روز استقلال را در اسرائیل شروع می کنند). اما من می خواهم دیدگاهی گسترده و متفاوت را در اینجا، در مورد این سوال ارائه دهم.

من به سمت امپریالیسم رفتم

یک عنصر اساسی در تربیت دینی همه ما، کلیت حلاخه است. قرار است همه چیز را در بر بگیرد، تمام زمین شرافت دارد و یک مکان خالی وجود دارد. قرار است همه چیز، به ویژه چیزهای ارزشمند، از رآکتور آزمایشی هالاچیک عبور کند و همچنین متعلق به آن باشد. روی دیگر سکه این است که هیچ ارزش یا عمل ارزشمندی وجود ندارد که وارد حلاخه نشود و جزء آن نباشد.

به عنوان مثال، بسیاری به دنبال بیانیه اجتماعی-اقتصادی هلاخا هستند. آیا حلاخا سوسیال دمکراتیک، سرمایه داری (اشاره: این نزدیکترین پاسخ است) یا کمونیست است؟ صبح نیوز مقاله ای منتشر می کند که با شور و شوق ادعا می کند که هلاخا چقدر سوسیالیستی است و از عدالت توزیعی، سرمایه داری، کمونیستی و امثال آن دفاع می کند.

فرض رایج برای همه این مواضع این است که حلاخه قطعاً چیزی از همه اینها است. من می خواهم در اینجا این فرض رایج را رد کنم و این کار را در دو سطح انجام دهم: الف. بعید می دانم بتوان از حلاخه بیانی صریح در این زمینه و موارد مشابه استخراج کرد. ب. همچنین نیازی به انجام این کار نیست. هیچ دلیلی وجود ندارد که هالاچا چنین بیانیه ای داشته باشد. اکنون سعی می کنم کمی بیشتر توضیح دهم.

آ. آیا حلاخواه بیان عقیدتی روشنی دارد؟

هلاچا مجموعه ای از گفته های زیادی است که در طول نسل ها، در مکان ها و در شرایط مختلف و توسط افراد مختلف تکامل یافته است. همیشه در سطح متا هالاشی انسجام ندارد. به عنوان نمونه عاریه ای، احکام میمونید را در موضوع خطبه ها در نظر می گیریم. حتی با فرض اینکه قوام هلاخی داشته باشند، احتمالاً قوام متا هالاخی را حفظ نمی کنند. همانطور که مشخص است، بین بیت میدراش خاخام آکیوا و خاخام اسماعیل در مورد نحوه مطالبه تورات (برای ریش - عام و خصوصی و برای RA - جمع و اقلیت) اختلاف وجود دارد. رجوع کنید به Shavuot XNUMXa و قرینه های آن. ). چندین موضوع وجود دارد که مفاهیم حلاخی متفاوتی را برای این مناقشه متا-هالاخی به ارمغان می آورد. میمونید در برخی از این مسائل حکم به حلاخه می کند و چنانکه قبلاً در جای دیگر نشان دادم معلوم می شود که گاه به عنوان رأی حلاخی متکی بر خطبه عمومی و خصوصی و گاه به عنوان رأی متکی بر کثرت و اقلیت حکم می کند. قوام متا هالاخیک را حفظ نمی کند.

من فکر می کنم که حلاخه به طور کلی ممکن است قوام هلاخی داشته باشد (و این نیز به نظر من یک جمله کمی اغراق آمیز است) اما به نظر نمی رسد که قوام متا حلاخی یا ایدئولوژیکی داشته باشد، یعنی بیانگر یک نظم، کمونیستی، سرمایه داری یا غیره باشد. موضوع فرعی اجتماعی-اقتصادی منابع مختلف ما را به نتایج متفاوتی می‌رسانند، همه آنها الزام‌آور نیستند، همه آنها در هر موقعیتی صدق نمی‌کنند، برای بسیاری از آنها تفاسیر متفاوتی وجود دارد، بنابراین نمی‌توان از آن‌ها یک تفاسیر منظم استنباط کرد. حتی گاهی نمی توان حکم حلاخی روشنی صادر کرد، اما مسلماً متای حلاخی منظم اهمیتی ندارد.

درک این نکته مهم است که مشکل پیچیدگی، تعدد منابع یا هر مشکل دیگری در انجام این کار نیست. من استدلال می کنم که احتمالا چیزی به نام فرعی وجود ندارد. به نظر من هر کس چنین میشنای را از حلاخه استخراج کند آن را فریب می دهد یا دست کم به خلاقیت تفسیری بحث برانگیز می پردازد. به عنوان نشانه، گمان نمی‌کنم هیچ یک از کسانی را بشناسم که به این موضوعات سر و کار داشته باشند که در پی مطالعه هلاخا، موضع ایدئولوژیک خود را اساساً تغییر داده باشند (به جز شاید در یک موقعیت خاص که در مورد آن اظهارات حلاخی واضحی پیدا کنند). چنین بحثی هرگز به عنوان هدف گذاری پس از شلیک تیر پیش نمی رود. هر کس سوسیالیست باشد در تورات سوسیالیسم خود را خواهد یافت، و همین امر در مورد سرمایه دار یا هر زیردستان اجتماعی-اقتصادی دیگری صدق می کند. این ظن قوی به عدم صداقت فکری را ایجاد می کند. مردم تصور می کنند که باید در تئوری یک موقعیت اجتماعی-اقتصادی وجود داشته باشد، آنها چنین موقعیتی را در درون خود پیدا می کنند و سپس شروع به اعمال خلاقیت تفسیری غیرقابل قبول، نقل قول های انتخابی از منابع انتخابی و موارد مشابه می کنند تا از این سردرگمی هرج و مرج، چیزی محکم به دست آورند.

در حاشیه سخنانم یک سؤال دیگر اضافه می کنم: فرض کنید من واقعاً موفق شده بودم یک تقسیم بندی منظم ایدئولوژیک-اجتماعی-اقتصادی از حلاخه استخراج کنم، آیا این امر مرا ملزم می کند؟ این واقعیت که برخی قوانین زیربنای یک مفهوم اجتماعی-اقتصادی معین است، لزوماً مرا مجبور به پذیرش آن نمی کند. من می توانم متعهد باشم و این قوانین را (اگر واقعاً الزام آور باشند) بدون اتخاذ مفهوم اساسی اعمال کنم. منظور این است که اگر این تصور نتایج اضافی داشته باشد که در حلاخه به عنوان الزام آور بیان نشده است - من نسبت به آنها احساس تکلیف نمی کنم. حداکثر می توانم بگویم که من نیز یک ناسازگاری متا هالاچی دارم. من قبلاً نشان داده ام که در این موضوع با هم خوب هستم، نه؟

به نظر من حتی اگر حلاخواه در این زمینه ها اراده ای داشته باشد، صادقانه ترین حرفی که می توانم در مورد آن بگویم این است که حلاخواه از ما می خواهد که عقل سلیم داشته باشیم و رفتار شایسته و منطقی داشته باشیم. از این به بعد، هرکس خودش تصمیم می گیرد که چه چیزی منطقی و چه چیزی منطقی است و برداشت اجتماعی-اقتصادی خود را فرموله می کند. این ادراک اراده تورات و هلاچه از آن است. اما این البته فقط در سطح اول است، تا زمانی که فرض کنیم واقعاً تمایلی حلاخنی از جانب ما در چنین زمینه‌هایی وجود دارد. اکنون به مرحله دوم می رویم.

ب. آیا باید یک موضع ایدئولوژیک روشن در تئوری وجود داشته باشد؟

حال باید از خود بپرسیم که چرا اصلاً فرض می‌کنیم که باید در تئوری یک موضع ایدئولوژیک در مورد این سؤالات وجود داشته باشد؟ من این امپریالیسم هلاخی را درک نمی کنم و تا حدی که می دانم آب در نمی آید. چنین موضعی وجود ندارد و نباید باشد. نه تنها به این دلیل که حلاخه اتفاقاً به این سؤالات نمی پردازد، یا به دلیل دشواری های مختلف استخراج موضع از آن دشوار است (همانجا)، بلکه شاید به این دلیل که (= جمع حلاخ؟!) نیز (شاید ناخودآگاه) انتخاب کرده است. ) درگیر آنها نشوید و در مورد آنها تصمیم نگیرید. او آنها را به عنوان شخصیت خود نمی بیند و بنابراین آنها را از قلمرو خود خارج می کند.

من می خواهم در اینجا یک پایان نامه جایگزین برای پایان نامه پذیرفته شده ارائه دهم. همه ما انسان هستیم و بخشی از گروه انسان ها یهودی هستند. یهودی قبل از هر چیز یک شخص و سپس یک یهودی است، چنانکه محرم تزیتزارو زاتزوکال گفته است: «هیچ چیز انسانی برای من بیگانه نیست» (همان، همان). همزمان با این تقسیم بین دو طبقه، می توان دنیای ارزشی (یهودی!؟) را نیز به دو طبقه تقسیم کرد: 1. طبقه جهانی که از یک سو حاوی ارزش های جهانی و از سوی دیگر ارزش های فردی است. دیگر. 2. طبقه خاص هلاخی برای یهودیان.

طبقه اول حاوی مقادیری است که نیازی به درج در هالاچا نیست. برخی به این دلیل که همه چیز را در جهان و نه فقط یهودیان (جهانی) را مقید می کنند، و برخی به این دلیل که وجود آنها باید داوطلبانه و به صورت فردی انجام شود و نه به همان شیوه الزام آور برای همه ما که در قلمرو هلاخی لازم است.

این جوک به نام خاخام اهل پونیوز شناخته می شود که هر روز استقلال پرچمی را بر بام پونیوز یشیوا در بنی براک آویزان می کرد و همچنین التماس نمی کرد، اما ستایش نمی کرد. وقتی خدا در این باره گفت که او هم مثل بن گوریون صهیونیست است، بن گوریون حمد و التماس نکرد. بسیاری از ارتدوکس‌های افراطی که شنیده‌ام با این شوخی به قیمت صهیونیست‌های احمق و شریر بسیار سرگرم شده‌اند، اما فکر نمی‌کنم آنها به عمق معنای آن رفته باشند. قصد خاخام این بود که بگوید او یک صهیونیست سکولار است، درست مانند بن گوریون. صهیونیسم او دینی نیست، بلکه ارزشی ملی است و به این ترتیب حتی بدون ورود به حلاخه نیز به آن پایبند است. روز استقلال یک جشن ملی سکولار است که توسط خاخام پونیوز جشن گرفته می‌شود، و او هیچ علاقه‌ای به دادن شخصیت مذهبی به آن و تثبیت آن در مقررات هلاکی نداشت.

بازگشت به روز یادبود هولوکاست

امروزه مردم اسرائیل هولوکاست را به اشکال مختلف به یاد می آورند که برخی از آنها در قانون و عرف عمومی اجتماعی و برخی از آنها فردی است. این راه‌ها به نظر من کاملاً رضایت‌بخش است و هیچ نیاز یا دلیلی برای تثبیت آن‌ها در مقررات حلاخی نمی‌بینم، حتی اگر امروز یک نهاد صالح وجود داشته باشد که بتواند این کار را انجام دهد. آنها متعلق به طبقه اول از دو طبقه فوق هستند و دلیلی برای انتقال آنها به طبقه دوم وجود ندارد. روز یادبود هولوکاست یک روز ملی است که هیچ ویژگی مذهبی ندارد و هیچ اشکالی ندارد. ارزش خود را از دست نمی دهد و این درست نیست که هر چیزی که ارزش دارد باید در چهارچوب حلاخی یا حتی مذهبی گنجانده شود.

به همین ترتیب، در روز استقلال، قطعاً الحمدلله و الحمدلله را می گویم، اما آن را روزی با اهمیت مذهبی و مسلماً حلاخی نمی دانم. معنای آن ملی است و من به عنوان یک صهیونیست سکولار (مانند خاخام پونیوز و بن گوریون) تنها بر این اساس به آن می پیوندم. من هیلل را نمی گویم زیرا رئیس ربانی حکم کرده است که حلل گفته شود و این فقط به دلیل رابطه شناخته شده من با این نهاد نیست. ستایش می گویم چون فکر می کنم این کار درست و خوب است. این روش من به عنوان یک فرد مذهبی برای بیان موقعیت ملی ام است.

پس در گذشته چه بود؟

در گذشته، آنها به راستی هر ارزش و هر تعهد ارزشی را در هلاخا تثبیت می کردند. حکیمان و بارگاه کسانی هستند که ایام روزه و شادی و روزگار ما را تعیین می کنند. اما من فکر می کنم این نتیجه یک موقعیت مصنوعی است که در آن هیچ پادشاهی در اسرائیل وجود ندارد. نویسنده خطبه های خاخام از دو نظام حکومتی موازی یعنی شاه و دربار صحبت می کند. به دلایلی در منابع حکیمان تقریباً هیچ اشاره ای از نظام شاه دیده نمی شود. یک دادگاه در حال تعمیر جاده ها به موقع (زیر MOC) است، به این معنی که آنها وزارت حمل و نقل بودند. آنها مقررات را اصلاح می کنند و رویه هایی را ایجاد می کنند، قوانین رای گیری در جامعه با هلاخا تعیین می شود و در شولچان آروخ ظاهر می شود. البته به رضایت شخص مهم (= داور) هم نیاز دارند. اما من فکر می کنم این نتیجه این واقعیت است که توشباآپ در زمانی شکل گرفت که در اسرائیل پادشاهی وجود نداشت و اقتدار حکومت سکولار-ملی از شاه به BID بزرگ منتقل شد. بنابراین رؤسای سنهدرین از فرزندان خاندان داوود بودند، زیرا آنها عملاً به عنوان پادشاه خدمت می کردند. از آن زمان تا به امروز ما عادت کرده ایم که بعد ملی سکولار وجود ندارد و همه چیز متعلق به داوران و دادگاه و بعد دینی و حلاخی ماست. به جای اینکه شاه رفتار ما را فراتر از هلاخا تعیین کند، بی دی به ناحق می زند و مجازات می کند. این اقتدار BID بازتابی از اقتدار پادشاه در دولت اصلی است.

به عنوان بخشی از همان چیز، ما به این واقعیت عادت کردیم که همه چیز تورات بود و همه چیز پیش رفت. این که هیچ زندگی عادی انسانی، و قطعاً هیچ ارزشی، خارج از هلاخا وجود ندارد. اینکه همه چیز باید توسط داوران و خاخام ها انجام و تعیین شود. اما امروز فرصتی برای بازگشت به روال وجود دارد. مردم اسرائیل در BH یک بعد ملی سکولار دارند (BH نه در مورد سکولاریسم بلکه در مورد بازگشت بعد سکولار زندگی همه ما. برخی از آن به عنوان بازگشت ما به صحنه تاریخ یاد کرده اند). دلیلی وجود ندارد که به قالبی که به دلیل آسیب شناسی های مختلف تاریخی به آن عادت کرده ایم ادامه دهیم.

در خاتمه، بر خلاف شهود رایج، تبعید نه تنها زمینه حلاخه را تنگ کرد (البته این امر از برخی جهات نیز اتفاق افتاد)، بلکه آنها را فراتر از یادگیری صحیح در سایر زمینه ها نیز برد. باید به روال بازگشت و با اشاره امپریالیستی به آن و حوزه‌های آن، نگران وضعیت هلاخه هیستریک نباشیم و بگذاریم همه فضاهای زندگی‌مان را زیر بال خود بگیرد. به تعبیر عموزاده‌های مسیحی‌مان، اجازه دهید به جهنم نرویم: آنچه را که متعلق به قانون است، و آنچه را که متعلق به او است به پادشاه (یا به انسان) بدهید.

18 افکار در مورد «آیا باید در هلاچا به یاد هولوکاست روزه گرفت؟ (ستون 4)

  1. جوزف ال:
    آیا فکر نمی‌کنید که اگر چه می‌توان در هلاچا آنطور که در طول نسل‌ها شکل گرفته است، نمی‌توان یک میشنه منظم یافت، اما حداقل در لایه تورات مکتوب می‌توان آن را یافت؟ من در کتاب شما دیدم که خدا تاس بازی می کند که می گویید کتاب مقدس در مورد ارزش های اخلاقی نیست بلکه در مورد ارزش های مذهبی است. یعنی طبق گفته شما (تا جایی که من درک می کنم) تمام یهودیت، تورات مکتوب و تورات شفاهی متعلق به لایه ای است که از زندگی هنجاری انسان بیرون می آید و در زمره «دین» قرار می گیرد. و می پرسم آن مقوله «دین» چیست، یعنی چه؟ فقط چیزی دلخواه بدون هیچ منطقی برای کسی که آن را حفظ می کند؟ و اینکه هر کسی فکر می کند که نکته ای در mitzvos وجود دارد به این معنی نیست که آنها را باید در سطحی قرار داد که هنجاری و مربوط به انسان / جامعه / بشریت باشد؟ و اینکه مثلاً نمی توان از میتزوای اصول اقتصادی شمیتا آنطور که جابوتینسکی کرد استنباط کرد؟

    به نظر می رسد حرکت ارائه شده در اینجا باید یک قدم جلوتر ادامه یابد. به نظر من، تبعید نه تنها امپریالیسم دین را ایجاد کرد، بلکه به طور کلی مقوله دین را ایجاد کرد، لایه ای که در کتاب مقدس وجود ندارد. دستورات قبل از هر چیز برای منافع ملی داده شده بود "این کار را در میان سرزمین". من فکر می کنم با روزه هایی که اکنون برگزار می کنیم نیز باید دقیقاً همانطور که می گویید در سطح ملی با روز یادبود هولوکاست رفتار کنید.

    من دوست دارم برای مرجع شما.
    ------------------------------
    خاخام:
    یوسف شالوم.
    من فکر می کنم اول از همه واقعی پیدا کنید. تلاش های انجام شده واقعا قانع کننده نیستند. مهم این است که واقعیت را نادیده نگیریم و آن را تابع خواسته های خود (حتی اگر شایسته و خوب) باشیم. فکر می کنم حتی در تورات مکتوب نیز کاملاً بی شکل است. البته ارزش های جهانی که همه در مورد آنها اتفاق نظر دارند در همه جا پیدا خواهید کرد. اما مطالعه تورات یا هلاچا، به نظر من، چیزی را در برداشت هایی که خودتان فرموله کرده اید تغییر نمی دهد (و این نیز به نظر من یک واقعیت است، اینکه مردم آنچه را که می خواهند می یابند).
    موافقم که در حکیمان هیچ تمایزی بین اخلاق و مذهب و شاید در ریشونیم وجود نداشت. به تعبیری تبعید این تمایز را ایجاد کرد (و به طور کلی، تاریخ حلاخه ایجاد تمایزی است که قبلاً نبوده است. نهایی مفاهیمی را ایجاد می کند که در میشنا نیست و غیره). اما به نظر من این بیانی است که جهان در حال پیشرفت (و نه عقب نشینی) است. اکنون می دانیم که دو نوع ارزش وجود دارد که بسیاری از استادان ما بین آنها شناسایی کرده اند. نشانه این امر (که به ما کمک می کند آنچه را که آنها متوجه نشده اند تشخیص دهیم) این است که امروز می بینیم که حتی بدون تعهد دینی نیز می توان اخلاقی بود. پس چرا فکر می کنیم که تعهد دینی برای اهداف دینی است؟ با این دیدگاه امروز دیگر زائد است.
    در مورد تفسیر اهداف دینی، شما فرض می کنید که هیچ ارزشی فراتر از ارزش های اخلاقی وجود ندارد. این فرضیه ای است که من بر اساس آن مبنایی نمی بینم، و مطمئناً در نگاه به تورات و هلاچا نه. برای بخش بسیار قابل توجهی از چیزها به نظر من نمی توان عقلانیت اخلاقی را یافت. پس چرا فرض کنیم که همه برای اخلاق هستند؟ به نظر من دوباره چسبیدن به خواسته های قلبی و بی توجهی به واقعیت ها وجود دارد.
    ------------------------------
    جوزف ال:
    1. واضح است که alibi de biblical research، اگر کتاب مقدس اقشار متفاوتی باشد که مکاتب و جهان بینی های مختلف را نمایندگی می کنند، چیزی برای گفتن وجود ندارد. اما اگر بُعد وحیانی کتاب مقدس را بپذیریم، در واقع به نظر من می‌توان موضع خاصی را در پرتو مطالعه آیات صورت‌بندی یا اصلاح کرد. به عنوان مثال، رابطه کتاب مقدس با خانواده سلطنتی موضوعی است که من فکر می کنم مطمئناً می تواند با یک تحلیل تفسیری سخت مورد بحث قرار گیرد. به عنوان مثال، من فکر می کنم میمونید، که در محاکمه پادشاه، نامه انتصاب پادشاه را در اسرائیل دید، معنای ساده کل فصل را در آنجا نادیده گرفت. ممکن است نتوانیم دیگری را که از موقعیت خود مطمئن است متقاعد کنیم (همانطور که احتمالاً داوکینز را متقاعد نخواهیم کرد) اما مطمئناً فکر می کنم مطالعه کتاب مقدس می تواند به بینش جدیدی در مورد بسیاری از موضوعات منجر شود. به طور کلی تصور من این است که نباید بین اخلاق انسانی و آنچه در تورات نوشته شده است، همانطور که ابراهیم در مواجهه با نابودی سدوم فریاد زد، تناقضی وجود داشته باشد. بنابراین من فکر می کنم که در واقع کتاب مقدس به تنهایی برای ایجاد یک مفهوم اخلاقی از ابتدا کافی نیست، اما کمک می کند.

    2. من متوجه نمی شوم که این که بدون تعهد دینی می شود اخلاقی بود چگونه دلالت بر دو مقوله دارد. من ادعا نمی کنم که فقط مذهبی ها اخلاقی هستند، اما مطمئناً هدف میتزووها متعلق به همین دسته است. این واقعیت که همیشه نمی توان طعم میتزووها را درک کرد، نیازی به پذیرش یک مقوله "مذهبی" ندارد. گاهی اوقات ما فاقد بستر تاریخی برای درک آن چیزی هستیم که واجب ظاهر شده است، اما این بدان معنا نیست که دلیل اخلاقی وجود ندارد. به خصوص که هنوز تعریف مثبتی از «ارزش دینی» به من نداده اید. در این مرحله، من نمی توانم فرض کنم که یک مقوله "مذهبی" وجود دارد که نمی دانم "حفره ها" چیست.
    ------------------------------
    خاخام:
    1. نباید تناقضی وجود داشته باشد، اما سؤال این است که آیا امکان تجدید وجود دارد؟ آیا شخصی می تواند مطالعه ای از کتاب مقدس را کشف کند که برای او قابل قبول نیست و بعد از مطالعه خود تصورش را تغییر دهد. فکر نمی کنم چنین اتفاقی بیفتد. آبربانل که سلطنت را انکار کرد تصور خود را در کتاب مقدس یافت و میمونید که انکار نکرد تصور خود را یافت. امروز هم همینطور است.
    واضح است که هر مطالعه ای در هر زمینه ای و در هر کتاب و فیلمی پرسش هایی را به وجود می آورد و می تواند برداشت ها را تغییر دهد. اما تغییر در یک فرآیند درونی و نه به دلیل اعتبار کتاب مقدس (که از آنجایی که من در آنجا نتیجه متفاوتی یافته‌ام، خودم را مجبور می‌کنم موضعم را در مورد یک موضوع تغییر دهم) انجام خواهد شد.
    2. من هیچ تعریفی از ارزش دینی ندارم. اما به عنوان نمونه می گویم که اتهام همسر کوهن که سعی شده از شوهرش جدا شود، به نظر من اتهامی برای اهداف اخلاقی نیست. هدف آن حفظ حرمت کاهنیت است. این یک هدف دینی و غیر اخلاقی است. حتی ممنوعیت خوردن گوشت خوک به نظر من ممنوعیتی نیست که هدفش اخلاقی باشد. همیشه می توان گفت یک هدف اخلاقی وجود دارد که همه ما آن را درک نمی کنیم. این یک بیانیه توخالی است و من دلیلی نمی بینم که چنین فکر کنم.
    بحث من این بود که اگر هدف میتزووها اخلاقی است، پس میتزووها (حداقل امروز) اضافی هستند. از این گذشته، حتی بدون آنها هم می توان به یک هدف اخلاقی دست یافت (و برای این امر از افراد با اخلاق که مقید به حلاخه نیستند، دلیل آوردم). پس رعایت قانون چه فایده ای دارد؟ اخلاقی و کافی باشد.
    ------------------------------
    جوزف ال:
    1. اما امروز می توانم بیایم و بین اختلاف میمونید و ابربانل تصمیم بگیرم و مشخص کنم که نظر میمونید با توجه به ابزارهای تفسیری مطالعه کتاب مقدس از سادگی آیات بسیار دور است. البته این بدان معنا نیست که من به طور خودکار خودم را مجبور می کنم، اما همانطور که شما به ما آموختید (آنطور که من می فهمم) طبق رویکرد ترکیبی چیزی به نام تغییر موضع مستقیماً از استدلال وجود ندارد، بلکه فقط از طریق یک فرآیند بلاغی است. بنابراین فکر می‌کنم مطالعه آیات با این باور که این متن معتبری است، می‌تواند در پایان فرآیند به نفع تغییر ادراک تصمیم بگیرد.

    2. باز هم متوجه نمی شوم که چرا ایجاد مقوله ای که تعریفی ندارد خالی از استدلال من است که ما به همه فایده احکام دست نیافته ایم. "ارزش دینی" تا اینجا برای من معنایی ندارد، واقعاً گویا سوراخ ها را پر می کند. با توجه به این سوال که اگر میتوان بدون میتزوو اخلاقی بود چرا باید میتزوو نگه داشت؟ من فکر می‌کنم می‌توان پاسخ داد که توسط میتزووها می‌توان اخلاقی‌تر بود، یا اینکه منظور حکما از زمانی که حکما می‌گفتند «میتسووها برای آینده باطل هستند» این بود. من شخصاً فکر می کنم که واقعاً برخی از میتزووها نقش تاریخی خود مانند برده داری را تمام کرده اند و برخی هنوز منتظر تحقق آنها هستند.
    ------------------------------
    خاخام:
    1. سپس تصمیم بگیرید. سوال این است که چرا کسانی را که با شما متفاوت فکر می کنند قانع نمی کند؟ بنابراین من در مورد توانایی تدوین ادراکات و ارزش ها از کتاب مقدس و هالاچا تردید دارم. به نظر تو شبیه ابربانل است اما برای من روشن است که به این دلیل است که تو سلطنتی نیستی. با خانواده سلطنتی صحبت کنید می بینید که آنها سیگنال هایی صادر می کنند و تصور مخالف را نشان می دهند (که بر خلاف آنچه شما می نویسید به نظر من جایی دارد). اما سؤال پادشاه مثال بدی است، زیرا تورات به صراحت به آن اشاره کرده است. من در مورد سوالات غیر صریح هلاخی و ایدئولوژیک صحبت می کنم. به همان اندازه می توانید به من بگویید که تورات از ایمان به خدا حمایت می کند.
    راحت باشید، واقعیت این است که منجر به تغییر در ادراک نمی شود.

    2. اینکه چیزی تعریف ندارد به این معنی نیست که صحبت در مورد آن (و نه به عنوان پوزیتیویست) فایده ای ندارد. سخنان محرم آر. پیرسیگ در کتاب ذن و هنر تعمیر و نگهداری موتور سیکلت در تعریف مفهوم کیفیت و اینکه یونانیان (شرور) مغز ما را با این واقعیت که همه چیز باید تعریف شود از بین بردند. . اگر فکر می کنم فکر می کنم به این نتیجه خواهید رسید که نمی دانید مفهوم ارزش اخلاقی را نیز چگونه تعریف کنید. هیچ مفهوم اساسی را نمی توان تعریف کرد. من برای شما مثالی از ارزش دینی آوردم: حرمت کهانت، حرمت معبد و مانند آن.
    بردگی را مثال زدی اما زندگی آسانی برای خود ساختی. من در مورد بیشتر تورات و هالاچا صحبت می کنم. آنها نقش خود را انجام ندادند، اما هرگز ارزش اخلاقی نداشتند. پس آنها برای چه هستند؟ شما یک جمله تئوریک می گویید که توسط میتزووها می توان اخلاقی تر بود. من هیچ نشانه ای از آن نمی بینم. نه در بررسی میتزووها و برنامه ریزی شده (بیشتر ربطی به اخلاق ندارند)، و نه در مشاهده خود واقعیت. بنابراین به نظر من اینها حداکثر دلخراش هستند و نگاهی هشیارانه به واقعیت ندارند.

  2. کاج:
    تا جایی که من می دانم، استقرار دولت را یک اتفاق طبیعی (بدون دخالت خداوند) می بینید. اگر چنین است، ستایش خداوند در این زمینه چیست؟
    ------------------------------
    خاخام:
    در واقع، من درک می کنم که امروز هیچ دخالتی از خداوند در تاریخ وجود ندارد، نه تنها در ایجاد دولت (و حتی اگر وجود داشته باشد، من هیچ راهی ندارم که بدانم کجا و چه زمانی اتفاق می افتد). بنابراین، وقتی اتفاق خوشی می‌افتد (= معجزه؟) تنها فرصتی است برای ستایش به عنوان اعتراف به خلقت جهان و خلقت من.

  3. سیمون:
    من به نظر شما نفهمیدم تفاوت تعهد به «دینا داملاخوتا دینا» که در هلاخه حتی در دوران تبعید غیریهودیان لنگر انداخته و معتبر بوده و وضعیت امروز چیست، شاید منظور شما این است که قانون فقط برای قوانین برتر برای حوزه های اضافی و ارزش های جهانی و مانند آن معتبر بود؟
    ------------------------------
    خاخام:
    من متوجه سوال نشدم
    ------------------------------
    شیمون یروشالمی:
    گزیده‌ای از سخنان شما را نقل می‌کنم: «به عنوان بخشی از همین موضوع، عادت کردیم که همه چیز تورات بود و همه چیز رفت. این که هیچ زندگی عادی انسانی، و قطعاً هیچ ارزشی، خارج از هلاخا وجود ندارد. اینکه همه چیز باید توسط داوران و خاخام ها انجام و تعیین شود. اما امروز فرصتی برای بازگشت به روال وجود دارد. مردم اسرائیل در BH یک بعد ملی سکولار دارند (BH نه در مورد سکولاریسم بلکه در مورد بازگشت بعد سکولار زندگی همه ما. برخی از آن به عنوان بازگشت ما به صحنه تاریخ یاد کرده اند). دلیلی وجود ندارد که همچنان به قالبی که به دلیل آسیب شناسی های مختلف تاریخی به آن عادت کرده ایم، پایبند باشیم.» و برای آن می پرسم: بالاخره حلاخه حتی در زمانی که «به خاطر گناهانمان از سرزمین خود تبعید شدیم»، حتی در آن زمان تحت حاکمیتی بودیم که تصمیمات آن (که از آرایه های خارج از هلاخا نیز ناشی می شود) من اعتبار حلاخی داشتم. ، تا جایی که در رده "دینا داملاخوتا دینا" قرار گرفت، پس چه بعد معنی دار به ایده اضافه شده است؟
    امیدوارم الان خودم را بیشتر روشن کرده باشم.
    ------------------------------
    خاخام:
    فهمیدم. اما حکومت تحت قوم دیگری برای ما آزاردهنده و نامطلوب است. درسته دینا داملاخوتا اعتبار هلاخی داره پس چی؟ آیا این بدان معناست که زندگی کردن در زیر دیوار خوب است فرانتس یوزف؟ لذت این است که ما به مدیریت زندگی خود بازگشته ایم و نه اینکه اعتبار حلاخی داشته باشد.
    ------------------------------
    شیمون یروشالمی:
    خیلی ممنون بابت شفاف سازی مطالب! شما دستورات و قدرت مستقیم را به دست خواهید آورد.

  4. دهانی:
    اگر روضه ها فقط یک رویداد ملی بود به نظر شما زنده می ماندند؟ آیا مراسمی که در یک منطقه ایالتی برگزار می شود واقعاً می تواند جایگزین دعایی شود که در هر کنیسه خوانده می شود؟
    هولوکاست رویدادی با قدر بسیار قوی تر در دهم توت یا روزه گدالیه است. به نظر من هیچ شکی نیست که بهترین راه برای انتقال آن به نسل های آینده در روز عزاداری مذهبی است که طبق معمول روزه داری است. چند نفر از آشنایان (مذهبی) شما شاه یهو را می شناسند؟ و چند نفر گدالیا بن اهیکام را می شناسند؟
    چه باید کرد؟ یهودیان چیزهای مربوط به غذا را به خوبی به خاطر می آورند، خواه تعطیلات باشد یا روزه. تاریخ نشان داده که خیلی بهتر عمل می کند. و شواهدی مبنی بر اینکه هیچ یک از اعیاد ملی یهودیان (مگیلات تاآنیت) به جز تاریخ های پذیرفته شده در هلاچا باقی نمانده است.
    ------------------------------
    خاخام:
    این یک ادعای ابزاری است. من به این سؤال می پردازم که آیا حلاخا ایجاب می کند یا توقع تعیین چنین روزی از ذکر را دارد؟ این سؤال که چه چیزی مؤثرتر است متفاوت است و باید جداگانه مورد بحث قرار گیرد.
    در مورد سوال دوم، نظر من این است که اگر فراموش کنند - فراموش می کنند. در برخی مواقع وقایع دورتر و کمتر مرتبط می شوند (به نظر من امروز واقعاً مهم نیست که گدالیا یا یهو را به یاد بیاورم). سخنان شما بر اساس این تصور رایج است که دین و حلاخه قرار است خدماتی به ارزش های ملی و جهانی انسانی ارائه دهد. من با آن موافق نیستم.

  5. ادیل:
    من از روزهای تدریس شما در یروهام از دوستان خاخام اوریل ایتام چیزهای زیادی در مورد شما شنیده ام.
    من مشتاقانه مقاله شما را در مورد روزه گرفتن برای روز هولوکاست خواندم، با اکثریت قریب به اتفاق چیزها موافقم.
    بارها از مرحوم حاخام آمیتال شنیده ام: «همه چیز نظر توراتی نیست». «لازم نیست همه چیز درباره دعات تورات گفته شود» و غیره
    از سخنان خود در مورد ستایش روز استقلال خوشحال باشید.
    چگونه می توان از معجزه ای که رخ داده است ستایش کرد و گفت که هیچ اهمیت دینی ندارد؟ یا نفهمیدم چی میگی
    خوشحال خواهم شد توضیح دهم.
    ------------------------------
    خاخام:
    به عبارتی که پس از رفتن به حمام ایجاد شد (برای متمایز کردن) فکر کنید. آیا اعتراف به خدا که سوراخ های مرا باز کرده، بعد دینی دارد؟ آیا صبحانه ای که قبل و بعد از آن سلام می کنم جنبه مذهبی دارد؟ برای من کشور مانند توالت یا صبحانه است.
    در مورد تمجید از معجزه، این یک سوال دیگر است. تصور من این است که امروز هیچ معجزه ای وجود ندارد (یا حداقل نشانه ای وجود ندارد) و اصلاً دخالت خدا در جهان وجود ندارد. وقتی اتفاقات خوشی مانند ایجاد دولت برای ما رخ می دهد، ماشه ای برای شکرگزاری از خداوند برای خلقت جهان و خلقت خودمان است. اما من آن را در غزه (؟) در کتابی که در حال نوشتن درباره الهیات فعلی هستم، بسط خواهم داد.
    ------------------------------
    کاج:
    اما آیا ما این اختیار را داریم که به خاطر روز استقلال به تنهایی نعمت را اصلاح کنیم؟
    ------------------------------
    خاخام:
    این باید مورد بحث قرار گیرد. لااقل برای برخی از روش ها (مایری ها) در هر معجزه نجات و اعتراف ستایش حلال است و بعد به نظر می رسد که حتی بدون مقررات خاص باید برکت داد. مثل این است که هر بار که می خوریم یک سیب می خوریم و نیازی نیست که بر هر سیبی یک برکت ثابت کنیم.
    به هر حال قطعاً مداحی بدون برکت حدی ندارد.
    و برای صبرا جای بزرگی است که حتی با نعمت هم حدی ندارد. اگر اسرائيل بعد از معجزه چنوكه مي‌گفتند حلل از خودشان بدون تشريح حكيمان و اينكه مشكلي وجود داشت؟ برخی از پیشینیان نیز متبرک به عرف هستند و در این موضوع بحث از خود برکت حمد مطرح است. اما در آن تردید دارم و غیره.
    ------------------------------
    جواهر:
    برای من سخت است که دولت اسرائیل را به عنوان یک "خدمت" ببینم.
    مردم اسرائیل پس از 2000 سال به اسرائیل بازگشتند. حیف که این ایالت 20 سال زودتر تأسیس نشده بود….
    با تشکر از دولت گروه بندی کارت پستال وجود دارد. دولت مستقل به دست مردم اسرائیل بازگشت. عبارات در حکیمان "ایام مسیحا" نامیده می شود.
    ستایش فقط برای یک معجزه نیست، بلکه برای نجات است
    در مورد معجزه.
    معجزه فقط شکستن قوانین طبیعت نیست، بلکه شکستن قوانین تاریخ یا منطق است.
    دیگر کجا به موردی اشاره کردیم که مردمان پراکنده در اقصی نقاط زمین پس از 2000 سال به سرزمین خود بازگردند؟
    او را حل و فصل می کند. توسعه دهنده. یک گروه کارت پستال در آن ساخته شد. چه مثال دیگری وجود دارد؟
    آیا پیامبران در رؤیای خود این آرزو را ندارند؟
    به هر حال، اگر 80 سال پیش آنها به مردخای از مراکش و لیبیش از لهستان می گفتند که هستند. پسران و نوه های آنها در سرزمین اسرائیل تحت حکومت قوم اسرائیل با هم خواهند بود و با هم خانواده تشکیل خواهند داد. آیا آنها می گویند که این مانند یک توالت است؟
    من در شگفتم.
    ------------------------------
    خاخام:
    وقتی دولت اسرائیل را با خدمات مقایسه کردم، قصدم این نبود که بگویم دولت به اندازه خدمات بی ارزش یا منزجر کننده است. منظورم این بود که بگویم دولت برای ما وسیله ای (مهم) است و نه بیشتر. من بسیار خوشحالم که این وسیله در اختیار ماست، و در واقع سال‌ها نبوده است، و با این حال آن را یک ارزش دینی نمی‌دانم. حداکثر یک ارزش ملی است. به راستی که آمدن مسیح نیز وعده ای است مانند دادن باران. ایام مسیحا نیز ارزش دینی ندارد زیرا هیچ رعایت میتزوو وجود ندارد، بلکه حداکثر وسیله ای است که به ما امکان می دهد میتزووهای بیشتری (معبد و غیره) مشاهده کنیم. ثروتمند بودن نیز وسیله عمل به احکام است و ثروت را ارزش دینی نمی کند. دولت اساساً یک وسیله است و این واقعیت که برای مدت طولانی در اختیار ما نبوده و ما آن را می خواستیم و بدون آن رنج می بردیم برای ما بسیار گیج کننده است (مثل فقیری که پول را به دلیل ناراحتی خود ارزش می بیند). .

    در مورد معجزات یک سردرگمی بسیار سودآور وجود دارد. هر دخالت خداوند در دنیا یک معجزه است. مداخله یعنی قرار بود بدون دخالت (طبق قوانین طبیعت) اتفاقی بیفتد و خدا دخالت کرد و اتفاق دیگری افتاد. این به معنای نقض قوانین طبیعت است. یعنی معجزه. هیچ دخالت الهی در طبیعت وجود ندارد که معجزه نباشد.
    منحصر به فرد بودن بازگشت ما به اسرائیل برای من کاملاً شناخته شده است و با آن موافقم. یعنی اینجا معجزه ای رخ داده است؟ شک بزرگ در چشمان من است. این یک رویداد تاریخی غیرعادی است.

    من تفاوت را متوجه نشدم. خدا گفت پیغمبری می فرستم یا باران می بارد. ما میتزوت کردیم، کی تصمیم می گیرید که باران نبارید؟ بعد از یک هفته؟ یک ماه؟ نسل؟ چگونه تصمیم می گیرید که میتزوت انجام دهید یا نه؟ چند دستور باید انجام شود؟ برخی از مردم؟ همه چیز اینجا واقعاً قابل انکار نیست. بیشتر بحث برداشت کلی است و نه ابطال. همانطور که نوشته ام، نتیجه گیری من مبنی بر اینکه خدا مداخله نمی کند، نتیجه یک رد صریح نیست، بلکه نتیجه یک برداشت است.
    ------------------------------
    جواهر:
    من اکنون منظور شما از "مذهبی" را می فهمم و از این رو می فهمم که عبارت دولت اسرائیل و تأسیس آن معنای دینی ندارد، من کلمه "مذهبی" را معنای گسترده تری می بینم و بنابراین از نظر کیبوتز گالویو و غیره آن را می بینم. معنای مذهبی بزرگی دارد
    در مورد ایام مسیح نیز همینطور است و من در اینجا وارد این موضوع نمی شوم که آیا مشخص است که معبدی برای ظهور مسیح وجود دارد یا خیر، اصلاً ساده نیست.
    در مورد معجزات، من این عقیده را دارم که "فردا خورشید طلوع خواهد کرد" - این یک معجزه نیست. تحقق قوانین طبیعت یک معجزه نیست.
    من کاملاً با این موضع موافق هستم که همه چیز آنطور که برخی دوست دارند بگویند معجزه نیست.
    اما گروه‌بندی تبعیدیان و بازگشت به اسرائیل پس از دو هزار سال، پدیده‌ای که در بین مردمان دیگر همتا ندارد، یک پدیده طبیعی نیست.
    درست است که اینجا گذر از دریا یا "خورشید در گیون دم" وجود ندارد، اما پدیده ای در اینجا وجود دارد که طبیعی نیست، در نوع و ژانر خود بی نظیر است. ظاهرا حتی در این مورد هم موافق نیستیم.
    ------------------------------
    خاخام:
    دو بحث را باید تقسیم کرد: 1. تأسیس دولت و گروه بندی تبعیدیان یک معجزه بود. 2. این دو دارای اهمیت دینی هستند. هیچ وابستگی به هر دو جهت وجود ندارد. معجزه ای می تواند وجود داشته باشد که اهمیت دینی نداشته باشد (مثل باز کردن سوراخ برای کسانی که فکر می کنند معجزه است) و البته می تواند معنای دینی داشته باشد و معجزه نباشد. من استدلال می کنم که هیچ نشانه ای وجود ندارد که این یک معجزه است (ناهنجاری ها یک معجزه نیستند)، و نه اینکه هیچ اهمیت مذهبی وجود دارد (من یک صهیونیست سکولار هستم). همانطور که گفته شد، می توان در هر یک از این دو ادعا به طور جداگانه یا در هر دو با هم اختلاف نظر داشت.
    علاوه بر این، ممکن است این کشور رشد فدیه ما (انشاءالله) شود و معبدی در آن ساخته شود و رستگاری از طریق آن بیاید. و با این حال از نظر من هیچ اهمیت مذهبی ندارد. این یک پلت فرم سکولار است که برای اهداف سکولار و انگیزه های سکولار ساخته شده است. چنین اعمالی هیچ اهمیت دینی ندارد.
    ------------------------------
    جواهر:
    یعنی معنای دینی به نظر شما نیت دینی می خواهد؟
    ------------------------------
    خاخام:
    عمل انسان فقط در صورتی اهمیت دینی دارد که با نیت دینی انجام شود (A.A. Leibowitz). اگرچه میتزووها نیازی به قصد ندارند، اما فقط در میتزووها هستند (به دلیل صابرای بافت به عنوان یک نام تصادفی). و به ویژه اینکه در مقاله (ظهر، شکست سکولار در تخطی) ثابت کردم که همه نظرات احکام نیاز به ایمان دارند. خشک شدن باتلاق هایی که به خاطر بهشت ​​و به خاطر میتزوه (استقرار اسرائیل) انجام نمی شود ارزش دینی ندارد. ارزش ملی دارد.
    البته این فقط یک شرط ضروری است اما کافی نیست. خود عمل باید ارزش دینی داشته باشد و فقط تورات آن را تعریف می کند. کسی که به دلیل شرعی و دلشکسته روی یک پا بایستد ارزش دینی ندارد.
    ------------------------------
    جواهر:
    Maimonides در موعن در پنج کتبی بین فردی که "در اندام خود" انجام می دهد و شخصی که با قصد و هدف انجام می دهد تفاوت قائل می شود.
    معلوم است که سطح بالا چیست.
    سوال این است که آیا هر کاری را که شخص بدون قصد انجام دهد غیر دینی تعریف می کنیم؟ من به عنوان یک اصل موافقم، اما این یک مطالعه اجباری برای بسیاری از افراد اسرائیلی است، هنوز هم برخی هستند که کار را تسهیل می کنند و برای آن ارزش قائل می شوند "نه به خاطر آن"…
    ------------------------------
    خاخام:
    در مقاله خود در مورد تیغ اوکام توضیح دادم که انجام ندادن از روی ایمان، انجام ندادن به خاطر خود نیست. اصلا یک عمل مذهبی نیست. رامبام سوفاچ را از پادشاهان ببینید. کسي که ايمان دارد و عمداً باور نمي کند، در اينجا بايد ميتزوها را بين ميتزوها و ميتزوها که تعريف نشده است تقسيم کرد. درست یاد گرفتن چیز زیبایی است، اما ابزاری برای روشن شدن حقیقت نیست. و در مفسران (رامبام و ربینو یونا و دیگران) درباره میشنا در پدرسالاران دید. و من در مقالات BDD خود در مورد تیغ Oakham در مورد آن نوشتم.
    ------------------------------
    که در:
    سلام جناب
    اگر خاخام بتواند منظورش را از گفتن «ارزش دینی» مشخص کند. یعنی صرفاً رعایت خود میتزوه یک ارزش دینی است (تعریفی که خاخام آن را می بخشد زیرا من می فهمم که او آن را دوست ندارد، لیبوویتزیان)، آیا این چیزی است که به اجرای میتزوه کمک می کند که از روی شرع انجام شود. آگاهی و فراتر از آن: ارزش دینی است اگر نباشد.
    متشکرم، و ببخشید اگر خاخام را از صمیم قلب به بحث های قدیمی و فراموش شده بازگردانم.
    ------------------------------
    خاخام:
    آرامش بزرگ ارزش دینی یعنی ارزش در کار خدا. ارزش دینی فقط یک حکم نیست، زیرا پرستش خدا فراتر از شریعت است. حتی قبل از شولچان آروخ نیز ارزش مذهبی دارد. همانا شرط هم لازم است که به خاطر کار خدا انجام شود.
    به بهترین نحو که من فکر می کنم دولت به هیچ وجه ارزش دینی ندارد. دولت نیاز من / ماست و ارزش نیست. من می خواهم در میان مردمم و در سرزمین اسرائیل که اعتیاد تاریخی ماست زندگی کنم. خودشه.
    در مورد دولتی که توسط هلاخا اداره می شود، باید بحث کرد که چه ارزشی دارد (زیرا یک دولت هرگز فقط ابزاری برای شهروندان نیست)، اما دولتی مانند کشور ما ارزش دینی ندارد.
    در مورد NFM هم من نمیدونم دنبال کدوم NFM هستی (به جز تقدیس زن). اینها دو چیز کاملاً متفاوت هستند: نیاز است و ارزش. اگر چیزی زیبا یا خوب باشد چه؟ اینها فقط دو چیز متفاوت هستند.
    ------------------------------
    که در:
    می خواستم بگویم ارزش دینی فراتر از تعریفی که شما قرار داده اید چه معنایی دارد؟ تفاوت یک میتزوه یا یک ارزش دینی چیست و چه چیزی به من در وجود آن کمک می کند؟ یا من سخنان حاخام را نفهمیدم و این هم سؤالی است عقیم، زیرا این مفهوم فراتر از تعریف آن معنایی ندارد؟ من فکر می کنم می توان تفاوت بین خوب و زیبا را حتی اگر در کلام نباشد و NPM بین آنها را توضیح داد. (به عنوان مثال: من فکر نمی کنم کسی را پیدا کنم که جان خود را برای زیبایی فدا کند، در حالی که برای خیر، بله، به این دلیل که زیبایی حداقل به نظر من معنای کافی مهمی ندارد).
    پست اسکریپتوم شما دولت را (آنطور که من می‌فهمم) فقط به عنوان چیزی ارزش ملی می‌دانید، و نه به عنوان کمکی حتی برای حفظ میتزووها. (هرچند شما می گویید آنچه به حفظ احکام کمک می کند لزوماً ارزش دینی محسوب نمی شود.) با توجه به روش شما واقعاً چرا مداحی می شود؟ یک محرک برای اعتراف در مورد خلقت جهان می تواند حتی اگر افزایش حقوق بگیرم یا کتاب دیگری از هری پاتر منتشر شود، اما هیچ فرد عادی برای آن ستایش نمی کند. اگر واقعاً دولت فقط ارزش ملی دارد و هیچ راه اندازی به سیستم پرستش خدا ندارد، من به جای شما آن را محرک خوبی برای ستایش نمی دانم. خاخام می تواند توضیح دهد که چه فکر می کند و مرز از کجا می گذرد؟
    ممنون، متاسفم و سال نو مبارک.
    ------------------------------
    خاخام:
    برای من سخت است که در چنین فواصلی بحث کنم.
    هیچ چیز ارزش دینی به عصر میتزوه نمی رسد. برعکس، میتزوه نمونه ای از چیزی است که ارزش دینی دارد. اما حتی در عمل اخلاقی نیز ارزش و اهمیت دینی وجود دارد (شتر مرغ زیرا تحقق اراده خداوند است). در مقابل، رفع نیاز به جهل ارزش اخلاقی و دینی ندارد. آدم همان طور که صبحانه یا خانه می خواهد، کشور می خواهد. برآورده شدن یک نیاز است نه یک ارزش. هنگامی که یک نیاز مهم در زندگی شما برآورده می شود (مثل نجات جان خود) این یک دلیل عالی برای ستایش است. آنچه را که در اینجا درک نمی شود و نیاز به توضیح دارد را نمی بینم.
    آیا دولت اجازه می دهد ارزش های دینی رعایت شود؟ شاید آره. اما صبحانه و حقوق هم اجازه می دهد.

  6. موشه:
    در ادامه بحث‌های فوق، می‌خواهم تعدادی سؤال را مطرح کنم که به نظر من، هم از مقاله و هم از بحث‌هایی که حول این موضوع می‌چرخند پرسیده می‌شوند.

    آ. تا آنجایی که من متوجه شدم، اعلیحضرت به مشیت به معنای دخالت خالق و ایجاد «معجزات» مانند دولت اسرائیل، گروه بندی تبعیدیان و غیره اعتقادی ندارند، به خصوص که «معجزات» کوچکی که «اتفاق» می افتد. به فردی مانند "پول" از یک مکان غیر منتظره سقوط کرد.
    من پرسیدم، [طبق موضوعی که شما تمایل زیادی به ارائه آن دارید]، در مورد تکامل نوشتید که آتئیست ها به تکامل در قوانین نگاه می کنند در حالی که شما کنار می ایستید و به بیرون از قوانین نگاه می کنید و می پرسید این قوانین را چه کسی ایجاد کرده است، و وقتی آن قانون را می بینید. به این صورت ساخته شده است که منجر به خلقت می شود، شما نتیجه می گیرید که خدا قانون را این گونه آفریده است، یعنی خدا "قانون تکامل" را خلق کرده است. اگر چنین است، حتی با توجه به معجزات، درست است که در یک نگاه «سطحی» و ساده به نظر ما همه چیز طبیعی است و سیر نسل‌های نسل بنی‌اسرائیل دارای تبیین طبیعی است، مانند تأسیس دولت اسرائیل، اما اگر به بیرون نگاه کنیم و مشابه آنچه انبیا و تورات پیشگویی کرده اند بپرسیم، شاید بتوان گفت که خالق تمام این روند طبیعی را با هدف برنامه ریزی و هدایت کرده است و به بیرون از فرآیند و قوانین طبیعی درون نگاه می کند. آیا می تواند تصویری از مشیت بدهد؟ [حتی با توجه به معجزات کوچکتر نیز می توان این زاویه دید را اتخاذ کرد].

    ب. سوال دیگر، آیا این بدان معناست که شما به معجزاتی که در تورات و پیامبر نوشته شده اعتقاد ندارید و در یک نگاه سطحی منکر قوانین فیزیک هستند مانند: عصا که مار می شود، نانی که از بهشت ​​نازل می شود. ، آبی که به خون تبدیل می شود، ارابه ای با اسب ها در طوفان آسمانی برمی خیزد، به عنوان مجموعه ای از افسانه ها؟

    سوم. علاوه بر این، این چه می گوید که اعتقاد شما به خداشناسی نسبت به اعمال انسان چیست، ظاهراً به نظر می رسد که عدم نظارت نافی شناخت خدا نیست، اما به نظر می رسد در عمق این اعتقادات بر یکدیگر و غیره تأثیراتی دارد. مفهوم "پاداش و مجازات" برای روش شما وجود ندارد، و بنابراین منظور از کلمات شما این است که "عالم آخرت" یک عقیده حکیمانه است که در تورات پشتوانه ای ندارد [مطمئناً موافقم، اما انبیا و کتب آسمانی موارد زیادی دارند. پشتیبان روشن]، ناباوری به این اصل، تکرار سخنان لایبوویتز است، که تمام «اتهام» به میتزوه این است که فقط به این دلیل که من این کار را انجام دادم، آیا این به معنای شماست؟ اگر چنین است، امیدوارم برای شما روشن باشد که خیلی ها برای پیوستن به این دین تردید نخواهند کرد، چرا خود را در یک سیستم قوانین منسوخ و منسوخ قرار دهم [شما هم اعتراف می کنید که بسیاری از احکام و میتزووها سلیقه آنها را برای قرن ها باطل می کند] چرا نه؟ فقط بخشی از آن سیستم قوانین را قبول کنید، فقط شما مربوطه، قوانین کشور اسرائیل چه اشکالی دارد؟

    دی از گفته های شما چنین به نظر می رسد که شما به مفهوم تورات از بهشت ​​[در حد معینی چون فهمیدم برخی از ادعاهای منتقدان کتاب مقدس را قبول دارید] اعتقاد دارید و در غیر این صورت باید به مفهوم تورات اعتقاد داشته باشید. 'رسالت'. و من پرسیدم چرا اینجا هم از همان منطق استفاده نمی کنید [به نظر من هم منطقی است که بگویم] که هر چیزی را که نمی بینم دلیلی برای فرض وجودش ندارم، یعنی نزدیک به 2500 سال است که هیچکس ندیده است. یک پیشگویی چیست و چگونه باید نشان دهد، و شما معتقدید بر اساس پیشگویی های غیر جدی که زمانی وجود داشته است [پیشگویی در گذشته به این دوره می رسید: خوب انجام بده خوب، بد انجام بده، بد باشد، تمام فرآیندهایی که بعداً آمدند انجام می دهند. از راه طبیعت منحرف نشویم]، پس چرا به سادگی فرض نکنیم که چیزی به نام نبوت وجود ندارد و تخیل مردم در دنیای باستان است و همانطور که امروز وجود ندارد در گذشته وجود نداشته است، و همانطور که ما زمانی که تصور کردید ارواح و شیاطین و طلسم ها و علائم زودیاک و افسانه های زیبای دیگر وجود دارند، تصور کنید پیشگویی وجود دارد، اساساً من ادعای شما را در مورد سخنان شما ادعا می کنم، دلیلی برای اعتقاد به نبوت ندارم. من آن را امروز نمی بینم. ب. من می توانم همه پیشگویی ها را به طور طبیعی توضیح دهم. سوم. من مبنای منطقی دارم که معتقدم روزی روزگاری مردم تمایزات خوبی نداشتند و اختراع می کردند که آن را پیشگویی یا تصور می کردند.
    ------------------------------
    خاخام:
    آ. اولاً من نمی دانم شرافتم به چه چیزی اعتقاد دارد یا به آن اعتقاد ندارد، من به آنچه معتقدم (یا ندارم) نزدیکترم. در مورد اعتقاد من، در واقع من هیچ نشانه ای از وقوع معجزه ای در جهان ما ندارم. شاید تعدادی وجود داشته باشد اما من نمی توانم آنها را ببینم. این شبیه استدلال های من در مورد تکامل نیست، زیرا استدلالی وجود دارد که وجود یک دست هدایت شده (خالق) را مجبور می کند، در حالی که در اینجا فقط یک احتمال است.
    فراتر از آن، معجزه به عنوان مداخله خداوند در جهان، یعنی تغییر مسیر عادی آن تعریف می شود. هوی می گوید حرکت طبق قوانین قرار بوده X باشد و خدا آن را به Y تغییر داده است. تا زمانی که توضیحی طبیعی برای آنچه اتفاق می‌افتد داشته باشم، نمی‌دانم چرا باید مداخله‌ای را فرض کنم. و اگر کسی است که رفتار طبیعی را ایجاد می کند، پس من در مورد آن صحبت می کنم. این ایجاد قوانین است.
    ب. در کتاب‌هایم به تفصیل اشاره‌ام به توصیف‌های فراطبیعی در منابع مختلف را شرح خواهم داد. به طور کلی، کاملاً ممکن است که در گذشته خداوند بیشتر مداخله می کرد (پس معجزه بود و نبوت بود). امروز هیچ نشانه ای از چنین دخالت خداوند نمی بینم.
    سوم. اینجا رو نفهمیدم در مورد عدم دخالت در فقدان نظارت چطور؟ نظارت منفعلانه بر اعمال انسان وجود دارد اما هیچ مداخله ای (حداقل نه مکرر) وجود دارد.
    التزام به تورات و میتزوه در ثواب و کیفر نیست، بلکه وظیفه انجام آنچه خداوند دستور می دهد است. میمونیدس قبلاً در تفسیر خود درباره امید کارگران به پاداش و ترس از مجازات نوشته است. شاید به همین دلیل بود که این باورها در مورد پهپاد ایجاد شد. و شاید آنها واقعی باشند، اما من نمی دانم.
    مسئله رتبه بندی که چه کسی به آن ملحق می شود و چه کسی نمی پیوندد، به موضوع حقیقت بی ربط است. سوال این است که آیا حق با من است یا نه. من با دروغ مقدس (دروغ گفتن برای دلبستن افراد بیشتری به کار خدا) مخالفم. اگر فقط به خاطر تمثیل فیل میمونیدس. کسانی که به کار ملحق می شوند از روی اشتباه این کار را انجام می دهند، پس برای خدای نادرست کار می کنند و پیوستن آنها ارزش چندانی ندارد.
    چه ارتباطی با قوانین کشور اسرائیل دارد؟ و اینکه کسی که آنها را رعایت می کند از وظیفه شرعی خود خارج می شود؟ چرا در مورد قوانین فیفا (انجمن فوتبال) صحبت نکردید؟
    D. این نیز در کتاب من توضیح داده خواهد شد. در کتب راستین و ناپایدار (در برهان یک روز) نیز به برخی از اینها پرداخته شده است. در اینجا به طور خلاصه توضیح می دهم. اگرچه قوانین طبیعت همیشه به یک شکل اجرا می شوند، اما انسان ها تغییر می کنند. و این چیزی است که آنها زمانی فکر می کردند امروز فکر می کنند؟ و روزگاری امروز چه کردند؟ امروز چه می پوشیدند؟ پس چرا تصور می کنید که رفتار خدا تغییر نمی کند؟ اگر تصمیم می گرفتم ترجیح می دادم آن را با انسان مقایسه کنم نه با طبیعت بی جان. دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم او همیشه یکسان رفتار خواهد کرد. بنابراین اگر او تصمیم گرفته است آرام آرام از دنیا دور شود، من آن را چیز عجیب و غیرقابل درک نمی دانم. برعکس، من حتی یک فرضیه دارم که چرا این اتفاق می افتد. مثل بچه ای که وقتی بزرگ شد پدرش او را بیشتر تنها می گذارد و مستقل می دود. نگرش خدا نسبت به ما هم همینطور است. رفتن او انحطاط نسل‌ها نیست که ما با آن آشنا هستیم، بلکه ظهور (بلوغ) نسل‌هاست. امروز می توانیم درک کنیم که حتی بدون معجزه هم یک رهبر برای پایتخت وجود دارد. ما از نظر فلسفی به اندازه کافی مهارت داریم که بفهمیم جهانی که توسط قوانین ثابت اداره می شود، بسیار بیشتر از یک جهان دمدمی مزاج بر وجود خالق گواهی می دهد. بنابراین اکنون دیگر نیازی به معجزه ندارید. حداقل اگر همانطور که از ما انتظار می رود مانند بزرگسالان رفتار و فکر می کردیم. در واقع افراد دیگری با تفکر کودکانه هستند، اما احتمالاً از آنها انتظار می رود که بزرگ شوند.
    ------------------------------
    کاج:
    در پی این پاسخ گفتید که «مسلماً ممکن است در گذشته خداوند بیشتر دخالت کرده باشد». اما آیاتی در تورات وجود دارد که از مداخله برای نسل ها سخن می گوید (و من باران را به موقع به سرزمین شما دادم و باران شما را به موقع دادم و غیره). چگونه می توان گفت که خداوند (که ظاهراً می دانست که قرار است در مقطعی ارتباط خود را قطع کند) وعده هایی برای "پاداش" نوشته است که در مقطعی قصد داشت از انجام آنها دست بردارد؟ بالاخره اگر پدر و مادری در ازای رفتار خوب به فرزندش قول آب نبات بدهد، حتی اگر بچه بزرگ شود، از والدین انتظار می رود که به قول خود عمل کنند، درست است؟ و اگر می خواهد رابطه جنسی را متوقف کند، حداقل دلیلش را توضیح دهد (ما بزرگ شدیم و غیره).
    ------------------------------
    خاخام:
    در تورات نیز درباره پیامبران و نبوت ها و معجزات آمده است و آنها نیز ناپدید شده اند. معبد و قربانی ها نیز ناپدید شدند. برده داری نیز همینطور است و بیشتر و بیشتر. دریافتیم که گاهی تورات با اهل زمان تورات صحبت می کند و تغییراتی رخ می دهد که تورات به آنها اشاره نمی کند. می توان حدس زد که چرا، اما اینها واقعیت هستند.
    ------------------------------
    کاج:
    در مورد پیامبران، نبوت ها، معجزات، معبد، قربانی ها، بردگی و غیره، اینها چیزهایی هستند که هیچ وعده ای برای نسل ها وجود ندارد. فقط نمونه هایی وجود دارد که آنها در مقطعی اتفاق افتاده اند، اما چرا باید انتظار داشته باشیم که در آینده نیز چنین باشند؟ اما در مورد پاداش و مجازات، Gd به صراحت در تورات نوشته است که بین رعایت میتزووها و برخی از پاداش ها برای نسل ها ارتباط وجود دارد، بنابراین دلیل خوبی دارم که انتظار داشته باشم این ارتباط در آینده وجود داشته باشد، و اگر نتیجه بگیریم که وجود دارد. وجود ندارد این یک سوال قوی از حقایق تورات است، نه؟ تنها توضیحی که برای این سوال به ذهنم می رسد جملاتی است مانند: «پاداش میتزوه در جزیره آلما لیخا» و سپس باید ساده را از آیاتی مانند «و من باران تو را در موعد مقرر دادم» ریشه کن کنیم و تنظیم کنیم. آنها را به عنوان تمثیلی برای مزد در جهان دیگر. اما هنوز هم دشوار است، زیرا هیچ کتاب مقدسی خیلی ساده نیست.
    ------------------------------
    خاخام:
    من متوجه نشدم. امر نبوت مشتمل بر احکام متعددی است. آیا میتزووها نباید برای نسل ها باشند؟ بخشی از کار خدا گوش دادن به پیامبر و رهبری معنوی او برای ماست. این موردی نیست که ما پیامبر داشته باشیم. این همان چیزی بود که تورات به او وعده داد و حتی به او دستور داد که سعی کند صدای او را بشنود. پیامبر نیز جزئی از سازوکار رفتن به جنگ است.
    وعده‌هایی که اگر به دستورات عمل کنیم، باران به ما داده می‌شود، به قول‌هایی تعبیر می‌شود که مربوط به دوره‌ای است که باران به خدا وابسته است. هنگامی که به او بستگی دارد، پس از آن رعایت می شود. حالا تصمیم گرفته به ما بدهد چون ما بزرگ شده ایم و معلوم است که از این به بعد بی ربط است. او به سادگی خط مشی خود را برای ما توضیح می دهد: وقتی چیزی می دهم برای رعایت احکام است.
    ------------------------------
    کاج:
    در مورد پیامبر در کتاب تثنیه آمده است: «زیرا پیامبری در میان شما برخواهد خاست»، در اینجا هیچ قولی برای اعاده نیست. یعنی تمام احکامی که مربوط به تفحص نبی است احکام وجودی است - اگر قرار است نبی اقامه شود، باشد. مثل اینکه لباس چهار بال بپوشی باید منگوله ای روی آن بگذاری. میتزوه هرگز نمی ایستد، اما همیشه قابل دوام نخواهد بود. اما چیزی که در مورد آیاتی که از ثواب و عقاب صحبت می کند منحصر به فرد است این است که آنها ارتباطی دارند که اگر الف انجام دهیم - پس خداوند ب را انجام می دهد. خود رابطه مشروط به هیچ شرایطی نیست. ظاهراً این ارتباط همیشه وجود دارد. وقتی به این نتیجه رسیدیم که این ارتباط وجود ندارد، به نظر می رسد در اینجا تناقضی با تورات وجود دارد. شما می توانید استدلال کنید که هر ادعایی که در تورات وجود دارد لزوماً برای نسل ها صادق نیست. اما بعد مجبور می شود بگوید خود احکام نیز ممکن است تغییر کند.

    چرا فقط نمی گوییم در حالی که این ارتباط در واقعیت دیده نمی شود، اما به صورت پنهان وجود دارد (پنهان کردن چهره)؟
    ------------------------------
    خاخام:
    آیاتی را آورده اید که به پیامبر دروغین می پردازد. بالاخره آیاتی که به پیامبر (تثنیه) می پردازد:
    سخنگو مکربچ ماهیچ منی ایکیم به تو ایکوک خدای تو تسمعون: سیکل عصر نمک مام ایکوک خدای تو بهرب ترک بر حخل، گفتن نه اسف لسما در کول ایکوک الهی و در تیپ هگدله حزات نه آراه یکی دیگر، و لا آموت: و گفت ایکوک. الهه هیتیبو عصر دبرو: سخنگوی آکیم لهم مکرب آهیهم و شاید نوونا: و جزیره نشین عمومی، خدا بدش نخواهد آمد که: «جزیره شاووا جکا»
    ضمناً تعریف دقیق میتزوای وجودی نیست بلکه میتزوای مثبت شرطی (مثل منگوله) است. تقریباً هر میتزوای مثبت مشروط است. میتزوه وجودی، میتسوه ای است که نمی توان آن را لغو کرد، بلکه فقط نگه داشت. این میتزوات را می توان باطل کرد (در صورت وجود - لباس و بال بپوشید و میتزوه نکنید).

    در مورد سوال آخر، البته می توان گفت که خداوند مدام مداخله می کند، اما وقتی بررسی می کنیم، با عجله وارد سوراخ می شود تا ما را گیج کند. این برای من بعید به نظر می رسد. هر بار که به آنچه در جهان می گذرد نگاه می کنم، همه چیز یک توضیح طبیعی و معمولی دارد. قوانین طبیعت کار می کنند و وقتی آنها را در آزمایشگاه آزمایش می کنید، انتظار می رود آنچه اتفاق می افتد رخ دهد. دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم چنین بازی پنهان و جستجوی عجیبی در اینجا وجود دارد. این یک دلیل نیست بلکه یک ملاحظه عقل سلیم است. وقتی جسم متحرکی را می بینم، فرض من این است که نیرویی بر آن وارد شده است و نه اینکه خدا تصمیم گرفته آن را بدون نیرو حرکت دهد. علاوه بر این، من همچنین فرض می کنم که اجسامی وجود دارند که بدون قدرت حرکت می کنند. این مفهوم علمی پذیرفته شده است و به نظر من کاملاً منطقی و کارآمد است.
    ------------------------------
    کاج:
    همچنین این آیات نشان نمی دهد که پیامبر چه زمانی برپا می شود و یا چند بار. به طور کلی، ادعاهایی از نوع: خداوند X را خواهد کرد، ادعاهای ابطال پذیر نیستند (زیرا هیچ چارچوب زمانی برای ادعا مشخص نشده است). اما ادعاهایی از نوع: اگر X اتفاق بیفتد، خداوند Y را خواهد ساخت که هر دو با توجه به اینکه X اتفاق می افتد و Y قابل اندازه گیری است، قابل رد است. بنابراین سه گزینه برای پرداختن به آرگومان دوم وجود دارد. یا اینکه بگوییم X واقعاً اتفاق نیفتاده است. یا بگویید Y قابل اندازه گیری نیست. یا اینکه بگوییم این ادعا تکذیب شده است. اما اگر ابطال شود، در مورد صحت ادعاهای تورات به طور کلی سؤال ساده ای نیست.
    ------------------------------
    خاخام:
    در اینجا هیچ چیز به معنای علمی قابل انکار نیست. چند دستور باید انجام داد تا باران ببارد؟ چند نفر باید این دستورات را انجام دهند؟ چقدر باران می بارد و قرار است چه مدت ببارد؟ این تقریباً به اندازه موضوع پیامبر قابل انکار است.
    همانطور که نوشته ام، تصور من مبنی بر اینکه خدا مداخله نمی کند، نتیجه یک رد علمی نیست، بلکه ناشی از یک تصور کلی است (به نظر نمی رسد دخالت داشته باشد). واقعیت این است که در شرایطی که ما هستیم، ادعا می کنم که خدا دخالت نمی کند و بسیاری از مؤمنان چنین فکر می کنند. آنها فکر می کنند که هنگام انجام میتزوو باران می بارد و من فکر می کنم هیچ ارتباطی وجود ندارد. چشم شما می بیند که وضعیت واقعی در اینجا واقعاً تأیید یا رد چیزی نیست.
    ------------------------------
    کاج:
    من می فهمم که از نظر علمی قابل ابطال نیست، اما حتی یک برداشت کلی برای ابطال پذیر بودن (نه به معنای منطقی-ریاضی کلمه) کافی است.
    تفاوت امر پیامبر با موضوع باران در این است که ارتباط احکام و ثواب باید (به عقل سلیم) نسبتاً فوری باشد. یعنی اگر قوم بنی اسرائیل به دستورات عمل کنند، پاسخ خداوند منطقی است که در یک بازه زمانی معقول (مثلاً ظرف چند ماه و نه بعد از 700 سال) خواهند رسید. اما در مورد پیامبر هیچ منعی وجود ندارد که خداوند هر 3000 سال یک بار یک پیامبر را بفرستد. در اینجا هیچ «دوره زمانی معقولی» قابل تصور نیست.
    آنچه من سعی در درک آن دارم این است که چگونه می توانید بین ادراک خود و پیام روشنی که از آیات برمی آید پلی کنید. شما قبلاً پاسخی مانند این نوشتید: "او به سادگی خط مشی خود را برای ما توضیح می دهد: وقتی چیزی می دهم برای رعایت میتزووها است." من می توانم این توضیح را بپذیرم. اما حتی به نظر شما اگر این سیاست را اجرا نکند بیان این سیاست مشکل است؟
    ------------------------------
    خاخام:
    او آن را اجرا می کند. برای دنیا وقتی چیزی می دهد پیروی از یک امر است. امروزه او نمی دهد، در گذشته او می داد. اکنون در گذشته ای که فرستاده است پیامبری نمی فرستد. این سیاستی است که تغییر کرده است (ارتباط بین انفاق و دعا نیست بلکه خود بخشیدن).
    و فراتر از آن، همانطور که برای شما نوشتم، فوک هزی که در شرایط فعلی بحث بر سر دخالت یا عدم دخالت او درگرفته است. بنابراین هیچ کس نمی تواند ادعا کند که واقعیت خود مداخله نشان می دهد، حتی به دلایل برداشت و عقل سلیم. بنابراین بدون توجه به من می توانید بپرسید که هدف از این بیانیه چیست. احتمالاً یک جمله کلی است که نباید به طور تجربی مورد بررسی قرار گیرد و اهمیت میتزووها را نشان می دهد. اهمیت mitzvos هنوز هم وجود دارد. حقایق تغییر می کنند اما درس ابدی است.

  7. بچه:
    شالوم ویشا خاخام خاخام مایکل،
    بیایید با مستر تسیتسرو شروع کنیم، پس معنای درچ ارتز کِدما در تورات جدید نیست و اگر این معنا نباشد فقط نوعی شورش در اینجا وجود دارد [من علاوه بر اینکه برده Gd هستم، شخصیتی هم دارم]
    زیرا واقعاً چه اهمیتی دارد که مقررات حلاخی یا سیاسی باشد جدای از این احساس که قوانین سیاسی از روشنفکران [بشر] است و قوانین حلاخی فقط آزاردهنده و حیف است.
    در مورد خاخام پونیوز این عریضه حلاخی است، نگفتنش نیز معلوم است که به خاطر حلاخه مدح نگفته و همچنین گدا نیز به همین دلیل به نظر خود نگفته است.
    همچنین معلوم است که حلل را می گویید زیرا حلاخه این گونه تعیین شده است که اگر نبود نمی گفتید.
    با توجه به انتشار عدم نظارت در اسرائیل، باز هم چرا کمک می کند و به چه کسانی،
    «دعای بدون اجابت»، باید بسیار نزدیک باشد تا قوم اسرائیل را به خدای خود نزدیک کند و آنها را به خالق خود پیوند دهد.
    و همچنین، شما از کجا آمده اید؟
    من برای چنین تحریکاتی گریه می کنم، تو مرد عاقلی، از تجربه مخالفت بگو،
    ------------------------------
    خاخام:
    من با احساسات بحث نمی کنم. همه و احساساتشان
    حتی اگر همانطور که می گویید همه چیز پیش رفت (و این درست نیست)، باز هم سوال این است که این قانون چه چیزی را منعکس می کند. این فرضیات در آن گنجانده شده است.
    انتشار بی‌نظارتان کمک زیادی به کسانی می‌کند که احساس می‌کنند روی آنها کار می‌شود و بنابراین کل سنت را رها می‌کنند. من ده ها نفر از آنها را ملاقات می کنم. کسانی که محتوای پذیرفته شده را دریافت می کنند همچنان در پیام های معمول خود را دست کم می گیرند. احساس من این است که کسی باید حتی کسانی را که درست فکر می کنند خطاب کند. همچنین بخشی است که ارزش مراجعه به آن را دارد. همین ادعا که حقیقت مهم نیست و فقط دغدغه احمق های روستایی است و سیاست دروغ مقدس مبنی بر عدم انتشار حقیقت است که باعث می شود بهترین پسران خود را از دست بدهیم و با کسانی که این لوک ها را می خورند بمانیم. این تجربه مخالف من است. پرسیدی من گفتم
    در مورد چسبیدن به منابع باستانی علیه حقیقت از ترس هایی مانند ترس شما، من چیزی جز آوردن Gemara در Yoma Set AB ندارم:
    دامار خاخام یهوشوا بن لوی: چرا به آن اعضای کنست می گویند - که تاج را به شکوه سابق خود بازگرداندند. عطا موشه به مرد بزرگ بزرگ و وحشتناک عطا ارمیا گفت: خارجیان کرکرین در معبد او، ایا وحشت او؟ نگفت وحشتناکه عطا دانیال گفت: اجانب در پسرانش برده اند، آیا قهرمانان او؟ نگفت قهرمان با او نیست و گفتند: بلکه پهلوانی پهلوانی اوست که بر غریزه او غلبه می کند که به بدکاران طول می دهد. و اینها وحشت اوست - که بدون ترس از خداوند تبارک و تعالی چگونه ممکن است یک قوم در میان ملتها وجود داشته باشد؟ و ربنان هیچی غلام من و مهم ترین تکنات داتکین موشه! خاخام الازار گفت: از آنجا که او در مبارکه می داند که او راست است، پس به او دروغ نگفتند.

    من تمایل دارم ادعاهایم را ثابت کنم و آنها را از منابع مختلف، لیبوویتز (که تقریباً با هیچ چیز با او مخالفم) یا هر کس دیگری استخراج نکنم. اگر شباهتی بین آنها و لیبوویتز پیدا کردید، تصمیم شماست، اما ربطی به خود بحث ندارد. حیف است که هرکس برای تدوین جهان بینی بر اساس شعارهای دیگران تبلیغ می کند، دیگران را مقصر چنین نگرشی می داند. رد صلاحیت در مومو.
    ------------------------------
    بچه:
    خاخام مایکل شاووت توف
    یعنی من فکر نمی کنم مشیت و دعا در زمره دروغ های مقدس باشد.
    بنابراین از شما پرسیدم که از کجا آمده اید،
    کاملاً موافقم که مردم در مورد گفتن حقیقت سؤال می کنند یا دریغ می کنند [و ده ها مورد از این قبیل اصلاً توجیهی برای تبلیغ و به ویژه در مورد نظارت خصوصی و نماز نمی کنند، در حالی که اکثریت قریب به اتفاق مؤمنان احساس می کنند که زیر نظر همه نگاه می کنند و نظارت خصوصی دارند).
    من اصلاً فکر نمی‌کنم که نظارت خصوصی و دعا بخشی از سؤالات مربوط به بیان حقیقت یا عدم آن و یا مسائلی باشد که نیاز به وحی دارد.
    الف] زیرا نیازی به گفتن نیست که چنین است،
    ب] به هیچ وجه کمک نمی کند،
    ج) اگر خدا می تواند به یک بی گناه کمک کند و این کار را نمی کند، در واقع او را به خاطر عدم ایستادن بر خون همسایه [درست است که همسایه نیست] از نظر ایدئولوژیک سرزنش می کنید.
    ------------------------------
    خاخام:
    صلح برج جدی.
    شما باید تصمیم بگیرید که آیا ادعای شما مربوط به اصل موضوع است، این که آنچه من می گویم نادرست است یا اینکه ادعا می کنید که من باید دروغ مقدسی را بگویم تا به ایمان بی گناه مردم خدشه وارد نشود.
    من خدا را به خاطر هیچ چیز سرزنش نکردم. او می توانست جهانی را بیافریند که قانون بر آن اداره نشود، اما تصمیم گرفت (و احتمالاً با او ذوق زده بود) این کار را طبق قوانین انجام دهد. به هر حال، به نظر شما آیا او نمی توانست در هولوکاست یا در هیچ فاجعه دیگری کمک کند؟ پس چرا او کمک نمی کند؟ چرا فکر می کنی من او را بیشتر از تو مقصر می دانم؟ و اینکه من تجدید کردم که مردم در دنیا رنج می برند؟
    اما همه این موارد در کتاب من به خوبی توضیح داده خواهد شد.
    ------------------------------
    بچه:
    من کاملا واضح بودم،
    اولاً من ادعاهایی مانند ادعای شما مبنی بر اینکه اصلاً نظارت وجود ندارد ندیده ام.
    من فکر نمی کنم که این یک دروغ مقدس است، اگر واقعاً چنین است، پس چرا آن را به عنوان چنین رها نکنیم،
    در مورد قوانین، تهیه قوانین تکوینی که تغییر نکرده است، یعنی هرگز نظارتی وجود نداشته است یا قوانین دارای تاریخ؟
    در مورد هولوکاست و غیره، اگر همه چیز مطابق با حساب باشد، من یک حساب نمی دانم، اما با ایمان آسان و بدون بار من در تضاد نیست.
    اگر هیچ حساب [نظارتی] پشت کوشیا به دختا وجود نداشته باشد،
    حفتره احتمالا ذوق داره، باشه،،،
    ------------------------------
    خاخام:
    1. بنابراین؟
    2. توضیح دادم که چرا آن را ترک نکنم.
    3. قوانین طبیعت که وقتی شناخته نشدند، خداوند به خود اجازه داد تا بیشتر از آنها منحرف شود و امروزه بیشتر آشنا هستند، احتمالاً چنین نمی کند.
    4. هیچ سوالی وجود نداشت و او به جایی نکشید. اگر فکر می‌کنید هر اتفاقی که می‌افتد موجه است (مگر اینکه نمی‌فهمید)، پس چه چیزی را برای من سخت می‌کنید؟ از این گذشته، حتی اگر به نظر من، همه چیز بدون مراقبت باشد، اما آنچه اتفاق می افتد دقیقاً همان چیزی است که باید اتفاق بیفتد، پس به نظر من مشکل با خدا چیست؟ از این گذشته، هیچ کس بیش از آنچه که لیاقتش را دارد رنج نمی برد.

  8. بچه:
    سلام خاخام مایکل
    بنابراین، شاید خوب باشد که چنین باشد، مشکل از تورات از انبیا و از کتب آسمانی است، و بهانه ای که در تلمود فقط مسائل طولانی وجود داشته، با موضوع، مشکل تربیت در شزل منافات دارد.
    من خیلی خوب توضیح دادم که چرا بله آن را ترک کنید،
    سؤال این است که «آیا معنای دیگری دارد» یا منطق دیگری به چه معناست؟
    اولی پوچ است، دومی، اگر به هیچ وجه مربوط به ثواب و عقاب نباشد [آیا ثواب و عقاب دارد؟] اگر حساب [نظارت] نباشد احتمالاً نه، پس در واقع چه چیزی باقی مانده است..سعی می کنم. تصور کردن یک فرضیه بدون موفقیت،
    ------------------------------
    خاخام:
    صلح برج جدی. من فکر می کنم ما خسته شده ایم.

  9. بچه:
    دقیقا اینجاست که من احساس خستگی نکردم،
    و در XNUMX ام خوشحال خواهم شد که به این قسمتی که نوشتم پاسخ بدهم

    سؤال این است که «آیا معنای دیگری دارد؟» یعنی چه؟
    اولی پوچ است، دومی، اگر به هیچ وجه مربوط به ثواب و عقاب نباشد [آیا ثواب و عقاب دارد؟] اگر حساب [نظارت] نباشد احتمالاً نه، پس در واقع چه چیزی باقی مانده است..سعی می کنم. تصور کردن یک فرضیه بدون موفقیت،
    ------------------------------
    خاخام:
    من مطمئن نیستم که متوجه شده باشم چرا چیزهای اینجا به آنها اشاره دارد. من حدس می‌زنم این دلیلی را بیان می‌کند که چرا خدا جهان را برای اداره قانون آفرید. من می توانم یک سلیقه را پیشنهاد کنم، مثلاً او می خواهد ما بتوانیم خودمان را در دنیا جهت گیری کنیم. اگر به صورت قانونی انجام نشود، در هر شرایطی نمی توانید پیش بینی کنید که چه اتفاقی می افتد و نمی توانید زندگی کنید.
    بقیه چیزایی که نوشتی من واقعا متوجه نشدم. اما لطفاً اگر واقعاً چیز جدیدی وجود ندارد، ما به اینجا پایان می دهیم. همیشه رسم من این بوده که به هر ایمیلی پاسخ دهم، اما این سایت زمان زیادی را از من می خواهد و بیشتر آن تکرار چیزهایی است که نوشته و گفته شده است.
    بخشش،

  10. بچه:
    خاخام مایکل
    ظاهراً اینجا واقعاً یک سردرگمی بین ایمیل‌ها وجود دارد، زیرا من واقعاً متوجه نشدم که چرا حفتره‌ای که وقتی حتی یک بار هم خودم را تکرار نکردم خسته کردیم.
    مطالبی که نوشتی رو دوباره آپلود میکنم و جواب میدم اینجا
    خاخام مکال نوشت،،،
    1. بنابراین؟ [در رابطه با دانش فردی بود]
    2. توضیح دادم که چرا او را ترک نکنم [در رابطه با نظارت]
    3. قوانین طبیعت که وقتی Gd ناشناخته بود به خودش اجازه می داد بیشتر از آنها منحرف شود و این روزها آشناتر هستند احتمالاً انجام نمی دهد [جمله ای که متوجه نشدم]
    4. هیچ سوالی وجود نداشت و او به جایی نکشید. اگر فکر می‌کنید هر اتفاقی که می‌افتد موجه است (مگر اینکه نمی‌فهمید)، پس چه چیزی را برای من سخت می‌کنید؟ از این گذشته، حتی اگر به نظر من، همه چیز بدون مراقبت باشد، اما آنچه اتفاق می افتد دقیقاً همان چیزی است که باید اتفاق بیفتد، پس به نظر من مشکل با خدا چیست؟ از این گذشته، هیچ کس بیش از آنچه که لیاقتش را دارد رنج نمی برد.

    من جواب دادم
    1] بنابراین شاید خوب باشد که چنین باشد، مشکل از انجیل است که خلاف آن نوشته شده است و گفته می شود که فقط برای یک ساعت و برای دوره های متضاد مسائل طولانی در تلمود وجود داشته است، مشکل آموزش در حکیمان زیر سوال نخواهند رفت،

    2) توضیح دادم و خلاصه خواهم کرد، فکر نمی‌کنم نظارت خصوصی و دعا جزئی از سؤالات و راه‌حل‌های گفتن حقیقت یا عدم وجود آن نسبت به ده‌ها موردی باشد که گفتید احساس می‌کنید روی آن‌ها کار می‌شود، مخصوصاً زمانی که نیازی به این کار نیست. بگو واقعا همینطور است

    3.

    4] شما نوشتید که شاید Gd در تصمیم خود برای تماشا نکردن نکته ای داشته باشد و این منافاتی با مسئولیتی که در مورد او اعمال می شود نخواهد داشت.
    پرسیدم، اگر طعم آن چیزی است که ما نمی دانیم، منطق دیگر، پوچ به نظر می رسد،
    اگر ذائقه چیز ناآشنا، اما قابل قبول، اما بی ارتباط با پاداش و مجازات است [و اگر حساب و نظارتی وجود نداشته باشد، احتمالاً نه] من در اینجا طرفی نمی بینم.
    ------------------------------
    خاخام:
    تو خودت را تکرار میکنی
    1. گفتم برای من مهم نیست که هیچکس مثل من نگوید. چرا باید توضیح بدم؟
    2. و من توضیح دادم که چرا بله آن را ترک کنید. گفتم با افراد زیادی آشنا شدم که دعا و نظارتشان دقیقاً موضوع بود. چه چیزی در اینجا تمدید شده است؟
    3. در گذشته علم شناخته شده نبود و مردم قوانین طبیعت را نمی دانستند. بنابراین احتمال و طبیعی انحراف از آنها بیشتر است. امروز آنها را می شناسیم. مثلاً به خاطر دستورات فکر می کردند که باران می بارد. امروز ما از قبل می دانیم که چقدر باران و چه زمانی باریده است و این بستگی به قوانین هواشناسی دارد نه میتزووها.
    4. من نفهمیدم کجا نوشتم که خدا دلیلی برای تماشا نکردن داره. نوشتم که نگاه نمی کند. مزه؟ احتمالاً این واقعیت است که ما در حال حاضر بچه های بزرگی هستیم و نباید به آنها دست داد. اما صرف نظر از نظریات، سؤال واقعی این است که آیا او واقعاً نظارت خواهد کرد؟ به نظر من - نه.

    و باز هم می نویسم که خسته شده ایم.
    ------------------------------
    بچه:
    خاخام مکال نوشت
    اما او تصمیم گرفت (و احتمالاً با او ذوق زد) این کار را طبق قوانین انجام دهد.
    احتمالاً این واقعیت است که ما در حال حاضر بچه های بزرگی هستیم و نباید به آنها دست داد.

    پس این جواب بدون دفاع از خون همنوعان ??بچه های بزرگ ????
    اگر این روند است، پس ما واقعاً خسته شده ایم، اما شما از نظر من به انتشارات قانونی بی اساس مشکوک نیستید، همانطور که اغلب در اینجا متهم می شوم.
    ------------------------------
    خاخام:
    صلح برج جدی. شما دوباره چیزهایی را که قبلاً تا حد اصلی بحث شده است تکرار می کنید.
    من قبلاً در ادعای «تو نمی ایستی» که به همان اندازه متوجه توست، عدم سحر را برایت توضیح دادم.
    من واقعا آن را دوست ندارم، اما برای من کار ما تمام شده است.
    ------------------------------
    بچه:
    سلام خاخام مایکل،
    اعلیحضرت خواندن بین سطرها را بلد است
    من پاسخ دادم حقوق و جریمه دارم، چگونه حساب را اداره می کنم، بلد نیستم،
    اما وقتی در حال خونریزی هستید مداخله نکنید زیرا در حال مرگ هستید، ??. ??
    اگر تمام شد،،،، پس برای زندگی،،

  11. سالگرد:
    آیا خاخام بازگشت قوم اسرائیل به سرزمین خود را پس از دو هزار سال تبعید و بلافاصله پس از سه سال پس از پایان هولوکاست، استثنایی از طبیعت نمی داند؟ آیا نباید این را به مشیت الهی نسبت داد؟
    ------------------------------
    خاخام:
    بازگشت قوم اسرائیل به سرزمین خود در واقع یک رویداد غیرعادی در سطوح تاریخی است، اما تاریخ یک چیز پیچیده است و هیچ راهی وجود ندارد که بدانیم آیا دخالت الهی در اینجا وجود داشته است یا خیر. به طور کلی فکر می‌کنم این فرآیند حتی بدون نیاز به دخالت آن به خوبی قابل درک است. افراد سکولار این روند را می بینند و باورهای الحادی-علمی خود را نمی شکنند.
    بنابراین نتیجه گیری از یک «معجزه تاریخی» امری بسیار خطرناک و قانع کننده نیست. این شاید با یک معجزه فیزیکی متفاوت باشد.
    در حالی که ممکن است این واقعیت که انبیا از قبل بازگشت مردم به سرزمین خود را پیشگویی کرده اند، مهم باشد، و از این نظر ممکن است جایی برای دیدن این روند به عنوان نشانه ای از دخالت الهی وجود داشته باشد. نمی دانم. من فقط می دانم که حتی اگر این اتفاق نمی افتاد تقریباً هیچ کس کتاب مقدس خود را حفظ نمی کرد (حداکثر آیات مربوطه را مطالبه می کردند و آنها را از سادگی خارج می کردند) بنابراین برای من دشوار است که وزن آماری بسیار بالایی را نسبت دهم. به این پیشگویی ها پایان‌نامه‌ای که در آزمون ابطال مقاومت نمی‌کند، وقتی به حقیقت می‌پیوندد نیز چندان تأثیرگذار نیست (به هر حال، پیش‌گویی‌هایی وجود داشت که واقعاً محقق نشدند و هیچ‌کس از آن نترسید). علاوه بر این، خود این پیشگویی ها در خود فرآیند شرکت داشتند (به لطف آن به اینجا بازگشتیم). این به معنای واقعی کلمه یک پیشگویی خودسازنده است.

  12. هویج:
    به نظر من کیکرو را باید به عبری گفت / نوشت. همچنین، نقل قول از نام او با پوبلیوس ترنتیوس Ash مرتبط است.
    ------------------------------
    هویج:
    اوه، فکر نمی کردم فورا منتشر شود اما برای ویرایشگر سایت ارسال شود. می توانید این نظر و نظر قبل از آن را حذف کنید.
    ------------------------------
    خاخام:
    هویج صلح.
    در واقع به من می رسد، اما کامپیوتر من به سختی پاسخ می دهد. بنابراین من انتشار را تایید کردم و فقط اکنون توانستم پاسخ خود را ارسال کنم. او این است:

    چرا حذف کنیم؟ دو نظر که همه خوانندگان ما باید از آن بیاموزند. در مورد اولی مطمئن نیستم نام در لاتین Cicero است و من نمی دانم که چرا باید تلفظ یک نام تغییر کند. اگر کسی در ایالات متحده دیوید نام دارد، آیا باید او را به عبری دیوید صدا کنم؟ من اینطور فکر نمی کنم.
    و من اصلاً متوجه نشدم که چرا C لاتین را به میمون عبری ترجمه کنم (مثل سزار به جای سزار در اصل).
    در مورد دوم خیلی ممنون. سالها فکر می کردم کج است. شما اکنون یک خاخام قهرمان و آگاه هستید.

    من هم پاسخ دوم شما را فرستادم، اما این فقط برای منطقی بودن است. اگر دیدید که اولی مستقیم به سایت آمد (اینطور فکر کردید) پس باید می فهمیدید که دومی هم همینطور است. همانطور که گفته شد من هر دو را برای آپلود تایید کردم (نرم افزار اینگونه ساخته شده است که همه چیز به من می رسد). من همه چیز را تایید می کنم، به جز چیزهای نامناسب (که در این بین BH وجود نداشت).

    و در نهایت،

    هر دوی ما در ایلخانان (ص ملکوت تورات، ج):
    هر کس از آن یک سوره یا یک هلاخه یا یک آیه یا یک زنبور و حتی یک حرف بیاموزد باید به او احترام بگذارد زیرا به داوود پادشاه اسرائیل دستور دادیم که از اخیتوفل فقط دو چیز یاد نگرفت و خاخام بزرگ خود را خواند و دانست. که گفته شد و دانا و نه چیزهای آسان و مادی و چه داوود ملخ اسرائیل که از اهیتوفل یاد نگرفت بلکه فقط دو چیز را خواند ربی الوفو و آشنای او که از نویسنده او یک باب یا یک هلاخه یا یک آیه یا یک زنبور حتی یاد می گیرد. یک حرف روی یکی چقدر و چقدر باید احترام گذاشت ضرب المثل XNUMX: XNUMX + حکیمان بزرگوار ارث می برند + شم / امثال / XNUMX ی + و بی گناهان نیکی را به ارث می برند و خیری جز تورات نیست که گفته می شود + سام / امثال / XNUMXb

    و همچنین در BM Lag AA:
    بگذار ربانان: ربی که گفت - ربی که حکمت را آموخت و نه ربی که انجیل و میشنا را آموخت، سخنان ربی میر. خاخام یهودا می گوید: تمام حکمت او حق است. حاخام یوسی می گوید: او حتی چشم خود را جز در یک میشنا روشن نکرد - این خاخام اوست. ربا گفت: مانند خاخام کالایی داسبورن زهما لیسترون.

    و اینکه شاگرد شایسته است سخنان استاد و قهرمان و آشنایش را پاک کند؟
    ؟؟؟؟
    ------------------------------
    هویج:
    خیلی ممنون از تعریف های اغراق آمیز شما :). شاید از اینجا درسی بگیرم که از ده ها کانتر تشکر کنم. از سخنرانی ها و انتشارات شما بسیار سپاسگزارم که درهای بسیاری را به روی من باز کرد و دانش من را در بسیاری از زمینه های دیگر غنی کرد. من آن را "اثبات از شکلات" می نامم. گاهی اوقات یک تعطیلات برای روح من اختراع کرد.

    و دقیقاً به این دلیل، من نمی خواستم "هلاچا" را به یک خاخام "آموزش دهم". و من پیشنهاد حذف را دادم، زیرا فکر می‌کردم در صورتی که خاخام آن را مناسب می‌داند، اصلاح متن مقاله کافی است و ظاهر خود پاسخ مهم نیست. همچنین، همانطور که گفته شد، من احساس ناراحتی کردم که با یک برس مواج برای خطا اشاره کنم، اگر واقعاً یک خطا باشد.

    در واقع، تا آنجا که من می دانم، تلفظ لاتین در واقع cicero است (در انگلیسی معاصر، شاید متفکران آن را تحریف کرده باشند). سؤال از دیوید در مورد نامی که منشأ آن شناخته شده است، اما توسط فرهنگ های مختلف به طور متفاوتی استفاده شده است، مشکلی ایجاد می کند، و همچنین در مورد استفاده از نام به عنوان دنباله هجا یا به عنوان اصطلاحی که از یک نام استفاده می کند، مشکل ایجاد می کند. مفعول نیز به معنای آن. اما به نظر من نام مستعار چیتسرو، اگر واقعاً در اسرائیل به رسمیت شناخته شده باشد، غالب نیست و آنچنان بار فرهنگی ندارد که استفاده از سیسرو برای مردم نامفهوم باشد یا آنها را از معنای نام محروم کند. . همچنین به نظر من با توجه به قوانین آوانویسی پذیرفته شده امروزه استفاده از شکل Tsizro کاهش یافته است.

    در مورد سرگرمی منطقی، به عنوان کسی که همانطور که گفته شد باید از بخش قابل توجهی از دانش خود در زمینه منطق نیز سپاسگزار باشد، امیدوارم آنقدر آموخته باشم که در چنین چیزهای کوچکی شکست نخورم. من تصور می کردم که پاسخ دوم من به طور خودکار منتشر می شود، اما هیچ راه دیگری برای ابراز تمایل خود برای حذف اولی نمی دانستم، به جز پاسخ او که در آن اظهار کردم که معتقد نیستم مکانیزم برای حذف شدن است. انتشار فوری من فرض کردم که در نهایت کسی که به این مورد اعتماد داشته باشد، آنها و درخواست حذف اخیراً ذکر شده را ببیند.

    و باز هم خیلی ممنونم
    ------------------------------
    خاخام:
    از مرحوم پدرم (که زبان لاتین خوانده بود) مرسوم است که تلفظ در اصل Tsitsro (و سزار) بوده است. اینجا هم یک خاخام قهرمان و آگاه است. 🙂

  13. میکی
    شما ادعا می کنید که حتی اگر بتوانید بیانیه ارزشی گسترده تری را از مجموعه قوانین استنباط کنید، به آن مقید نیستید.
    من نیز این دیدگاه را دارم (تا حدی هنوز دارم) و بنابراین خود را موظف به انعکاس قوم‌گرایی یا شوونیسم برخاسته از یهودیت نمی‌دانم (علاوه بر این، می‌خواهم - و تا حدی هنوز هم هستم) حداقل گرایی تفسیری را تمرین کنم و ادعا کنم که وجود دارد. در هلاخا «گزاره ارزشی» نیست. اصلاً هیچ اظهارنظری مطرح نمی شود - نه مشکل ساز و نه مثبت؛ یک موضع تا حدودی تحلیلی).
    اما اخیراً نرم شده‌ام و تمایل به تشخیص برخی گزاره‌های ارزشی دارم که ممکن است در تئوری وجود داشته باشد (انکار وام‌های بهره، تمایل به سلطنت، تأسیس معبد، تمایل به تبعیت از یهودیت در جهان)، از این رو آشنایی من توجه من را جلب کرد. به این واقعیت که فکر کنید خدا از شما می‌خواهد که کاری را انجام دهید، حتی اگر صراحتاً به آن دستور نداده باشد، چرا آن را انجام نمی‌دهید (یعنی دو چیز تغییر کرده است - 1. متوجه شدم که یک بیانیه ارزشی ظالمانه مطرح شد. 2. متقاعد شدم که اظهارات شیطین الزام آور است).
    اگر سؤال فقط در مورد من بود، من کر می شدم، اما خاخام های ما قبلاً ثابت کرده اند که اراده خدا جدا از تورات برای خود الزام آور است - وجوب گوش دادن به سخنان حکیمان به عنوان او "(زمانی که در پایان حسبرا تخمینی برای روشن شدن اراده خداوند است).

    یعنی بعد از اینکه اعتراف کردم که اراده خدا امری الزام آور است، این بحث به من داده شد که ذهن حکیمان - حداقل در رشته «اخلاق» (البته نه به معنای اخلاق، بلکه مانند جلسات اخلاق) - چیزی الزام آور است زیرا همانطور که آنها در درک هلاچا و ایستادگی اراده خدا متخصص هستند. در هسته آن احتمالاً در درک چیستی اراده خدا متخصص هستند (این بیشتر در ادبیات ذائقه میتزووها به ریشونیم ها تعلق دارد. تنعیم و امرائم که ظاهراً سعی در استنباط آموزه ای نداشتند، بلکه گزاره های ارزشی را نیز یافتند).

    و اینک روح من در سؤال من - آیا بهانه ای برای خودداری از انجام اراده خداوند آنگونه که از رعایت تورات بر چشمان شما نازل شده است دارید؟
    ماه 4 پیش

    میچی
    اگر بتوانم یک بیانیه ارزشی از تورات استنباط کنم، مطمئناً از من انتظار می رود. این خواست خداست حتی اگر واقعا هلاچا نباشد.
    اما بیان ارزشی از یک حکیم الزام آور نیست. به نظر من حکیمان متخصص نیستند (نه آنطور که شما نوشتید). اقتدار حکما از حق با آنها ناشی نمی شود، بلکه از این واقعیت ناشی می شود که ما اختیار آنها را دریافت کرده ایم (رجوع کنید به Ks. دلایل بسیار خوبی برای این وجود دارد، اما به این دلیل نیست که آنها متخصص هستند. و اکنون متوجه خواهید شد که ما در مورد مسائل حلاخی اقتدار آنها را دریافت کرده ایم، اما در مورد مسایل متا هلاخی یا ارزشی نه. فقط در صورتی که تصمیم گرفته باشند آن را در حلاخه قرار دهند (مانند اجبار در درجه لواط و مانند آن) ما را واجب می کند. البته اگر با آنها موافق باشیم این کار را می کنیم اما در غیر این صورت لزومی ندارد. برعکس، دقیقاً باید برعکس عمل کرد زیرا هاسبرا دارای وضعیت الزام آور است.
    و آنچه اراده خدا اقتضا می کند از سران یشیووت نیست که چیزی را بنیان نهادند، بلکه از گمارا و همه اولین هاست، و چیزها قدیمی است. اگر چه در این مورد نیز اشتباهات مختلفی وجود دارد، اما برای توضیحات به مقالات اینجا در سایت مراجعه کنید: http://www.mikyab.com/single-post/2016/06/21/%D7%A2%D7%9C-%D7%A1%D7%91%D7%A8%D7%95%D7%AA-%D7%9E%D7%A9%D7%9E%D7%A2%D7%95%D7%AA%D7%9F-%D7%95%D7%9E%D7%A2%D7%9E%D7%93%D7%9F-%D7%94%D7%94%D7%9C%D7%9B%D7%AA%D7%99
    ماه 4 پیش

  14. BSD XNUMX در سیوان A.T.

    در مورد بحث و گفتگو بین خاخام ها در مورد تعیین روزی برای یادآوری هولوکاست - به مقالات خاخام شموئل کاتز، "ویرانی و یادآوری" و "روز اول هولوکاست" و مقاله خاخام یشایاهو اشتاین برگر، زخم قبل از بهبودی مراجعه کنید. هر سه در وب سایت 'مکمل شبات - ماکور ریشون' و در پاسخ های من به مقالات فوق.

    با احترام، شاتز

  15. سلام
    پیشاپیش عذرخواهی می کنم که برای اولین بار است که مطالب این سایت را می خوانم و نمی دانم آیا سوالات من یا پاسخ آنها در مقالات آمده است یا در سوالات پاسخ دهندگان اینجا.
    اگر فکر می‌کنید که خدا از دخالت در آنچه در جهان ما می‌گذرد دست برداشته است، می‌توانید مفاهیمی در یهودیت مانند
    آ. نظارت.
    ب. ثواب و مکافات - به نظر من میمونیدس (من از حافظه می نویسم و ​​نه از نقدی در کتاب) ادعا می کند که سیر طبیعی جهان در نتیجه رفتار خصوصی یهودیان انجام می شود مانند و من به شما دادم. باران به موقع و غیره
    2. به نظر شما 3 بار خواندن نماز در شبانه روز به دلیل اینکه با کسی صحبت نمی شود، غیر ضروری شده است؟ آیا همه چیزهایی که باقی مانده، شارژ حلاخی است که شاید دلیل اصلی درخواست نیازهای شما از کسی است که بتواند آنها را بدهد؟
    آیا می توان روش هاشانه را در جایی که همه در جهان به عنوان پسران مرون از او می گذرند، رها کرد؟
    4. آیا شرف او فکر می کند و من قصد ندارم خو را به عنوان مدعی مقایسه کنم که شیوا به خواب رفت؟ یا دنیایش را ترک کرد؟

    اگر قبلاً در مورد مواردی در سایت بحث شده است، خوشحال می شوم که به مکان های مربوطه مراجعه کنم اگر وقت شما اجازه اظهار نظر را نمی دهد.
    با تشکر

    1. با درود.
      شما سوالات گسترده زیادی می‌پرسید و پرداختن به آن در اینجا دشوار است. تمام آموزه های من در مورد این موضوعات و موضوعات دیگر را در سه گانه جدید و در مورد این موضوعات در کتاب دوم (هیچ کس در روح حاکم نیست) خواهید یافت. فراتر از آن، می توانید سایت را در اینجا جستجو کنید و ارجاعات بسیار زیادی به هر یک از این سؤالات بیابید.

  16. 1) در مورد عدم یکسان بودن در حکم میمونی و امثال آن، ربطی به متا حلاخه ندارد، بلکه تعریف حلاخه با روش خاصی انجام می شود ولی حکم آن لزوماً ربطی ندارد (شاید حتی می شود). گفت که لزوماً مرتبط نیست).
    به عنوان مثال: «ع.ر. آچا بر حنینا پیش از آنکه گفت و عالم بود که در نسل خاخام میر مانند او نیست و چرا هلاخه ای مانند او برپا نکردند که دوستانش نتوانند بر سر آن بایستند، نمایان و شناخته شده است. از نظر او که از نجس پاک می گوید و صورت او را بر پاک نشان می دهد، می بینیم که با وجود اینکه حکما می دانستند که یک ربی حکیم (و احتمالاً حق آن ها) بر حلاخه ای مانند او حکم نکرده است.
    همچنین در همین صفحه (Eruvin XNUMX :) دلیل آورده شده است که هالاچا با وجود اینکه شاباش تاپی را تیز می کند و به خاطر فروتنی آنهاست و به نظر من کسی فکر نمی کند که فروتنی لزوماً همیشه به حقیقت منتهی می شود. حقیقت (هر چند بارها بله همه چیز واضح تر و واضح تر می شود).
    به نظر من پر واضح است که متفکران (برخلاف داوران...) حلاخه به صورت واضح و منسجم پیش رفتند، بالاخره چند نفر از آنها را یافتیم که معمولاً مانند آنها حکم نمی کردند و فقط در موارد معدودی حکم می کردند. مانند آنها. به عبارت دیگر، این گزاره که میمونید قوام متا هَلاخی ندارد، معنا ندارد، زیرا در حکم به مابعدالاخیّه معنا وجود دارد.

    2) خاخام بنا به دلایلی تصمیم گرفت که معجزه این است که او هیچ امکانی برای بدون مداخله ندارد. این تعریف را از کجا می آورید؟
    عجیب بودن چنین نظری این است که برای هرکسی که تا به حال انجیل در دست داشته باشد، روشن است که با وجود همه معجزات آنجا گناهان کفاره و طغیان کرده اند (به گفته خاخام وقت معجزات اتفاق افتاده است) و اگر بگوییم معجزه است. چیزی است که نمی تواند اتفاق بیفتد، ما گفتیم همه آن نسل ها یک مشت احمق بودند (دون کو و چیزی که امروز ده ها هزار نفر به دلیل "معجزات" بابا و شارلاتان ها توبه می کنند و حتی بیشتر از آنها مذهبی هستند که برای آنها گناه نمی کنند. ترس از مجازات که از آنها ندیدند کو پسر کو پسر که در آن زمان گناهکار نبودند)
    من فکر می کنم معجزه یک احتمال کم آماری است که اتفاق می افتد و بنابراین دریچه ای برای منکران (حتی در زمان پیامبران) وجود دارد که ادعا کنند این طبیعی است و معجزه نیست. بر این اساس در نسل ما نیز معجزه داریم. (من از مشکل این ادعا آگاهم، زیرا معلوم می شود که با پیشرفت علم، چیزهایی که روزی به دلیل ضعیف تلقی می شدند، امروز به عنوان کنفرانس مطرح می شد، انجام شده است. اما هنوز چیزهای زیادی وجود دارد - زمانی که مردم به وطن خود باز می گردند

    3) خاخام نوشت: "اما فکر نمی کنم آنها به عمق معنای آن رفته باشند. قصد خاخام این بود که بگوید او یک صهیونیست سکولار است، درست مثل بن گوریون.
    با تشکر از خاخام که طنز و استندآپ کمدی را در کلام خود قرار داده است. خواندن را نرم می کند….
    (من باور نمی کنم که شما به این موضوع اعتقاد داشته باشید).

    1. من همه چیزهایی را که در اینجا نوشته اید در جاهای مختلف بسط داده ام.
      1. دیگه یادم نمیاد از چی حرف میزد (چه غیریکنواختی). اما در مورد حکم کنست، من یک بار به عنوان مدرک ذکر کردم که هلاخا همیشه حقیقت نیست، بلکه دارای ارزش خودمختاری است (حکم کردن آنطور که من می فهمم حتی اگر به نظر من این حقیقت نباشد). در مورد BS و BH، مفسران در این مورد اختلاف نظر داشتند. ر.آی کارو در قواعد گمارا توضیح می دهد که تواضع آنها آنها را به حقیقت سوق می دهد (چون آنها قبل از بیان موضع خود ابتدا سخنان بعش را در نظر گرفتند) این را در چند بیت به طوبا تعمیم داده ام.
      2. در این من طوبا را در کتاب دوم در سه گانه (و همچنین در اینجا در سایت در چندین مکان) گسترش دادم. هیچ حیوانی به عنوان معجزه در طبیعت وجود ندارد. هر کس این را بگوید فقط گیج شده است.
      3. من نه تنها معتقدم بلکه کاملاً متقاعد هستم. خاخام اهل پونیوز یک صهیونیست کاملاً سکولار بود.

پیام بگذارید