درباره هویت یهودی در زمان ما و به طور کلی

בס صحبت کنید

دانشگاهیان - 2014

«ناگهان مردی صبح برمی‌خیزد و احساس می‌کند مردمی است و راه می‌رود».

مایکل آبراهام

اگر کیبوتس هایی هستند که نمی دانند یوم کیپور چیست، نمی دانند شبات چیست و نمی دانند امید چیست. خرگوش و خوک پرورش داده می شوند. آیا آنها با پدرشان رابطه دارند؟… آرایه؟ آرایه یک چیز مقدس است؟ آنها از تمام گذشته ما بریده اند و یک تورات جدید می خواهند. اگر نه شبات و نه یوم کیپور وجود دارد، پس او در چه چیزی یهودی است؟

            (سخنرانی خرگوش شاخ، یاد الیاهو، 1990)

این مقاله درست در روزهایی نوشته شده است که مذاکرات بیشتری بین ما و فلسطینی ها در حال انفجار است، اما این بار سؤالات هویتی که منجر به آن شده است بسیار به ظاهر نزدیک تر است. دلیل اصلی انفجار برای اسرائیل درخواست به رسمیت شناختن کشور اسرائیل به عنوان یک کشور یهودی بود. این خواسته، از جمله، با استدلال‌های فلسطینی‌ها و عناصر دیگر برآورده می‌شود، که پیش از هر چیز از ما می‌خواهند قبل از اینکه آن را از دیگران مطالبه کنیم، در نظر ما یهودی چیست و کیست. در این زمینه، برخی ما را به عنوان نوادگان خزرها معرفی می‌کنند و به این ترتیب اصالت تاریخی روایت یهودی را تضعیف می‌کنند، یعنی ما در واقع ادامه طبیعی یهودیان باستانی هستیم که در اینجا در سرزمین اسرائیل زندگی می‌کردند. از سوی دیگر، فلسطینی‌ها نیز هویت ملی تاریخی (تا حدودی توهم‌آمیز) را مبنای استدلال خود قرار می‌دهند. نمونه جالبی را در مقاله الداد بک یافتم که گفتگوی بین وزیر تزیپی لیونی، که از طرف دولت اسرائیل مسئول مذاکرات با فلسطینی ها است، و صائب عریقات، مسئول مذاکرات طرف فلسطینی را شرح می دهد. :[1]

اعضای هیأت بزرگ اسرائیلی در کنفرانس امنیتی مونیخ شب گذشته وقتی یکی از اعضای تیم مذاکره کننده فلسطینی به نام صائب عریقات به لیونی سیلی زد که او و خانواده اش کنعانی هستند و 3,000 سال قبل (!؟) در اریحا زندگی می کردند، مات و مبهوت شدند. ورود به شهر اسرائیل به رهبری جاشوا بن نون. عریقات در طی بحثی در مورد روند صلح خاورمیانه که این دو در آن شرکت داشتند، شروع به صحبت در مورد روایت های تاریخی متفاوت هر دو طرف، اسرائیلی و فلسطینی کرد و استدلال کرد که فلسطینی ها و نماینده او در واقع از نوادگان کنعانیان هستند و از این رو دارند. حقوق بیشتری نسبت به یهودیان نسبت به سرزمین فلسطین. لیونی پاسخ داد که اسرائیل و فلسطینی ها نباید بپرسند کدام روایت عادلانه تر است، بلکه باید بپرسند که چگونه آینده ای بسازند. "من به ترتیبات صلح به شیوه ای عاشقانه نگاه نمی کنم. بدبینی کمتر از ساده لوحی خطرناک نیست. اسرائیل خواهان صلح است زیرا به نفعش است».

فراتر از بحث عملی، این احساس وجود دارد که لیونی تلاش می کند از این بحث شرم آور اجتناب کند، زیرا فکر می کند هویت ملی اساساً نوعی روایت است و بنابراین بحث در مورد آن بی ربط است. در اینجا هیچ درست یا نادرستی وجود ندارد، زیرا همانطور که امروزه مرسوم است فکر می کنیم هر ملتی هویت خود را تشکیل می دهد و هیچ کس دیگری اجازه ندارد این کار را برای آن انجام دهد. بسیاری خواهند گفت که حتی در هویت یهودی نیز حفره هایی وجود دارد که با روایات مختلف پر شده است (اگرچه مقدار مصرف آن با نمونه فلسطینی بسیار متفاوت است). ادعاهای گلدا، بن صهیون نتانیاهو و بسیاری دیگر مبنی بر اینکه چیزی به نام فلسطینی وجود ندارد، امروز بسیار قدیمی و قدیمی به نظر می رسد. نه به دلیل هیچ یافته تاریخی، بلکه به این دلیل که مردم و ملیت مفاهیمی هستند که فقط به صورت واقعی تعریف می شوند.

مسائل هویتی، تاریخی و فرهنگی، ما را رها نمی کنند. آنها قد بلند می ایستند و بارها و بارها به ما حمله می کنند. به نظر می رسد که تقریباً در هیچ کجای جهان سؤالات مربوط به هویت ملی مانند یهودیان و البته اسرائیل نیز از نظر وجودی مردم را به خود مشغول نمی کند. شاید بتوان استدلال هایی در مورد اینکه بلژیکی اصیل هستید یا نه، اما عمدتاً به عنوان ابزاری برای ضرب و شتم مخالفان، یا به عنوان بخشی از عشق یک جنبش ملی-ناسیونالیستی. حتی تصور کردن یک گروه یا شخصی که از نظر وجودی با این مسئله که بلژیکی یا لیبیایی، واقعی و معتبر است، دست و پنجه نرم می کند، سخت است.

اگر هویت شخصی خود را به عنوان مثال در نظر بگیریم، هیچ یک از ما در مورد اینکه آیا من یک مایکل آبراهام واقعی هستم، بلاتکلیف نیستیم، و من در واقع مایکل آبراهام هستم؟ تعریف مایکل آبراهام چیست و آیا من به آن پاسخ می دهم؟ هویت شخصی بدیهی است و نیازی به تعریف ندارد. در مورد هویت خانوادگی هم همینطور است. هر فردی که به خانواده ابراهیمی تعلق دارد همینطور است و بس. به نظر می رسد سؤالات در مورد معیارها و تعاریف در این زمینه ها زاویه دار باشد. من این تصور را دارم که در بیشتر ملت ها در مورد هویت ملی نیز چنین است. او فقط آنجاست، و بس. پس چه چیزی در مورد او، در هویت یهودی، وجود دارد که ما را از نظر وجودی آزار می دهد؟ آیا اصلاً می توان بحث سازنده و هوشمندانه ای در این زمینه داشت؟

در این مقاله سعی خواهم کرد مشکلات روش شناختی موجود در بحث هویت یهودی را تشریح و از سوی دیگر تحلیل عقل سلیم و تحلیلی پیشینی از موضوع و معانی آن ارائه کنم. بنابراین من وارد جزئیات و نکات ظریف نمی شوم تا تصویر کلان را از دست ندهم و به خودم اجازه می دهم که از کلیاتی استفاده کنم که به نظر من معقول است بدون نیاز به منابع خاص، تورات یا افکار عمومی. نیاز من به موضوعیت، و به ویژه برای سیاست درگیری اسرائیل و فلسطین، در اینجا برای اهداف جدلی انجام نمی شود، بلکه برای نشان دادن ادعاهایی است که در سخنان من مطرح می شود. من در اینجا موضعی درباره خود مناقشه و چگونگی حل آن ابراز نمی کنم.

بحث فرهنگی - فلسفی و بحث هلاخی - تورات

مفهوم اصلی در عنوان بحث، هویت یهودی، مبهم است. بحث در مورد آن حداقل در دو جهت قابل طرح است: الف. هویت ملی یهودی به معنای فلسفی-قومی-فرهنگی. ب. هویت یهودی به معنای تورات-هالاخی (بسیاری اصلاً این فرض را نمی پذیرند که اینها دو بحث متفاوت هستند). این البته به این سوال (به نظر من عقیم) مربوط می شود که آیا یهودیت یک دین است یا یک ملت که در اینجا نیز به آن اشاره نمی کنم. اینها فقط دو بحث متفاوت نیستند، بلکه دو روش بحث متفاوت را بیان می کنند: این که بحث را در نظام مفهومی کلی تر انجام دهیم یا در سیستم هلاخی-توراتی.

به طور کلی، تعریف هویت مذهبی آسان تر از هویت ملی است. دلیلش این است که هویت‌های دینی مبتنی بر ارزش‌ها و هنجارهای مشترک، و به‌ویژه بر اعمال و باورهای متعهدانه است (البته با تفسیرهای متفاوت. هیچ چیز در زندگی واقعاً به این سادگی نیست).[2] در مقابل، هویت ملی مفهومی بی‌شکل‌تر است و بر اساس تاریخ، قلمرو، فرهنگ، مذهب، زبان، ویژگی‌های شخصیتی خاص و غیره یا ترکیبی از همه اینها است. معمولاً یک هویت ملی به اصول ذهنی یا عملی مشترک مربوط نمی شود و مسلماً به اصول منحصر به فرد خاصی مربوط نمی شود. اما فرهنگ، زبان، ويژگي‌هاي روان‌شناختي از هر نوع، متغير و مبهم هستند و در بيشتر موارد مي‌توانند با مليت‌هاي ديگر نيز مشترك باشند. علاوه بر این، برخی از این ویژگی ها متفاوت است و یک فرد یا شرکت ممکن است برخی از آنها را بپذیرد یا کنار بگذارد. پس کدام یک از اینها معیار لازم برای هویت ملی است؟

در زمینه یهودیان نیز چنین است. تعریف هویت مذهبی یهودی بسیار آسان است. کسانی که موظف به حفظ میتزوو هستند هویت یهودی دارند. چه تعداد میتزوو باید رعایت شود؟ این یک سوال پیچیده تر است و در نسل پیچیده ما پیچیده تر و پیچیده تر می شود، اما این یک سوال درجه دوم است. اصولاً تعهد به میتزووها برای نیازهای ما تعریف کافی است.[3] به علاوه، در بافت هلاخی، مسئله هویت، حتی دینی، اهمیتی ندارد. تعریف حلاخی نسبتاً روشنی در مورد انواع واجبات دینی وجود دارد که خطاب به چه کسی و به چه کسی مقید است. مسائل مربوط به هویت دینی مستقیماً در دنیای مفاهیم تورات-هالاخی مطرح نمی شود.

اگر از نظر هویت دینی اهمیت حلاخی برای مسئله وجود نداشته باشد، در مورد مسئله هویت ملی آسان و مادی است. نتیجه حلاخی تعیین اینکه یک گروه دارای هویت ملی یهودی است چیست؟ در هلاخا، این سؤال که چه کسی میتزوو را نگه می دارد یا نه، معنا دارد، و حتی بیشتر از آن، این سؤال که چه کسی باید آنها را نگه دارد یا نباید نگه دارد. پرسش هویت هیچ پاسخ حلاخی روشنی ندارد و به خودی خود هیچ پیامد مستقیم حلاخی ندارد.

از دیدگاه هلاکی، یهودی کسی است که از مادری یهودی به دنیا آمده یا به درستی مسلمان شده باشد.[4] این هویت او به معنای هلاخی است و مهم نیست که او چه می کند و به ویژه اینکه میتزوو نگه می دارد یا نه. البته از منظر حلاخی باید آنها را رعایت کند و می توان بحث کرد که آیا کسی که این کار را نمی کند مجرم است و با او چه باید کرد؟ اما مسئله هویت او مهم نیست. عباراتی مانند «از کل اسرائیل بیرون آمد» اکثراً استعاری هستند و هیچ مفهوم عملی واقعی در حلاخا ندارند. و حتی اگر معنایی داشته باشند، حلاخه آنها را بر اساس معیارهای فنی خود تعریف می کند.

هویت ملی: تمایز بین توافقات و موارد احتمالی

تا اینجا به مسائل هویتی از منظر حلقی- مذهبی پرداختیم. از منظر کلی فلسفی، نفع اصلی در هویت ملی است نه در هویت دینی. قبلاً اشاره کردم که هویت ملی به طور کلی مفهومی مبهم و دشوار است. در اینجا عمدتاً بر دو قطب افراطی در رابطه با تعریف هویت ملی تمرکز خواهم کرد: رویکرد اجماعی (متعارف) و رویکرد ذات گرایانه (ذات گرایانه).

مسئله ملی گرایی و هویت ملی یک پرسش جدید و اساساً مدرن است. در گذشته های دور، به دلایل مختلف، مردم به سختی از خود می پرسیدند که هویت ملی آنها چیست و چگونه آن را تعریف می کنند. جهان ساکن تر بود، مردم تغییرات زیادی در زندگی خود ایجاد نمی کردند و به سختی مجبور بودند هویت خود را با هویت های رقیب روبرو کنند. این که آیا در آگاهی آنها مفهوم مشخصی از هویت ملی وجود داشته است یا نه، و حتی اگر تغییراتی در آن هویت وجود داشته باشد، خود به خود و به طور طبیعی و ناخودآگاه رخ داده است، تردید وجود دارد. هویت ملی طبیعی بود، مشابه هویت شخصی و خانوادگی که در بالا ذکر شد. پیشینه مذهبی نیز به این علاقه کمک کرد، زیرا اکثر مردم هویت مذهبی داشتند. در دنیای پیشین این تصور وجود داشت که سلطنت هدیه ای از طرف خداوند به کسانی است که برای پادشاهی به دنیا می آیند و همچنین هویت ملی و مذهبی ما و وابستگی به آن. همه اینها در شش روز پیدایش با جهان آفریده شد و بدیهی و بدیهی گرفته شد.

در عصر مدرن، با ظهور ناسیونالیسم در اروپا و به طور کلی در جهان، این سوال با قدرت تمام شروع به شناور شدن کرد. دشواری تعریف هویت ملی پاسخ هایی را به همراه داشته است که عمدتاً بین دو قطب است: قطب اول، قطب متعارف است که هویت ملی را چیزی مبتنی بر توافقی تقریباً دلخواه می داند. زمانی که یک گروه خود را به عنوان یک مردم می بیند، حداقل اگر مدت معینی طول بکشد، زیرا در این صورت یک مردم است. امیر گیلبوآ، شاعر، در سال 1953، در پی تأسیس دولت، آن را چنین توصیف می کند: "ناگهان صبح مردی برمی خیزد و احساس می کند که مردمی است و راه می رود." قطب دیگر ادراکات ماهوی است که هویت ملی را چیزی طبیعی و ساختار یافته می‌دانند، درست مانند هویت شخصی. وقتی انسان بیشتر در مورد ماهیت آن عنصر «طبیعی» گریزان، ملیت تعجب می کند، رمانتیک ها گاهی به متافیزیک می رسند. بر اساس این رویکردها، ملیت به نوعی وجود متافیزیکی دارد، چیزی شبیه به اندیشه افلاطونی، و افراد تشکیل دهنده ملت به دلیل ارتباط متافیزیکی که با آن دارند، در این نهاد قرار می گیرند. هر اسب بدون نیاز به تعریف صریح چیستی اسب به گروه اسب ها تعلق دارد. او فقط یک اسب است و بس. به همین ترتیب، هر بلژیکی به گروه بلژیکی تعلق دارد بدون اینکه به هیچ تعریفی متعهد شود. نه تنها به این دلیل که ارائه تعاریف دشوار است، بلکه به این دلیل که ضروری نیست. هویت ملی مانند هویت شخصی و خانوادگی یک مفهوم طبیعی است.

درک این نکته مهم است که سخنان امیر گیلبوآ در توصیف بیداری ملی نیز می توانست در چارچوب مفهوم مابعدالطبیعی نوشته شده باشد، اما در اینجا بیداری تجربی خواهد بود که در آن همان واقعیت متافیزیکی که قبلاً خفته بود در آگاهی مردم نفوذ می کند. . در آنها بیدار می‌شود و می‌خواهند آن را در عمل، در مفاهیم نهادی سیاسی و اجتماعی عینی تحقق بخشند. ناگهان انسان از جا بر می‌خیزد و این حقیقت متافیزیکی (که همیشه صادق بوده) را احساس می‌کند و شروع به راه رفتن می‌کند. در رمان عاشقانه بیداری ملی، انسان به معنای بیداری از کما برخاست، برخلاف تصور توافقی که در آن برخاست، به عنوان صعود از زمین برای شروع راهپیمایی تعبیر می‌شود. بحث بر سر این است که آیا تشکیلات یک بیداری است یا یک شکل گیری.

هویت ملی: رویکرد اجماعی و بیان آن

در طرف مورد توافق نقشه، متفکرانی مانند بندیکت اندرسون در کتاب تأثیرگذارش قرار دارند جوامع خیالی (1983)، و بسیاری دیگر به دنبال آن. اینها وجود محتوای اساسی مفاهیمی مانند ملیت و هویت ملی را انکار می کنند. کسانی که این رویکرد را دارند، ملیت را نوعی داستان تخیلی خودسرانه می دانند که در طول تاریخ (معمولاً مشترک) آنها در آگاهی برخی گروه ها ایجاد و متبلور می شود. درک این نکته حائز اهمیت است که به این معنا نیست که این بیداری معتبر نیست یا می توان مطالبات و ادعاهای آن را دست کم گرفت. قطعا نه. هویت ملی به عنوان یک واقعیت روانی وجود دارد و برای مردم مهم است و به همین دلیل بسیاری معتقدند که شایسته احترام است. اما اساساً چیزی دلخواه است. برای واضح تر کردن معنای این رویکرد، اگر چند پاراگراف را در اینجا به امور جاری اختصاص دهم، خواننده مرا می بخشد.

نمونه آشکار رویکردی که متعلق به مکتب اجماعی است، دیدگاه پروفسور شلومو زند است. زند یک مورخ از دانشگاه تل آویو است که قبلاً به محافل Compass و به محافل چپ رادیکال در اسرائیل تعلق دارد. در کتاب جنجالی اش قوم یهود کی و چگونه اختراع شد؟ (کشتی، 2008)، زند تصمیم گرفت مثالی را تحلیل کند که به ویژه تز بندیکت اندرسون را به چالش می کشد. او در آنجا تلاش می کند ثابت کند که قوم یهود یک جامعه خیالی هستند. این وظیفه به‌ویژه جاه‌طلبانه است، زیرا نظر ما درباره موضع اندرسون هرچه باشد، اگر نمونه‌ای در جهان (غرب) وجود داشته باشد که کاملاً در تضاد با تز او باشد، آن قوم یهود است. در واقع، به نظر من (و به عقیده بسیاری دیگر) کتاب زند نام بدی به پژوهش تاریخی می دهد و به ویژه چنین تمایز اساسی و مهم بین ایدئولوژی و پژوهش دانشگاهی را تضعیف می کند.[5] اما آنچه به او اجازه می دهد همه اینها را انجام دهد، ابهام ذاتی مفهوم هویت ملی است.

اگر به وقایع جاری ادامه دهیم، نمونه بارز قطب دیگر، که به خوبی دیدگاه اندرسون را تایید می کند، مردم فلسطین هستند. فلسطینی ها مردمی هستند که به وضوح بر اساس یک هویت خیالی (که گاهی شامل توهمات واقعاً تخیلی مانند تعلق داشتن به فلسطینیان یا کنعانیان کتاب مقدس یا حتی به اعصار قبل می شود) هستند.[6]، از نظر تاریخی تقریباً از هیچ ایجاد شده است.

منطقی است که در اینجا به یک دلالت معمولی از مفهوم توافقی اشاره کنیم. زند در ابتدای کتاب خود این کتاب را اینگونه تقدیم کرده است: «به یاد ساکنان آل شیخ معانیس که در گذشته های دور از محل زندگی و کار من در زمان حال نزدیک آواره شدند. لحن توصیفی و آرام است و در ظاهر به نظر می رسد که او آن را مشکلی نمی داند. اگر هویت‌های ملی ذاتاً تخیلی هستند، پس یکی از هویت‌های خیالی دیگری را تحت فشار قرار می‌دهد. می آید و ناپدید می شود. این راه دنیاست. به گفته وی، اینها حقایق روانشناختی هستند و نه ارزشها یا حقایق متافیزیکی، نه حتی حقایق تاریخی. این طرف دیگر پول متعارف است که هویت های ملی را تخیلی می بیند.

نتیجه این است که اگر یک هویت ملی در واقع یک توافق ذهنی دلخواه باشد، آنگاه دو نتیجه (البته نه لزوما) پایین‌تر می‌توان گرفت (البته نه لزوما): 1. چنین نهادهایی حقوق واقعی ندارند. ملت ها موجوداتی بی ستون هستند که خارج از تصورات مردم وجودی ندارند. 2. هويت ملي جزء لاينفك هويت بسياري از افراد است و در واقع هويت ملي ديگري (اصلاً واقعي) وجود ندارد، لذا اين كه هويتي تخيلي است به اين معنا نيست كه ادعاها و ادعاهاي اين گونه موجودات مي تواند باشد. دست کم گرفته شده

به طور معجزه آسایی، تعداد کمی از صاحبان این رویکرد به خود اجازه می دهند از آن برای انتقاد از یک هویت (در مورد زند، اسرائیلی-یهودی) استفاده کنند و آنها را متهم کنند که یک کنوانسیون اجتماعی خودسرانه و خیالی را ابهام می کنند، خودمان را برای شناختن و در از همان منظر هویت خیالی دیگر (فلسطینی در مثال زند). پوچی بیشتر با این واقعیت تشدید می‌شود که به‌ویژه قوم یهود کم‌موفق‌ترین نمونه و مردم فلسطین بارزترین نمونه ناسیونالیسم خیالی هستند. تکرار و تأکید می کنم که در اینجا قصد ندارم به رابطه مناسب با ادعای چنین جامعه ای برای به رسمیت شناختن سیاسی بپردازم، زیرا این یک سؤال هنجاری-ارزشی-سیاسی است. در اینجا فقط به توصیف تاریخی- فرهنگی و نقد عدم انسجام در بحث می پردازم.

هویت ملی: رویکرد اساسی

تا اینجای کار من بر قراردادگرایی و ماهیت مشکل ساز آن ایستاده ام. شاید دقیقاً به دلیل همین دشواری ها، برخی مفهوم هویت ملی را به حوزه های متافیزیک می برند. بیداری ملی در اروپا و همچنین بیداری ملی یهود که در جنبش صهیونیسم انعکاس یافت و بسیار تحت تأثیر رمانتیسم ملی اروپایی قرار گرفت. این جنبش‌ها غالباً موضعی را بیان می‌کنند که ناسیونالیسم بر اساس یک نهاد متافیزیکی (مردم، ملت) بنا شده است. عبارات افراطی این دیدگاه در عبارات فاشیستی ظاهر می شود (در آلمان هیتلری، بیسمارک، و بسیاری دیگر قبل از آنها، و همچنین در ایتالیا گاریبالدی و غیره). این نگرش ها در اندیشه تورات خاخام کوک و شاگردانش بیان شد. اینها این ایده متافیزیکی را پذیرفتند و آن را به جوهره یک ایمان یهودی تبدیل کردند. جرقه یهودی، کم نور، پنهان، انکار و سرکوب شده، هر چند که باشد، چیزی است که یهودیت یک فرد را تعریف می کند. فضیلت اسرائیل و منحصربه‌فرد بودن ذاتی و ژنتیکی هر یهودی، تقریباً به یک معیار انحصاری برای یهودیت تبدیل شد، به‌ویژه زمانی که همه ویژگی‌های سنتی (رعایت) ناپدید شدند، یا حداقل از یک مخرج مشترک مورد توافق خارج شدند. «کنست اسرائیل» از یک استعاره به بیان هستی‌شناختی ایده متافیزیکی یهودی تبدیل شده است.

من در اینجا رویکرد ماهوی را در پاسخ به رویکرد توافقی ارائه می‌دهم، اما در محور تاریخی روشن است که برداشت ماهوی (اگرچه نه همیشه متافیزیکی) بر قراردادگرایی مقدم است. از لحاظ تاریخی، این رویکردهای مرسوم بوده است که در پاسخ به رویکردهای ماهوی پدید آمده است. اگر رویکرد ذات‌گرایی بسیار با مدرنیسم و ​​بیداری ناسیونالیسم یکی باشد، پس قراردادگرایی بخشی از «نقد جدید» پساملی است که با موضعی شناخته می‌شود که به عنوان پست مدرنیسم شناخته می‌شود.

پارادوکس اساسی

تا اینجا این دو برداشت را در مقابل یکدیگر شرح دادم. کجا با هم برخورد می کنند؟ چه تفاوت هایی بین آنها وجود دارد؟ من فکر می کنم که در این سطح ما با یک شگفتی روبرو هستیم. پیشینی کسانی که رویکرد دوم، یعنی رویکردهای اساسی را دارند، از جستجوی تعاریف هویت ملی معاف هستند. از این گذشته، به گفته آنها، هرکسی که به ایده متافیزیکی (کنست اسرائیل) علاقه داشته باشد، یهودی است. حتی در مناقشه تغییر دین، بارها و بارها درباره استدلال «بذر اسرائیل» به عنوان مبنایی برای درخواست تسهیل در روند تبدیل، می شنویم و جای تعجب نیست که عمدتاً از محافل نزدیک به خاخام کوک می آید. این متافیزیک است که ما را به عنوان یهودی تعریف می کند و بنابراین ما از نیاز به تعاریف برنامه ای مستثنی هستیم. برای رمانتیک های متافیزیکی، هویت یهودی یک واقعیت تجربی است که تابع محتوا، ارزش ها یا هیچ معیار دیگری نیست. البته، کسانی که چنین نگرشی دارند ممکن است معتقد باشند که هر یهودی باید ارزش ها و میتزووهای تورات را رعایت کند، اما این ربطی به تعریف او به عنوان یهودی و هویت او ندارد.

البته حتی بر اساس تصورات ماتریالیستی - متافیزیکی نیز می توان ویژگی های مختلفی از هویت ملی یهود را مطرح کرد، اما از نظر آنها این ویژگی ها اقتضایی هستند، یعنی برای تعریف ملت اهمیتی ندارند. حتی کسانی که آنها را رعایت نمی کنند، به دلیل تعلق به ایده متافیزیکی یهودی، یهودی هستند. مسئله هویت هر چند غیرمنتظره هم برای تفکر سنتی بیگانه است.

از سوی دیگر، کسانی که رویکرد متعارفی دارند، کسانی که به عاشقانه متافیزیکی اعتقادی ندارند، به تعاریف، معیارها و ویژگی های بسیار بیشتری نیاز دارند که بر اساس آن بتوانند قضاوت کنند که چه کسی متعلق به این هویت ملی است و چه کسی نیست. به همین دلیل از خود می پرسند که چرا ما یهودی هستیم. اگر متافیزیک نیست، پس چیست؟ اما قراردادگرایان چنین تعریف قابل قبولی پیدا نمی کنند و بنابراین به برداشت هایی از هویت خیالی می رسند. بسیاری از آنها تعریفی را اتخاذ می کنند که به نظر نمی رسد ادامه طبیعی هویت یهودی آن گونه که در هزاران سال قبل از ما تصور می شد باشد. خواندن کتاب های عاموس اوز، صحبت به زبان عبری، خدمت در ارتش و پرداخت مالیات مناسب به دولت، آزار و اذیت در هولوکاست، و شاید نیز الهام گرفتن از منابع تورات، از ویژگی های هویت یهودی امروز است. به این باید تاریخ و شجره نامه مشترک را نیز اضافه کرد. این واقعیت دارد و تنها این چیزی است که واقعاً یهودیان در زمان ما را مشخص می کند (البته نه همه آنها). اگر چنین است، از نظر آنها هویت ملی نیز نوعی واقعیت است، درست مانند روش متافیزیکی، با این تفاوت که در اینجا یک واقعیت روانی- تاریخی است و نه یک واقعیت متافیزیکی.

در رابطه با رویکرد قراردادی دو سوال مطرح می شود:

  • این هویت ملی از چه نظر ادامه مظاهر قبلی خود را تشکیل می دهد؟ اگر فقط هویت خیالی مبنای تداوم باشد، کافی نیست. ابتدا باید گروه را تعریف کنیم و بعد از آن می توانیم بپرسیم که چه ویژگی هایی دارد. اما تا زمانی که ویژگی ها وجود نداشته باشد چگونه گروه را تعریف کنیم؟ این سؤالی است که بدون راه‌حل رضایت‌بخش باقی می‌ماند و در تصویر اجماعی نمی‌توان راه‌حل رضایت‌بخشی برای آن وجود داشت. همانطور که گفته شد، حتی دارندگان مناصب اساسی نیز راه حلی برای این سوال ندارند، جز این که اصلاً از این موضوع ناراحت نیستند.
  • آیا واقعاً این تعاریف "کار را انجام می دهند"؟ به هر حال، این تعاریف واقعاً در برابر هیچ آزمون انتقادی مقاومت نمی کنند. به تنظیمات پیشنهاد شده در بالا فکر کنید. صحبت کردن به زبان عبری مطمئناً یهودیان را متمایز نمی کند و از طرف دیگر یهودیان زیادی هستند که عبری صحبت نمی کنند. حتی ارتباط با کتاب مقدس هم اینطور نیست (مسیحیت بسیار عمیق تر با آن ارتباط دارد و بسیاری از یهودیان اصلاً با آن ارتباط ندارند). پرداخت مالیات و خدمت سربازی قطعاً مشخصه یهودیان نیست (دروزی ها، عرب ها، کارگران مهاجر و سایر شهروندان غیریهودی این کار را به خوبی انجام نمی دهند). برعکس، تعداد کمی از یهودیان خوب وجود دارند که این کار را نمی کنند، و هیچ کس در یهودی بودن آنها شک ندارد. آموس اوز و کتاب مقدس در سراسر جهان خوانده می شوند، حتی اگر به زبان اصلی نباشد. از سوی دیگر، آیا ادبیات نوشته شده در لهستان مربوط به کتاب مقدس نیز یهودی است؟ پس چه چیزی باقی می ماند؟

در اینجا ذکر این نکته حائز اهمیت است که قطعاً ویژگی های شخصیتی یهودی وجود دارد، همانطور که می توان در مورد شخصیت جمعی بسیاری از مردمان دیگر گفت. اما ویژگی های شخصیتی از نظر ملی یکسان نیستند. علاوه بر این، برای صحبت در مورد یک ویژگی شخصیت، ابتدا باید گروهی را که دارای آن هستند، تعریف کرد. به هر حال، افراد زیادی در جهان هستند که دارای شخصیتی هستند که می تواند تحت تعریف شخصیت یهودی قرار گیرد، اما هیچ کس نمی گوید آنها یهودی هستند. تنها پس از اینکه بدانیم یک یهودی کیست، می‌توانیم به گروه یهودیان نگاه کنیم و بپرسیم که آیا ویژگی‌های شخصیتی وجود دارد که آنها را مشخص کند. همچنین تاریخ یهودی و منشأ مشترکی وجود دارد، اما اینها فقط حقایق هستند. درک ارزش در همه اینها دشوار است و معلوم نیست چرا همه اینها به عنوان یک مشکل وجودی و به عنوان چیزی که نیاز به تعریف دارد تلقی می شود. این حقیقت دارد که بیشتر یهودیان به نوعی منشأ و تاریخ مشترک دارند. پس چی؟ آیا جایی برای ادعای یهودی بودن کسی به معنای شجره نامه و تاریخ وجود دارد؟ اگر او چنین است پس چنین است و اگر نیست پس نه.

اگر چنین است، حتی اگر ما بسیار باز و منعطف باشیم، باز هم دشوار است که در رویکرد اجماعی به یک معیار تیز اشاره کنیم که چه کسی یک یهودی ملی به معنای ارزشی است. شاید ما باید روشی را که در تشخیص روانشناختی (و گاهی اوقات پزشکی) پذیرفته شده است، اتخاذ کنیم که بر اساس آن وجود مقدار معینی از ویژگی ها از یک فهرست معین، تعریف رضایت بخشی از هویت یهودی را تشکیل می دهد؟ همانطور که در بالا نشان دادم، دشوار است که این را به عنوان یک معیار رضایت بخش تلقی کنیم. آیا هر کدام از ما می تواند چنین لیستی ارائه دهد؟ آیا هر یک از ما می تواند توضیح دهد که چرا به جای هفت یا پنج مورد، به شش مورد از این لیست از ویژگی ها نیاز است؟ و بالاتر از همه، آیا این معیار واقعاً موفق خواهد شد بین یهودیان و غیر یهودیان به روشی معتبر تمایز قائل شود؟ کاملا واضح است که نه (نمونه های بالا را ببینید).

به دلیل این ماهیت مشکل ساز، بسیاری از متعارفان در اینجا به حوزه ژنتیک هلاخیک باز می گردند، به این معنی که آنها نیز به دنبال هویت یهودی در مادر هستند. دیگران آن را به آگاهی شخصی افراد آویزان می کنند: یهودی کسی است که احساس می کند و خود را یهودی می داند.[7] دایره ای بودن و خالی بودن این تعریف واقعاً متعارف ها را آزار نمی دهد. توافق نامه ها آماده پذیرش هر گونه کنوانسیون هستند، خواه مدور یا بی معنی باشد. اعتبار آن به این دلیل است که بر آن اتفاق نظر داشتند. اما انتظار می رود که یک جامعه خیالی مایل باشد هویت خود را بر اساس معیارهای خیالی بنا کند. فراتر از همه این بحث ها، باز هم یا حقایق است یا استدلال های توخالی که قطعاً تنش وجودی پیرامون این موضوع را توضیح نمی دهد.

خاخام شاخ در سخنرانی خود که در بالا نقل شد به تعریف هویت یهودی حمله می کند و این کار را با عبارات هلاکی انجام می دهد. اساساً نوعی موقعیت ماهوی ارائه می‌کند، اما نه لزوماً متافیزیکی (هویت ملی از نظر تعهد به ارزش‌های معین). ویکی‌پدیا «سخنرانی خرگوش‌ها و خوک‌ها» واکنش ربه لوباویچ به سخنرانی خرگوش‌های خاخام شاخ را به شرح زیر توصیف می‌کند:

لوباویچر ربهبار پلوگاتا خاخام شاخ برای سالها، در سخنرانی خود به این سخنرانی پاسخ داد که در آن ایراد کردسبت پس از آن در بیت میدراش او. ربه گفت که هیچکس اجازه ندارد علیه قوم یهود صحبت کند. دیدگاه یهودیان این است که «اسرائیل، اگرچه گناه اسرائیل است،» بنی اسرائیل «یگانه پسر» هستند. الوهیم و کسی که در محکومیت خود صحبت می کند، همانطور که در محکومیت خدا صحبت می کند. باید به هر یهودی کمک کرد تا همه چیز را حفظ کند دستورات دین، اما به هیچ وجه به آن حمله نکنید. ربه معاصران خود را به عنوان "اودیم در سایه آتش" و به عنوان "نوزادان اسیر شده«این که آنها به خاطر دانش و نگرششان نسبت به یهودیت مقصر نیستند.

این نمونه ای از واکنش از نوع متافیزیکی است. از سوی دیگر، رئیس جمهور وقت، هایم هرتزوگ، پاسخ متعارفانه ای را به سخنان خاخام شاخ بیان کرد، زمانی که او تعجب کرد که چگونه یهودی بودن کیبوتسنیک های کوبیلنیک ها و دستبندهایی که دولت را تأسیس کردند و با فداکاری بسیار در ارتش خدمت کردند، می تواند باشد. مورد سوال قرار گرفت. پس خاخام شاخ برای چه آماده می شود؟ او متافیزیک را قبول ندارد و حاضر نیست متعارف باشد. آیا گزینه سومی وجود دارد؟

آیا مفاهیم غیرقابل تعریف وجود ندارند؟

نتیجه واضح این است که مفهوم هویت ملی یهودی غیرقابل تعریف است. البته می توان تعاریف متفاوتی را ارائه داد، هر کدام با توجه به میزان خلاقیت خود، اما مطمئناً نمی توان در مورد یک تعریف توافق کرد و حداقل برای اکثر گروه ها به نظر نمی رسد کسانی را که تعریف آنها را برآورده نمی کنند از این تعریف حذف کنند. تمام اسرائیل (تا زمانی که مادرشان یهودی باشد). آیا این بدان معناست که چنین هویتی لزوماً تخیلی است، یعنی هویت یهودی واقعاً وجود ندارد؟ آیا تنها گزینه متافیزیک یا فرمالیسم هلاخی روایت است؟ مطمئن نیستم.

این سؤال ما را به قلمروهای فلسفی می برد که در اینجا جایی برای ورود وجود ندارد، بنابراین سعی می کنم به اختصار به آنها بپردازم. ما از بسیاری از اصطلاحات مبهم مانند هنر، عقلانیت، علم، دموکراسی و غیره استفاده می کنیم. با این حال، همانطور که به تعریف چنین مفهومی نزدیک می شویم، با مشکلاتی مشابه آنچه در اینجا توضیح داده شده است، مواجه می شویم. بسیاری از این نتیجه گیری می کنند که این مفاهیم تخیلی هستند و حتی در اطراف آن یک کاخ باشکوه پست مدرن می سازند (ارتباط مفهومی با خاخام شاگر تصادفی نیست). نمونه بارز آن کتاب گیدئون افرات است. تعریف هنر، که ده ها تعریف مختلف از مفهوم هنر ارائه می دهد و آنها را رد می کند تا در نهایت به این نتیجه می رسد که هنر همان چیزی است که در یک موزه به نمایش گذاشته می شود (!). از سوی دیگر رابرت ام پیرسیگ در کتاب فرقه خود ذن و هنر تعمیر و نگهداری موتورسیکلت، سفری استعاری از یک استاد بلاغت به نام فیدروس را توصیف می کند که در پی تعریف مفهوم کیفیت است. در مقطعی او تحت روشنگری قرار می گیرد و به این نتیجه می رسد که فلسفه یونانی این توهم را برای ما ایجاد کرده است که هر مفهومی باید تعریفی داشته باشد و مفهومی بدون تعریف به سادگی وجود ندارد (تصور می شود). اما مفهومی مانند کیفیت احتمالاً غیرقابل تعریف است و با این حال او از پذیرش این نتیجه که مفهومی است که محتوای واقعی ندارد خودداری می کند. یک قرارداد صرف واضح است که اتصالات با کیفیت وجود دارد و برخی هستند که ندارند. به همین میزان، آثار هنری وجود دارد و آثاری با ارزش هنری ضعیف. نتیجه این است که مفاهیمی مانند کیفیت یا هنر، اگرچه تعریف آنها دشوار و شاید غیرممکن است، اما هنوز وجود دارند. آنها لزوما تصور نمی شوند.

به نظر می رسد در زمینه هویت ملی نیز می توان ادعای مشابهی داشت. می توان این تز ضروری را پذیرفت که هویت ملی بدون نیاز به متافیزیک وجود دارد. هویت ملی ویژگی‌های متفاوتی دارد و ارائه تعریفی برای آن دشوار است، اما نه لزوماً مربوط به تخیلات یا قراردادهاست و نه لزوماً متافیزیک. این می تواند یک مفهوم واقعی بی شکل باشد که تعریف آن دشوار یا غیرممکن است. به نظر من تعریف ماهوی مشابهی زیربنای مفهوم خاخام شاخ است (اگرچه او تعریفی هلاخی ارائه می‌کند و امکان تعریف ملی جایگزین را نمی‌پذیرد). او استدلال می‌کند که تعریفی اساسی از هویت یهودی وجود دارد، و حتی مطالبات مردم بر اساس آن. از سوی دیگر، او متافیزیک را جایگزین رضایت بخشی نمی داند. در مورد خودم، من تمایلی به این فکر ندارم. بدون متافیزیک نمی‌دانم چگونه می‌توان از یک موجودیت ملی به معنای هستی‌شناختی صحبت کرد. اما برای من واضح است که بسیاری در این مورد با من موافق نیستند.

نتیجه گیری

تا اینجا فلسفه. اما اکنون سؤال بعدی مطرح می شود: اصلاً چرا همه اینها مهم است؟ چرا باید هویت یهودی را تعریف کنیم یا حتی سعی کنیم هویت یهودی را درک کنیم؟ پاسخ من این است که اصلاً مهم نیست. این سؤال هیچ مفهومی ندارد و حداکثر یک تحلیل فکری است (معمولاً عقیم و شاید حتی خالی از محتوا). اگر بتوانم در روانشناسی صندلی راحتی گناه کنم، جستجوی هویت یهودی بیانگر احساس تعهد به دین و تاریخ یهود است بدون اینکه مایل باشم آنها را عملی کنم. مردم به دنبال جایگزینی برای هویتی هستند که زمانی مذهبی بوده است تا پس از از بین رفتن هویت و تعهد مذهبی، احساس یهودی بودن کنند. برای این منظور پرسش‌ها و مفاهیم جدید ابداع می‌شود و تلاش قابل توجه و بیهوده‌ای برای رمزگشایی از آنها انجام می‌شود.

به نظر من، هیچ راهی برای بحث هوشمندانه در مورد هویت یهودی وجود ندارد، و مطمئناً نمی توان در مورد آن تصمیم گرفت، که آن هم واقعاً مهم نیست. اگر این یک کنوانسیون است، پس چرا در مورد توافقات بحث می کنیم. هر یک قراردادهایی را که به نظر او می رسد امضا می کند. اگر متافیزیک باشد، نمی‌دانم چگونه می‌توان به بحث و مناظره دست یافت. و حتی اگر ما یک برداشت ماهوی از هویت یهودی (در مقابل هویت هلاخی) یهودی را بپذیریم، باز هم برای تعاریف، بحث و گفتگو و قطعاً برای یک تصمیم توافقی قابل دسترس نیست. اینها پیشنهادهای معنایی هستند که بسیاری از آنها بی اساس هستند و برخی دیگر کاملاً خالی از محتوا هستند یا در آزمون هیچ معقولی تاب نمی آورند. علاوه بر این، همانطور که اشاره کردم، همه اینها هیچ اهمیت عملی ندارند. اینها درگیری روانی مردم با خودشان است و نه بیشتر.

این استدلال غیر ضروری و بی‌اهمیت اکنون عمدتاً برای سرزنش حریف استفاده می‌شود. هرکسی که بخواهد ایده های سوسیالیستی را ترویج کند - برای همه ما توضیح می دهد که یهودیت همیشه سوسیالیست بوده است و هرکسی که اینطور نیست یهودی نیست. دیگرانی که به ایده های نظامی گرایانه علاقه مند هستند نیز یهودیت و هویت یهودی را به رخ می کشند. در مورد دموکراسی، برابری، سرمایه داری، آزادی، صراحت، اجبار، خیریه و مهربانی، عدالت اجتماعی، و همه ارزش های والای دیگر همین طور است. به طور خلاصه، یهودیت نوری برای غیریهودیان است، اما ماهیت آن نور اساساً غیرقابل انکار و قطعی نیست. برخلاف دیگر مناقشات که می تواند راه های روشنگری باشد و می تواند ارزشی نیز داشته باشد، مناقشه در مورد هویت یهودی اصولاً حل نشده و به هر جهت بی اهمیت است.

یک چیز کاملاً منطقی است: هیچ یک از این فهرست‌های ارزش‌ها (سوسیالیسم، نظامی‌گری، عدالت اجتماعی، برابری، آزادی و غیره) یا هر ارزش دیگری، نمی‌تواند عنصر ضروری، ضروری یا کافی در تعریف یک تعریف باشد. هویت یهودی هر کسی که به هر یک از این ارزش‌ها یا ترکیبی از آنها اعتقاد داشته باشد، می‌تواند یک تیره شیک برای همه عقاید و بلامنازع باشد. هیچ مانعی وجود ندارد که یک تیره سوسیالیست باشد، از برابری یا آزادی دفاع کند، نظامی باشد یا نباشد. بنابراین، همه اینها معیارهای مرتبطی برای هویت یهودی نیستند، حتی اگر غیرقابل باور اتفاق بیفتد (و نترسید، احتمالاً اتفاق نخواهد افتاد) و کسی می‌تواند از روی سنت و منابع یهودی ثابت کند که یکی از اینها واقعاً بخشی از برنامه این هویت

هویت یهودی در زمان ما

نتیجه این است که بحث هویت ملی بیهوده و بی ارزش است. همانطور که قبلاً اشاره کردم، در رابطه با هویت دینی هم همینطور است. هرکسی که از مادری یهودی به دنیا آمده باشد یا به درستی تغییر دین داده باشد، باید دستورات تورات و سخنان حکیمان را رعایت کند و مرتکب تخلف نگردد. خودشه. تعاریف انسان، هویت او و سایر سبزیجات، موضوعی ذهنی است و روان‌شناختی، متافیزیکی، قراردادی و یا شاید حتی بی‌شکل (تعریف ناپذیر) بی‌شکل است. همه احتمالات می توانند مناسب باشند، بنابراین بحث در مورد آنها نیز فایده ای ندارد.

بیایید در نظر بگیریم که چنین بحثی چه نتیجه ای می تواند داشته باشد؟ اینکه کسی از اینکه یهودی خوبی است احساس رضایت کند؟ احساس خوب یک موضوع برای روانشناسان است. بحث درباره هویت به معنای ارزشی معنایی عقیم و پوچ و در نتیجه غیر ضروری است. اگر مفهوم ملموسی ارائه شود که ما علاقه مند به تعریف هویت برای آن باشیم، در آن صورت می توان (شاید) در مورد سؤالات مربوطه در مورد آن بحث کرد. اما تا زمانی که بحث کلی باشد، هرکسی یهودیت خود را آن طور که می خواهد تعریف می کند. حتی اگر یکی درست و دیگری نادرست باشد، این سوال نباید برای کسی جالب باشد، مگر چند محقق دانشگاهی که از چنین تحلیل های معنایی امرار معاش می کنند. از طرفی من کی هستم که در این تلاش قهرمانانه و بیهوده دخالت کنم؟ سیزیف نیز بخشی از هویت فرهنگی ماست…[8]

[1] الداد بک از آلمان، YNET، 1.2.2014.

[2] فرآیند سکولاریزاسیون مسائل مربوط به هویت دینی علمی را مطرح می کند (آیا به معنای پروتستان، مسلمان یا کاتولیک، سکولار است؟).

[3] اگر با تعاریف سر و کار داریم، ماهیت میتزووهای مورد نظر و انگیزه رعایت آنها بسیار مهم است. حتی اگر قانون مستلزم رفتار اخلاقی باشد، بعید است که یهودیت را بر این اساس تعریف کنیم زیرا در همه جهان مشترک است. حتی mitzvot مانند سکونتگاه Eretz Yisrael که ماهیت اخلاقی ندارند، نمی توانند هویت یهودی مذهبی را تعریف کنند، زیرا در کسانی که خود را بخشی از دین یهود نمی دانند نیز وجود دارد، زیرا در بسیاری از موارد انگیزه وجود دارد. زیرا وجود آنها از یک مکان سرچشمه می گیرد.

[4] اگرچه تبدیل نیز فرآیندی است که خود به اندازه بسیاری از مسائل حلاخی بحث برانگیز است، اما برای نیازهای ما کافی است.

[5] این باعث نشد که این کتاب به بیست زبان ترجمه شود و جوایزی را در سراسر جهان دریافت کند.

[6] نگاه کنید به نقل از نامه الداد بک که در بالا نقل شد.

[7] تا جایی که به یاد دارم، رئیس جمهور وقت، هایم هرتزوگ، در پاسخ به سخنرانی خرگوش، و همچنین بسیاری دیگر تا به امروز، این «معیار» را ذکر کردند. هر کسی که کمی حساسیت منطقی داشته باشد از این پدیده جذاب شگفت زده می شود. ما می‌خواهیم مفهوم یهودی را تعریف کنیم، و این کار را به این صورت انجام می‌دهیم: تمام a که می‌توان به جای X در قالب زیر قرار داد: "X که X را احساس کرد" و توصیف درست از آب درآمد، یهودی است. طبق این تعریف، هر موجود خودآگاهی که به خودش دروغ نگوید یهودی است (گروه قرارگیری را بررسی کنید).

[8] این امکان وجود دارد که ما نیز باید نتیجه ی فوق گیدئون افرات را درک کنیم. شاید او نمی گوید چیزی به نام هنر وجود ندارد، بلکه فقط به این نتیجه می رسد که بحث در مورد آن غیرضروری و بی نتیجه است.

3 اندیشه در مورد "هویت یهودی در زمان ما و به طور کلی"

  1. وقتی یهودی را کسی تعریف می کنید که خود را یهودی می داند، چیزی نگفتید. اصطلاحات استفاده شده در تعریف باید قبل و بدون آن آشنا باشند. بنابراین اگر فرض کنیم که اصطلاح یهودی X است و تعریف نیاز به توضیح دارد، اساساً آنچه شما در چنین تعریفی گفتید این است که یک یهودی X است که فکر می کند X است.

  2. من موافق نیستم. برای شناسایی ماده ای که اصلا تعریف نشده است. در کابالا هم تعریف الهی و هم درخشندگی و غیره وجود دارد. قطعا تعریفی وجود دارد. ولی الان نمیارمش آنچه فاقد تعریف است به این معناست که هیچ اصلی وجود ندارد که همه را متحد کند تا یکی را شناسایی کنند. و بنابراین هویت واحدی برای همه وجود ندارد. یک نافکمینه برای هویت یهودی وجود دارد. چون خودم را یهودی می بینم و به هویت دیگری به عنوان یهودی شک نمی کنم. من خودم را به او وصل می کنم و وقتی فلان کار را انجام می دهم و آن را یک عمل یهودی تعریف می کنم، می گویم یک یهودی، بخشی از ارزش های یهودی او انجام این اعمال است. که لزوماً درست نیست زیرا برای مثال یک گربه رفتار متواضعانه ای دارد بدون اینکه به مذهب حیا تعلق داشته باشد، اما یک فرد این توانایی را دارد که مانند یک سگ رفتار کند و از روی میل به هدف دیگری روی زمین غذا بخورد. گرچه راهی که انتخاب کرد خلاف فطرت است.

    اگر یهودی واقعاً خود را یک یهودی جدید ببیند و خود را از هویت یهودی جدا کند، مثلاً دیگری از قانون بازگشت استفاده نخواهد کرد. به خصوص اگر خارج از نهادهای دولتی به عنوان یک دولت یهودی انجام شود. اما زمانی که رابطه قطع شود به آن رابطه جنسی گفته می شود و طبق قوانین یهود باید باعث مرگ غیر مستقیم شود.

    پس اگر همه خودمان را یهودی ببینیم. با وجود تفاوت‌ها، یک چیز مشترک همه ما وجود دارد که باعث می‌شود از تعریف یهودی خود دست نکشیم. و برای اینکه خودمان را همراهی کنیم با تمام یهودیان جهان مرتبط هستیم. این یک تعریف قانونی نیست زیرا حتی یهودیانی که قانون را به رسمیت نمی شناسند به آن اعتراف می کنند. این تعریف سبک زندگی است که همه یهودیان می خواهند. این تعریفی است که در زندگی او به عنوان یک یهودی بیان شده است، حتی اگر در تلاش برای تحقق این تعریف باشد. در هر صورت مرکز ارزش است. چه در تلاش برای تحقق آن و چه در تلاش برای نادیده گرفتن آن به زور. زیرا این نیز یک نگرش است. از طرفی ارزشی که با آن رابطه ای ندارد چیزی را که اصلاً به آن فکر نمی کند انکار نمی کند و تعارض با آن را مدیریت نمی کند.

پیام بگذارید