درباره انحراف، تخصص و ارزش ها - پاسخ به مقاله پروفسور یورام یووال، "آنها منحرف نمی شوند"، Shabbat P. P. Akev - ادامه ستون (ستون 26)

בס صحبت کنید

در یک ستون قبلی من در مورد مقاله پروفسور یورام یووال در ضمیمه Shabbat Makor Rishon P. به دلیل امسال (XNUMX) نظر دادم. شما همچنین باید بحثی را که در گفتگوهای زیر پست من ایجاد شده است ببینید.

پاسخ من به پروفسور یووال به صورت خلاصه شده در ضمیمه شبات ص راع (همراه با نظرات بیشتر جالب است که قطعا همه آنها ارزش خواندن را دارند [1]). در اینجا کلمات من در آنجا چاپ شده است:

در مورد انحراف، تخصص و ارزش ها

(پاسخ به مقاله پروفسور یورام یووال، "آنها منحرف نمی شوند"، ضمیمه Shabbat P. Akev)

مقاله پروفسور یووال لوکا ترکیبی جدی از ارزش ها و حقایق دارد. اشاره به این نکته منطقی است که این تمایز، شمعی در پای پدربزرگ مرحومش بود که در مقاله ذکر شده است و حیف است که آن را نادیده بگیرد.

سخنان او بر سه پایه استوار است: 1. الگویی برای یک رابطه عالی و حرفه ای. 2. تعریف روانپزشکی انحراف جنسی (ناتوانی در دوست داشتن یک شخص). ادعاهای علمی: همجنس گرایی نتیجه انتخاب نیست، بلکه یک پس زمینه ارگانیک است، تغییر آن بسیار دشوار و امتحان کردن آن خطرناک است. قبلاً در اینجا به طور خلاصه می گوید: 3. مدل پیشنهادی یووال نادرست است (به مقالات ظهر G مراجعه کنید) و همچنین به بحث اینجا بی ربط است. 1. تعریف روانپزشکی نیز به بحث مربوط نمی شود. 2. این سوالات حرفه ای به بحث بی ربط هستند. اکنون به تفصیل می پردازم.

یک بار در کلل در بنی براک نشسته بودم و دانشجویی به من نزدیک شد و پرسید که آیا شیشه مایع است یا جامد؟ به او گفتم که در رابطه با قوانین شبات، شیشه جامد است، اگرچه فیزیکدانان تمایل دارند آن را مایعی برای نیازهای حرفه ای خود تعریف کنند. و این تمثیل، اگر روانپزشکی انحراف جنسی را به عنوان ناتوانی در دوست داشتن یک شخص تعریف می کند - شرم آنها. اما چرا هالاچا یا اخلاق باید تعریف حرفه ای را اتخاذ کند و آن را در سطح هنجاری نیز اعمال کند؟ علاوه بر این، تعاریف یک یافته تجربی نیستند، بنابراین متخصص در رابطه با آنها هیچ مزیتی نسبت به افراد غیر عادی ندارد. روانپزشکان می توانند و باید مفاهیم خود را برای نیازهای حرفه ای تعریف کنند، اما این ربطی به سوال هنجاری ندارد. میشل فوکو نوشت که تشخیص روانپزشکی با مفروضات ارزشی اشباع شده است. علیرغم اینکه از نظر من یکی از پیشگامان پست مدرنیسم بود، او در مورد آن حق داشت. خوب، دو بار در روز حتی یک ساعت ایستاده زمان صحیح را نشان می دهد.

روانپزشک حداکثر می تواند منشا همجنس گرایی را تعیین کند. آیا زمینه ژنتیکی، محیطی و یا غیره دارد؟ او می تواند تعیین کند که آیا می توان آن را درمان کرد و به چه روش هایی، و عواقب هر درمان چیست. اینها همه تشخیص های حرفه ای است و با فرض وجود دانش علمی (و قطعا در این مورد کامل نیست که به نظر من در صحبت های یووال به اندازه کافی بر آن تاکید نشده است) متخصص می تواند به آنها پاسخ دهد. اما این که آیا این یک انحراف است و چگونه باید با آن برخورد کرد، یک تعریف هنجاری است و نه یک تشخیص حرفه ای (رجوع کنید به مقالات فوق).

دو نظر دیگر:

آ. به عنوان یک متخصص کوچک در روانپزشکی، من به توضیحی که یووال برای تغییر نگرش روانپزشکی نسبت به همجنس گرایی پیشنهاد می کند، تردید دارم. به نظر من این عمدتاً یک تغییر ارزشی است و علمی-واقعی نیست. امروزه بخش قابل توجهی از جامعه معتقدند که این پدیده از نظر اخلاقی منفی نیست (حتی کوچکتر نیز با این موضوع موافق است) و بنابراین آن را انحراف نمی بیند. روانپزشکی در اینجا توسط ارزش های اجتماعی به پایین کشیده شده است، و نه برعکس. به کلپتومانیا فکر کنید. برای هدف بحث فرض کنیم که منشأ ژنتیکی دارد و نمی توان آن را تغییر داد (تبدیل). آیا این به این معنی است که دزدی شکمی یک انحراف نیست؟ دزدی حرام و مضر است، بنابراین معقول است که دزد ستیزی را منحرف تعریف کنیم. این در حالی است که حتی وجود تمایل به دزدی به این معنا نیست که شخص واقعاً دزدی می کند (همانطور که یووال در مورد همجنس گرایی توضیح داد) و حتی در آنجا نیز قابل درمان نیست و دارای منابع ژنتیکی یا ارگانیک است (همانطور که من برای هدف این موضوع فرض کردم. بحث). تفاوت کپتومانیا و همجنس گرایی در این است که اکثر روانپزشکان امروزه بر این باورند که همجنس گرایی جایز و بی ضرر است، در حالی که دزدی از نظر آنها حرام و مضر است. برای ما روشن است که اینها ارزش ها هستند نه واقعیت ها.

ب. یووال می نویسد که "هر مرد مذهبی تحصیل کرده" می داند که در بخش مراقبت های ویژه می تواند یک فرد کاملاً مرده که قلبش در حال تپش است دراز بکشد. من فکر می کنم من یک فرد بسیار تحصیل کرده (و همچنین بسیار مذهبی) هستم و واقعاً این را نمی دانم. علاوه بر این، حتی خود او نیز آن را نمی داند. ربطی به تحصیلات (اگرچه به دین شاید بله) ندارد، شترمرغ چون تعریف مرگ و زندگی هنجاری است و بالینی نیست. پزشک می تواند تعیین کند که در چنین شرایطی چه عملکردهایی وجود دارد و شانس بازگشت از آن به زندگی عادی چقدر است. اما او نمی تواند تشخیص دهد که چنین شخصی زنده است یا مرده و قطعاً نمی تواند اعضای بدن را اهدا کند (که به نظر شخصی من جایز و حتی واجب است حتی اگر او یک فرد زنده به حساب آید. به مقالاتی در زمینه Kt). اینها همه سؤالات ارزشی هستند و واقعی نیستند. پزشکان مختلفی که از پذیرش این امر سر باز می زنند، نشانه دیگری از این است که ترکیبی از ارزش ها و حقایق نه تنها در افراد غیر عادی ظاهر می شود.

پروفسور یووال به این موضوع در وب سایتی پاسخ داد که یک پاسخ کلی به همه ما اضافه کرد. پاسخ خاصی به سخنان من (و همچنین به دکتر ازگاد گولد) مطرح شده است در وب سایت او و این زبان اوست:

به افتخار خاخام دکتر مایکل آبراهام

مؤسسه عالی تورات

دانشگاه بار ایلان

با احترام، خاخام شالوم و براچا،

ابتدا، بدانید که امضاکننده زیر از شما و کار شما بسیار قدردانی می کند. من آنقدر در دنیای تورات نیستم که به من اجازه دهد از کار تورات و هلاخی شما قدردانی کنم، اما عصب شناسی و فلسفه کوچکی که می فهمم برای من کافی بود تا از کتاب شما "علم آزادی" لذت ببرم، که فکر می کنم همین است. یک اثر فکری بدیع و زیبا

در مقایسه با لذتی که من از کتاب شما داشتم، از پاسخ رضایت بخش شما از مقالات "آنها منحرف نمی شوند" کاملاً مشخص است. به همین دلیل است که من از برخی از پیشرفت‌هایی که در اینجا برای خودم ایجاد کرده‌ام خوشحالم تا سعی کنم شما را به درستی سخنان خود متقاعد کنم و اگر متقاعد نشدم، حداقل شروع به ساختن پل بین کوه و کوه خود کنید. کوه من بیایید با مواردی که با شما موافقم شروع کنیم:

من دو بار (و نه دو بار در روز) در مورد میشل فوکو با شما موافقم. هم با توجه به پست مدرنیسم که من هم معتقدم متنی خالی است و هم در مورد تعیین آن در تشخیص روانپزشکی که متأسفانه حق با اوست. اما من معتقدم، و مطمئن نیستم که در اینجا با من موافق باشید، که غیر از این غیرممکن است: به دلیل ماهیت خود محکوم به تشخیص روانپزشکی است که نمی تواند از مفروضات ارزشی جدا شود، حداقل نه. در آینده قابل پیش بینی و بنابراین آنچه که فیلسوف می تواند تحمل کند - برای جدا کردن یک جدایی شدید بین ارزش ها و واقعیت ها، روانپزشک نمی تواند از عهده آن برآید. و به ویژه او نمی تواند خود و عموم مردم را فریب دهد که چنین جدایی کاملی در حوزه کاری او وجود دارد - یا می تواند وجود داشته باشد. بعداً به آن باز خواهم گشت.

من همچنین با تحلیل تیز شما موافقم در مورد وضعیت هلاخی مردی که در بخش مراقبت های ویژه دراز کشیده است، زمانی که ذهنش از کار افتاده و دیگر کار نمی کند، در حالی که قلبش می تپد، و حتی از چیزهایی که در فصل نوشتید چیز جدیدی یاد گرفتم. عناوین مربوط به موضوع در پاسخ شما ضمناً: خوشحالم که نتیجه نهایی شما - واجب بودن اهدای اعضای بدن این مرد - با من یکی است. امیدوارم همچنان از موقعیت و نفوذ خود در میان بنی تورات استفاده کنید تا نگرش جاهلانه - و حتی کفرآمیز - برخی از رهبران یهودیت افراطی ارتدوکس و ملی - مذهبی را نسبت به موضوع تغییر دهید.

اما کاری که می توانید در مورد تمایز بین "زنده" و "مرده" انجام دهید، به نظر من نمی توانید در مورد تمایز بین "منحرف" و "منحرف" انجام دهید. من حرفم را توضیح می دهم: اول برخلاف آنچه شما می نویسید، دکتر و بیشتر چگونه تشخیص می دهد که یک نفر زنده است یا مرده. من این را دست اول می دانم. زمانی که در بخش بستری به عنوان پزشک متخصص کار می کردم، بخش غم انگیز کار من این بود که در اولین نگاه، مرگ بیمارانی را که در طول شب فوت کرده بودند، تعیین کنم. هنوز به یاد دارم، تا به امروز، چهره های بسیاری را که با ملحفه پوشانده بودم، برای آماده شدن برای آمدن کارگر خانه، که آمده بود تا آنها را به آغاز آخرین سفرشان برساند.

و با این حال می‌دانم که حق با شماست که می‌گویید تشخیص حلاخی «زنده» و «مرده» می‌تواند با تشخیص پزشکی متفاوت باشد و علی‌رغم آن منحرف نیست. اما نتیجه ضمنی از پاسخ شما، اینکه تعریف روانپزشکی انحراف و تعریف دینی (و قطعاً تعریف مذهبی-اجتماعی) انحراف نیز به هم مرتبط نیستند، به نظر من واقعیت را منعکس نمی کند.

بیایید کلپتومانیا را که شما به عنوان یک مورد آزمایشی مطرح کردید، در نظر بگیرید. کلپتومانیا یک انحراف نیست. یک اختلال روانی است. اصطلاح انحراف در روانپزشکی، مانند زبان خیابانی، برای رفتارهای غیرطبیعی، و نه منفورکننده، در زمینه جنسی محفوظ است. امیدوارم سعی نکنید از تعریف ریاضی و ارزشی خنثی انحراف از هنجار (معروف به انحراف معیار) برای مشروعیت بخشیدن به خزش نگرش ارزشی وحشتناک یهودیت افراطی ارتدوکس که به همجنسگرایی نهادینه شده است استفاده کنید.

روانپزشکی نه تنها با «رفتار» بلکه با پدیده های ذهنی سروکار دارد. همانطور که نوشتید، و خوشحالم که در اینجا با من موافق هستید، دزد ستیز برای اینکه دزد شمسی باشد لازم نیست دزدی کند، و همجنس گرا برای همجنس گرا بودن لازم نیست به یک مرد دروغ بگوید. اما در اینجا قیاس بین مثل و مثل به پایان می رسد. دزد ستیز در رفتار خود به دیگران آسیب می رساند و به آنها آسیب می رساند و بنابراین رفتار او نادرست (نه انحرافی) است و جامعه مجاز است در برابر آن دفاع کند. ضمناً: در صورت سرقت اشیاء قیمتی، ممکن است اختلال روانی وی در دادگاه در مقابل وی قد علم نکند و تنها در مرحله استدلال مجازات مورد توجه قرار خواهد گرفت. فکر می‌کنم هم شما و هم من موافقیم که همجنس‌گرایان جنایتکار نیستند، و اگر به مردی دروغ نمی‌گویند - برای من روشن نیست که چه تفاوتی با سایر مردان یهودی دارند، که با ممنوعیت‌های تورات برای ابراز تمایلات جنسی خود روبرو هستند.

من به موضوع ناتوانی در جداسازی کامل ارزش ها از واقعیت ها و واقعیت ها در روانپزشکی باز می گردم. مسیحی کاتولیک با ایمان کامل بر این باور است که نان عشای ربانی که در طول مراسم عشای ربانی دریافت کرد و خورد، در دهان او گوشت واقعی مسیحا شد. این یک فکر نادرست برای همه مقاصد است، و به دلیل یک هنجار اجتماعی و ارزشی از تعریف روان پریشی منحرف می شود - صدها میلیون نفر به آن اعتقاد دارند. این یک مثال بی‌اهمیت است، اما روان‌پزشکی، وقتی نوبت به تعریف، تشخیص و درمان پدیده‌های ذهنی می‌رسد، عمیقاً در تاریکی در مورد مبنای بیولوژیکی-واقعی این پدیده‌ها غوغا می‌کند.

خوشحال می شوم که بتوانم حرفه ام را روی همان پایه هایی قرار دهم که فیزیک روی آن ایستاده است، اما این اتفاق در طول زندگی من نخواهد افتاد و مبادا هرگز اتفاق نیفتد. همانطور که از من بهتر می دانید، یک سؤال اساسی فلسفی زیربنای این موضوع، که فکر می کنم در حال حاضر پاسخ رضایت بخشی ندارد، سؤال علیت روانی است: آیا این یک طرفه است یا دو طرفه یا در مورد موضوع مورد نظر صدق نمی کند. همه؟ پدربزرگ من که شما نام بردید مانند شما با مسئله علیت روانی برخورد می کرد و حتی معتقد بود که راه حلی برای آن وجود ندارد و نمی تواند باشد (ایگنوربیموس - ما نمی دانیم و هرگز نخواهیم فهمید). بدون تظاهر و بدون تلاش برای وارد شدن به موضوع اینجا، من در واقع از نظر شاگردش، پروفسور یوسف نویمان، حمایت می کنم، که فکر می کرد امروز راه حلی ندارد، اما فردا ممکن است (جاهل - ما نمی دانیم، اما ممکن است روزی بدانیم).

در نهایت می خواهم از اوج فلسفه به دنیای تاریک همجنس گرایان مذهبی برگردم. مقاله خود را به پیروی از سخنان همکار شما خاخام لوینشتاین نوشتم که این افراد خوب را تکفیر کرد و آنها را ناراحت کرد. در پایان، سؤال عملی ای که برای من جالب است و در پاسخ شما مرجع مستقیم و مرتبطی به آن پیدا نکرده ام (و امیدوارم چنین مرجعی داشته باشد)، این است که آیا راهی وجود دارد که همجنس گرایان مذهبی زندگی کنند و شروع کنند. خانواده ها در جوامع مذهبی صهیونیستی وقتی صحبت از افرادی می شود که به یک مرد دروغ نمی گویند، به نظر من این یک سؤال اجتماعی بیشتر از حلاخی است. در اینجا، به نظر من، شما، من و همه خوانندگان ما باید گفته همکارتان، آلبرت انیشتین را به خاطر بسپاریم: "شکستن یک مات آسان تر از شکستن یک تعصب است."

تو،

یورام یووال

و این واکنش من در اینجا به سخنان او است:

جناب پروفسور یووال سلام.

اول از همه به افتخار من شما از شماره های من لذت بردید و حتی در اینجا قدردانی خود را ابراز کردید. قطعا برای من آسان نیست.

در واقع، من با آنچه شما در مقاله گفتید موافق نبودم، اگرچه نمی توانم بگویم که از آن لذت نبردم. طبق معمول مطالب به خوبی نوشته شده و به شکلی واضح و زیبا نوشته شده است. و با این حال، همانطور که گفته شد، حتی پس از "لبه پیشرفت ها" (همانطور که شما بیان کردید)، من با آنها موافق نیستم و در اینجا سعی خواهم کرد دلیل آن را توضیح دهم.

اگر در مورد فوکو موافق باشیم (منظورم نکته دوم است)، پس به اولین نتیجه مشترک رسیده ایم که روانپزشکی از مفروضات ارزشی اشباع شده و عمدتاً مبتنی بر آنهاست. البته یک بعد واقعی نیز دارد، اما نتیجه تقریباً همیشه شامل سؤالات ارزشی و فرهنگی است.

با این واقعیت که شما قبول کردید که چنین است، من نمی بینم که چگونه ادعا می کنید که رابطه بین خاخام و روانپزشک تابع مدلی از رابطه بین یک متخصص و یک خاخام است. حتی اگر روانپزشکی آن را به عنوان یک انحراف نداند، باز هم قبول دارید که این یک پیشنهاد ارزشی است. پس چرا خاخام باید این را به عنوان یک تصمیم حرفه ای بپذیرد؟ او البته می تواند تصمیم بگیرد که به آن برسد، اما این تصمیم حلاخی او است و ربطی به قدرت های حرفه ای ندارد. در مورد الگوی یک خاخام در مقابل یک حرفه ای، شما قبلاً در اولین پاسخ من به من مراجعه کرده اید به مقاله ای که به این موضوع اختصاص دادم ظهر م.

سپس اضافه کردید که اجتناب‌ناپذیر است (روان‌پزشکی ارزش‌ها را با واقعیت‌ها مخلوط می‌کند). با اینکه حرفه ای نیستم اما باز هم می گویم که با آن موافق نیستم. اگر اشتباه می‌کنم، مرا تصحیح کنید، اما روان‌پزشکی می‌توانست روی واقعیت‌ها (به معنای وسیع، یعنی شامل نظریه‌هایی که آنها را توضیح می‌دهند، مانند علوم طبیعی) تمرکز کند و نه بیشتر. به عنوان مثال، او می‌توانست به طور منظم به این که منشأ همجنس‌گرایی چیست (برای من این موضوع شامل گمانه‌زنی‌های روان‌کاوانه‌ای وحشیانه نیز می‌شود، تا زمانی که اینها نظریه‌هایی هستند که سعی می‌کنند خود پدیده را بدون هزینه‌ای ارزشی توضیح دهند)، راضی باشد. توسعه می‌یابد (همانجا)، جایی که رواج دارد، آیا و چگونه می‌توان این را تغییر داد، و بهای هر شکلی از تغییر (یا «تبدیل» که بر ما نیست) فلان و آن چیست. اینها سؤالاتی هستند که با حقایق و تفسیر آنها سروکار دارند و بنابراین سؤالات علمی و حرفه ای مشروع هستند. به نظر من همه این سوالات با هیچ هزینه ارزشی شارژ نمی شوند. از سوی دیگر، مسئله انحراف یا نبودن آن را باید به جامعه و تک تک افراد درون آن سپرد.

البته اگر شما هم مفهوم "انحراف" را به عنوان انحراف از هنجار آماری (به زبان شما "تعریف ریاضی خنثی") واقعیت من بدانید، روانپزشکی می تواند این را به طور حرفه ای تعیین کند، اما شما قبلاً در اظهارات خود در اینجا موافقت کرده اید که این مورد نیست. از سوی دیگر، شما به اینجا برمی‌گردید و سودمندی من را در اصطلاح انحراف اصلاح می‌کنید و فکر می‌کنم با این کار دوباره سعی می‌کنید یک تعریف روانپزشکی برای استفاده روزمره دیکته کنید. در عرف رایج در نواحی ما، انحراف یک گرایش شدید (فطری؟) به عمل مجرمانه است (مانند نمونه دزدی که ما در مورد آن توافق کردیم، جدا از اصطلاح «انحراف»). به هر حال، این یک تعریف است، به همین دلیل است که خاخام لوینشتاین و خود کوچک من (که از دیدگاه های او در مورد بیشتر چیزها بسیار دور است) موافق هستند که جایی برای گرفتن اختیارات حرفه ای بر آن وجود ندارد. محتوای عینی این مفهوم چیست و آیا شامل همجنس گرایی می شود، شخصاً تمایل دارم که فکر نکنم (زیرا به نظر من انحراف گرایش به فعالیت غیر اخلاقی است و نه گرایش به فعالیت مجرمانه به معنای دینی). من فکر می کنم که نظر خاخام لوینشتاین بله است (زیرا به نظر او گرایش به فعالیت مجرمانه به معنای دینی نیز انحراف است، احتمالاً به این دلیل که او حلاخه را با اخلاق یکی می داند که من به شدت آن را رد می کنم و در نتیجه به این گره متأخر می پیوندم).

در نهایت، من هیچ دلیلی در دنیا نمی بینم که انجمن روانپزشکی آمریکا یا هر انجمن حرفه ای دیگری برای همه ما تعیین کند که چه چیزی باید درمان شود و چه چیزی نباید و چه چیزی انحراف است و چه چیزی نباید. این را باید به جامعه واگذار کرد، به هر فردی برای خودش، و البته به روانپزشک شخصی او (برخلاف انجمن حرفه ای آنها). یعنی: جامعه تصمیم می‌گیرد که آیا چیزی برای دیگران مضر است (دفت‌مانیا، پدوفیلی و غیره) و سپس باید آن را درمان کرد، حتی اگر بیمار تمایلی به آن نداشته باشد (در موارد شدید به اندازه کافی). در مواردی که آسیب اجتماعی وجود نداشته باشد، خود فرد تصمیم می گیرد که آیا نیاز به درمان دارد یا خیر. و البته روانپزشکی که به او مراجعه می کند (و نه انجمن) می تواند بگوید که به دلیل ارزش های خودش حاضر به درمان این موضوع نیست. به هر حال من جایی برای تصمیم گیری جمعی یک انجمن حرفه ای در این گونه مسائل نمی بینم.

فکر می‌کنم این تصویر نیز روشن می‌کند که چرا از نظر من قطعاً و گریز از وارد کردن ابعاد ارزشی به روانپزشکی است. تا جایی که من در این مدل می فهمم، ما از این امر اجتناب می کنیم، بنابراین به نظر من روانپزشک قطعاً می تواند مانند فیزیکدان یا فیلسوف، بین ارزش ها و واقعیت ها تمایز قائل شود. از آنجایی که من متخصص نیستم شک ندارم که در این حرف ها می شود اشتباه کرد و خوشحال می شوم اصلاح کنید.

وضعیت فردی که در بخش مراقبت‌های ویژه دراز می‌کشد، زمانی که قلبش می‌تپد و ذهنش از کار افتاده است، همین‌طور است. مخالفان به نظر من که از نظر من اشتباه و مضر هستند، به قول شما «جاهل» نیستند. به هر حال، اینها حقایق یا دانشی از هر نوع نیستند، و بنابراین من با استفاده از این اصطلاح در رابطه با آنها مخالفم. به نظر من آنها از نظر اخلاقی اشتباه می کنند و به همین دلیل مضر هستند. باز هم، برای من بسیار مهم است که در تمایز بین ارزش ها و واقعیت ها دقت کنم. دقیقاً به همین دلیل است که پزشک هیچ ارزش افزوده ای در رابطه با این سؤال ندارد.

این که در سخنان خود در اینجا اشاره کردید که در عمل این بیانیه به دست پزشکان می رسد، چیزی جز تفویض اختیار نیست و چیزی بیش نیست. این یک تصمیم حرفه ای نیست. ارزش ها و حقایق را دوباره با هم مخلوط نکنید. در واقع تصمیم برای تعیین مرگ را به پزشکان بسپارید (همانطور که در کلاه خود به عنوان یک پزشک در مورد خود توضیح داده اید)، اما این بدان معنا نیست که این یک تصمیم واقعی-حرفه ای است. این کار صرفاً برای سهولت و کارآیی انجام می شود و در واقع تفویض اختیارات قانونگذار به پزشک صرفاً برای کوتاه کردن و روان کردن فرآیند است.تعیین مرگ هر چند تعیین ارزش باشد). تصمیم گیری در مورد اینکه آن شخص در چنین شرایطی چه کارکردهایی دارد و شانس بازگشت او به زندگی چقدر است، یک تصمیم حرفه ای است. تصمیم گیری در مورد اینکه آیا در چنین شرایطی او مرده در نظر گرفته می شود - یک تصمیم ارزشی خالص است. او با واقعیت ها کاری ندارد. بر خلاف آنچه شما نوشتید، تصمیم حلاخی در مورد مرگ و زندگی "تفاوتی با تصمیم پزشکی" ندارد. شترمرغ که چیزی به نام "تصمیم پزشکی" در مورد زندگی یا مرگ وجود ندارد. این یک تصمیم ارزش خالص است (همانطور که در بالا توضیح داده شد). در واقع درست است که یک تصمیم حقوقی می تواند با تصمیم حلاخی متفاوت باشد، زیرا این دو مقوله های هنجاری (و نه واقعی) متفاوت هستند.

ما کاملا موافقیم که همجنس گرایان جنایتکار نیستند. اما ما قطعاً موافق نیستیم که همجنس گرایان (که عملاً تمایل خود را اعمال می کنند) مجرم نیستند. ما قبول داریم که اعمال آنها جرم نیست، یعنی یک تخلف اخلاقی (من اشاره کردم که در اردوگاه مذهبی کسانی هستند که غیر از این فکر می کنند، من از آنها نیستم)، زیرا آنها به دیگران آسیب نمی رسانند. اما هلاخیک و تورات جنایتکار هستند پس از نظر دینی و حلاخی جنایتکار به همان معنای قاتل یا دزد هستند (اما از نظر اخلاقی نیز جنایتکار هستند). میزان گناه موضوع دیگری است. اینجاست که میزان انتخاب و کنترل آنها و میزان آگاهی از ممنوعیت بودن آنها مشخص می شود (البته یک شخص سکولار این کار را غیرقانونی نمی داند). درست مثل یک دزد شکن در مقابل یک دزد معمولی.

توجه به این نکته برای من مهم است که در مورد رفتار با همجنس گرایان، من حتی از آن چیزی که شما انتظار دارید لیبرال تر هستم. برای من حتی کسانی که عملاً متوجه موضوع می شوند، مستحق رفتار عادی انسانی در جامعه هستند (مگر اینکه دست تکان دهد و موعظه کند که طبق قانون موعظه بزهکاری است). فردی که در حیطه شخصی و خصوصی خود مجرم است، یکی از اعضای قانونی جامعه است، به خصوص اگر در شرایطی قرار گیرد که برخورد با آن بسیار دشوار است. من در گذشته به طور گسترده در این مورد نوشته ام، و شما برای مثال از دیدن آن استقبال می کنید  اینجا و همچنین اینجا. شما تعجب کردید که چرا مطالبی در پاسخ من در روزنامه نیامده است، این به این دلیل است که من در آنجا فقط در مورد استدلال هایی که در مقاله خود مطرح کردید و نه در مورد اصل موضوع اظهار نظر کردم. اگر شروع پاسخ طولانی تر من را در ستون می بینید قبلی سایت من، متوجه خواهید شد که من به صراحت نوشته ام که با اکثر نتیجه گیری های عملی شما موافقم. متأسفانه سیستم به من اجازه نداد پاسخ روزنامه را تمدید کنم. به همین دلیل است که در دو ستون آخر اینجا در سایت و در بحثی که بعد از آن (در تاک‌بک‌ها) انجام شد، «تعدادی بهبود» ایجاد کردم.

و من را با میماره ای که به قول خودت به عنوان "همکار من" نقل کردی به پایان می رسانم (حتی خجالت می کشم نامم را در یک لحظه با چنین غول علمی ذکر کنم). در واقع تغییر یا شکستن یک تعصب دشوار است. اما سوال بزرگ این است که آیا در مورد دیدان این واقعاً یک تعصب است یا اینکه یک موقعیت ارزشی متفاوت است (هر موقعیت ارزشی، از جمله شما و البته من، به یک معنا یک تعصب است). تابو و نگرش اجتماعی در جامعه مذهبی نسبت به همجنس گرایی (که به نظر من ربطی به ممنوعیت ندارد، زیرا ممنوعیت های صنایع دستی در روز شبات کمتر از این نیست و چنین برخوردی نمی شود) به نظر من در واقع یک تعصب است (زیرا مفروضات واقعی ساخته می شوند، نه فقط ارزش ها). اما همین نگاه به همجنسگرایی به عنوان یک ممنوعیت یک تعصب نیست بلکه یک هنجار حلاخی است (حتی اگر به نظر من مایه تاسف باشد). نگرش به چنین هنجارهایی (مانند هر هنجار دیگری) البته به باورهای هر یک از ما بستگی دارد. من شخصاً به تورات دهنده ایمان دارم که اگر منع کرده باشد احتمالاً مشکلی در آن وجود دارد (که در فقر خود متوجه آن نشدم). ذهنم را به فرمان او خم می کنم. اما از آنجایی که اینها مسائل اعتقادی است، من نمی خواهم که روانپزشکی در مورد آنها موضع گیری کند، و قطعاً نه قاطعانه (درست مانند آنچه برای عشاداری در دهان عموزاده های کاتولیک ما رخ می دهد)، و اینجا دوباره به امکان و نیاز به قطع ارتباط روانپزشکی از آرایه ها. و در این باره خاخام های ما قبلاً گفته اند (همانجا): به قیصر آنچه را که به قیصر می دهد، بده...

با احترام

میچی آبراهام

[1] باید بگویم که همراه با دو مقاله یوآو سورک، مقاله ای که دو هفته قبل در همان ضمیمه منتشر شد و مقاله ای که در وب سایت ضمیمه شبات (ص. رجوع کنید) منتشر شد، این هوشمندانه ترین و مرتبط ترین بحثی است که تاکنون شناخته شده است. من در مطبوعات یا اصلاً در مورد این موضوع. به افتخار من که در آن شرکت کنم.

8 اندیشه در مورد "در مورد انحراف، تخصص و ارزش ها - پاسخ به مقاله پروفسور یورام یووال، "آنها منحرف نمی شوند"، Shabbat P. P. Akef - ادامه ستون (ستون 26)"

  1. رقیب:
    سلام

    قبل از هر چیز می خواهم به این نکته اشاره کنم که من از مکاتبات و گفتمان، عمق آن و حتی نتیجه گیری هایی که در اصل هر دو شما با آن موافق هستید بسیار لذت بردم.

    با این حال، هنوز احساس نمی‌کنم که چرا اصرار دارید که انحراف را گرایش به بزهکاری و نه صرفاً انحراف از هنجار تعریف کنید؟ درجه انحراف از هنجار که نیاز به مداخله یا درمان دارد در واقع ارزشمند است، اما خود انحراف از حالت عادی مشروع است.
    من از بازگرداندن فوکو به گفتمان عذرخواهی می کنم، اما فوکو در «جنون عصر عقل» دقیقاً به این موضوع پرداخته است و می دانم که به همان نتیجه گیری ها و تمایز بین واقعیت ها (همان انحراف از منحنی عادی) خواهیم رسید. و مقادیر (همه ما منحرف می شویم یا فهرست نویسی ارزشمند است)

    با قدردانی

    رقیب
    ------------------------------
    خاخام:
    سلام حریف
    هیچ مانعی برای تعریف انحراف در این راه وجود ندارد. تعاریف برای شما مهم است. اما من فکر می کنم این تعریف پذیرفته شده نیست و قطعاً آن چیزی نیست که خاخام لوینشتاین در نظر داشت و ما در اینجا در مورد آن صحبت می کنیم. بنابراین، ما (یورام یووال و من) توافق کردیم که آن را به صورت ریاضی و خنثی تعریف نکنیم. در استفاده روزمره «انحراف» عبارتی است با مفهوم منفی واضح. طبق پیشنهاد شما، خاخام لوینشتاین به سادگی یک چیز بی ارزش و بی ارزش گفته است، پس چرا در مورد آن بحث کنید؟ هیچ بحثی وجود ندارد که همجنس گرایی واقعی یک اقلیت در جمعیت را مشخص می کند. بحث (با خاخام لوینشتاین) در مورد برخورد صحیح با آن است (در اینجا نیز یووال و من موافقیم، به جز اصطلاحات و ارتباط مرجع حرفه ای برای بحث). به هر حال، همه بحث‌ها در اینجا در سطح ارزشی است و نه واقعیتی-ریاضی.
    من نظر شما در مورد فوکو را متوجه نشدم. بالاخره ما خودمان فوکو را به گفتمان بازگردانده ایم (پس از توافق بر نگرش کلی منفی نسبت به آن)، زیرا در اینجا واقعاً حق با اوست (ساعت ایستاده و غیره). هر دوی ما با این گفته فوکو (در کتابی که اشاره کردید) موافق بودیم که تشخیص روانپزشکی مبتنی بر فرضیات ارزشی و فرهنگی است. اما من فکر می کنم دقیقاً به همین دلیل است که روانپزشک نمی تواند در بحث اینجا کلاه حرفه ای خود را بر سر بگذارد (زیرا اینها ارزش ها هستند و واقعیت نیستند).
    این (و فقط این) بحث بین ما در حال حاضر است. یک بحث کاملاً مشابه در مورد ارتباط اختیارات حرفه ای یک پزشک با توجه به تعیین لحظه مرگ است. اما این خود همان استدلال است.

  2. مسلم - قطعی:
    مشکل اخلاقی همه ممنوعیت های محارم این است که شخص نه تنها خودش گناه می کند بلکه به شریک جرمش کمک می کند و تقویت می کند.

    وقتی رابطه حرام نهادینه شد و برای بسیاری بدون شرم مشاهده شد - آنگاه بعد مثال منفی به بسیاری اضافه می شود و بیان عمومی مبنی بر حلال بودن آن افزوده می شود، جمله ای که تأثیر مخربی بر پسرانی دارد که هنوز در وضعیت بد قرار دارند. شک، و مثال منفی می تواند نهی را جریحه دار کند.

    تمام اسرائیل در هم تنیده شده است و اقدامات فرد پیامدهایی برای کل حکومت دارد. باشد که همه ما این امتیاز را داشته باشیم که یک به یک در آنچه او نیاز به بهبود دارد تقدیس و پیشرفت کنیم و در نتیجه بر تمام جهان به حق حکومت کنیم.

    با احترام، S.C. لوینگر
    ------------------------------
    خاخام:
    با درود.
    با این کار شما هر گونه ممنوعیتی را به یک جرم اخلاقی تبدیل کرده اید. از این گذشته ، طبق تمثیل سوراخ در کشتی ، حتی تخلفاتی که شخص دیگری را شامل نمی شود ، در سرنوشت او تأثیر می گذارد. پس بر این اساس تمام تورات اخلاق است.
    اگر توضیح ندهید که نهی به خودی خود اخلاقی است، به دلیل بعد شکست و ضرر آن، منطقی نیست که در مورد اخلاقی بودن آن صحبت کنید. این یک توتولوژی قبیله ای است.

  3. مسلم - قطعی:
    در SD XNUMX Elul XNUMX

    به خاخام Avraham Neru - سلام،

    در واقع، همه تخطی از اراده خدا غیر اخلاقی است، ما آن را مدیون عزت خالق هستیم، هم از «صاحب خانه» بودن در جهان، و هم به خاطر سپاسگزاری از لطف او به ما.

    در عین حال چندین ممنوعیت زنای با محارم، که ما را به ساختن یک زندگی خانوادگی سالم ارتقا می‌دهد، نه تنها غریزه، بلکه با ارزش‌های عشق، وفاداری و مهربانی که به موجب آن‌ها پدر و مادر از یکدیگر بهره می‌برند و بی‌پایان می‌کارند. عشق و ارادت

    اما جدای از حرمت خالق، احترام به پدر و مادر نیز یک وظیفه ابتدایی است. چقدر یأس و ناامیدی برای والدین ایجاد می شود وقتی فرزندشان به زندگی ای می افتد که تمام وجودش ممنوعیت شدید است، زندگی ای که در آن هیچ شانسی برای ایجاد «نسل مبارک مبارک» نیست که راه یهودیت را ادامه دهد؟

    کسی که بداند پدر و مادرش چقدر روی او سرمایه گذاری کردند و چقدر جان دادند تا او را به دنیا بیاورند تا او را تربیت کنند و او را تربیت کنند، موظف است تمام تلاش خود را بکند تا از جایی که افتاده بیرون بیاید.

    همانطور که والدین اغلب برای داشتن امتیاز در آغوش گرفتن کودک، درمان های سختی را چه از نظر جسمی و چه از نظر روحی پشت سر می گذارند و اگر در این درمان موفق نشدند، درمان دیگری را امتحان کنند و تسلیم نشوند - اکنون این به خود کودک بستگی دارد. که همین مبلغ را برای سرمایه گذاری روی پدر و مادرش داشت.دختر یهودی». این حداقل چیزی است که او می تواند به آنها برای همه لطف هایی که نسبت به او دارند جبران کند.

    حتی درمانگرانی که مطمئن نیستند کسی می تواند تغییر کند، می گویند موفقیت هایی وجود دارد. حتی زمانی که تمایل به همجنس گرایی قوی و مشخص است، که تغییر آن بسیار دشوار است - دکتر زوی موزز (در مقاله خود تحت عنوان "آیا درمان گرایش های معکوس از نظر روانی موثر است" در وب سایت "ریشه") می گوید که مردم بسیار هستند. مصمم و دارای ایمان قوی می توانند با کمک مراقبت های حرفه ای مناسب تشکیل خانواده دهند.

    با احترام، S.C. لوینگر

    فرزندخواندگی و رحم اجاره ای علاوه بر این که مشکل نهی را حل نمی کند، غم و اندوه پدر و مادری را نیز در پی دارد که فرزند از آنها گرفته شده است. افزایش تقاضا برای فرزندخواندگی برای زوج‌های همجنس ناگزیر منجر به روند خدمات رفاهی برای افزایش «عرضه» با استفاده بیش از حد از فرزندخواندگی به جای تلاش برای سپردن کودک به دست والدینش می‌شود.

    بیشتر از آن که «جایگزینی» بهره برداری از ناراحتی وحشتناک خانواده ها است. هیچ زن عاقلی رنج حاملگی و زایمان را نخواهد کشید تا فرزندی به غریبه ها داده شود، اما در عوض در مضیقه مالی و روحی وحشتناکی است و چه کسی می داند که آیا سازمان های جنایتکار و رژیم های فاسد در آن دخالت ندارند؟
    ------------------------------
    خاخام:

    با درود.
    همانطور که نوشتم، همه اینها ممکن است درست باشد و در عین حال استدلالی بی ربط به بحث است. سؤال این است که ماهیت خود نهی ها چیست و نه اینکه آیا جنبه های اخلاقی فرعی وجود دارد یا خیر.
    فراتر از آن نکاتی در مورد بدنه چیزها وجود دارد:
    این خالق است که انسان را با تمایلات خود آفرید. مطمئن نیستم که وظیفه اخلاقی انسان را برای تغییر آن می بینم.
    2. ناامیدی والدین ممکن است وجود داشته باشد، اما ممکن است مواردی وجود داشته باشد که وجود نداشته باشد. بعدش چی شد؟ ازلا وظیفه اخلاقی اش؟ فراتر از آن، اگرچه من بررسی نکرده ام، اما فکر می کنم چنین زوج هایی هستند که فرزندانی را تربیت می کنند که نگهبان مقبره هستند. من فکر می کنم "هیچ شانسی وجود ندارد" یک عبارت بسیار قوی است.
    3. انسان «سقوط» نکرد بلکه «گرفتار شد».
    4. همه این استدلال ها از وظیفه تغییر (در صورت امکان) صحبت می کنند، اما به یک مشکل اخلاقی در خود عمل اشاره نمی کنند.
    5. انسان مجبور نیست سبک زندگی خود را تغییر دهد زیرا این امر پدر و مادرش را آزار می دهد. از ریکی که در راما ید نقل شده است معلوم است که پسر مجبور نیست در انتخاب همسر از والدین خود اطاعت کند و من در مقالات خود در مورد تکریم والدین این موضوع را گسترش دادم.
    6. درمانگران زیادی هستند که شکست ها و آسیب های وحشتناک را گزارش می کنند. من وارد این سؤال نشدم که آیا درمان نمی تواند مؤثر باشد، اما شما وضعیت را به گونه ای توصیف کردید که خیلی گلگون بود. الزام یک فرد برای پذیرش چنین خطراتی باید بر اساس بسیار قوی باشد. و باز هم در سطح دینی قطعاً چنین الزامی وجود دارد، اما در این که آن را یک تکلیف اخلاقی بدانم بسیار شک دارم. هیچ قدردانی انسان را مجبور نمی کند که وارد چنین رنج های وحشتناک و خطرات روحی شود. این که والدین به سمت درمان های تبدیلی بروند که نظر آنها را تغییر دهد و از ناامیدی خلاص شود، بسیار راحت تر و مطلوب تر است (اخلاقی، نه حلاقی).
    7. کامنت های آخر یک توصیف بسیار یک طرفه و جانبدارانه است (و من از زبان بسیار ملایمی استفاده می کنم). برای شما واضح است که اگر واقعاً مخالف و با این وضعیت نبودید، آن را اینطور نمی دیدید. رحم جایگزین توافقی است بین افراد مسن. و هر چه از آن سرچشمه می گیرد، باید تلاش کرد و از آن جلوگیری کرد. خود عمل را به تأخیر نمی اندازد. انفاق نیز می تواند باعث بی پولی مردم شود و ممکن است دزدی کنند. گفته می‌شود که یگال امیر اعتقادی مذهبی دارد که می‌تواند منجر به قتل و اعمال افراطی شود. آیا به همین دلیل باید ایمان دینی را کنار گذاشت؟

    به عنوان یک قاعده، زمانی که شما انواع بحث ها را مطرح می کنید و به دلایلی همه را تا آخرین نقطه در یک جهت مطرح می کنید، من شک می کنم و قضاوت خود را دوباره بررسی می کنم.
    ------------------------------
    مسلم - قطعی:
    بدون پرداختن به بحث مفصل درباره تمام نکاتی که مطرح کردید - من فقط یک نظر در مورد خطرات مورد بحث در درمان های تبدیلی خواهم داشت.

    اول از همه، باید درک کرد که همه درمان های ارائه شده مناسب نیستند و درمان هایی وجود دارد که ممکن است برای کسی مناسب باشد و برای دیگری مخرب باشد، درست مانند داروها، جایی که آنچه به یکی کمک می کند می تواند دیگری را به دروازه های مرگ بکشاند. بنابراین همانطور که در پزشکی همه چیز باید توسط روانشناس متخصص دیگری انجام شود. تشخیص دقیق و تنظیم دقیق ماهیت درمان به فرد.

    و ثانیاً، باید توجه داشت که وقتی صحبت از کل موضوع همجنس‌گرایی به میان می‌آید، علم در تاریکی کاملاً دست و پا می‌زند (به هر حال، بخش بزرگی از تاریکی داوطلبانه است و آگاهانه مانع از هر تلاشی برای یافتن راهی می‌شود، زیرا تجربه خود بدعتی است برای مشروعیت بخشیدن به هویت همجنسگرا).

    یکی از خطرات عمده ای که به تلاش برای درمان نسبت داده می شود، ترس از ناامیدی کامل به دلیل شکست تلاش برای درمان است. با این حال، وقتی از قبل می دانید که این درمان ها ابتکاری و تجربی هستند - سطح انتظارات بسیار متوسط ​​است و بر این اساس ناامیدی از شکست باعث فروپاشی فرد نمی شود. و درک کنید که چیزی که در حال حاضر به این شکل نرفته است، ممکن است فردا در جهتی متفاوت موفق شود، "و اگر نه فردا پس پس فردا" 🙂

    از یک سو باید از نقطه آغازین این اعتقاد شروع کرد که خداوند چالش بزرگی را برای بشریت قرار داده است تا برای این گرایش بر خلاف تورات درمانی پیدا کند. از طرفی با علم به اینکه راه دراز است و هنوز راه حل روشنی پیدا نکرده ایم.

    این در مورد تمام مشکلات بشریت است، زمانی که در تلاش برای یافتن یک درمان - پیشرفته است. گاه دهه ها می گذرد، گاه صدها و حتی بیشتر، و با این حال ناامید نشوید و دراز نکنید و به جستجو در هر جهت ممکن ادامه دهید، تا اینکه ناگهان پیشرفتی حاصل می شود.

    با احترام، S.C. لوینگر
    ------------------------------
    خاخام:
    اول، اینها گزارش های روانشناسان متخصص است.
    دوم اینکه تا زمانی که درمان پیدا نکرده اند و به قول شما همه چیز پر از مه است، پس از آن مرد چه انتظاری دارید؟ اخلاقی بودن و بدون درمان موثر همجنس گرا نبودن؟
    ------------------------------
    مسلم - قطعی:

    چه باید کرد؟

    آ. به دنبال راه حل باشید.
    مشاوره با متخصصان و خواندن ادبیات حرفه‌ای می‌تواند بینش جدیدی را در مورد شخصیت و علل مشکل خود به فرد بیاورد، که ممکن است خودش راه‌حل‌های جدیدی پیدا کند، شاید حتی مسیرهایی که کارشناسان به آن فکر نکرده‌اند.

    ب. دشواری را به چالش تبدیل کنید.
    همانطور که مردم از تلاش برای شکستن یک موضوع مبهم در Gemara یا در "Edges" لذت می برند. در اینجا آن مرد با یک چالش جذاب روبرو شد - برای شکستن معمای زندگی خود. از خود بپرسید چه چیزی عشق و علاقه او را برمی انگیزد و چه چیزی آنها را آرام می کند؟ مشخص کنید چه ویژگی هایی باعث عشق او به همسالانش می شود؟ و شاید زنی با چنین خصوصیاتی نیز وجود داشته باشد که ممکن است عشق او را نیز برانگیزد و شاید بعداً حتی رکود در کشش جنسی «برون جنسیتی» را آب کند.

    سوم. همچنین برخی از احساسات شفقت را نسبت به "راست ها" ایجاد کنید
    کسانی که با تجربه غیرقابل تحمل راه رفتن در خیابانی روبرو می شوند که مدام با زنانی مواجه می شوند که هر لباسی یا غیر لباسی آنها برای تحریک غریزه کسانی که در خیابان از آنجا عبور می کنند طراحی شده است.

    دی اینکه بداند چگونه برای هر موفقیتی، حتی کوچک و جزئی، خود را "پرگان" کند.
    فکر کند که خالقش چقدر از هر موفقیتی و از هر رد غریزه خشنود است. در ابتدا برای چند ساعت از رد غریزه لذت خواهد برد. بعداً برای چند روز و بعداً برای بیش از آن. همانطور که غریزه شیطانی هر از گاهی می آید، کمی شروع می شود و با زیاد ادامه می یابد، غریزه خوب "تا حد زیادی" - تا امروز ادامه دارد و ادامه دارد!

    خداوند. خود را درگیر کارهای جالب کند.
    مطالعه، کار، موسیقی، کار داوطلبانه و غیره. آیا این چیزی نیست که فرعون پادشاه مصر به ما یاد داد: "اجازه دهید کار مردم را گرامی بدارد و آنها را با دروغ نجات ندهید" و برخلاف خاخام های ما که به ما یاد دادند:

    و دائماً در یک "مشکل" فرو نروید.
    "مشکل" به "هویت" تبدیل می شود. درک کنید که هرکس علایق و سقوط های خاص خود را دارد و در مقابل در «خوبی های متعدد» اوج ها و موفقیت ها فراوان است. همانطور که مصر درباره شکست هاست، باید چندین بار از موفقیت های زندگی و کارهای خوب خوشحال شد، موفقیت هایی که دقیقاً به این دلیل که با غم و اندوه و سختی همراه هستند، برای آن مکان بسیار بسیار ارزشمند هستند.

    پ. "زیرا شادی خدا قوت شماست".
    هرچه شخص حضور خدا را در جهان بیشتر احساس کند - شادی در او بیشتر می شود. "من همیشه پیش از خود از خداوند درخواست کرده ام، زیرا در سمت راست سقوط نخواهم کرد"، و همانطور که پیروان خواستند: "زیرا با شادی بیرون خواهید آمد" - با شادی. در اعتراف به همه خوبی ها و درخواست غایب، برای خود شخص و برای کل جامعه، تمام حرکت های زندگی را با خدا در میان بگذاریم. وقتی با شادی و سبکی به زندگی نزدیک می شوید - همه موانع را پرتاب می کنید.

    اینها برخی از اصول اولیه مقابله قهرمانانه است، و احتمالاً هر کسی می تواند از تجربه خود و تجربه دیگران توصیه های خوب بیشتری بیابد: "بگذارید خردمندان و خردمندان بیشتر بدانند".

    با احترام، S.C. لوینگر
    ------------------------------
    خاخام:
    با درود. من با یک جمله شما موافق نبودم. اما وقتی شروع به واکنش به آنها کردم (اختلاط مکرر اخلاق و حلاخه، تصور کاملاً تحریف شده از اخلاق، و غیره و غیره)، در مقطعی متوجه شدم که این اختلاف نظر نیست. چیزها فقط ظالمانه هستند. اگر اجازه بدهید، فکر می‌کنم داستان زیر که زمانی از زبان خاخام شالوم شودرون شنیدم، موضوع را کاملاً روشن می‌کند. او گفت که یک بار پسری را دید که در خیابان افتاد و مجروح شد، او را بلند کرد و به سمت بیمارستان دوید. در تمام طول مسیر، مردم از پنجره ها و رهگذران برای او درود فریاد می زدند، مانند «رَبی شالوم، داروی کامل» (البته به زبان ییدیش). و بنابراین او دوید و دوید و همه آرزو کردند. بعد از دقایقی زنی را در مقابل خود می بیند که از دور به سمت او می رود و البته او نیز مانند دیگران بر سر او فریاد می زند: «رَبی شالوم، شفای کامل». به آرامی به او نزدیک شد و صدایش تا حدودی ضعیف شد. در پایان وقتی بالاخره دید که کیست (= پسرش البته) از وحشت شروع به جیغ زدن کرد. در این مرحله آرزوها و توصیه های او به پایان رسید. در ترجمه آزاد: یک بار مردی را دیدم که تمام عمرش به دلیل ناهنجاری مادرزادی رنج می برد. در طول زندگی‌اش وقتی زیر بار سنگین راه می‌رفت، همه به او می‌گفتند: «تو باید سختی را به چالش تبدیل کنی» یا «درباره شخصیت خود بینشی به دست بیاور». دیگران حتی به او مشاوره رایگان اهدا کردند: "از سختی ساخته خواهد شد." از او نقل شده است که "فینال از روستاها". به آن اضافه کنید: «بدانید چگونه برای هر موفقیت، حتی موفقیت جزئی، خود را تحسین کنید». برخی دیگر تا آنجا پیش رفتند که به او خبر دادند: «احساس ترحم بر ما که از عذاب سوپ ها رنج نمی بریم و نگرفته ایم» (= چه لذتی داری!). یا «به جای اینکه دائماً در یک مشکل غرق شوید، خود را درگیر کارهای جالب کنید». و البته «لذت الله قوی». مهدرین از مهدرین در اینجا اضافه می کند: «درست است، تقریباً هیچ کس واقعاً موفق نمی شود، اما شنیده ام که در مجلدات دریا کسانی هستند که صدها طلا به حقوق و مریضان خود می گیرند (البته اگر به آنها احترام واقعی گذاشته شود و البته اگر به سراغ متخصصان واقعی رفتند) بله موفق شد. خدا به خاخام شالوم کمک کند.» من مطمئن نیستم اگر در چنین موقعیتی قرار می گرفتید و کسی این همه توصیه خوب را برای شما می آورد، چه احساسی داشتید. من می دانم چه احساسی خواهم داشت. شما تمام کردید و گفتید که هرکسی از تجربه خود می تواند توصیه های خوب بیشتری پیدا کند. من تنها توصیه خوبی را که از تجربه خود در رابطه با چنین موقعیتی می گیرم به شما می گویم: آخرین چیزی که شخص نیاز دارد نکاتی از این دست و مانند آن است. به نظر من بهتر است او حقیقت را بپذیرد و بگوید ما نصیحت نداریم، اما چه کنم و پدرم که در آسمان است بر من حکم کرده است (حکم دینی و غیر اخلاقی).
    ------------------------------
    تومر:

    خاخام میچی،
    ممکن است سخنان خاخام لوینگر با لحنی آرام گفته شود زیرا او از مشکل دور است. او و دیگران ممکن است مانند مادر آن پسر احساس نکنند. این بدان معنا نیست که پاسخ درستی نیست. پس از همه حیف و مشکل بودن وضعیت، سخنان او آنچه را که از یک همجنسگرای مذهبی انتظار می رود، بسیار بد خلاصه می کند. بیشتر از آن - سخنان او آنچه را که از هر یهودی انتظار می رود، خلاصه نمی کند. ممکن است به هر شخصی رحم کرد (رحمت امری نسبی است که معروف است)، همه ما مشکلات و گرفتاری هایی داریم و یک یهودی دقیقاً باید با آنها اینگونه رفتار کند.
    ------------------------------
    خاخام:

    با درود.
    اولاً اینکه یک نفر از مشکل دور است، قرار است او را وادار کند که با این بیگانگی و اینقدر شعاری نزدیک شود یا حرف نزند.
    من فقط در مورد پاسخ ها صحبت نمی کردم، بلکه در مورد لحن بیان آنها صحبت می کردم. اما حتی خود پاسخ ها نیز نادرست هستند. اولاً اینجا مشکل اخلاقی وجود ندارد و کل بحث از آنجا شروع شد. دوم، بیشتر این نکات مفید نیستند. برخی واقعیت را به شیوه ای گزینشی و جانبدارانه ارائه می کنند. بخشی دیگر او را با دلداری های بیهوده دلداری می دهد. همان کسی که رنج می کشد می تواند تصمیم بگیرد که بر کاری غلبه کند و شاید موفق شود، اما شما نمی توانید از طرفی به او توصیه کنید که کاری بر آن غلبه می کند و شادی خدا سنگر اوست. و سپس به او اضافه کن که او فاسق است زیرا پدر و مادر و خالق خود را ناامید می کند.
    علاوه بر این، این احتمال وجود دارد که او نتواند با آن کنار بیاید، همانطور که هر یک از ما در موقعیت خود موفق نیستیم. من انتظار دارم اشاره ای به آن نیز داشته باشم. به او بگویید این وحشتناک نیست، زیرا این یک کار بسیار دشوار و تقریباً غیرممکن است. این به جای استناد به آیات توخالی و کارشناسان مبهم منتخب با موچین است و کمکی به او نمی کنند (مگر اینکه «حرفه ای» باشند، بر خلاف همه روانپزشکان دنیا، اما اگر معتقد باشد و مصمم باشد.
    اگر شما دوست صمیمی چنین شخصی هستید و توانایی دارید که او را برای اقدام مصمم تر تشویق کنید و از او حمایت کنید - ممکن است امکان پذیر باشد. اما نه به عنوان یک توصیه عمومی مدرسه برای مقابله با چنین وضعیت وحشتناکی.
    سخنان من به زودی به اینجا می رسد و آنجا کمی واضح تر می شود.
    ------------------------------
    مسلم - قطعی:

    در نهم ایلول XNUMX

    آقایان محترم،

    پنج‌شنبه گذشته، خاخام مایکل اوراهام نرو از او پرسید که "مرد باید چه کار کند" تا از وضعیت خود خلاص شود. و مصمم به انجام وصیت عادلانه شدم و سؤال او را همانطور که می دانستم و به عنوان تجربه ام پاسخ دادم.
    به عنوان یک یهودی، که مانند بقیه، «ماجراهای زیادی را شاهد بوده»، بحران‌ها و امواج، فراز و نشیب‌ها و غیره و غیره را پشت سر گذاشته است - می‌توانم راه‌های عمل و فکر را خلاصه کنم که باید به حل مشکلاتم کمک کنم. و ممکن است به دیگران در برخورد با مشکلاتش کمک کند.

    راستی نکته دیگری را که در کلام شما مطرح شد فراموش کردم و شاید اول از همه این باشد:

    اچ. خونسردی و خونسردی خود را در پر استرس ترین شرایط حفظ کنید.
    چه چیزی به شما می دهد و چه چیزی شما را عصبانی می کند؟ وقتی از روی اضطراب، سردرگمی و "استرس" عمل می کنید - فقط درگیر می شوید و بیشتر و بیشتر در گل فرو می روید.
    پس خودتان را درک کنید و با آرامش موقعیت را تحلیل کنید. شما این موضوع را از کتاب ها و از افراد حرفه ای یاد خواهید گرفت. و مهم نیست، خودتان یاد بگیرید: بدانید چه چیزی شما را پایین می آورد و چه چیزی شما را بالا می آورد؟ چه چیزی آزاردهنده و چه چیزی آرامش بخش است؟
    در واقع، این کاری است که روانشناسان و مشاوران انجام می دهند: با شما بنشینند و یک «حساب ذهنی» با شما انجام دهند، و از آنجا به بینش هایی در مورد ریشه های مشکل و راه های حل آن می رسید.

    با احترام، S.C. لوینگر

    نظر شما در مورد "مادر کودک" که وضعیت پسرش را جدی می گیرد، مشخص نیست. من هم در مورد ناراحتی وحشتناک پدر و مادر در مواجهه با مشکل پسرشان اظهار نظر کردم، ناراحتی که حتی اگر بر فریادشان در دل غلبه کنند، وجود دارد.
    حتی یتزچاک که در فرمان خدا برای بستن راه می رود - دلش برای غم مادرش می سوزد که چهره اش را تغییر داد، پسری که نود سال به دنیا آمد برای آتش و غذا بود، برای مادر متاسفم که گریه کن و گریه کن' باشد که ما مانند یوسف برکت داشته باشیم که تصویر پرتره پدر و مادرمان در طول آزمایش سخت در برابر ما ایستادگی کند.
    ------------------------------
    خاخام:

    با درود.
    اولاً، با وجود اینکه به اطرافم نگاه می‌کنم، در اینجا مرد صالحی نمی‌بینم که بخواهد خواسته‌اش را برآورده کند، باید از تندی مطالبی که در طوفان بحث نوشتم عذرخواهی کنم. آقا طبق معمول با کنایه و ادب اظهار نظر می کند و من در گناهانم مردی طوفانی.
    به نظرم در پس زمینه اظهاراتی که در مورد غیراخلاقی بودن موضوع کردید بود که من شدیداً با آن مخالف بودم و حتی بر دیگر سخنان تلخی که بعداً آمد، تأثیر و مهر گذاشت. فکر می کنم در ارائه مطالب هم یک طرفه بود و او کمی برایم بیگانه به نظر می رسید.
    در نهایت، ممکن است بتوان در اظهارات شما برای فردی که تصمیم نگرفته کمک گرفت، اما همچنان فکر می‌کنم بهتر است آن‌ها را در چارچوبی متفاوت قرار دهیم، همانطور که در طول بحث به آن اشاره کردم.
    بهترین ها و دوباره متاسفم.
    ------------------------------
    شاتز. لوینگر:

    به بیمار بگو: گم شدی. تو هیچ شانسی نداری اصلاً رفتن به بیمارستان فایده ای ندارد. مستقیم به قبرستان بروید.

    سپس از خودکشی شکایت کنید. و چه بسا بچه های خوب هم نوع شما مبتلایان را به ناامیدی و خودکشی بکشانند؟
    ------------------------------
    خاخام:

    راه دیگری هم هست می توان به آنها توصیه های عملی کرد (اگرچه متأسفانه بسیار کم است، و ارزش آن را دارد که صادقانه توضیح داده شود و نه سفید کردن)، اما بدون توصیه، این نکات را رعایت نکنید، و بدون راحتی های مشکل آفرینی که ارائه کردید که فقط ناامیدی را عمیق تر می کند ( در حالی که شادی خدا را تقویت می کند).
    و مطمئناً درست نیست که تصویری گلگون و غیر قابل اعتماد برای آنها ترسیم کنیم (انگار این شکست ها درمانگران غیرحرفه ای هستند و گویی مؤمن موفق است).
    و حتی کمتر درست است که به آنها توضیح دهیم که آنها بد اخلاق هستند زیرا والدینشان روی آنها سرمایه گذاری کرده اند و خالق آنها از آنها انتظار دارد و آنها فقط شکست می خورند و در ایمان خود بزرگ می شوند. جدی میگی؟ مصیبت ها این گونه پاسخ داده می شود (ر. برار و یتزه ع.ا.، XNUMX)؟
    و همچنین در مورد مفهوم اخلاقی که ارائه کردید. و اینکه اگر پدر و مادرم بخواهند که من در تمام عمرم صد کیلوگرم را روی پشتم حمل کنم، باید از روی قدردانی این کار را انجام دهم؟ آیا چنین اتهام اخلاقی وجود دارد؟ قبلاً در مورد انتخاب همسر ماهاریک را یادآوری کرده ام. اشاره می کنم که بحث ما اخلاق است نه حلاخه. باید چنین اتهام هلاکی وجود داشته باشد. اما اینکه بگوییم اتهام اخلاقی وجود دارد؟ ببخش، فقط کج است. در کل شکر خدا اصلا ساده نیست و به نظر من مال اخلاق نیست بلکه مال فلسفه است. مقالات را اینجا ببینید:
    https://mikyab.net/%D7%9E%D7%90%D7%9E%D7%A8%D7%99%D7%9D/%D7%94%D7%9B%D7%A8%D7%AA-%D7%98%D7%95%D7%91%D7%94-%D7%91%D7%99%D7%9F-%D7%9E%D7%95%D7%A1%D7%A8-%D7%9C%D7%90%D7%95%D7%A0%D7%98%D7%95%D7%9C%D7%95%D7%92%D7%99%D7%94/מעבר با همه اینها، بسیار مهم است که به آنها دلداری بدهیم که حتی اگر شکست بخورند، تقریباً بقیه نیز از آن حمایت نمی کنند. و ما قبلاً در Ketubot Lag اگر نه برای او به Hananiah Mishael و Azariah قلاب بخش‌هایی به عکاس را یافته‌ایم که به خوبی در تفاوت بین رنج ملایم مداوم و رنج بزرگ اما محلی و لحظه‌ای نامگذاری شده‌اند.
    ------------------------------
    شاتز. لوینگر:

    سخنان در مورد احتمالات موفقیت سخنان دکتر Zvi Mozes، مدیر موسسه Shiloh، یکی از متخصصان برتر در بخش ما است. و صریحاً می گوید در صورتی که گرایش آشکار به تغییر بسیار دشوار است، اما افرادی که بسیار مصمم و دارای ایمان قوی هستند با راهنمایی های حرفه ای مناسب می توانند موفق شوند.

    بقیه صحبت های من چیزهای روشنی است. آیا به نظر شما خاخام کولون قصد داشته است که اجازه دهد یک فرد ازدواج کند تا یادش بماند؟ 🙂 چه کسی به مردی اجازه داد تا در قربانگاه علایقش از پدر و مادرش پیروی کند؟ اگر به قصر فرار نکند، سیاه می پوشد و خود را سیاه پوش می کند و غیره "و زندگی پدر و مادرش را در اندوه وحشتناک ویران نمی کند.

    هیچ کس در بدبختی از مشکلاتش نجات نمی یابد. از هر مددکار اجتماعی بپرسید او به شما خواهد گفت
    ، اینکه اساس عناصر این است که فرد را از احساس قربانی خارج کند. هنگامی که شخصی مسئولیت سرنوشت خود را بر عهده گرفت - او قبلاً راه نجات را پیدا می کند. و اگر ظالمانه است - ظالمانه هم است، زبان خشمت..
    ------------------------------
    خاخام:

    با تمام احترامی که برای "بخش ما" قائلم، شما مواضع کاملاً متفاوتی را نادیده می گیرید که امروزه تقریباً یک اجماع حرفه ای است (من متخصص نیستم و در مورد این اجماع نیز مشکوک هستم و با این حال شما با یک تکان دادن قلم آن را نادیده می گیرید. چون دکتر فلانی گفت). ضمن اینکه حتی حرف های خودش هم، حداقل آنطور که شما نقل کردید، خیلی اکراه دارد. همچنین می توانم بگویم که اگر بسیار مؤمن و بسیار مصمم باشید و تمایل شما کامل نباشد می توانید بر آن غلبه کنید. چند نفر هستند؟ و چند تا دیگه؟ چند تا از آنها موفق شدند؟ آیا او اعداد داده است؟ علم با برآوردهای کمی کار می کند و نه با شعار (شاید او همه را مطرح کرد، اما از آنچه شما گفتید من چیزی از آن ندیدم).

    بقیه سخنان شما دقیقاً مانند سخنان قبلی واضح است. چه کسی در اینجا گفته است که ماهاریک قصد دارد اجازه دهد به یاد بیاورد؟ و اینکه ما با قاضی کار داریم؟! اگر متوجه نشدید ادعای خود را توضیح می دهم. روش شما وظیفه اخلاقی دارد که انتظارات والدین را رعایت کند زیرا آنها من را به دنیا آورده اند و روی من سرمایه گذاری کرده اند. پس اگر از من بخواهند با همسر خاصی ازدواج کنم نه با همسر ناشناس - به نظر شما من باید از آنها اطاعت می کردم، درست است؟ البته که هست. اما چه باید کرد، او می گوید نه (و به همین ترتیب در راما نیز حکومت کرد). اینجا اخلاق کجاست؟ معنی: اطاعت از پدر و مادر در انتخاب همسر الزام اخلاقی ندارد. آنها حق ندارند در مورد زندگی ام از من مطالبه کنند. پس چه اهمیتی دارد که به خاطر سپرده شود یا نه؟ تفاوت آنها حلاخی است، اما شما از الزام اخلاقی برای رعایت خواسته های والدین صحبت کردید و در این موضوع هیچ تفاوتی وجود ندارد. برعکس، انتخاب زن به جای مرد رنجی بزرگ و تقریباً غیرممکن برای پسر است، اما جایگزینی همسری با همسر دیگر کار آسانی بی نظیر است. پس چرا او مجبور نیست این کار را انجام دهد؟ و به زبان شما: چه کسی به مردی اجازه داد تا پدر و مادرش را ببندد و در قربانگاه علایقش که او را فقط به همان همسری که می‌خواهد می‌کشاند، درد دل‌های وحشتناکی برای آنها ایجاد کند. کسی که هوس های او را می سوزاند و همسر دیگری می گیرد و موجب رضایت پدر و مادر عزیزش می شود. و کلاً اگر برایش راحت و سخت نیست - عزمش را جزم کند و ایمان بیاورد و نزد دکتر موسی برود و او را در غلبه کمک کند. مشکل چیه؟

    و اما در پایان سخنان شما، فرد سرطانی راهی برای نجات پیدا خواهد کرد، اگر فقط بتواند خودش را باور کند. و هر بیمار مزمن دیگری نیز همینطور است. اینها شعارهایی است که بدون شک بی تفاوتی و حماقت مشکوک عصر جدید است. مرا به داستان راش شودرون برمی‌گردانند. به راحتی می توان گفت وقتی در مورد دیگران صحبت می کنید که به آنها اهمیت نمی دهید. از هر مددکار اجتماعی بپرسید این را به شما خواهد گفت.
    ------------------------------
    شاتز. لوینگر:

    بیایید از آخر شروع کنیم:

    من نگفتم که فرد مبتلا به سرطان لزوماً نجات می یابد. گفتم فردی که بیماری سختی دارد که غیر قابل علاج به نظر می رسد، دنبال درمان است. حزقیا، نبی خدا، پادشاه به او می گوید: "زیرا تو مرده ای و زنده نخواهی شد." جست‌وجو کردی و جست‌وجو کردی، قضاوت بهشت ​​را با عشق دریافت می‌کنی، به دکتر اجازه شفا داده شد - نه ناامید.

    یک یهودی عزیز به نام آر. و تا به امروز زندگی می کند و کتاب می نویسد در این بین موفق شد در مراسم تشییع جنازه دکتری که او را از مرگ قریب الوقوع او اطمینان داد شرکت کند.

    با توجه به گرایش -

    من نیومدم بحث های فلسفی و علمی کنم، بله امکانش نیست؟ - من در برابر چشمانم فقط یک چهره را می بینم، آن جوان گیج و شرمسار که بین تمایل و ایمانش دویده شده است. هیچ راهی در جهان وجود ندارد که هم خالق و هم خالق آن بیرون بیایند. تنها شانس او ​​برای رهایی از شکاف یافتن راه حلی است، و من سعی می کنم آدرسی را پیدا کنم که به احتمال زیاد او مشکل را حل کند.

    من از "توصیه های ذهنی" به چند دلیل می ترسم: آنها بیش از حد خوش بین هستند و پسری که با سطح بالایی از انتظارات و به ویژه توقع موفقیت فوری می آید، ممکن است دچار ناامیدی شود. به غیر از آن، برخی از درمانگران، داوطلبان غیرحرفه‌ای هستند. و برای "روش تکراری" آنها، که سعی در "تقویت مردانگی" دارند - فقط برای برخی موارد خوب است، و به نظر من دلیل همه موارد این نیست.

    به همین دلیل به سمت دکتر زوی موزز چرخیدم که شخصاً او را نمی شناسم، اما سبک خوش بینانه اما بسیار محتاطانه اش خوش بینی محتاطانه ای را در من القا می کند. با شما فقط به اختصار از او نقل کردم. در نظرات خود در مورد دو مقاله یوآو سورک، زحمت کپی دو پاراگراف اصلی را در اظهارات او کشیدم که احتمالات و شانس آنها را روشن می کند (چون 'لینک' من نمی دانم چگونه انجام دهم، در ضمن من 'لینکوپوف' غیرقابل درمان است :) .

    تجربه یک درمانگر کهنه کار در این زمینه، با پای پیاده نمی رود... و این وظیفه ماست که افراد بلاتکلیف را از وجود آن و امکان تلاش برای کمک گرفتن از آن آگاه کنیم.

    با احترام، S.C. لوینگر

    تعبیر شما در ماهاریک مبنی بر اینکه پسر به پدر و مادرش بدهکار نیست کاملاً نامشخص است. به نظر من بعضی ها فهمیده اند که این از ناموس پدری است که به خاطر میتزوای پسر برای ازدواج با زنی رد شده است که اگر زن کوشر پیدا کند و من میفیس را دوست داشته باشد او را پیدا می کند؟ دکتر موسی می تواند به مردی کمک کند که می خواهد کونو را وادار کند که از یک ازدواج ممنوعه جدا شود، اما از یک ازدواج خوب با بهشت ​​و انسان جدا شود - خدای ناکرده.

    و در هر حال، حتى وقتى كه جوان به اختيار دل و بر خلاف ميل پدر و مادرش اجازه و دستور به ازدواج داده شود، موظف است با كمال ملايمت و احترام با آنها سخنان خوب و دلگرم كننده بگويد. به آنها بگویم: "پدر و مادر عزیز، من هر آنچه برای من انجام داده اید را دوست دارم و ارج می نهم و مطمئن هستم که از این دختر صالح و زن شجاع لذتی مقدس خواهید داشت". و معمولاً حتی اگر فوراً آشتی نکنند - وقتی نوه به دنیا بیاید آشتی خواهند کرد.

    آنها چه لذتی از نهی کرتی که به نام مکروه ایجاد شده است خواهند داشت؟
    ------------------------------
    خاخام:

    با درود.
    من در سایت به خاطر تند بودن صحبت هایم عذرخواهی کردم و اینجا هم تکرار می کنم (نفهمیدم چرا در دو کانال انجام می شود. من اینجا چیزهایی نمی بینم که نیاز به پنهان کاری بیش از حد داشته باشد. متوجه شدم که برخی از بحث به اشتباه به ایمیل اینجا منحرف شد).
    در واقع، چیزی که مرا آزار می‌داد، عمدتاً زمینه بود، اما با محتوا نیز به شدت مخالف بودم. و گونه های گونه شما مورد تجاوز قرار خواهد گرفت.
    در مورد ماهاریک و مفهوم احترام به قلمرو دیگران، اظهارات من را در مقالات اینجا ببینید:
    https://mikyab.net/%D7%9E%D7%90%D7%9E%D7%A8%D7%99%D7%9D/%D7%9B%D7%99%D7%91%D7%95%D7%93-%D7%94%D7%95%D7%A8%D7%99%D7%9D-%D7%95%D7%98%D7%A8%D7%99%D7%98%D7%95%D7%A8%D7%99%D7%94-%D7%94%D7%9C%D7%9B%D7%AA%D7%99%D7%AA/בכל نحوه گفتار والدین باید محترمانه باشد.
    بهترین ها و دوباره متاسفم
    ------------------------------
    چشم خواننده:

    در S.D. XNUMX در Elul، ص

    شفاف سازی:
    بحث های اخیر من با خاخام آبراهام که بین ما در ایمیل خصوصی انجام شد و امشب در سایت آپلود شد - توسط Maikra برای انتشار در سایت نبود و باید به عنوان یک "پیش نویس" تلقی شود که لزوماً چنین نیست. منعکس کننده یک نتیجه گیری منسجم

    با احترام، S.C. لوینگر

    ------------------------------
    خاخام:

    من بابت سوء تفاهم عذرخواهی می کنم. همانطور که نوشتم، فکر کردم که اشتباهاً چیزها به جای سایت، به ایمیل معمولی رفتند، و من چیزی در آنها ندیدم که از گفتمانی که در اینجا در سایت وجود دارد منحرف شود، بنابراین آنها را فوروارد کردم (در زمان واقعی). ) برای آپلود در سایت. فقط الان مطرح شده اند، زیرا بحث در حال حاضر تمام شده است. و واقعاً آخرین پست‌هایی که بین ما بود، وقتی فهمیدم برای اینجا نیست، آپلود نکردم. به هر حال بازم ببخشید
    ------------------------------
    چشم خواننده:

    در S.D. XNUMX در Elul، ص

    به حکیم ربی م.د.آی سرشار از حکمت و علم به عنوان اقتصاددان و جسور معتمد دلبیش مدا برای مطالعه تورات و تعلیم آن و تاج گذاری در هر اندازه درست و بزرگوار - درود او را به هدا می رساند و تورات را زیاد می کند. و گواهی، برای روشن شدن چشم جامعه! - صلح و رستگاری بزرگ،

    من بیشتر از این مطالبه خواهم کرد، چرا حق شهروندی در مورد این مشکل است که درمان‌های روان‌شناختی حرفه‌ای مستلزم هزینه‌های مالی جدی است، که گاهی اوقات کسانی را که به آنها نیاز دارند منصرف می‌کند و ادامه آنها را برایشان دشوار می‌کند.

    در کوچاو هاشاهر و اطراف آن، آنها با تأسیس صندوقی به نام «چایم شل تووا» (به مدیریت خاخام ناتان شالف، خاخام میووت جریکو)، راه حلی پیدا کردند که به تأمین مالی درمان های روانپزشکی خانواده و زوجین برای افراد نیازمند کمک می کند.

    شایسته است که در هر محله و محله ای این مسیر عملی اتخاذ شود و صندوق های مشابهی ایجاد شود که مراقبت های بهداشت روان حرفه ای برای فرد و خانواده را تشویق و کمک کند.

    مرد جوان در ازای دست احترام خود در هزاران یهودا سخن گفت.
    دمچاوی کیدا، با سلام و تشکر، س.سی. لوینگر
    ------------------------------
    خاخام:

    Shalev و Yesha Rab به آقای چن چن برای آرزوها و نظرات او.
    و در او و در من مای را در طوفان نگه خواهیم داشت، عصای ناخدا برای تاب خوردن ساخته شده است. اگر مردی رومی به شما شمشیر و آیه گفت، بدانید که اورشلیم بر تپه ای ساخته شده است.
    ما لیور را در پرتو چراغ ها به دست خواهیم آورد و از همه احکام ظالمانه نجات خواهیم یافت. مردی به برادرش با صدای بلند می گوید پسران و دختران با وزیری مبارز. و من درخواستی را برای یک ساکن شکنجه شده امضا خواهم کرد که امسال برای همیشه او را امضا خواهیم کرد.

  4. چشم خواننده:
    بحث در مورد این موضوع در بهار در مقالات پیدا خواهد شد:
    رونی شور، «تغییر ممکن است (در مورد درمان گرایش‌های مخالف در «نصیحت روح»)، تزوهار XNUMX (XNUMX)، در وب‌سایت «آصف».
    خاخام آزریل آریل، "آیا کسی می تواند تغییر کند؟" (پاسخ) '، آنجا، آنجا;
    دکتر باروخ کاهنا، "مذهب، جامعه و گرایش های معکوس"، تزوهر XNUMX (XNUMX)، در وب سایت "آصف".
    دکتر زوی موزز، "آیا درمان گرایش های معکوس از نظر روانی موثر است"، در وب سایت "ریشه".
    خلاصه ای دقیق از انواع درمان ها و مواضع الزام آور و منفی - در ویکی پدیا، مدخل 'درمان تبدیل'.

    با احترام، S.C. لوینگر

  5. خاخام:
    اکنون پاسخ جامعه روانکاوان اسرائیل را به «سخنان خاخام ها» دریافت کرده ام:

    ما به عنوان روانکاوانی که خود را وقف درک عمیق روان انسان و کمک به پریشانی آنها از طریق روان درمانی می کنیم، وظیفه خود می دانیم که به اظهارات توهین آمیز اخیراً توسط خاخام ها در مورد جامعه دگرباشان جنسی اعتراض کنیم. ادعاهایی مبنی بر اینکه همجنس گرایی یک اختلال روانی، "انحراف"، "ناتوانی که نیاز به درمان روانی دارد"، نقض جدی کرامت و آزادی انسان است - و با موضع پذیرفته شده مدرن و دانش حرفه ای معاصر در مورد گرایش جنسی و هویت در تضاد است. «تشخیص‌های روانی» توسط خاخام‌ها و مربیانی که برای این امر آموزش ندیده‌اند، اساساً اشتباه است و در واقع بیان چنین نظراتی را خطری واقعی برای جان و حتی جان جوانان و خانواده‌هایشان می‌بینیم.
    یوسی تریاست (رئیس) - به نمایندگی از انجمن روانکاوی در اسرائیل
    و من تعجب می کنم که آیا آن مرد احمق است یا دروغگو. البته آنچه می نویسد بی معنی است. او ممکن است در مورد این که آیا همجنس گرایی یک انحراف است یا نه، یک موضع یا موضع دیگر داشته باشد، اما این ربطی به دانش حرفه ای او ندارد. بنابراین به نظر می رسد او یک احمق است. در حالی که ممکن است سوء استفاده عمدی از کلاه حرفه ای او برای ترویج یک دستور کار ارزشی باشد، اما او یک دروغگو است. انتخاب را به خواننده واگذار می کنم.

    1. من فکر نمی کنم که او لزوماً یک احمق باشد. فقدان آگاهی نگران کننده ای در آنجا وجود دارد و در افراد باهوش نیز ظاهر می شود. اگر به اندازه کافی خود را با چیزی شستشوی مغزی دهید، به این فکر می کنید که آن چیز درست و تمام نشدنی است. متأسفانه این اتفاق کمی رخ می دهد.

  6. فینگبک: متخصص را بشناسید در قاعده و جزئیات

پیام بگذارید