ذهن و قلب - احساسات در مطالعه و قضاوت هلاکی (ستون 467)

בס صحبت کنید

چند روز پیش به صفحه دف لا بیباموت آمدند که موضوع دوست داشتنی «خانه بر او افتاد و برادرزاده اش پیداست و معلوم نیست کدامشان اول مردند، پیراهنش را تنگ کرد و در نیاورد. "

Hayuta Deutsch این گزیده را با نظر زیر برای من ارسال کرد:

این بزرگه! نمونه بارز (یکی از بسیاری اما به خصوص زیبا) از رویارویی بین یک جهان حلاخی قانونی «آزمایشگاهی» و واقعیت دراماتیک (یک تله‌نوولای زیبا و اشک‌آور).

در طول بحثی که بعداً بین ما ایجاد شد، مناسب دیدم که ستونی را به این موارد اختصاص دهم.

ابعاد عاطفی و انسانی در مسائل حلاخی

وقتی به این وضعیت فکر می کنید و کمی بیشتر در سطح ذهنی وارد آن می شوید، این یک فاجعه نه چندان ساده است که بر سر این خانواده بدبخت آمده است (هر کدام در نوع خود، یادتان باشد). اما من به عنوان یک زبان آموز عادی اصلا متوجه آن نشدم. این یک بحث حلاخی جذاب و پیچیده است و برای من در اینجا هیچ آدم رنجوری یعنی انسان وجود ندارد. همه اینها فیگورها یا سایه هایی هستند بر صحنه هلاخی- روشنفکری. اهداف شخصیتی برای تربیت ذهن، که از طریق آنها حداکثر برای انعکاس ایده های هلاکی در نظر گرفته شده است. ما در مطالعه خود با قاتلان، دزدها، سلاخان، دروغگوها، بلایا و ناگوارهای مختلف سروکار داریم و همه اینها را با متانت فوق العاده مورد بحث قرار می دهیم. بنابراین کودکان در حیدرآباد می‌توانند مسائل مهمی را بیاموزند، حتی اگر به دنبال چنین برخوردی در هر زمینه‌ای، والدینشان به احترام به رفاه هدایت شوند و خودشان در شوک زبانی فرو رفته باشند. اما تمام این رژه با آرامش از کنار ما می گذرد و پلک هم نمی زنیم.

من در این سخنان حیوان او سرپیچی نمی بینم. برعکس، آنها تکراری بودن بین سطوح بحث (انسانی و هلاخی) را تحسین می کنند، اما با این وجود من در پس زمینه حجم زیادی از انتقاد از سردی بحث، یعنی بی توجهی به ابعاد دشوار انسانی این پرونده را شنیدم. Gemara این مورد را به گونه ای توصیف می کند که گویی یک تکه گوشت است که در یک سس شیری افتاده است و در ادامه به بحث در مورد قوانینی می پردازد که در چنین موردی اعمال می شود. او تراژدی های وحشتناک انسانی را که در اینجا اتفاق افتاده است کاملاً نادیده می گیرد. این خانواده داغدار بدون همسر (در واقع یکی از مشکلات) و برادری که هر دو از یک خانواده هستند، مانده اند. چه کسی آنجا می ماند تا از یتیمان حمایت کند؟ (اوه واقعاً نیست، وگرنه اینجا آلبومی نبود.) دل کی با شنیدن این همه گریه نمی کند و چه چشمی نمی ریزد؟! بالاخره در گوش ناشنوای روح ما.

فکر می‌کنم ملودی که در کلمات حیوان او شنیدم، بر اساس تجربیات روزانه من در بیت میدراش برای دانشجویان دکترا در بار ایلان (و در سایر محیط‌های زنانه) است. تقریباً هر بار که به چنین موضوعی رسیده ایم، ارجاعات متزلزلی از جنبه های انسانی و ارزشی و به ویژه عاطفی این گونه موقعیت ها و البته انتقاد از Gemara و بی توجهی زبان آموزان به این جنبه ها بوده است. سردی و بی تفاوتی که او منعکس می کند غیر قابل درک و غیر قابل تصور است. همه ما عادت کرده‌ایم درباره این موضوع که پدر دختر خردسالش را به مردی جوشان تحویل می‌دهد، زنی که به خاطر این و آن ممنوع الخروج شده است، «در سکوی خود گیر کرده» و بحث‌های بیشتر لیتوانیایی در تلمود

به خودم اجازه می‌دهم از روی تجربه بگویم که اینها نقدهایی هستند که زنان بیشتری (و دنبال‌کنندگان را مشخص می‌کنند، که تقریباً یکسان است. برای مثال در ستون‌ها ببینید. 104 و315).[1] نیازی به گفتن نیست که لیتوانیایی هایی مانند من از چنین احساساتی در BH مستثنی هستند. حتی به کارگردانان آن تله‌نوولا توصیه می‌کنم: مثلاً اگر زن دوم برادر را هم سلاخی کنند و با چاقو به شکمش بزنند که مادر عبری پسر عموی دخترش است که خودش نیمی از اوست. غلام و نیمه آزاد مقتول گرما که بین کلمه و غوطه ور شدن در میکوه با سه کنده آب تلمبه دار فاقد داب که شبیه شراب است. آنها می توانستند از بهترین ها یاد بگیرند، یعنی چهموقعیت. این بحث را غنی تر می کرد و آن را بسیار جذاب تر می کرد.

نقدی مشابه در زمینه ای دیگر

این انتقادات فقط متوجه تلمود و شاگردان آن نیست. در یک ستون 89 من نمونه ای از نقد مشابه و این بار در زمینه دانشگاهی-فناوری آوردم. منظورم داستان معروف در مورد لوله خون در Technion است (که احتمالاً حتی ساخته شده و ساخته شده است). من چیزهایی را از آنجا کپی می کنم.

گفت به ابتکار پروفسور حیم حنانی از تکنیون، که منجر به آزمایش جریان در دانشکده مهندسی مکانیک شد، از دانشجویان خواسته شد تا لوله ای طراحی کنند که خون را از ایلات به متولا منتقل کند. از آنها پرسیده شد که آن را از چه ماده ای بسازند، قطر و ضخامتش چقدر باشد، در چه عمقی در خاک دفن شود و مانند آن. راویان این داستان (و من شخصاً با گوش های حیرت زده خودم شنیده ام که عده ای از این موضوع از نظر اخلاقی شوکه شده بودند. ناگفته نماند که من واقعاً از شوک آنها شوکه شدم) شاکی هستند که چگونه شاگردان تکنوکرات تکنیون که البته مدت ها پیش شکست خورده اند. یک عکاس انسانی (برخلاف دکترای جنسیت و اقتصاد خانگی، آنها حساسیت اخلاقی بسیار خوبی دارند، به ویژه هنگام طراحی لوله ای که مقالات خود را مستقیماً به سیستم های مجلات هدایت می کند)، امتحان را حل کرد و بدون پلک زدن ارائه کرد. پرسیدن چرا به چنین لوله خونی نیاز است. او فقط برای افزایش حیرت می گوید که گفته می شود چنین امتحانی منجر به ورود رشته علوم انسانی در برنامه درسی تکنیون شد. ظاهراً شخصی این بررسی را بسیار جدی گرفته است.[2]

گذشته از سؤال ذوق و شوخ طبعی نویسنده امتحان که البته می توان در مورد آن بحث کرد (اگرچه از نظر من کاملاً دلنشین است) ، این نقد به خودی خود کاملاً احمقانه به نظر می رسد. مشکل چنین سوالی چیست؟! و اینکه کسی تصور می کند که مدرس قصد برنامه ریزی اردوگاه کار اجباری را داشته است و او در حل مشکل انتقال خون به دانشجویان کمک می کند؟ دانش آموزانی که امتحان را حل کردند قرار بود تصور کنند وضعیت اینگونه است و اعتراض کنند؟ ساخت و حل چنین آزمونی به هیچ وجه نشان دهنده بی اخلاقی و حتی میزان حساسیت اخلاقی استاد و دانشجویان نیست. ضمناً حتی این انتقاد مضحک هم نشان دهنده حساسیت اخلاقی بالایی نیست. حداکثر این یک پرداخت مالیاتی اعلامی و کاملاً احمقانه برای درستی سیاسی متحجرانه و احساسات غیر ضروری است.

فراتر از این سؤال که آیا ارائه چنین سؤالی در آزمون درست و معقول است، می خواهم بگویم دانش آموزانی که با آن مواجه شده و بدون چشم بر هم زدنی آن را حل کرده اند، بسیار شبیه به علمای هلاخی هستند که در موقعیتی مانند اونی که با اون پلک یخ زده توصیف کردم این یک سوال زمینه است. اگر زمینه حلاخی یا علمی-تکنولوژیکی است و بر همگان روشن است که هیچ کس در اینجا قصد قتل و خون حمل ندارد، دلیلی در دنیا نیست که ریسمان دلش از آن بلرزد یا شاد شود. بهتر است چک ها را برای رویدادهای واقعی رها کنند. اگر کسی باشد که سیم‌هایش می‌لرزد، البته خوب است. هر کس و ساختار ذهنی او، و همانطور که می دانیم هیچ کس کامل نیست. اما دیدن این ویژگی که نشان دهنده اخلاق فرد است و در صورت نبود رعشه، نشان از این اخلاق ناقص است، حداکثر شوخی بدی است.

"یخ که باهوش بود، چه چیزی را مزخرف دید؟"[3]

همچنین می توان میدراش افسانه کوراچ زاتزوکال را به یاد آورد که از موشه رابینو شکایت کرد.جوینده خوبمزامیر الف):

«وَ فِی کرسی زِم» یخی است که با موسی و هارون شوخی می کرد

یخ چه کرد؟ تمام جماعت جمع شدند و گفته شد: «کل جماعت برایشان یخ جمع کنند» و او شروع کرد به گفتن کلمات دلقکانه و به آنها گفت: یک زن بیوه در همسایگی من بود و دو دختر یتیم با او بودند. و او یک مزرعه داشت. آمد تا شخم بزند - موشه به او گفت: گاو و الاغ را با هم شخم نکن. او برای کاشت آمد - او به او گفت: "سینه شما هیبرید نمی کارد." آمد تا درو کند و کپه بسازد، به او گفت: مجموعه نسیان و کلاه گیس بگذار. آمد تا پایه ای بسازد، به او گفت: کمک کن و یک عشر اول و یک ده دوم. حکم او را توجیه کرد و به او داد.

این بیچاره چه کرد؟ ایستاد و مزرعه را فروخت و دو گوسفند خرید تا گزهایشان را بپوشند و از گاوهایشان لذت ببرند. از آنجا که فرزند آنها - هارون آمد و به او گفت: اولزاده را به من بده، پس خدا به من گفت: "همه نخست زادگانی که در گله تو و در گله نر تو متولد می شوند - به خداوند خدای خود وقف کن." حکم را در مورد او توجیه کرد و به او ولادت داد. وقت بریدن و بریدن آنها فرا رسیده است - هارون آمد و به او گفت: اولین گاز را به من بده که خداوند فرمود:

گفت: من طاقت ایستادن در برابر این مرد را ندارم، زیرا آنها را ذبح می کنم و می خورم. و چون آنها را کشت، هارون آمد و به او گفت: بازو و گونه و شکم را به من بده. گفت: بعد از ذبح آنها هم از شر او خلاص نشدم - آنها تحریم من هستند! هارون به او گفت: اگر چنین است، همه از آن من است، این همان چیزی است که خداوند فرمود: "هر تحریمی در اسرائیل مال تو خواهد بود." نتلان و نزد او رفت و او با دو دخترش گریان را ترک کرد.
اینجوری گرفتار این بدبختی شد! بنابراین آنها انجام می دهند و به Gd می چسبند!

واقعاً دلخراش است، اینطور نیست؟ این کمی یادآور نظراتی است که در بالا توضیح دادم، اگرچه در اینجا تفاوت وجود دارد. نقد Ice واقعاً این را در خود دارد. او ممکن است همه چیز را در چارچوب قرار دهد و داستانی دلخراش بسازد، اما مطمئناً درست است که چنین داستانی اصولاً ممکن است اتفاق بیفتد، و این در واقع دستورالعمل حلاخی برای چنین موقعیتی است. به همین دلیل است که اینجا بحث اخلاق حلاخه مطرح است و این یک ادعای جدی است. قبلاً بارها به شما اشاره کرده ام اسرائیل بازی کرد، شیمیدان اهل بیت المقدس که در مورد کرختی اخلاقی هلاخا و مذهبی ها داستان می ساخت و شورش می کرد. وقتی معلوم شد که چنین داستانی ساخته نشده و ساخته نشده است، مذهبی ها نفس راحتی کشیدند، اما همیشه به این فکر می کردم که چرا موضوعیت دارد. در واقع حلاچه فضای شبات را برای نجات جان یک غیر یهودی ممنوع می کند. در واقع، قانون یک زن کوهن را ملزم می کند که توسط شوهرش مورد تجاوز جنسی قرار گیرد. بنابراین حتی اگر واقعاً اتفاق نیفتاده باشد، یک انتقاد کاملاً مشروع است.

از این حیث، انتقادات شاچاک و کوراچ بسیار شبیه به نقدهایی است که در بالا دیدیم که به یک مورد فرضی و تواضع بسیار معقول نسبت به او می پردازد. ربطی به سطح اخلاق مردم و حلاخه ندارد.

مشکل چیست؟

بیایید روی مشکلات با بررسی لوله خون یا تله نوولا روی صحنه تمرکز کنیم. این یک مورد فرضی است که واقعاً اتفاق نیفتاده است. در مواجهه با چنین مورد واقعی، گمان می کنم نسبت به آن بی تفاوت نخواهیم ماند. بی تفاوتی در اینجا به دلیل ماهیت فرضی قضیه که برای همه دست اندرکاران روشن است و به دلیل زمینه بحث ایجاد می شود. مفهومی که این موارد در آن به وجود می آید، فکری-حرفه ای است. یک سوال در مهندسی در چارچوب خود به عنوان یک چالش محاسباتی-فناوری تعبیر می شود و به درستی هدف محاسبه هیچ کس را آزار نمی دهد (زیرا برای همه روشن است که چنین چیزی وجود ندارد. در واقع وجود دارد، آزمایش دانشجویی توانایی ها). در مورد تله‌نوولای روی صحنه هم همین‌طور است. برای همه روشن است که این یک مورد فرضی است که برای تیزتر کردن بینش‌های هلاکی طراحی شده است. برخورد با یک پرونده فرضی به گونه ای که انگار واقعاً در حال وقوع است، یک امر کودکانه است، اینطور نیست؟ کودکان تمایل دارند با داستان به گونه ای رفتار کنند که انگار یک مورد واقعی است. بزرگسالان باید درک کنند که اینطور نیست. به نظر من، این شبیه به سؤالاتی در مورد موارد تلمودی مانند گاملا فرها (Mechot XNUMX: XNUMX و Yevamot Katz XNUMX: XNUMX) یا هیتین است که در بیشه‌زارها فرود آمده است (Minchot Set XNUMX: XNUMX) که تعجب می‌کنند که چگونه چنین موردی ممکن است به وقوع پیوستن. هنگام توجه به زمینه، باید مشخص باشد که هیچکس ادعا نمی کند که چنین بوده یا ممکن است اتفاق بیفتد. اینها موارد فرضی هستند که به منظور اصلاح اصول هلاکی هستند، مانند موارد آزمایشگاهی در تحقیقات علمی (نگاه کنید بهمقالات در اوکیما).

به طور خلاصه، مشکل این بررسی ها این است که آنها فرض می کنند که یک شخص قرار است با یک پرونده فرضی که پیش روی او قرار می گیرد طوری رفتار کند که گویی یک واقعه واقعی در اینجا وجود داشته است. می توانید از فیلم یا کتابی مثال بزنید که چنین موقعیت هایی را توصیف می کند. توجه داشته باشید که چه کسی کتاب مقدس یا مشاهده چنین موقعیتی را گرامی نمی دارد. چه فرقی دارد؟ بالاخره در یک فیلم یا کتاب قرار است چنین احساساتی را تجربه کنیم و در موقعیتی قرار بگیریم. پاسخ به این به نظر من این است: 1. نام زمینه هنری است، یعنی مصرف کننده (بیننده یا خواننده) باید تلاش کند و وارد موقعیت شود و آن را تجربه کند. این جوهر فرار هنری است. اما در زمینه علمی یا فناوری-آکادمیک وجود ندارد. 2. حتی اگر طبیعی باشد که چنین حرکت ذهنی در مردان (یا زنان) رخ دهد، ارزشی ندارد. اگر این اتفاق بیفتد - خوب است (هیچ کس کامل نیست، به یاد داشته باشید). اما ادعای مردم به نام اخلاق که باید برای آنها اتفاق بیفتد، ادعایی کاملاً متفاوت است. دیدن کسی که این را به عنوان نقص اخلاقی ندارد از نظر من واقعاً مزخرف است.

موارد واقعی: اهمیت قطع ارتباط

من استدلال کردم که دخالت ذهنی در یک پرونده فرضی در بهترین حالت یک موضوع کودکانه است. اما فراتر از آن، اکنون می خواهم بحث کنم که بعد مضری هم دارد. وقتی انتقادات فوق به دانشجویان دکترا مطرح شد، سعی کردم بارها و بارها اهمیت جدایی عاطفی و ذهنی از شرایط را در برخورد با بورسیه هلاخی به آنها القا کنم. چنین درگیری عاطفی نه تنها ارزشی ندارد، بلکه واقعاً مضر است. درگیری ذهنی و عاطفی می تواند منجر به نتیجه گیری های نادرست (و تکنولوژیکی) شود. قاضی که به خاطر احساساتش در مورد پرونده تصمیم می گیرد، قاضی بدی است (در واقع اصلا حکم نمی کند. فقط فریاد بزنید).

توجه داشته باشید که در اینجا من قبلاً در مورد ارجاع انسانی به یک پرونده واقعی که پیش روی من است صحبت می کنم و نه فقط یک مورد فرضی. اگر به موردی برخورد کنم که خواهر و برادری با هم در یک فاجعه وحشتناک از بین رفته اند، این یک مورد واقعی است که در واقعیت اتفاق افتاده است، بنابراین در چنین موردی باید حساسیت نسبت به ابعاد انسانی آن ارزش داشته باشد. در اینجا قطعاً پرداختن به این پرونده در همه سطوح به طور همزمان ارزش و اهمیت دارد: عقلی-حلاخی، فکری-اخلاقی و انسانی-تجربی. و با این حال، حتی در یک مورد واقعی، در مرحله اول مناسب است که بر روی اولین هواپیما تمرکز کنید و دو هواپیمای دیگر را قطع کنید. داور باید در مورد پرونده ای که پیش روی او قرار می گیرد سرد فکر کند. آنچه حلاخه می گوید ربطی به آنچه عاطفه می گوید (و به نظر من حتی آنچه اخلاق می گوید) ندارد و خوب است که انجام دهد. داور باید قانون را با خونسردی قطع کند و در نتیجه این حق را داشته باشد که حقیقت تورات را هدایت کند. در مرحله بعد از تحليل سرد هلاخي، جاي ورود ذهني به موقعيت و ابعاد اخلاقي و انساني آن و بررسي آن در اين منظرها وجود دارد. بدین معنا که وقتی تحلیل حلاخی اولیه چندین گزینه ممکن را مطرح می کند، می توان عاطفه و بعد انسانی و اخلاقی را در نظر گرفت تا بین آنها تصمیم گیری کرد و حکم عملی را انتخاب کرد. احساسات نباید در تحلیل منطقی شرکت کنند، بلکه حداکثر باید بعد از آن بیایند. فراتر از آن، می توان ارزشی را در به اشتراک گذاشتن و همدلی با درد و رنج شخص مقابل خود دید، حتی اگر هیچ پیامدهای حلاخی نداشته باشد. اما همه اینها باید در صفحات موازی اتفاق بیفتد و مطلوب است که آنها نیز برای تصمیم اولیه حلاخی دیر بیفتند. دخالت عاطفی در حکم اصلاً مطلوب نیست.

من در اینجا با جزئیات به ادعای دیگری که قبلاً بارها مطرح کرده ام باز نمی گردم (به عنوان مثال در ستون را ببینید 22، و در سری ستون ها 311-315) که اخلاق نه ربطی به احساس دارد و نه هیچ. اخلاق یک امر فکری است تا احساسی. گاهی اوقات عاطفه نشانگر جهت اخلاقی (همدلی) است، اما شاخص بسیار مشکل ساز است و باید مراقب آن بود که آن را نقد کرد و از آن پیروی نکرد. به او احترام بگذارید و به او شک کنید. در نهایت باید در سر تصمیم گرفت نه در دل، بلکه سر باید به آنچه دل می گوید نیز توجه کند. ادعای من این بود که همذات پنداری به معنای تجربی عاطفه معنای ارزشی ندارد. این یک ویژگی انسانی است و به این ترتیب یک واقعیت است. اما ارزشی ندارد و کسانی که از آن برخوردار نیستند نگران وضعیت اخلاقی و ارزشی آن نباشند.

با توجه به این موضوع، من استدلال می‌کنم که حتی در مرحله دوم، پس از تحلیل هلاخی اولیه، هیچ جایگاه قابل توجهی برای احساس وجود ندارد. برای اخلاق شاید بله، اما نه برای احساس (فی نفسه. اما شاید به عنوان یک شاخص و غیره). برعکس، درگیری عاطفی، نسخه آزمایشی برای فریب‌ها و انحرافات نادرست فکری و تصمیم‌گیری نادرست است.

نتیجه همه اینها این است که هنگام مطالعه یک موضوع تلمودی هلاخی هیچ ارزشی برای درگیری عاطفی وجود ندارد و حتی باید سعی کرد بر چنین حرکت ذهنی حتی اگر وجود داشته باشد غلبه کرد (من در مورد کسانی صحبت می کنم که هنوز نتوانسته اند بر آن غلبه کنند. و عادت کن). در احکام حلاخی عملی (یعنی تصمیم گیری در مورد خاصی که پیش روی ما قرار می گیرد) که باید عاطفه و اخلاق را معلق کرد و شاید در مرحله دوم (به ویژه اخلاق. به احساس کمتر) جای داد.

ادعای ابزاری

بحثی در سطح ابزاری وجود دارد که فردی که در چنین موارد فرضی رفتاری فرضی با انسان انجام نمی‌دهد، حتی در رابطه با موارد واقعی نیز چنین نخواهد کرد. من بهش خیلی مشکوکم. به نظر من کلمه خوبی برای هفت نعمت است و هیچ نشانه ای از صحت آن نمی بینم. در هر صورت، هرکسی که این ادعا را دارد، باید برای حرفش مدرک بیاورد.

شاید بتوان ادعای مشابهی در مورد عادت صنعتگران داشت. Gemara می گوید که هنرمند، پزشک یا شخصی که با زنان سروکار داشت، «خدمت های او را اذیت می کرد» و به همین دلیل چیزهایی را که برای مردان دیگر حرام است به او اجازه می داد (تفرد یا تماس با زن و مانند آن). مشغول بودن در کار حرفه ای عواطف او را خفه می کند و از توهین و تأملات ممنوع جلوگیری می کند. من نمی دانم که آیا جنسیت متخصص زنان به این دلیل کسل کننده تر است یا نه، حتی زمانی که با زنی در زمینه عاشقانه و غیرحرفه ای آشنا می شود. من شک دارم که این زمینه متفاوتی باشد، اما نیاز به بررسی دارد. مردم می دانند چگونه جدایی و قطع ارتباط ایجاد کنند، و از این نظر دایان در Abidathiyahu Tridi نیز یاد می گیرد. وقتی فردی به حرفه خود می پردازد، می داند چگونه احساسات خود را از بین ببرد، و این بدان معنا نیست که آنها در زمینه های دیگر کسل کننده تر هستند. البته هنرمندی که به هنر خود مشغول است، در بررسی هلاخی، موقعیتی فراگیرتر از موقعیت های فوق است، زیرا برای هنرمند این ها زنان و موقعیت های واقعی هستند، در حالی که برای محقق این موارد فرضی است. بنابراین، حتی اگر متوجه شویم که عواطف هنرمند کاهش می‌یابد، این لزوماً به این معنا نیست که این چیزی است که در محقق اتفاق می‌افتد. شاید بیشتر شبیه قاضی باشد که احساسات خود را قطع می کند، زیرا قاضی با پرونده های واقعی روبرو می شود اما این کار را در یک زمینه حرفه ای انجام می دهد. در آنجا ممکن است گفته شود که در هنر او مشکل دارد.

یادداشت مطالعه

شاید بتوان گفت که یادگیرنده‌ای که با چنین موقعیت‌هایی مواجه می‌شود و احساسات انسانی مربوطه را در او ایجاد نمی‌کند، به طور کامل وارد موقعیت نمی‌شود. این یک استدلال علیه او در سطح علمی است و نه در سطح اخلاقی. ادعای او این است که او در حال یادگیری ضعیف است و نه اینکه او فردی بد اخلاق است. فکر نمی کنم اینطور باشد. انسان قطعاً می‌تواند در یک موقعیت آموزشی وارد شود، حتی اگر از نظر انسانی در آن موقعیت نباشد. البته بحث من مشروط به تلقی از حلاخه به عنوان یک شغل فنی-حرفه ای است که شامل هواپیماهای احساسی نمی شود (به جز مرحله دوم و ...). به هر حال، من قطعاً یک نقص اخلاقی در اینجا نمی بینم.

[1] مطمئن نیستم ربطی به شخصیت زن داشته باشد. این ممکن است به دلیل تازگی چیزها باشد، زیرا زنان معمولاً از دوران کودکی به این مسائل عادت نکرده اند.

[2] خود نتیجه به نظر من خوش آمدید. قطعا تحصیل برخی از علوم انسانی برای دانش آموزان تکنیون مضر نیست. اما هیچ ارتباطی بین این و مورد رگ وجود ندارد. مورد هیچ مشکلی را نشان نمی دهد که نیاز به حل داشته باشد و اگر چنین مشکلی وجود داشت، مطالعات علوم انسانی به هیچ وجه به حل آن کمک نمی کرد.

[3] راشی در صحرا، XNUMX، ص.

45 اندیشه در مورد "ذهن و قلب - احساسات در مطالعه و قضاوت هلاچا (ستون 467)"

  1. موضوع حلاخی که در اینجا ذکر شد، در واقعیت، اگر درست به خاطر دارم، پس از قتل اعضای خانواده مکلف در موتزا در جریان حوادث XNUMX مورد بحث قرار گرفت.

        1. آنچه در آنجا گفته شد را به اختصار بیان می کنم.

          آ. موردی که در ستون ظاهر شد:
          [مردی با خواهرزاده خود و همسر دیگری ازدواج کرد. اگر بمیرد برادرش نمی تواند با برادرزاده اش (عانه) زندگی کند و به همین دلیل او و زن نیازمند دیگر از سقط جنین و وثیقه (سقط جنین حرام) معاف هستند. اگر دختر برادرزاده او قبل از شوهرش فوت کرده و سپس شوهرش فوت کرده باشد، زن دیگر هنگام مرگ شرمنده نیست و به همین دلیل نیاز به بچه دارد.]
          جمله در جمارا این است که اگر ندانیم چه کسی اول مرده است، آیا شوهر اول مرده و همسرش (برادرزاده اش) هنوز زنده بوده و سپس زن دیگر از کار زشت مرده است، یا زن اول مرده و سپس شوهر مرده است. سپس همسر دیگر یک فرزند بدهکار است. [و شرع از آن جهت است که در واجب بودن یا حرام بودن در بیبوم پس پیراهن نه بیبوم شک است].

          ب. مورد در Ahiezer:
          [مردی که فوت کرده باشد و در هنگام مرگ نطفه یا جنینی از خود باقی بگذارد، زنش از کراهت معاف است. اما اگر او اصلاً فرزندی نداشت یا همه قبل از مرگ او مرده بودند، همسرش باید بیبوم کند. اگر بمیرد و جنینی را که بعد از مرگش به دنیا آمده باقی بگذارد و حتی یک ساعت زنده بماند و بمیرد یا پسری در حال مرگ بگذارد، نطفه همه چیز است و زنش از منکرات معاف است.]
          محکوم در اهیزر پدری است که فوت کرده و در هنگام مرگ گوشتخواری را بر جای گذاشته است که یک روز پس از پدرش مرده باشد، خواه پسر گوشتخوار برای هر چیزی نطفه مردن محسوب شود و زن مرده از منکرات معاف باشد یا گوشتخوار (که احتمالا در عرض XNUMX ماه خواهد مرد). [رز باغ فکر می کند که شکار به هیچ وجه زنده به حساب نمی آید و از مردن بدتر است و زن مرده باید بابوم باشد. آهیزر با افزودن‌ها ثابت می‌کند که بن تریپا از میبوم اخراج شده است]
          https://hebrewbooks.org/pdfpager.aspx?req=634&st=&pgnum=455

          در این که دو نفر از اعضای خانواده در مدت زمان کوتاهی فوت کردند (به همین دلیل) شباهت هایی وجود دارد.

        2. من فرض می کنم که Nadav به پاسخ Ahiezer به HG در وسط CJ اشاره می کند:

          در ماه آدر XNUMX (ج) در مورد درگ که در روزهای قتل در عراق پدرش کشته شد و سپس پسری که یک روز زنده بود که قاتلان با چاقو و سوراخ ریه او را در صورت اجازه. بدون استخراج ازدواج کنید، همانطور که در پاسخ گینات واردیم سفاردی در زانوهای یوسف و هارکعه و در پتاه تیکوا آورده شد که می تواند تشدید شود.
          در اینجا من در پاسخ گینات واردیم دیدم و هیچ مدرکی برای تجدید آن پیدا نکردم، فقط از یک مذهبی در متانیتین در حال مرگ و هدایت و نه از تانی پریفا، یعنی دتراپا اخراج نمی شود. با این حال، از Toss D. و اما در مورد پرتاب، به نظر می رسد که او توسط مردی که در سنهدرین توسط دالاربانان درباو هوی به عنوان طعمه توضیح داده شده است، می میرد، و بنابراین میمونیدس در PB از قاتل داهورگو به عنوان طعمه کشته نمی شود، و توسط دمپراشیم GC دیگری کشته می شود. دعاف که اندازه گیری می شود و او در حال مرگ است. و نیز صریح است که خانه های هاری باتوس یاوموت که دمگوید در جایی است که پایانی برای زندگی نیست و در ب.ه.ق. به هر حال، این از سخنان توس ثابت شده است، الگویی که در حال مرگ است و توسط شخصی که مانند طعمه است هدایت می شود، و همینطور در غزوات در قرآن داوود، که به S. قضاوت ها اضافه شده است. مهم نیست که چه چیزی را از دست می دهد، زیرا مردن و هدایت شونده نیاز به پیش بند دارند و از پیش بند اخراج می شوند. در مجموع عجیب است که اگر نبیره ای فسخ کند نیاز به نجات پیدا می کند و همچنین در زن برادری که فرزند پسری دارد سقط جنین می شود و از آنجایی که او سخنان را آورده است. Toss Reid on Shabbat KK مطمئناً به دلیل شک و تردید شک کننده اصلاً احساس نمی کند و نیازی به نجات ندارد و اجازه ازدواج دارد. + Shum in the Beit Yitzchak Responsa, Chiv. و A.A. در Beit Yitzchak Responsa Kha.

          اما این مورد ما نیست. در حالی که می توان از نحوه درمان و عدم اشاره مطلق به ابعاد عاطفی متاثر شد.

          1. [در مورد پایان سخنان شما در مورد نحوه درمان، گشتی در گنجینه حکمت نشان می دهد که سوال کننده از اهیزر، خاخام زوی پساچ فرانک است که توسط خاخام صفد در مورد محل حادثه پرسیده شده است و قبلاً نیز گفته اند. شوک و غیره را بیان کرد.

          2. برای لحظه‌ای فکر کردم که ممکن است شبیه داستان روزمره کشیشی باشد که دوستش را روی قوچ به قتل رساند، و علاوه بر این، پدرش با بال زدن در مورد خوب بودن چاقو که مقالات و موعظه‌هایی درباره آن نوشته شده است صحبت می‌کند. اصلا شبیه نیست چون قتل دشمنان است.

            1. بین جواب حلاخی و خطبه مداحی

              در سیزدهم نیسان XNUMX (خاخام یوسف کارو)

              کل بحث در مورد احساسات یا عدم احساسات داوران هلاچا بر اساس صورت بندی آنها در پاسخ های آنها - بی ربط است. حکیمان در خطبه های خود در اجتماع که برای برانگیختن احساسات حضار بود، هیجان خود را از مراسم احضار ابراز کردند. در پاسخ هلاخی بحث هلاخی «خشک» است. جداگانه حکم کرد و جدا خواست.

              شایان ذکر است که تنها تعدادی از آثار حکیمان بنی اسرائیل چاپ شد که بخشی از آن به دلیل هزینه های چاپ بود. بنابراین سعی کنید گزیده ای را که دارای نوآوری قابل توجهی است چاپ کنید. چه در حلاخه تازگی داشته باشد و چه در افسانه. ابراز احساس شادی از خبر خوب و غم و اندوه در مورد شایعه بد - هیچ چیز جدیدی وجود ندارد، هر فردی آن را احساس می کند و نیازی به طولانی کردن آن در هنگام اضافه کردن ورق نیست. حتي در نوآوري‌ها كمي از كم را چاپ مي‌كردند.

              با احترام، مرد کوچک.

              1. بند 1 سطر 1
                ... بر اساس عبارت آنها …

                باید توجه داشت که گاهی توبه در غم و اندوه طولانی می شود که ناچار به حکومت سخت می شود. وقتی داور احساس کند که علیرغم میل زیادش قادر به نجات نیست - در این صورت گاهی در حکم خود نیز ابراز ناراحتی می کند.

                به عنوان مثال، خاخام Chaim Kanievsky به طور خلاصه در چند کلمه به مقام خود دستور داد، اما خاخام مناخیم برشتاین گفت که مواردی وجود دارد که در آن خاخام کانیوفسکی گفته است: "اوه، اوه، اوه." من نمی توانم اجازه بدهم.

  2. چیزی مشابه زمانی بود که یکی اشتباه از یک روش یشیوا پرسید که چگونه با موضوع PP برخورد می کنند بدون اینکه باعث تحریک جنسی آنها شود. او پاسخ داد که دانش آموزان با واقعیت سروکار ندارند، بلکه با هنجارهای حلاخی در مورد آن سروکار دارند.
    واقعاً پاسخ عجیبی است، زیرا توصیف در میشنا «عملی که بود» نیست.
    و برای بسیار کمتر از آن، شلومی امونی اسرائیل، به رهبری دانشمندانی که در حال تحصیل هستند، برای کمک به خانواده ها بسیج می شوند.

  3. این مسائل مانند یک "تست تصادف" برای خودروها برای آزمایش مقاومت در برابر شرایط شدید است. نه اینکه مطمئن باشیم هر خودرویی از چنین چیزی در جاده عبور خواهد کرد

  4. آ. تحلیل شما کاملاً طنز سخنان من را از دست می دهد (و مستند: یک تله رمان! در پایگاه داده شگفت انگیز فیلمنامه های ارائه شده توسط رساله، می توانید بیشتر بنویسید.).
    ب. هم من و هم دانشجوهای دکتری شما (آنهایی که نه اهل مقاله برای ژورنال-علم-پشیمان هستند و نه در گروه مکرام و اقتصاد خانگی درس می خوانند. کی گفته ماتریالیسم و ​​شوونیسم و ​​قبول نکرده اند؟) استاندارد دوگانه را خوب می فهمیم. . همانطور که گفته شد، برخی از ما حتی از آن لذت می بریم. در واقع، اکثر ما برای اولین بار با مسائلی از این دست مواجه می شویم و به نظر من یادگیرنده ماهر و معمولی فقط می تواند از نگاه متعجب و جدید ما («خارجی») بهره مند شود، دقیقاً به این دلیل که او فردی ابتدایی و غیرعادی است. نگاه معمولی توانایی سالم برای نگاه جدید به چیزها برای همه مهم است. نترسید، علما و قضات بهتری (نه تراجنسیتی) از آن بیرون آمده اند.
    سوم. با این حال، دانش پژوه دایان و داور واقعاً نباید در حین مطالعه هق هق تلخ کند و دسته های بافتی را حذف کند، بلکه عقل و توانایی استنباط و یادگیری خود را به کار گیرد. من در مورد ظاهری دوگانه و سالم صحبت می کنم. بله، حتی یک چشمک هم کار می کند. نه فقط یک اشک
    دی و آیا به عنوان یک مهمانخانه یک کشیش نخواهد بود؟ بیرون بروید و بیاموزید که احکام قضات دیوان عالی چگونه به نظر می رسند که به موجب موقعیت خود، به موضوعات مهمی می پردازند که گاهی اوقات نیز به بلایای مختلف مربوط می شود. تحلیل حقوقی با تمام تندی آن وجود خواهد داشت و بدون اینکه از تندی بحث کاسته شود، همیشه مقدمه ای کوتاه یا عبارات همراهی وجود خواهد داشت که به جنبه ارزشی و اخلاقی مربوط می شود.
    خداوند. سوال رودخانه های خون و لوله نمونه خوبی از شوخ طبعی است. این بحث به بحث دائمی می‌پردازد که در اینجا وجود دارد، درباره تحقیر و بی‌اهمیتی به زمینه، فضا و آموزش.

    1. سلام حیوانش.
      آ. واقعا از دست ندادم. برعکس از تحسین و لذت تکراری نوشتم و طنز را خوب درک کردم. و با این حال از این چرند فهمیدم که لحنی از انتقاد وجود دارد و البته حق با من بود. سخنان شما در اینجا به وضوح این را بیان می کند. کل Gemara شامل یک مقدمه شاعرانه در نسخه چشین نمی شود.
      ب. مطمئناً این دیدگاهی است که می توان از آن سود برد، اما معمولاً در سطح هلاخی سود نمی برد. من در این مورد در انتهای ستون نظر دادم. من بر نقد اخلاقی بی ربط تمرکز می کنم.
      سوم. متوجه شدم که این یک نگاه دوگانه است و به آن پرداختم. سوالی که من با آن سروکار داشتم این است که آیا عدم وجود هواپیمای دوم در رابطه با یک مورد فرضی باید نگران کننده باشد یا خیر؟
      دی قضات دیوان عالی کشور، بر خلاف داوران، دغدغه قانون دارند و نه حلاخه. در حقوق بیشتر از حلاخا (نه همیشه درست) برای احساسات آنها وزن وجود دارد. فراتر از آن، فقه هلاشی به موارد عملی می پردازد، جمارا این گونه نیست. به قول خود من طرفدار این تقسیم بودم.
      خداوند. من به انتقاد از طنز بد اشاره کردم و صراحتاً گفتم که این چیزی نیست که من با آن سروکار دارم. سوالی که من با آن سروکار داشتم این بود که آیا جایی برای نقد اخلاقی وجود دارد؟

      در نهایت، اتهام ذات‌گرایی و شوونیسم معمولی و بی‌ربط است (معمولاً وقتی استدلال‌های ماهوی تمام می‌شود، به خوبی استفاده می‌شود). وقتی تجربه‌ام را گزارش می‌کنم، درباره حقایق صحبت می‌کنم. اگر نتیجه ماهوی باشد، احتمالاً ماهیت صحیح است. راه مقابله با این موضوع، انکار نتایج یا سرزنش اصل موضوع نیست، بلکه استدلال به روشی مستدل در مورد اینکه حقایق درست نیستند، است. اگر قصد چنین کاری را داشتید، متوجه سخنان شما در چنین استدلالی نشدم. یکی از بدی‌های جمعیت‌های ضعیف (زنان در این زمینه قطعاً جمعیت ضعیفی هستند و همیشه مقصر نیستند. در اینجا حتی حاضرم تا حدی عبارت نفرت انگیز "ضعیف" را بپذیرم)، اعتراض به توصیف واقعی به جای پرداختن به آن است. حقایق. من در وهله اول در رابطه با بورسیه زنان در مورد آن نوشتم و بیشتر زنانی که آن را مطالعه کردند به جای نتیجه گیری لازم و تلاش برای بهبود، آزرده شدند. این یک نسخه آزمایشی برای یادآوری این وضعیت است (اگر فکر می کنید خوب است، البته لزوماً بزرگداشت از نظر شما بد نیست، اما من نمی بینم که به چه چیزی متهم هستم).

      1. نقد من به Gemara نیست، بلکه رویکرد علمی-لیتوانیایی است که درخواست ارجاع مضاعف را به سخره می گیرد. مثال داوران لازم نیست به شعر اغراق آمیز معروف چشین برود، نمونه های بسیار موفق و جدی تری دارد، همانطور که می دانید این روزها درگیر آموزش های یک یهودی عزیز پس از فارغ التحصیلی از دادگاه عالی فوق هستم و چیزهایی وجود دارد که ارزش مشاهده دارند.

        من شما را متهم کردم که اساساً به سبک ارتباط دارید تا محتوا، یعنی چقدر شگفت انگیز است - باز هم پوزخند. هرکسی که اصرار دارد بارها و بارها اعضای شرکت خود را مسخره کند، دقیقاً در اوست که باید شک کرد که استدلال های او کمتر موفق هستند. یا به تعبیر زبان حضرت شما: "پزخند فوق معمولی و بی ربط است (معمولاً وقتی استدلال های اساسی تمام می شود به خوبی استفاده می شود).
        البته می‌دانم که در عمل با این نوع پاسخ‌ها از سوی بسیاری از دانشجویان مواجه می‌شوم، و این نظریه‌های فلان را توجیه می‌کند، من فقط به سبک تحقیرآمیز اعتراض می‌کنم (بر خلاف دانشجویان دکترای جنسیت و اقتصاد خانگی، که حساسیت‌های اخلاقی بسیار توسعه یافته‌ای دارند، به خصوص وقتی طراحی مجرای مقالات مجلات) به علوم حسرت»، یعنی دوباره برگشتیم و این بار از زبان مقدس خود نقل می کنم، به بحث دائمی که اینجا وجود دارد، در مورد تحقیر و عدم دلبستگی اهمیت زمینه، فضا و آموزش.»

        1. اما مرجع مضاعف در خود Gemara وجود ندارد. این اختراع لیتوانیایی ها نیست. محقق لیتوانیایی فقط به آنچه در آنجا است می چسبد و ادعای او این است که اشاره مضاعف کاملاً مشروع است اما موضوع بررسی موضوع نیست و قطعاً به هیچ وجه نشان دهنده فضیلت یا نقص اخلاقی نیست.
          من متوجه ادعای شما در مورد سبک نشدم. اینجا خبری از پوزخند نیست اینها استدلال های کاملاً معمولی احمقان / دانشکده های جنسیت / بخش ها هستند. این کاری است که آنها تقریباً همیشه انجام می دهند. آنچه من در مورد همه زنان، حتی آنهایی که جنسیت نمی خوانند (بیشتر آنها مانند من) گفتم، گفتم که چنین استدلال هایی برای زنان است، و من فکر می کنم این حقایقی است که از تجربه من بیرون می آید. در اینجا هیچ استدلالی جز یک مشاهده واقعی وجود ندارد.

          1. در واقع، همانطور که برای سارا نوشتم، در اینجا هیچ نقص اخلاقی وجود ندارد، من در فیس بوک یکی از علما دیدم که او در مورد همان نمونه هایی که Tractate Yevamot بارها و بارها در مورد روبن و تجاوز به او مطرح می کند، پیشنهاد داد تا شاید ارزشش را داشته باشد. تا حرمت روبن و شمعون را حفظ کند و در عوض نمونه هایی از آریداتا و دلفون و ده پسر دیگر هامان بیاورد. (از طرفی حالتی وجود دارد که به خاطر پوریم گفته شده و اصلاً منظوری نداشته است) برای متهم کردن زبان آموزان جنسیتی که واقعاً قصد ندارند بلکه هدفشان انتشار مقاله است، این افترا است و نه مشاهده واقعی

  5. تیز مثل همیشه آفرین.
    برخی از افکار حل نشده:
    آ. شوخ طبعی حیوان او واقعا از دست رفته بود. (اعتراف می کنم که در اولین خواندن آن را هم از دست داده ام)
    ب. من فکر می کنم که به کودک در هایدر کمک می کند که او در فرمول بندی های Gemara فرموله می کند. اگر همکارش از او بپرسد که دقیقاً چه چیزی از ناکجاآباد بیرون آمده است، او شروع به درگیر شدن و سرخ شدن می کند.
    سوم. اگر همسرم به من بگوید که یک موش له شده را در خیابان دیده است، بدون اینکه آینه خراب شود، حالت تهوع به من دست نمی دهد. اگر به او بگویم - استفراغ می کند. برخی از مردم واقعیتی را که در مورد آن خوانده اند برای خود ترسیم می کنند و سپس آن را به شیوه ای خاص تجربه می کنند و برخی نه. می توان هری پاتر را خواند و سپس فیلم را دید و گفت - من واقعاً اینطور تصور نمی کردم! و شخص دیگری من را تصور نمی کرد. من معتقدم که دکترینرهای بار ایلان نگاه دوگانه را درک می کنند، اما نمی توانند موقعیت ها را برای خود تصور کنند.
    دی به عنوان یک مفهوم خاص، من فکر می کنم که اگر فردی در واقعیت موقعیتی را که در حال یادگیری آن است تجربه کند، قطع ارتباط برای او دشوارتر خواهد بود. او بلافاصله با تجربه موقعیت برای خود نقاشی می کند. یکی دیگر از دلایلی که باعث می شود کودک در حیدرآباد راحت تر یاد بگیرد که از راه اشتباه و غیره آمده است. آنقدرها هم به دنیای او تعلق ندارد.
    خداوند. همچنین ممکن است میل به نوآوری، که در برخی از فراگیران وجود دارد، و فرافکنی از دنیای خود به دنیای تلمودی و به طور کامل به عنوان گیرنده نیامد، باعث شود یادگیری احساسی شود.
    و بدون شک، قطع ارتباط عاطفی برای درک واضح مسائل مفید است. اگر بعداً احساس را به آن وصل نکنید، ممکن است همچنان چیزی را از دست بدهید. اخلاقی که حتما باید به آن وصل کنم تا موضوع را بفهمم، شاید عاطفه هم جایی در آنجا دارد.
    (نفهمیدم مشکل لوله خونی چیه. خون رو از طریق لوله به بیماران انتقال ندید؟ آیا انتقال خون استریل بین بخشها از طریق لوله امکان پذیر نیست؟ یا انتقال خون از حیوانات ذبح شده به لوله برای لقاح؟ یا فقط برای فاضلاب باید به خون آشام کمک کرد تا خون را از منطقه ای که در آن انسان ها را سلاخی می کند با لوله به آشپزخانه منتقل کند، چگونه آن را بسازید و غیره. اما این یک سوال بی گناه است.

    1. آ. شاید شما آن را از دست داده اید. اما نه با من هر منتقدی به جای او بدون توجه به مسئله طنز ایستاده است.
      ب. در واقع، مثل این است که از R. Chaim بپرسیم تابه چیست.
      سوم. این خوبه. من با کسانی که موقعیت ها را در ذهن خود به تصویر می کشند و با کسانی که از آن شوکه شده اند مشکلی ندارم. فقط فکر نمی‌کنم این شوک نشان‌دهنده یک فضیلت معنوی-اخلاقی باشد و نه اینکه نبودش نشان‌دهنده نقص باشد.
      دی ج را ببینید. این ممکن است مربوط به اظهار اکراه من در انتهای ستون در مورد نقص خود مطالعه باشد.
      خداوند. برای سلامتی. اینجا ادعایی هست؟ من با تشخیص زنان یا فراگیران سر و کار ندارم، بلکه با ماهیت کار دارم. نه اینکه از کجا آمده، بلکه مهم و ضروری است یا خیر.
      و توضیح دادم کجاست.

      من متوجه نشدم مشکل یک سوال در مورد خون آشام چیست. من مشکلی در آن نمی بینم.

  6. حیوان او،
    از این گذشته، Gemara در هنر کوتاه کردن قوی نوشته شده است. (این یکی از شگفتی های آنجاست، برای من، خواننده شگفت زده).
    جهان‌ها ممکن است در یک جمله سه کلمه‌ای تا شوند، یک پاراگراف ممکن است صدها سال شکاف داشته باشد، مقایسه با PSD حضرت عالی چقدر مرتبط است؟ آنچه در یک جمله کوتاه و تند Gemara نهفته است در ده ها، اگر نه صدها صفحه، در آنجا ریخته می شد.

    من به صنعتگران متن پایانی صفحه تلمودی که حساسیت کمتری از هیچ زن و قاضی عالی نداشتند، مشکوک نیستم.

    و ما باید به یاد داشته باشیم که همه چیز از گذشته شروع شد و سپس کمبود ابزار نوشتن، نیاز به کپی و حفظ نسل به نسل.

    شاید مثالی ارائه دهید؟ چه چیزی و چگونه در Sugia Danan قرار می دهید؟

    1. با شما موافقم و به ذهنم خطور نمی کند که Gemara را بازنویسی کنم. مقایسه با احکام امروزی مربوط به احکام امروزی است. و شاید به روشی که یک خاخام به شاگردانش آموزش می دهد. حدس می زنم اگر این خاخامی باشد که او تدریس می کند، این موضوع را به شاگردانش یاد می دهد، اما یک حرکت نمادین کوچک وجود خواهد داشت. چشمک، بگو و امثال آن. داستان مرگ در بهمن اصلاً اهمیت اخلاقی ندارد، فقط یک فاجعه است که حتی امروز در اوکراین ممکن است اتفاق بیفتد، شما یک نکته جالب در مورد شفاهی دارید. آیا پیشنهاد می کنید که حرکات خاصی وجود داشته که در متن کوتاه نوشته برای بعد حفظ نشده است؟ من نمی دانم و فکر نمی کنم راهی برای دانستن وجود داشته باشد. شايد ارزش آن را داشته باشد كه در اينجا افراد متخصص را به چالش بكشيم كه آيا در جايي در شاس نگرش كمي «احساسي» به چيزي وجود دارد. به عنوان مثال، در صفحه امروز این عبارت دوست داشتنی وجود دارد که چندین بار ظاهر می شود - آیا ما با شریر سروکار داریم؟ این یک بیانیه کاملاً واقعی است، اما ملودی از سردرگمی دوستانه دارد.

      1. وقت تورات و وقت نماز (برای سارا و حیواناتش)

        B.S.D.

        به او و سارا - سلام،

        تنائیم و آمورائیم که هلاچا داشتند - افسانه ای و نویسندگان دعا نیز داشتند. به قول آنها در هالاچا - حتماً یک جمله بندی واقعی را فرموله کنید. در حالی که دنیای عاطفی آنها - در کلمات آنها در افسانه و دعاهایی که آنها پایه گذاری کردند بیان می شود (برخی از دعاهای شخصی زیبا که می گفتند Tannaim و Amoraim 'Batar Tzlotya' در Tractate Brachot جمع شده بودند و بسیاری از آنها در Siddur گنجانده شده بودند). وقت تورات جدا و وقت نماز جدا.

        با احترام، هیلل فاینر-گلوسکینوس

        و نه مانند گرایش امروزی تورات پژوهان به آمیختن مطالعه با عاطفه، که در مورد آن گفته می شود: هر که به دخترش تورات بیاموزد، نماز می آموزد.

        1. "و به قلب خود بازگرد" - محتوای مطالعه را در قلب خود درونی می کند

          اگرچه مطالعه باید یک مغز حاکم بر قلب باشد. مطالعه تورات مستلزم گوش دادن به تورات است که همیشه با تمایل قلب منطبق نیست - بالاخره بعد از روشن شدن ذهن - باید در آرزوی ایجاد همذات پنداری شخصی با دانش آموختگان، چیزها را به قلب منتقل کنیم.

          به مقاله ربتزین یا مخلوف (رامیت در میدرشت میگدال اناز) در فایل «چون حیوانی هستند» میگدال ایز تیشا: 31، ص 0 به بعد مراجعه کنید. او در آنجا، در میان چیزهای دیگر، به درد گرید سولوویچیکف، جوانی افراطی ارتدوکس که در زمینه تلاش فکری موفق بود، اشاره می‌کند... به آرا و احکام دست یافت. او از درس های زیبا و غوطه ور شدن در یک موضوع پیچیده لذت می برد. اما قلب هنوز در این عمل شرکت نمی کند... هالاچا برای او به یک واقعیت روانی تبدیل نمی شود. آشنایی واقعی با شچینه از دست رفته است... '209 کلمات دیدگاه، ص XNUMX). به طول مقاله رجوع شود

          بدانیم که تورات مستلزم فعال شدن قلب قبل و بعد از آن است. قبل از آن - اشتیاق به ارتباط با خدا از طریق حکمت و میل او در تورات و دعا که ما حق خواهیم داشت آن را به حقیقت هدایت کنیم. به دنبال دعایی که ما مفتخریم در زندگی ارزش هایی را که یاد گرفته ایم به کار ببریم.
          ,
          با احترام، هیلل فاینر-گلوسکینوس

  7. «شمشیری بین ران‌ها و جهنم در زیر او باز است» تصمیمی سنجیده و آرام را ضروری می‌کند.

    در SD XNUMX در نیسان P.B.

    یک داور در تصمیم گیری خود باید از طوفان احساسات دوجانبه عمل کند. وای بر او از یک سو و وای بر نفس او اگر خطا کند و زن مردی را ترک کند و از سوی دیگر وای بر او و وای بر او اگر زنی را که مجاز باشد لنگر بزند. یک ضرب المثل حاکم برای مردی که راه باریکی را در لبه پرتگاه می‌پیماید که هر انحراف جزئی به راست یا چپ ممکن است او را به ورطه منحط کند.

    و داور باید در اضطراب مضاعف باشد که بی تفاوتی او را به حکم غیر واقعی از بی تفاوتی می کشاند و داور خداترس باید مراقب باشد که کوتاهی نکند و حرام را حلال نکند و مراقب باشد که نهی نکند. مجاز نگرانی و نگرانی او از انتشار عدالت - انگیزه ای است برای پیگیری خستگی ناپذیر او برای حقیقت دقیق.

    اما همین آشفتگی عواطف که او را از روشن شدن حلاخه باز داشت - خود اقتضا می کند که خود روشنگری با ملاحظه و آرام انجام شود، زیرا روشن شدن از روی اضطراب و از دست دادن عقل - نتوانست بر حقیقت غلبه کند. بنابراین، داور باید در هنگام استعلام آرامش داشته باشد و آماده بررسی همه گزینه‌ها، حتی دردناک‌ترین آنها باشد. بنابراین، وقتی سؤال پیش می آید - داور باید طوفان احساسات را کنار بگذارد و با آرامش فکر کند.

    در این حالت مرد هلاخه مانند جنگجوی است که به سوی او تیراندازی می شود که نباید فوراً واکنش نشان دهد. او باید برای لحظه ای بایستد، پناه بگیرد، تماشا کند که به او شلیک می شود، سپس تیراندازی کند و با دقت به سمت هدف شلیک کند. اشتباه در ضربه زدن به دشمن برای تیرانداز خطرناک است زیرا به دشمن پناهگاه او را خیانت می کند.

    و وضعیت نجات دهنده ای که به یک رویداد آسیب زا، چند آسیب پذیر و چند تلفات وارد می شود، که باید به سرعت وضعیت را بخواند و اولویت ها را تعیین کند، همینطور است. فوراً به آنچه فوراً خطرناک است رسیدگی کنید، فوراً به آنچه فوری است رسیدگی کنید و آنچه را که کمتر فوری است به مرحله آخر بسپارید. ارزیابی وضعیت تحت نظارت - پایه و اساس درمان مناسب است.

    میل شدید به پیروزی در نبرد یا نجات تلفات - سوختی است که جنگنده یا کنترل کننده را برای داوطلب شدن برای واحد رزمی یا نیروی نجات ترغیب می کند، اما تصمیم گیری در مورد اینکه در وضعیت "عملکرد نادرست" چه کاری و چگونه انجام شود - باید گرفته شود. با قضاوت حساب شده و آرام

    البته تقریباً غیرممکن است که در هنگام مواجهه با یک تصادف غیرمنتظره، آرام فکر کنیم، که به دلیل استرس، کل "تئوری" را فراموش می کنیم. به این منظور، حقوقدانان، مبارزان و امدادگران هلاخی یک «دوره آموزشی» برگزار می‌کنند که تلاش می‌کند تا هر «باتالم» ممکن را پیش‌بینی کند، الگوهای عملی را از قبل برای همان موقعیت ممکن تدوین کند، و تمرین‌کنندگان در هر موقعیتی واکنشی نشان نمی‌دهند. سپس هنگامی که "عیب" رسید - طرح عمل بلافاصله ظاهر می شود و می توانید بدون نیاز به شایعات مجدد به شیوه ای منظم عمل کنید. برنامه ها از قبل اندیشیده و کار شده بود.

    امور تراکتات یاوموت. بلایای زمین لرزه و فروریختن خانه ها، بیماری ها و بیماری های همه گیر، ناپدید شدن افراد در سفرهای تجاری و غرق شدن کشتی ها در دریا، جنگ ها و لیست ها و توطئه ها - موقعیت های کاملاً ممکن در دنیایی بود که حکیمان در آن زندگی می کردند، به ویژه در روزهای شورش های روم. هولوکاست و شورش بارکوچبا.

    یک کتاب راهنما برای درمان موثر موقعیت‌های استرس‌زای فاجعه‌بار باید مرتبط و مختصر باشد و به طور واضح و مختصر تمام نمونه‌های اولیه سناریوهای احتمالی را در بر گیرد و یک طرح درمانی به آنها ارائه دهد، بنابراین ماسک Yavmot به روشی کوتاه و خشک، درست به عنوان یک کتاب تئوری رزم یا کمک های اولیه تدوین خواهد شد.

    با احترام، Hillel Feiner Gloskinus

    در میشنا و تلمود، عبارت «تلگرافی» متعهد می شود که آنها را به صورت شفاهی منتقل کند. برای اینکه آنها بتوانند به خاطر بسپارند، باید به شکلی سبک و جذب کننده فرموله شوند. پچ پچ عمیق طولانی مدت یا طغیان های ذهنی برای حفظ کردن فایده ای ندارد. تلمود برای مطالعه عمیق است و دعا برای ریزش روح. یک «sub» باید مختصر و مختصر باشد

  8. «ویلن آن شب یعقوب را نامید» - طوفانی از احساسات که نیاز به اقدام آرام دارد

    و بنابراین یاکوف آوینو، که با اضطراب و نگرانی دعا می کند، "خواهش می کنم، برادرم، فوراً مرا نجات بده، فوراً این کار را انجام بده... مبادا او بیاید و مادری را برای پسران آماده کند" - با آرامش به رفتار خود ادامه می دهد. او بلافاصله شروع به فرار نمی کند. برعکس، او و اردوگاهش به خواب می روند (و چه کسی می تواند در این وضعیت وحشتناک بخوابد؟) و سرحال بیدار می شوند تا بتوانند برای ملاقات با لشکر عیسو بجنگند. \\

    و حتی داوود از دست پسرش ابشالوم گریخت، چون شکسته رفت و فریاد زد و برای نجات خود از دست بسیاری که بر ضد او قیام کرده بودند، یعنی تمام قوم علیه تعداد انگشت شماری از مؤمنانی که با او ماندند، دعا کرد. او تمام اضطراب خود را در نماز بیان می کند و دعای او به او قدرت می دهد تا با قضاوت واقعی عمل کند. او راه شفاعت را با فرستادن حواس باستانی برای زیر پا گذاشتن نصایح آهیتوفل امتحان می کند و پس از دعا و شفاعت به آن اطمینان دارد و در شرایط وحشتناک خود می تواند در آرامش با هم دراز بکشم و بخوابم زیرا تو هستی. خداوند تنها و مطمئناً ساکن است.

    اضطراب در دعا نمود پیدا می کند و از آن انسان با اطمینان پرورش می یابد تا با احتیاط عمل کند.

    با احترام، The PG

    1. با همه چیزهایی که می گویید موافق باشید.
      و حتی در درون حلاخه بارها احساسات زیادی ذخیره می شود. و البته ترکیب افسانه و حلاخه تا حدودی این اجازه را می دهد.
      به نظر من، مثلاً (او (حیوان)) که قلب را لمس می کند: (من تعجب می کنم که آیا قاضی در دیوان عالی کشور وجود دارد که به خودش اجازه داده اینقدر ریخته شود)

        1. نقل قول بله، اما مطمئن نیستم که آنها چنین ادعایی را آغاز کرده باشند.
          ضمناً می بینید که با گذشت سالها که دست روی صفحه کلید سبک می شود و همه منابع موجود است و دیگر نیازی به دیکته به خبرنگار نیست، چقدر طول می کشد و خسته کننده می شود.

    2. "می آموزد که او نمی خوابد" - با وجود اشتیاق

      BSD XNUMX در نیسان PB

      حسیدیم در مورد اهمیت حفظ خونسردی در حین انجام، مقاله حکیم را توضیح داد: «بله، هارون انجام داد - می آموزد که او نخوابیده است»، که درک نمی شود که «سالکا دعاتا» چیست که هارون مقدس از خدا می خوابد. دستورات؟ و پیروان توضیح دادند که اگرچه هارون وقتی برای روشن کردن لامپ رفت پر از اشتیاق بود و جا داشت که احساس کرد از روی اشتیاق در جزئیات اشتباه می کند. KML که با وجود به دار آویختن، هارون مراقب است تا وظایف خود را با دقت انجام دهد.

      با احترام، هیلل فاینر-گلوسکینوس

    1. در واقع، آنجا با رامی بار، تلاوت اشیاء یک جا تراژدی و کمدی است. اما در آنجا می توان گفت که چون کارها انجام شده بود، اعمالش را از او خواستند. و ظاهراً نمی خواست به سفره دیگران تکیه کند

  9. زمانی که دو طرف در مقابل دایانیم به بحث می‌آیند و تصمیم روشنی وجود ندارد، به گفته گمارا، جایی برای «احساس حاکم» وجود دارد که به آن «شد داداین» می‌گویند.

    1. شدا داداینی در موارد بسیار خاص و نه در هر شرایطی که تصمیمی وجود ندارد حکم است. برای این کار قوانین کافی وجود دارد. اما حتی شدا یک احساس نیست بلکه یک شهود است. با هم دعوا نکنید.

  10. به نظر من، این یک واقعیت است: شخصی یک بحث آنلاین را در مورد این سوال آغاز کرد که "اگر فردا دریابید که مسیحیت حقیقت دارد - آیا سبک زندگی خود را بر این اساس تغییر می دهید". برخی از پاسخ های احمقانه این بود که "این اتفاق نمی افتد پس فایده ای برای پرسیدن ندارد". مردم واقعاً برای درک بخش یک سؤال فرضی مشکل دارند. سعی کردم به آنها توضیح بدهم که احتمالاً هرگز مجبور نخواهند شد یک فرد بسیار چاق را روی ریل قطار بیندازند تا از عبور قطار از روی پنج نفر اجباری جلوگیری کنند، اما این یک سؤال اساسی در دروس فلسفه اخلاق است. اما کار نکرد…
    سپس یکی با من استدلال کرد که اصولاً سؤالات فرضی خوب هستند، اما چیزهایی وجود دارد که از نظر احساسی بسیار تکان دهنده هستند و بنابراین بحث فرضی آنها اشتباه است (برخلاف مثلاً لگدمال کردن یک فرد بسیار چاق توسط قطار که احتمالاً اصلاً تکان دهنده نیست). نویسنده R.M. در یشیوا دبیرستانی بود، و واقعاً برای من روشن نیست که او در مورد مسائلی مانند آنچه شما در اینجا ذکر کردید چه می‌کند... به هر حال، پس از یک بحث کوتاه از من پرسید که آیا فکر می‌کنم این سؤال از من مشروع است یا خیر. اگر فردا بفهمی مادرت می کشد چه کار می کنی؟" البته من نفهمیدم مشکلش چیه و حتی رفتم به مادرم بگم که اون هم نفهمید مشکل این سوال چیه… همچنین در حالی که استدلالش واقعا سوال پرسیده بود، پس من نگفتم. کاملاً درک می کنم که او می خواهد چه نکته ای را روشن کند.
    نکته پایانی - وقتی برای مردم سخت است که با محتوا (از نظر فکری!) برخورد کنند، به حاشیه می‌روند و سعی می‌کنند «مشکلات» زیبایی را به‌عنوان بهانه‌ای مطرح کنند که چرا در وهله اول مناسب نیست به این محتوا بپردازند (سپس برای یادگیری یک داستان بسیار زیبا باقی مانده است).

    1. در واقع. من فقط متذکر می شوم که جای ادعای او درباره مسیحیت به این صورت وجود دارد: شاید به نظر او اگر مسیحیت معنی داشت پس مسیحیت نبود که ما می دانیم. بنابراین جایی برای این سؤال وجود ندارد که اگر می فهمیدم مسیحیت درست است، چه می کردم. به همین ترتیب، جایی برای این سؤال وجود ندارد که میمونید در مورد هر موقعیتی در روزگار ما چه می‌گفت. اگر او امروز زنده بود، میمونید نبود.

  11. سلام ربی میچی.
    استدلال با ادعای شما دشوار است، در واقع به "عقل عام" واضح است که پاک ترین و صحیح ترین کار با تحلیل عقلی حلاخی خالص است. اما نمی‌توان این واقعیت را نادیده گرفت که بسیاری از اوقات مسائل شاس محقق در داستان‌هایی پیچیده می‌شود که به آنها جهت‌گیری عاطفی انسانی یا اخلاقی می‌دهد.

    من 2 مثال می زنم (نمونه اول کمی ضعیف است): بعد از اینکه Tractate Gittin جزئیات مشکلات مختلف فرضی و واقعی را مطرح می کند، زحمت می کشد تا با یک موعظه در مورد نفرت و طلاق پایان دهد. و چقدر خدا را برای خود طلاق آزار می دهد. چرا برای Gemara مهم است که به تراکتات به این شکل پایان دهد؟ آیا اینجا جهت خوانی نیست؟

    در Gemara در Kiddushin یک افسانه زیبا در مورد خاخام عاصی و مادرش وجود دارد. آنقدر مهم است که قوانین میریام، فصل XNUMX و میمونید را به طور کامل وارد کرد. در پایان شماره نوشته شده است که ربی عاصی گفت: «نفکی را نمی دانم» اکثر مفسران این جمله را با عینک حلاخی توضیح داده اند. خاخام عاصی می گوید که او سرزمین اسرائیل را به دلایل مختلف هلاکی (نجاست ملت ها به دلیل کشیش بودن و دلایل دیگر) ترک نمی کرد. میمونیدس در هلاچا نوشت که در واقع اگر والدینش فریب بخورند، او می‌تواند به دیگری دلداری دهد و به دیگری دستور دهد که از آنها مراقبت کند. پول میشنا میمونیدس را تقویت می‌کند و می‌گوید که اگرچه صریحاً در این مورد نوشته نشده است، احتمالاً خاخام عاصی قبلاً چنین می‌کرده است. خاخام از دست میمونید عصبانی است و ادعا می کند که این راه نیست و چگونه شخص می تواند والدین خود را به دیگری بسپارد تا از آنها مراقبت کند. (می توان ادعا کرد که این یک ملاحظات حلاخی است، اما به سادگی نشان می دهد که او نمی تواند ایده اخلاقی را تحمل کند) هیچ مسئله ای = من بابل را ترک نمی کنم. و اشاره به حمله رباع به میمونیس دارد.

    حقیقت این است که در واقع عدالت حلاخی با میمونی ها و پول اهمیت دارد، اما چشم ما می بیند که یک محقق و یک قاضی این افسانه را در واقع در یک قرائت عاشقانه اخلاقی خوانده اند.

    تخمین می زنم که اگر کتابی از شاگرد حکیمان، خاخام یهودا براندس، "یک افسانه در واقع" پیش رویم بود، چند نمونه دیگر و احتمالاً موفق تر می آوردم.

    PS: انتظار و انتظار برای ستونی در مورد بحث تبدیل (چقدر می توانید مقاومت کنید؟)

    1. در واقع چند نمونه وجود دارد. به عنوان مثال در ستون 214 روی خاکستر او به دلیل تیرهای او را ببینید. اما این چیزی نیست که من در اینجا در مورد آن صحبت می کنم. می خواستند به من یاد بدهند که طلاق چیز بدی است. این چه ربطی به حکم حلاخه در این امور دارد؟ این مربوط به اعتراض رهبری عام به حلاخه است که باید برای جلوگیری از طلاق تلاش کرد.

  12. «داور باید در مورد پرونده ای که پیش روی او قرار می گیرد، سرد فکر کند. آنچه حلاخه می گوید ربطی به آنچه عاطفه می گوید (و به نظر من حتی آنچه اخلاق می گوید) ندارد و خوب است که انجام دهد. داور باید قانون را با خونسردی جدا قطع کند و در نتیجه حق هدایت حقیقت تورات را داشته باشد. "تا اینجا حرف شما.
    من از داستان خاخام عاصی و مادرش که به هلاچا محکوم شده بود مثال زدم. من در پایان گفتم که خاخام و راشاش از نظر اخلاقی یا انسانی با آنها موافق نیستند.

    1. یک نقل قول جزئی بدتر اصلاً برای نقل قول کامل است. از این گذشته، من نوشتم که پس از پایان بحث در مورد گزینه های اصلی حلاخی، در مرحله B، جا برای معرفی چنین ملاحظاتی وجود دارد. اگر قانون قطع نشود اما چندین گزینه باقی بماند، راه تصمیم گیری بین آنها نیز می تواند حاوی اخلاق (و شاید احساسات به عنوان نشانه) باشد.

  13. 1. شاید یکی از دلایلی که Gemara برای زنان نیست و از بحث در مورد آن محروم می شوند همین باشد؟ (می پرسد نه تعیین می کند)
    2. حقیقت این است که سال‌ها وقتی کتاب «دو انجیل و یک ترجمه» را می‌خوانم، با داستان‌هایی از تورات مواجه می‌شوم که برای من و به خاطر نسل زن ما فاقد احساس است (البته ظاهرا) هرگز اطرافم را با آن در میان نمی‌گذارم. من کلماتی برای بیان احساساتم ندارم، مخصوصاً ما درگیر احساسات هستیم، اکنون نمونه های زیادی را به خاطر نمی آورم به جز یکی از زمانی که الیزار برای گرفتن ربکا وارد مذاکره شد (در آن زمان هنوز کره زمین به یک خانواده تبدیل نشده بود. ممکن است یک جدایی جهانی از خانواده اش باشد که در اینجا به احساسات می افزاید) و پدرش بتوئل و برادرش بن سعی کردند به تاخیر بیاندازند و سپس دختر (فراموش نکن که او سه ساله بود نکته دیگری است که به احساسات کمک می کند. کل نمایشنامه) حکیمان می پرسند و پدرش در معبد کجاست؟ حکیمان پاسخ می‌دهند که او مرده است (بشقاب مسموم‌ای را که برای الیازر آماده کرده بود، توسط فرشته‌ای خورد که بشقاب‌ها را عوض کرد، انگار که من یادگار حیدر هستم) و بلافاصله گفته می‌شود که آنها درخواست کردند و ربکا را به راه او فرستادند، و در اینجا پسر. می پرسد تصور کنید وضعیت امروز چنین فاجعه ای دم الیزر حداقل فعلاً برنامه های خود را برآورده می کند و از کل کلاس خود و حضور در خانه در مقابل فاجعه خانوادگی کمی خجالت می کشد (شاید سعی می کند وسایل را بی سر و صدا جمع کند و آنجا را ترک کند که در چنین زمان سختی آمده است یا از روی ناراحتی، هدف از آمدن و کمک با تمام وجود و روح و جسم برای سازماندهی تشییع جنازه و ساختن خیمه و آوردن صندلی برای عزاداران و غیره) اما در عمل در دنیای تورات طبق معمول ادامه دارد با این تفاوت که برنامه‌ها طبق برنامه ادامه می‌یابند در اوتیسم، خاخام اینجا چاره‌ای از «داوریتا» دارد تا در جمع خوب باشد.در مورد یوسف و برادرش، بله، آقایان، این وضعیت است (این شوک عیسو به گفته حکیمان از سر نرفته است. آن را مردخای یهودی هزاران سال بعد، همانطور که مشهور است پرداخت کرده است). آن سوی دکمه پیراهنش، یک بار وقتی قاضی می خواست با گفتن به او انگیزه یکی را برای طلاق دادن به همسرش ایجاد کند، نوشته است که قربانگاه اشک می اندازد، جواب داد بد نیست تا امروز من اشک ریختم، چند اشک ریختن ضرری نداشت. اکنون نیز پدری که در معبد پیش بینی کرده بود پسرش را با چاقو می زند و در آنجا پدر به خلسه دستور زبان رفت و دستور داد پسرش را از ترس ناپاکی (به جای از دست دادن یک ضرب) در حالی که بال بال می زد بیرون ببرند. در آنجا درباره این پدر بحث می کند که آیا او در رابطه با قتل احترام بیش از حد دارد یا "اوتیسم".
    3. در زمینه سخنان خاخام "مثل این است که از R. Chaim بپرسید تابه چیست" مثال خاخام موفق نبود و من این را با یک داستان توضیح خواهم داد. ? آر.آبراهام متاثر شد و گفت میفهمی خیلی یعنی چی؟ که در تمام بابلی ها و اورشلیمیان و میدراشیم ها و توسفوت ها و زوهر ها و غیره کلمه آووکادو وجود ندارد.
    ماساچ پان قبلاً در تورات چندین بار در اینجا ذکر شده است تا از خاخام بخاطر "مقاله ای که خاخام ننوشته است" را پس از مرگ خاخام ما در حفظ حکم تشکر کند، همانطور که به او دستور داده شده است که چیزی را بگوید که شنیده می شود انتقادی بود). و دریاچه ای که خاخام دوست دارد در سی سالگی گاوهای مقدس را از هر جایی سلاخی کند، وقتی گرم می شود بیشتر در معرض انفجار گنبد معبد است تا ذبح یک گاو مقدس، من یک بار از خاخام خود در محله ای که در این زمینه مهارت داشت پرسیدم. تهمت به من اجازه دادند که واقعاً ستایش کنم (و اضافه می کنم که برای من ستایش بزرگی است) اما شنونده این داستان را تحقیر آمیز می داند و من به عنوان مثال داستان های مربوط به R. Chaim را آوردم (به قول R. Chaim) روزی سه بار در مورد آن دعا کنید تا چیزی به یاد نیاورید جز این تورات مدرک دیگری بر علیه دستیاران خاخام شفیلوت) و به نظر من خاخام به من پاسخ داد که احتمالاً ممنوع است و در جریان این کار به من گفت که به عنوان یک دانش آموز یشیوا در آمریکا وجود دارد. انتخابات ریاست‌جمهوری بود فکر می‌کنم برای رئیس‌جمهوری به نام جانسون و آن‌ها یک وزیر یشیوا به این نام داشتند و سر یشیوا آن‌قدر غرق در یادگیری بود وقتی به او گفتند روش یشیوا تعجب کرد که چگونه یک وزیر یشیوا یک شبه رئیس‌جمهور ایالات متحده شد.

        1. گفته می‌شود که خاخام چایم از بریسک تابه‌ها و قابلمه‌ها را از یک نظرسنجی بیرون آورده است، به این معنی که نیازی نیست دقیقاً بدانیم که یک ماهیتابه چگونه ساخته شده است و نسبت طول دسته و قطر سطح چقدر است. . بدین ترتیب، نه به روش معمول، نیازی نیست که کودک بفهمد دقیقا چیست، بلکه فقط کاری را انجام می دهند که او نمی کند و انواع قانون وجود دارد و درک هلاکی او آسیبی نمی بیند. هر چیزی.
          به طور کلی، فقط R. Chaim R. Chaim of Brisk است (حداقل در جاهایی که در Gemara به جای هالاچا به آن پرداخته می شود)، همانطور که Rashba فقط R. Shlomo ben Aderet است و نه Rash Mashantz، اگرچه افتخار هر دو بسیار عالی است

  14. خاخام آیا برای داستانی که دقیقاً در این زمینه شنیدم، مرا دگرگون کردی:

    یادم هست در درسی که من شرکت کردم، خاخامی که درس می داد به ما گفت (همه شرکت کنندگان مرد بودند) که برای ساختن حوزه علمیه یک درس جمارا تدریس می کرد و آن هم در تراکت یاوموت بود.

    او به ما گفت که تمام «خانواده» موضوع را روی تخته کشید و Xs را روی همه «مرده ها» گذاشت و سپس به عقب نگاه کرد و دید که چهره دخترها وحشت زده شده است.

    آنها به "مردگان" کشیده شده روی تخته رحم کردند.

    ناگفته نماند که همه به این ماجرا خندیدیم و لبخند زدیم.

پیام بگذارید